• کانون خورشید
  • کتابخانه
  • مرکز
خانهوب نویسsherwin ‏ اندرزي براي آنان كه سخن ميگويند
2008.08.08 17:33:08
sherwin

 

           يكشنبه­اي كه گذشت (ششم امرداد) را با دوستاني بسيار در همايشي گذرانديم كه در بزرگداشت مشروطه برگزار شده بود و شماري از فرهيختگان و انديشمندان در آن حضور داشتند. در ميان سخنرانان از دوستان و آشنايان هم چند تني بودند كه از ديدنشان شاد و از گرد هم آمدنشان دلگرم شدم. نخست، وقتي براي نوشتن اين چند جمله دست به كليدهاي ماشين نويسي بردم، قصد داشتم در مورد نقاط قوت و ضعف اين همايش و آموخته­هايم چيزي بنويسم، اما حالا كه دقيقتر نگاه مي­كنم، پايدارترين ردپايي كه بودن در جمع اين دوستان بر ذهنم به جا گذاشته،از جنسي ديگر است و از اين رو آن را خواهم نوشت. 

         در سخنان سخنرانان روز يكشنبه، و به همين ترتيب در سخنان حاضراني كه شنونده­ي سخنراني­ها بودند و بعد در جمعهاي دوستانه درباره­ي برداشتهاي خود سخن مي­گفتند، و شگفت­تر آن كه، در ميان خودِ سخنرانان كه در چنين جمعهاي خصوصي­تري حضور داشتند، يك چيز بيش از هرچيز جلب نظر مي­كرد، و آن هم نوعي گزندگي و تلخي بود در ساختار واژگان و چارچوب معنايي آنچه كه درباره­ي "ديگري" مي­گفتند. از استادان و دوستان عزيز و نامدار تا ياران و نزديكانِ جوانتر  يك چيز مشترك به چشم مي­زد و آن هم ريشخندي پنهان يا آشكار در لحن كلام و محتواي سخن بود، در آن هنگام كه موضوع بحث "ديگري" بود. اين ديگري، نويسنده­اي، استادي، خبرنگاري، سخنراني، يا صاحب انديشه­اي بود، كه گاه – و معمولا- آرا و افكارش با صادر كننده­ي ريشخند تمايزي اندك و شباهتي بسيار داشت. ساده­تر بگويم، آنچه در نشست يكشنبه بيش از هرچيز توجهم را جلب كرد و تا حدودي آزرده­ام ساخت، ديدنِ بقاياي قومي رو به انقراض بود، كه در فراهم آوردن اسباب زوال خويشتن بر هم پيشي مي­گرفتند. قومي دوست داشتني و قبيله­اي ارجمند از آنان كه رهبران سپهر فرهنگي ايرانِ امروز به شمار مي­آيند، آنان كه در اين روزگار منع انديشه و قحط فكر، همچنان به تفكر و انديشه پايبند و وفادار باقي مانده­اند. آنان كه هنوز مي­خوانند و مي­نويسند و شرايط را تحليل مي­كنند و "نظر"ي دارند، يعني جايي در هستي براي ايستادن يافته­اند و از آنجا چيزي مي­بينند و ديدگاهي را ارائه مي­دهند.  

          ديدنِ اين كه هنوز در دوران اين كوچگرد شدنِ دوباره­ي نخبگان ايراني و پراكنده شدن­شان در گوشاگوش گيتي، چند ده تني صاحب فكر وجود دارند كه در مورد موضوعي خاص نظر دارند و بر حرف هم نقدي و بر اين نقدها جوابي در آستين دارند، همان قدر  دلپذير بود، كه ديدنِ ناشكيبايي و پرخاشجويي و رجزخواني­شان ناپسند. نقدها همه با هزل و ريشخند و معمولا با توهين آميخته بود و رنگهاي سياه و سپيد بر اين همه رنگهاي شادِ طبيعي غلبه داشت و "ديگري" نه حتي به جرمِ جور ديگر انديشيدن، و نظري ديگر داشتن، كه به خاطر نارسايي بيان، بي­سوادي در زمينه­اي خاص، رويكردي ويژه، يا حتي شكل ظاهري و نوع لباس (!) تخطئه مي­شد و طرد مي­گشت و سرزنش مي­شد، و البته اينها همه بر اساس اصول و قواعد آداب و سنت شريفِ رياكارانه­مان در خفا و در پشت سر، يا به ندرت كه بلندگويي در دسترس بود، و ميدان خالي، آشكار و علني. 

          در اين نكته بحثي نيست كه در اين آشوب معناييِ امروزين، اختلاف نظرها بسيار است، و بايد هم باشد. در اين حقيقت ايرادي نيست كه در هياهوي شعار دادنهاي مدعيان روشنفكري و يا تاريك­فكري، و در غرش فرو ريختنِ نهادهاي علمي ما، سره و ناسره در هم آميخته شده­اند و سخنان پرت و بي­ربط و آراي نادرست و نامستند بسيار مي­توان شنيد. در اين موضوع هيچ شكي نيست كه هر آنكس كه سخني مي­گويد و سطري مي­نويسد، گستاخانه عرصه­اي براي نقد و خرده­گيري را روياروي خود مي­گشايد، كه تنها مشق ننوشته بي­غلط است و بسا از اين نقشها در پيرامونمان. و باز حرفي نيست كه در ميان اين انبوه سخنان همواره جز اندكي ارزشمند و گرانبها نيستند. 

         اختلاف نظر و نادرستي آرا و برداشتهاي ناهمگون و واگرايي در افكار و حتي لاف و گزافهاي روشنفكرانه، همه وجود داشته­اند و در تمام جوامع با غلظتهايي متفاوت همواره وجود داشته­اند و خواهند داشت. آنچه در اين ميان به گمانم ناپسند و آزارنده است، اصرار ما براي ورود به ميدانِ دامن زدن به اين لاف و گزافها، افزودن بر نادرستي­ها، و آلوده شدن به مرضِ مسريِ دست كشيدن از قواعدي اخلاقي است.  

         اگر در اين حال و هوا در اين زمانه، بختي براي تفكيك تدريجي سره از ناسره و سرندِ آرامِ دانه از خس وجود داشته باشد، پايبندي به اخلاقي قاعده­مند و بردبارانه است، كه سخن را تنها در قلمرو سخن، و نه در حمله به سخنور نقد كند، اختلاف عقايد را با بلندنظري بپذيرد و تاب آورد، و بي­مايگي و كم­سوادي مدعيان را بدون برآشفتن و توهين، و البته بي پر و بال دادن و تاييدِ رياكارانه، با ادب گوشزد كند و با بي­اعتنايي ناديده انگارد. در فضاي امروزين ما، اين كار البته دشوار است، چرا كه حريفاني كوس بسته در هر كنار و رقيباني كمين كرده بر هر گذر بسيارند و بازار توهين و حمله به "اشخاص" به جاي "آرا" گرم است. با اين وجود، اگر قصدِ تكرار كردن خطاهاي ديرپاي فضاي روشنفكري ايراني را نداريم، و اگر نمي­خواهيم به آنچه كه ديگران تبديل شدند، تبديل شويم، راهي جز بردباري نداريم. كليد اين كار، تاب آوردنِ بداخلاقي ديگران و اخلاقي رفتار كردن است، و پيراستن سخن خويش از حشو و زوايد عامه پسندانه­ي خوش تشويقِ پوك، و يك درجه عميقتر نگريستن و درست­تر رفتار كردن و خوددارانه­تر سخن گفتن و نوشتن. تا كه شايد اين پريدن­هاي به هم و كشمكشهايي شخصي كه نه موضوعش معلوم است و نه دليلش و نه حاصلش، زودتر خاتمه يابد. 

          از اين رو، سخني دارم با سخنرانان و نويسندگان، ياران و عياران، استادان و دانشجويان، و تمام دوستان عزيز من، كه "ديگري" را محترم بداريد تا ديگري محترم­تان بدارد، و بي­آزردن­ مخالفان نظرشان – و نه خودشان- را نقد كنيد تا سخنتان شنيده شود، و تا هنگامي كه اين هواي آلوده و اين توفان مسموم بگذرد، شكيبا باشيد، و شكيبا باشيد، و شكيبا باشيد.

 



  
 

پاسخ دادن به نوشته
نام کاربری:

E-mail:

  Enter text shown in left:
 



Fanafzar