• کانون خورشید
  • کتابخانه
  • مرکز
خانهوب نویسsherwin ‏ درباره نوشتارهايم
2008.09.04 07:28:15
sherwin

 

 براي (ب.م.) و (س.ع.) و (ك.خ.) و همه­ي دوستان ديگري كه اخلاقِ استفاده از معنا را  خوب آموخته­اند... دريافت سه نامه با محتواي كمابيش يكسان در يك روز، باعث شد تا به اين نتيجه برسم كه پاسخ را به شكلي عمومي در اينجا بنويسم، كه شايد مسئله را براي دوستان ديگري هم كه در همين مورد دچار ابهام هستند، حل كند.

 به عنوان يك پيش در آمد بگويم كه اين سه نامه به تعداد و ماهيت نوشته­هايم مربوط مي­شد، و اين كه چرا بيشترشان به شكل الكترونيكي دست به دست مي­گردند، و اين كه آيا همه حق كپي كردن و تكثيرشان را دارند يا نه، و اين كه حق مولف در اين ميان چه مي­شود. پيش از پاسخ دادن، اعتراف كنم كه دريافت اين سه نامه­ي همزمان و گپ و گفتهاي ديگري كه جسته و گريخته با دوستان و آشنايان داشتم، باعث شادماني­ام شد. وقتي در اواخر سال گذشته انتشار الكترونيكي نوشته­هايم را آغاز مي­كردم، هيچ فكر نمي­كردم پس از چند ماه دامنه­اي چنين بزرگ از مخاطبان را به خود جلب كند، و حدس نمي­زدم در ميان­شان شماري چنين زياد دغدغه­ي استفاده­ي درست و پايبندي به اخلاق علمي را داشته باشند. از اين رو پيش از هرچيز سپاسي را لازم مي­دانم از تمام دوستان و آشنايان و ديگراني كه – مانند سه نويسنده­ي نامه­ها- هنوز افتخار ديدار و آشنايي­شان را نداشته­ام. و اما چند نكته:

نخست آن كه در مورد شمار و نوع آثارم: در كل اين نوشتارها به پنجاه و چند كتاب و هشت مجموعه مقاله (روي هم رفته با حدود دويست مقاله) بالغ مي­شوند. فهرست بخش عمده­ي اين آثار را در بخش كارنامه­ي همين تارنما مي­توانيد بيابيد. موضوع اين نوشتارها عبارت است از تاريخ، جامعه­شناسي، فلسفه، روانشناسي، زيست شناسي، ادبيات، داستان و رمان، شعر، و موضوعات مرتبط (زبانشناسي، آموزش، اسطوره­شناسي، و...)

دوم  آن كه تقريبا تمام اين آثار به شكل الكترونيكي و كاغذي در كتابخانه­ي ملي ايران به ثبت رسيده­اند و دوستاني در خارج از كشور دست اندركار گرفتن شماره ثبت بين­المللي برايشان هستند. بنابراين از نظر حقوقي، قوانين ملي و جهاني مربوط به حق مولف به همه­ي آنها تعلق مي­گيرد.

از اين ميان تنها شش كتاب از نوشتارها و دو كتاب كه حاوي چندتايي از ترجمه­هاست منتشر شده­اند. هفت تاي ديگر تا همين چند ماه پيش زير چاپ بودند كه اخيرا در حال بازبيني قراردادهايشان هستم. در همين امتداد، به تازگي قراردادهايم با نشر توس (تاريخ دروغين يونان) و انتشارات انجمن نخبگان (تبارشناسي انسان) را به دليل تاخير بيش از حد ناشر اول و اختلاف نظر در مورد شيوه­ي انتشار با ناشر دوم فسخ كرده­ام. متاسفانه فضاي حاكم بر نظام انتشارات ايرانِ امروز، باعث شده ناشران يا درستكار و به نوعي "مشكل­دار" باشند و يا سودجو. از اين رو احتمالا به مباركي و خجستگي قراردادهايم با بقيه را هم به زودي فسخ خواهم كرد! با اين وجود، با آغوشي گشوده از هر ناشري كه هدفش "انتشار كتاب" و نه چيزهاي ديگر باشد، استقبال مي­كنم و خوشبختانه به تازگي دوستاني هم از اين رده ناشران به دست آورده­ام، تا چه پيش آيد...

از بين نوشتارهايم، چهل و دو عنوان كتاب كه هشت تايشان مجموعه مقاله هستند در نوروز 87 به صورت محدود و در قالب هداياي نوروزي به شماري از دوستانم پيشكش شد. اين كتابها به هر دو صورت كاغذي و الكترونيكي در كتابخانه­ي ملي به ثبت رسيده­اند. نرم­افزار و قالب اين هديه را هم دوستان عزيزم اميرحسين فصيحي و سيروس پورلطيفي و همكارانشان در شركت فن­افزار پديد آوردند. هرچند در ابتداي كار هدف انتشارِ رسمي اين آثار نبود، اما حالا پس از گذر چند ماه، چنين مي­نمايد كه چند ده نسخه­ي اهدا شده از كتابها براي خودشان مخاطباني دست و پا كرده باشند. از اين رو لازم آمد كه اين چند خط را بنويسم و ديدگاه خودم را در مورد پراكنده و خوانده شدنشان بنويسم.

همان طور كه در پي نوشت همان مجموعه­ي آثار آورده­ام. خواندن و تكثير كردن اين متون از ديد من براي تمام كساني كه قصدشان "خواندن و فهميدن" اين متون است، آزاد است. تنها محدوديت­هايي كه قايل هستم، آن است كه اگر از مطالب آنها استفاده مي­شود، به نويسنده ارجاع داده شود، و از نقل بخشي از مطالب به طور انتخابي پرهيز شود تا برداشتي مغاير با نظراتم به من منسوب نگردد. گذشته از اين، هركس كه مي­خواهد ديگري را در خواندن و فهميدن اين متون شريك كند، مي­تواند بعد از گوشزد كردن همين چند نكته، با خيال راحت و وجداني آسوده آن را در اختيار ديگران بگذارد.

آزادي عملي كه قيد كردم، به دست به دست شدن متون و خوانده شدنشان توسط اشخاص مربوط مي­شود. اگر كسي مي­خواهد اين متون را در جايي به طور كاغذي منتشر كند، يا در زمينه­اي فراتر از استفاده­ي شخصي (مثلا در طرحي سازماني يا پژوهشي گروهي) از آن بهره ببرد، بايد پيشاپيش با من موضوع را هماهنگ كند و مجوزي كتبي از من دريافت كند. بديهي است كه اين امر در مورد ناشران و مديران نشريات و اصحاب رسانه­هاي عمومي كاملا مصداق دارد. سياست كلي من هم آن است كه اجازه­ي استفاده و انتشار آثارم را در اين موارد بدهم. مگر آن كه خط فكري آن رسانه تعارضي جدي با عقايدم داشته باشد، يا آن كه پاي سودجويي افراد در ميان باشد.

 از اين رو، (ب.م.) و (س.ع.)ِ عزيز، با خيالي راحت كتابهايي را كه سودمند مي­دانيد در اختيار دوستانتان قرار دهيد. و  ك.خِ گرامي، موضوع را حتما قبل از انتشار مقاله با من هماهنگ كنيد. و نرنجيد از اين كه آن شايعه­اي كه نوشته بوديد راست است و من در مورد رده­ي رسمي­ترِ استفاده از آثارم سختگير هستم.  



  
 

پاسخ دادن به نوشته
نام کاربری:

E-mail:

  Enter text shown in left:
 



Fanafzar