• کانون خورشید
  • کتابخانه
  • مرکز
خانهآفریدگانادبیاتشعرهانو ‏ میدان انقلاب
میدان انقلاب پرينت گرفتن پست الكترونيكي

 پلکها خواب است تندیس کج میدان شهر

یک بغل آشفتگی در گِردِ پایش در طواف

سینه ای تنگ از دروغی گمشده در بهتِ دود

آن کمرگَه کآن خمید

ازدحام پیچ در پیچِ شلوغ چارسوق

مسخ شد هر آنچه بود

غرقه عمق یک سبد پر از فریب

ساختاری از گزاف

 

مشته ای سنگی که گویا مانده از دوران یخ

بسته شد در مشت باد

بادبانهای دریده صد گره انگشت دید

حسرت لنگر به قلب خشک رود

باز با سال ملخ

قحطی دیرینه سنگی تاخت بر آغوش نهر

در تب مرگ و نشیب

ماند یک میدان و یک شهر و هزاران مشت لاف

 

دستمزد هر دروغ

پینه ها درماندگی بر دستهای رنج کاشت

غارِ دزدان در سرابستانِ غفلت چاق شد

جیغِ آن فرسوده خودرو

زجرِ گوش

قبله ای اجبار داشت

همهمه آویخت پس،

بر نگاه رهگذر آویخت بوق

چرخ و فرمان دورِِ خشم اغراق شد

ساخت اینک انحراف

 

 

 



نوشتن نظر
Your Contact Details:
نظر:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img]   
:D:angry::angry-red::evil::idea::love::x:no-comments::ooo::pirate::?::(
:sleep::););)):0
Security
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.
 
Fanafzar