براي (ب.م.) و (س.ع.) و (ك.خ.) و همهي دوستان ديگري كه اخلاقِ استفاده از معنا را خوب آموختهاند... دريافت سه نامه با محتواي كمابيش يكسان در يك روز، باعث شد تا به اين نتيجه برسم كه پاسخ را به شكلي عمومي در اينجا بنويسم، كه شايد مسئله را براي دوستان ديگري هم كه در همين مورد دچار ابهام هستند، حل كند.
به عنوان يك پيش در آمد بگويم كه اين سه نامه به تعداد و ماهيت نوشتههايم مربوط ميشد، و اين كه چرا بيشترشان به شكل الكترونيكي دست به دست ميگردند، و اين كه آيا همه حق كپي كردن و تكثيرشان را دارند يا نه، و اين كه حق مولف در اين ميان چه ميشود. پيش از پاسخ دادن، اعتراف كنم كه دريافت اين سه نامهي همزمان و گپ و گفتهاي ديگري كه جسته و گريخته با دوستان و آشنايان داشتم، باعث شادمانيام شد. وقتي در اواخر سال گذشته انتشار الكترونيكي نوشتههايم را آغاز ميكردم، هيچ فكر نميكردم پس از چند ماه دامنهاي چنين بزرگ از مخاطبان را به خود جلب كند، و حدس نميزدم در ميانشان شماري چنين زياد دغدغهي استفادهي درست و پايبندي به اخلاق علمي را داشته باشند. از اين رو پيش از هرچيز سپاسي را لازم ميدانم از تمام دوستان و آشنايان و ديگراني كه – مانند سه نويسندهي نامهها- هنوز افتخار ديدار و آشناييشان را نداشتهام. و اما چند نكته:
نخست آن كه در مورد شمار و نوع آثارم: در كل اين نوشتارها به پنجاه و چند كتاب و هشت مجموعه مقاله (روي هم رفته با حدود دويست مقاله) بالغ ميشوند. فهرست بخش عمدهي اين آثار را در بخش كارنامهي همين تارنما ميتوانيد بيابيد. موضوع اين نوشتارها عبارت است از تاريخ، جامعهشناسي، فلسفه، روانشناسي، زيست شناسي، ادبيات، داستان و رمان، شعر، و موضوعات مرتبط (زبانشناسي، آموزش، اسطورهشناسي، و...)
دوم آن كه تقريبا تمام اين آثار به شكل الكترونيكي و كاغذي در كتابخانهي ملي ايران به ثبت رسيدهاند و دوستاني در خارج از كشور دست اندركار گرفتن شماره ثبت بينالمللي برايشان هستند. بنابراين از نظر حقوقي، قوانين ملي و جهاني مربوط به حق مولف به همهي آنها تعلق ميگيرد.
از اين ميان تنها شش كتاب از نوشتارها و دو كتاب كه حاوي چندتايي از ترجمههاست منتشر شدهاند. هفت تاي ديگر تا همين چند ماه پيش زير چاپ بودند كه اخيرا در حال بازبيني قراردادهايشان هستم. در همين امتداد، به تازگي قراردادهايم با نشر توس (تاريخ دروغين يونان) و انتشارات انجمن نخبگان (تبارشناسي انسان) را به دليل تاخير بيش از حد ناشر اول و اختلاف نظر در مورد شيوهي انتشار با ناشر دوم فسخ كردهام. متاسفانه فضاي حاكم بر نظام انتشارات ايرانِ امروز، باعث شده ناشران يا درستكار و به نوعي "مشكلدار" باشند و يا سودجو. از اين رو احتمالا به مباركي و خجستگي قراردادهايم با بقيه را هم به زودي فسخ خواهم كرد! با اين وجود، با آغوشي گشوده از هر ناشري كه هدفش "انتشار كتاب" و نه چيزهاي ديگر باشد، استقبال ميكنم و خوشبختانه به تازگي دوستاني هم از اين رده ناشران به دست آوردهام، تا چه پيش آيد...
از بين نوشتارهايم، چهل و دو عنوان كتاب كه هشت تايشان مجموعه مقاله هستند در نوروز 87 به صورت محدود و در قالب هداياي نوروزي به شماري از دوستانم پيشكش شد. اين كتابها به هر دو صورت كاغذي و الكترونيكي در كتابخانهي ملي به ثبت رسيدهاند. نرمافزار و قالب اين هديه را هم دوستان عزيزم اميرحسين فصيحي و سيروس پورلطيفي و همكارانشان در شركت فنافزار پديد آوردند. هرچند در ابتداي كار هدف انتشارِ رسمي اين آثار نبود، اما حالا پس از گذر چند ماه، چنين مينمايد كه چند ده نسخهي اهدا شده از كتابها براي خودشان مخاطباني دست و پا كرده باشند. از اين رو لازم آمد كه اين چند خط را بنويسم و ديدگاه خودم را در مورد پراكنده و خوانده شدنشان بنويسم.
همان طور كه در پي نوشت همان مجموعهي آثار آوردهام. خواندن و تكثير كردن اين متون از ديد من براي تمام كساني كه قصدشان "خواندن و فهميدن" اين متون است، آزاد است. تنها محدوديتهايي كه قايل هستم، آن است كه اگر از مطالب آنها استفاده ميشود، به نويسنده ارجاع داده شود، و از نقل بخشي از مطالب به طور انتخابي پرهيز شود تا برداشتي مغاير با نظراتم به من منسوب نگردد. گذشته از اين، هركس كه ميخواهد ديگري را در خواندن و فهميدن اين متون شريك كند، ميتواند بعد از گوشزد كردن همين چند نكته، با خيال راحت و وجداني آسوده آن را در اختيار ديگران بگذارد.
آزادي عملي كه قيد كردم، به دست به دست شدن متون و خوانده شدنشان توسط اشخاص مربوط ميشود. اگر كسي ميخواهد اين متون را در جايي به طور كاغذي منتشر كند، يا در زمينهاي فراتر از استفادهي شخصي (مثلا در طرحي سازماني يا پژوهشي گروهي) از آن بهره ببرد، بايد پيشاپيش با من موضوع را هماهنگ كند و مجوزي كتبي از من دريافت كند. بديهي است كه اين امر در مورد ناشران و مديران نشريات و اصحاب رسانههاي عمومي كاملا مصداق دارد. سياست كلي من هم آن است كه اجازهي استفاده و انتشار آثارم را در اين موارد بدهم. مگر آن كه خط فكري آن رسانه تعارضي جدي با عقايدم داشته باشد، يا آن كه پاي سودجويي افراد در ميان باشد.
از اين رو، (ب.م.) و (س.ع.)ِ عزيز، با خيالي راحت كتابهايي را كه سودمند ميدانيد در اختيار دوستانتان قرار دهيد. و ك.خِ گرامي، موضوع را حتما قبل از انتشار مقاله با من هماهنگ كنيد. و نرنجيد از اين كه آن شايعهاي كه نوشته بوديد راست است و من در مورد ردهي رسميترِ استفاده از آثارم سختگير هستم.