 |
 |
 |
|
شنيدم كه دوست گرامي و استاد ارجمند آقاي دكتر پرويز رجبي در همايشي اظهار داشته بود كه نبايد از تغيير نام خليج پارس به خليج عربي بر آشفت، چرا كه نامها مهم نيست، و مثالي زده بود كه مادرشان كبري نام داشتهاند، اما همواره او را در خانه مادر صدا ميزدهاند و اين كه نام ايشان به واقع چه بوده، اهميتي در ارج و ارزش وي و عشق و علاقهاي كه در فرزندانش بر ميانگيخته نداشته است. دكتر رجبي گرامي بيترديد اين مثال را براي آن زده بود كه از عيبهاي تعصب و جدال بيهوده بر سر نامها پرهيز كرده باشد، و بلندنظري خود را در مورد تغيير يك نام ملي و تاريخي نشان دهد. دوستان ديگري كه در مورد نام خليج فارس غيرت بيشتري داشتند و شايد از سياست هويت تراشي عربها بيشتر آگاه بودند، در وب نوشتها و سخنرانيهاي گوناگون بر ايشان تاختند و اين بيان را نا به جا و ناپخته و به دور از شور ملت خواهي برآورد كردند. من از آنجا كه استاد رجبي عزيز را ميشناسم و در عشق ايشان به وطن شكي ندارم، ترجيح ميدهم ميانه را بگيرم و اين حرف را تنها نوعي زياده روي در تعصب گريزي بدانم، و نه كوتاهي در وطندوستي. با اين وجود، بعد از درز خبرِ تخريب كتيبهي خارك، شايسته ميدانم از استاد گرامي بپرسم، به راستي اگر كلثوم نامي از همسايگانتان، به سوداي دست انداختن به ماترك مادرتان، نامش را از سر در خانهتان ميزدود و براي بند كردن خود به تبار او، مادرتان را ام كلثوم ميناميد، باز هم اعتراضي نميكرديد؟ استاد گرامي، گاه بايد در خانه مادران را به سادگي مادر صدا زد، و بيرون از خانه و در كوچه و خيابان، نگذاشت ايشان را به نامي دروغين بنامند...
|
|
 |
 |
 |
|