دوشنبه , اسفند 11 1404

بخش ششم: دین هخامنشیان – گفتار دوم: دین کوروش بزرگ (2)

بخش ششم: دین هخامنشیان

گفتار دوم: دین کوروش بزرگ

درخشش چهره‌‌‌‌‌‌‌‌ی کوروش در منابع دینی احتمالاً بدان خاطر بوده که شکلی از بازسازی دین زرتشتی در عصر او آغاز شده است. مسیر اصلی این بازسازی دینی احتمالاً به ماهیت و صفات خداوند مربوط می‌‌‌‌‌‌‌‌شده است. کمابیش از دوران اوست که می‌‌‌‌‌‌‌‌بینیم در ایران شرقی خداوند را با نام یزدان یا ایزد می‌‌‌‌‌‌‌‌شناختند که مشتقی از یَز/ یَد است و پریستاری و قربانی کردن را می‌‌‌‌‌‌‌‌رساند. اما در ایران غربی نام بغ رواج بیشتری داشت[1] که با بخشش و بخت در زبان امروزین هم ریشه‌‌‌‌‌‌‌‌ است و ایزدی قدرقدرت و دهنده‌‌‌‌‌‌‌‌ی نعمت‌‌‌‌‌‌‌‌ها و تعیین‌‌‌‌‌‌‌‌کننده‌‌‌‌‌‌‌‌ی سرنوشت را بازمی‌‌‌‌‌‌‌‌نمایاند.

تردیدی در این نکته نیست که بدنه‌‌‌‌‌‌‌‌ی این بازسازی دینی ماهیتی یکتاپرستانه داشته است و فلسفه‌‌‌‌‌‌‌‌ی زرتشتی را در خود بازمی‌‌‌‌‌‌‌‌تاباند. مثلاً یکی از این مبلغان اشعیای نبی است که آثارش در کتاب مقدس یهودیان به یادگار مانده و برای نخستین بار در عهد عتیق از ایزدی یکتا و قدرقدرت یاد می‌‌‌‌‌‌‌‌کند که گرانیگاه هستی و آفریننده‌‌‌‌‌‌‌‌ی همه چیز است. در واقع، تا پیش از اشعیاء، یهوه هم‌‌‌‌‌‌‌‌چنان خدایی حسود و سختگیر در زمینه‌‌‌‌‌‌‌‌ای چند خدایی است که هم حضور و وجود ایزدان دیگر را به رسمیت می‌‌‌‌‌‌‌‌شناسد و هم از این که قوم برگزیده‌‌‌‌‌‌‌‌اش ایشان را بپرستند برآشفته می‌‌‌‌‌‌‌‌شود. تازه در کتاب اشعیاء است که این خدا از مرتبه‌‌‌‌‌‌‌‌ی مهم‌‌‌‌‌‌‌‌ترین و ارجمندترین ایزد در میان خدایان برکنده می‌‌‌‌‌‌‌‌شود و به مرتبه‌‌‌‌‌‌‌‌ی ایزدی یگانه دست می‌‌‌‌‌‌‌‌یابد. برای دیدنِ این تحول به این بندها بنگرید:

و خداوند به موسی خطاب کرد و گفت: به بنی‌‌‌‌‌‌‌‌اسرائیل بگو هر کس از بنی‌‌‌‌‌‌‌‌اسرائیل یا از بیگانگانی که در اسرائیل مسکن گزیده‌‌‌‌‌‌‌‌اند، از فرزندان خود (قربانی) به (ایزدِ بعل) مولوک بدهد، البته باید کشته شود و قوم زمین او را با سنگ سنگسار کنند. و من روی خود را به ضد آن شخص برخواهم گرداند و او را از میان قومش منقطع خواهم کرد، زیرا که از ذریت خود به مولوک داده است تا مکان مقدس مرا نجس سازد و نام مرا بی‌‌‌‌‌‌‌‌حرمت سازد.[2]

و یهوه بعد از ساخته شدن معبد اورشلیم به سلیمان چنین می‌‌‌‌‌‌‌‌گوید: « اما اگر شما و پسران شما از متابعت من روی برگردانید و اوامر و فرایضی را که به پدران شما دادم نگه ندارید و رفته خدایان دیگر را عبادت کنید و سجده‌‌‌‌‌‌‌‌شان نمایید، آن‌‌‌‌‌‌‌‌گاه اسرائیل را از روی زمینی که به ایشان دادم منقطع خواهم ساخت…» [3].

این را مقایسه کنید با سخن اشعیای نبی: « من یهوه هستم که رقیبی ندارم، پدیدآورنده‌‌‌‌‌‌‌‌ی نور و آفریننده‌‌‌‌‌‌‌‌ی ظلمت، آفریدگار نیکبختی و بدبختی‌‌‌‌‌‌‌‌ام. من، یهوه، آفریننده‌‌‌‌‌‌‌‌ی همه‌‌‌‌‌‌‌‌ی این چیزها هستم»[4].

روشن است که در دوران کوروش در ادبیات عبرانی چرخشی معنایی رخ داده و این همان است که پس از سه نسل به تدوین و استانده شدنِ منابع مقدس دین یهود می‌‌‌‌‌‌‌‌انجامد.

با وجود اين، نباید نمونه‌‌‌‌‌‌‌‌ی دین یهود را بیش از حد مهم دانست و آن را نشانه‌‌‌‌‌‌‌‌ی کوروشی دانست که مبلغ دینی زرتشتی بوده است. دین یهود در ابتدای کار شاخه‌‌‌‌‌‌‌‌ای از یکتاپرستی مصری و آیین آتون بود، اما در عصر هخامنشی هم‌‌‌‌‌‌‌‌چون زیرمجموعه‌‌‌‌‌‌‌‌ای از باورهای وابسته به فلسفه‌‌‌‌‌‌‌‌ی زرتشتی تدوین شد و به شکل امروزین درآمد. از این رو، شباهت محتوای الاهیاتی تورات و اوستا به تأثير پارسیان و یهودیانِ همکارشان مربوط می‌‌‌‌‌‌‌‌شود که تدوین تورات را پشتیبانی و راهبری کردند و آن را بر اساس الگوی اوستایی ویراستند. این نکته را نباید از یاد برد که دین یهود با وجود یگانه‌‌‌‌‌‌‌‌انگار نبودن و باور به ایزدانِ رقیب، از همان ابتدای کار یکتاپرست بوده است. یعنی مرجع تقدس و پرستش را تنها یک خدا می‌‌‌‌‌‌‌‌دانسته است. آیین یهود با وجود ماهیت كاملاً متفاوتِ خدای یکتایی که در آن تصویر می‌‌‌‌‌‌‌‌شد، از برخی جنبه‌‌‌‌‌‌‌‌ها آمادگی جذب عناصر زرتشتی را داشته است. شواهدی هست که نشان می‌‌‌‌‌‌‌‌دهد تأثير کوروش بر زمینه‌‌‌‌‌‌‌‌های غیریکتاپرست، که آمادگی و سابقه‌‌‌‌‌‌‌‌ی این باورها را نداشته‌‌‌‌‌‌‌‌اند، چندان هم زرتشتی نبوده است.

به عنوان نمونه در روایتی که کسنوفون از کوروش به دست داده، نشانی از یکتاپرستی زرتشتی یا نام اهورامزدا دیده نمی‌‌‌‌‌‌‌‌شود. با وجود اين، از ایزدانی نام برده شده که ایرانی هستند یا همتاهایی ایرانی دارند. به عنوان مثال در این کتاب با هشت لقب متفاوت از زئوس یاد شده که احتمالاً منظور همان اهورامزداست. یک بار ارتباز به مهر سوگند می‌‌‌‌‌‌‌‌خورد[5] و به آتش مقدسی که در آتشدان می‌‌‌‌‌‌‌‌سوزد اشاره‌‌‌‌‌‌‌‌هایی وجود دارد.[6]

علاوه بر این، داده‌‌‌‌‌‌‌‌هایی که در مورد کردار کوروش و مراسم جاری در دربارش در دست داریم نشان می‌‌‌‌‌‌‌‌دهد که زرتشتیِ دین‌‌‌‌‌‌‌‌داری نبوده است. پیش از همه و مهم‌‌‌‌‌‌‌‌تر از همه این که سیاست کوروش و در کل هخامنشیان بر اساس کنترل نهادهای دینی و محدود ساختن ایشان استوار شده بود. این سیاستی بود که تا پیش از آن هنگام سابقه نداشت. یعنی هیچ دولتی در عصر پیشاهخامنشی را نمی‌‌‌‌‌‌‌‌شناسیم که به شکلی سازمان‌‌‌‌‌‌‌‌یافته در کار معبدها دخالت کرده و روندهای مالی‌‌‌‌‌‌‌‌شان را مورد حسابرسی قرار داده و در مواردی محدودشان کرده باشد.

از همان ابتدای ورود پارس‌‌‌‌‌‌‌‌ها به بابل، با نوعی سیطره‌‌‌‌‌‌‌‌ی ديوان‌‌‌‌‌‌‌‌سالاري هخامنشیان بر نظام معابد روبه‌‌‌‌‌‌‌‌رو هستیم. پرستش‌‌‌‌‌‌‌‌گاه‌‌‌‌‌‌‌‌های بابلی که تا آن هنگام قرن‌‌‌‌‌‌‌‌ها بود هم‌‌‌‌‌‌‌‌چون نهادی مستقل از دربار و نظام حکومتی بابل وجود داشتند، زیر نظارت شهربان پارسی قرار گرفتند. در دوران کوروش شهربان بابل گوباروی پارسی بود و معبدها ناگزیر بودند به طور منظم در مورد شمار کارکنانِ درگذشته‌‌‌‌‌‌‌‌ی معبد و بردگان فراری به او گزارش دهند و در شرایطی که کسی از اموال معبد می‌‌‌‌‌‌‌‌دزدید یا در روند مصرف هدایا اختلاس می‌‌‌‌‌‌‌‌کرد، این گوبارو بود که کار دادرسی را به انجام می‌‌‌‌‌‌‌‌رساند. از دوران زمام‌‌‌‌‌‌‌‌داريِ داریوش بزرگ سندی در دست داریم که طبق آن فرمانداری پارسی به نام اوشتانو در اسفند سال 521 (مارس 520) پ.م. شرایط اجاره‌‌‌‌‌‌‌‌ی زمین‌‌‌‌‌‌‌‌های معبد را به کاهن اعظم معبد شهر سیپار و رئیس پرستشگاه اِبابار در این منطقه دیکته کرده است.[7]

در سراسر دوران هخامنشی این مداخله‌‌‌‌‌‌‌‌ی دربار در امور دینی را می‌‌‌‌‌‌‌‌بینیم. مداخله‌‌‌‌‌‌‌‌ای که معمولاً از جنس سازماندهی و حمایت بوده، اما چنان که به زودی خواهیم دید، گاه نقشی محدودکننده و حتا گاه مخالفت‌‌‌‌‌‌‌‌آمیز با برخی آیین‌‌‌‌‌‌‌‌ها هم پیدا می‌‌‌‌‌‌‌‌کرده است. این را باید در کنار این حقیقت دید که ادبیات و هنر درباری هخامنشیان و به همین ترتیب ایدئولوژی سیاسی‌‌‌‌‌‌‌‌شان به شکلی شگفت‌‌‌‌‌‌‌‌انگیز دین‌‌‌‌‌‌‌‌زدایی‌‌‌‌‌‌‌‌شده است و انبوه اشاره‌‌‌‌‌‌‌‌های دینی که تا پیش از کوروش در تمام فرهنگ‌‌‌‌‌‌‌‌ها باب بوده در این دوران غایب است. حتا در تخت‌‌‌‌‌‌‌‌جمشيد که به دست زرتشتی‌‌‌‌‌‌‌‌ترینِ شاهنشاهان ساخته شده هم این اصل مصداق دارد. در کل، معماری هخامنشی نخستین نظام رمزگذاری فضای سیاسی در جهان باستان است که كاملاً از دلالت‌‌‌‌‌‌‌‌های دینی عاری است. گذشته از نقش فروهر و شاید آتشدان هیچ نماد دینی دیگری در سراسر نگاره‌‌‌‌‌‌‌‌ها و معماری‌‌‌‌‌‌‌‌های هخامنشیان دیده نمی‌‌‌‌‌‌‌‌شود. هیچ نمایشی از خداوند یا خدایان و نمادهای ایشان – که تا پیش از کوروش رواجی جهانی داشتند – در این آثار یافت نمی‌‌‌‌‌‌‌‌شوند و اگر از ایستادنِ شاهنشاه در برابر آتشدان بگذریم، حتا یک مغ یا روحانی و یک صحنه‌‌‌‌‌‌‌‌ی نیایش را در سراسر این آثار بازنمی‌‌‌‌‌‌‌‌یابیم. اين‌‌‌‌‌‌‌‌ها همه بدان معناست که کوروش و جانشینانش با وجود حمایت از ادیان گوناگون و به راه انداختن جریان‌‌‌‌‌‌‌‌های دینی یکتاپرستانه، خود را در زمینه‌‌‌‌‌‌‌‌ی یک دین خاص محدود نمی‌‌‌‌‌‌‌‌دیده‌‌‌‌‌‌‌‌اند یا دست‌‌‌‌‌‌‌‌کم بر آن تأكيد نداشته‌‌‌‌‌‌‌‌اند.

هخامنشیان، گذشته از کنترل و محدود ساختن قدرت معبدها، خودِ جریان معنایی ادیان را نیز هدایت و سازماندهی می‌‌‌‌‌‌‌‌کرده‌‌‌‌‌‌‌‌اند. این تلفیقِ‌‌‌‌‌‌‌‌ ادیانِ هم‌‌‌‌‌‌‌‌خوان از بیرون، توسط خودِ کوروش آغاز شده است و مشهورترین موردش ترکیب مناسک و آیین‌‌‌‌‌‌‌‌ها و اساطیر دین یهود با فلسفه و هستی‌‌‌‌‌‌‌‌شناسی اخلاقی زرتشتی است. با وجود اين، حدس من آن است که شکل دیگری از این ترکیب نیز در زمان کوروش آغاز شده، و آن به درآمیختن آیین مهر و دین زرتشتی مربوط می‌‌‌‌‌‌‌‌شده است. این فرآیندی بوده که احتمالاً از چند نسل پیش از کوروش در ایران شرقی آغاز شده و به تدوین منابع اوستای نو و به ویژه بازنویسی یشت‌‌‌‌‌‌‌‌ها انجامیده است. در دوران کوروش بوده که این تلفیق نیز به سرانجام رسید.

این بیرونی بودنِ موقعیت کوروش نسبت به ادیان، از سویی به او توانایی دستکاری و تلفیق و ترکیب منش‌‌‌‌‌‌‌‌های گوناگون را می‌‌‌‌‌‌‌‌داده و از سوی دیگر وی را به چهره‌‌‌‌‌‌‌‌ای مرجع و شخصیتی مقدس در بیشتر این ادیان تبدیل کرده است. با وجود اين، به نظر من مهم‌‌‌‌‌‌‌‌ترین دلیل بر زرتشتی نبودنِ کوروش، باقی نماندن نام او در خاطره‌‌‌‌‌‌‌‌ی تاریخی موبدان راست‌‌‌‌‌‌‌‌کیش است. این نکته که کوروش و سایر شاهنشاهان هخامنشی در دین یهودی شخصیت‌‌‌‌‌‌‌‌هایی مقدس و تقريباً پیامبرگونه هستند، با توجه به مداخله‌‌‌‌‌‌‌‌ی اداری و حمایت عادی و ساده‌‌‌‌‌‌‌‌شان از دین یهود، و البته صورت‌‌‌‌‌‌‌‌بندي و تکوین دین یهودِ یگانه‌‌‌‌‌‌‌‌پرست در دوران‌‌‌‌‌‌‌‌شان قابل توجیه است. به همین ترتیب، این حقیقت که نام اردشیر و زرتشت در اسناد مهرپرستان باقی مانده و مهرپرستان رومی این دو شخصیت را مقدس می‌‌‌‌‌‌‌‌دانستند، با توجه به تأثير دینی دومی و نقش سیاسی اولی معقول می‌‌‌‌‌‌‌‌نماید. اما مطلقاً قابل توجیه نیست که شاهنشاهانی چنین بزرگ و تأثیرگذار، در فرآیند تکوین دین زرتشتی نقشی ایفا کرده باشند و بعد هیچ ردپایی از ایشان باقی نمانده باشد.

این در حالی است که اتفاقاً سنت دینی زرتشتی در حفظ تاریخ این دین و شرح رخدادهای سیاسی مربوط بدان بسیار خوب و دقیق عمل کرده است. یعنی از دوران کیانیان و بعدتر عصر ساسانی نشانه‌‌‌‌‌‌‌‌های زیادی باز مانده که نشان می‌‌‌‌‌‌‌‌دهد مغان نسبت به پیشینه و رخدادهای تاریخی مؤثر بر دین خود حساس بوده و آن را ثبت می‌‌‌‌‌‌‌‌کرده‌‌‌‌‌‌‌‌اند. این را می‌‌‌‌‌‌‌‌دانیم که یکی پنداشتنِ کی‌‌‌‌‌‌‌‌گشتاسپ کیانی با گشتاسپ پارسی، پدر داریوش، ناشی از نظیره‌‌‌‌‌‌‌‌سازی‌‌‌‌‌‌‌‌ای سطحی و ساده‌‌‌‌‌‌‌‌انگارانه بوده است. از این رو، نام امیرانی محلی مانند گشتاسپ و شاهانی متأخر مانند داریوش و اسکندر و بعدتر بلاش اشکانی و اردشیر بابکان در سنت زرتشتی با دقت حفظ شده است، و تنها در این میان نام کوروش است که غایب است. این غیاب را می‌‌‌‌‌‌‌‌توان به این شکل تفسیر کرد که دین زرتشتی در عصر هخامنشیان – مانند سایر دین‌‌‌‌‌‌‌‌های قلمرو شاهنشاهی هخامنشی – به شکلی مستقل و خودبنیاد مسیر رشد و توسعه‌‌‌‌‌‌‌‌اش را طی می‌‌‌‌‌‌‌‌کرده و با وجود آن که دربار هخامنشی را تحت تأثير داده و برای کردارهای سیاسی کوروش منبع الهام بوده، چندان از آن تأثير نپذیرفته است.

گذشته از این استدلال‌‌‌‌‌‌‌‌های تاریخی، شواهد و مستنداتی هم در دست داریم که دست‌‌‌‌‌‌‌‌کم در مورد کوروش و فرزندش کمبوجیه غیرزرتشتی بودن‌‌‌‌‌‌‌‌شان را نشان می‌‌‌‌‌‌‌‌دهد. یک نمونه از آن، مراسم تدفین شاهِ درگذشته و تاج‌‌‌‌‌‌‌‌گذاری شاه جدید است.

شاه نو می‌‌‌‌‌‌‌‌بایست طی مراسمی باشکوه جسد شاه پیشین را تا گور همراهی کند. این کار چندان مهم بوده که جانشین شاه درگذشته را در جایگاه خویش تثبیت می‌‌‌‌‌‌‌‌کرده است. چنان که اسکندر نیز پس از مرگ داریوش سوم آن را با شکوه تمام برایش برگزار کرد و پیکرش را تا گور همراهی کرد و به این ترتیب، ادعای جانشینی خود را به ضرر اردشیر چهارم که در بلخ مدعی تاج‌‌‌‌‌‌‌‌وتخت بود به کرسی نشاند. گذشته از این، مراسمی سالانه برای بزرگ‌‌‌‌‌‌‌‌داشت شاهِ درگذشته انجام می‌‌‌‌‌‌‌‌شده که با قربانی جانوران همراه بوده و احتمالاً بازمانده‌‌‌‌‌‌‌‌ای از آیین پرستش نیاکان محسوب می‌‌‌‌‌‌‌‌شده است.

مراسمی که کمبوجیه برای بزرگ‌‌‌‌‌‌‌‌داشت کوروش در پاسارگاد انجام داد، در دوران جانشینانش بی‌‌‌‌‌‌‌‌تغییر باقی ماند و تا زمان ورود اسکندر به ایران‌‌‌‌‌‌‌‌زمین هم‌‌‌‌‌‌‌‌چنان اجرا می‌‌‌‌‌‌‌‌شد. در این مراسم جانورانی مانند گاو و اسب قربانی می‌‌‌‌‌‌‌‌شدند و از این رو بیشتر با آیین مهرپرستی مربوط بودند تا زرتشتی‌‌‌‌‌‌‌‌گری.[8] مری بویس اشاره کرده که قربانی کردن جانوران در آیین زرتشت امری پذیرفته‌‌‌‌‌‌‌‌شده بود و در میان زرتشتیان تا قرن نوزدهم میلادی نیز ادامه داشته است.[9] شواهدی در مورد باب شدنِ قربانی جانوری در آیین زرتشتیِ دوران ساسانی نیز وجود دارد. با وجود اين، این که در آیین زرتشتی متأخر رسمی باب بوده، بدان معنا نیست که می‌‌‌‌‌‌‌‌توان آن را به هزار سال پیش از آن نیز تعمیم داد. توجه به این نکته اهمیت دارد که در تمام آثار دینی بازمانده از شاهانِ هخامنشی که گرایش زرتشتی نمایانی دارند – به ویژه داریوش و خشایارشا – هیچ نشانی از قربانی جانوری دیده نمی‌‌‌‌‌‌‌‌شود و در نگاره‌‌‌‌‌‌‌‌های کاخ‌‌‌‌‌‌‌‌های ساخته‌‌‌‌‌‌‌‌شده توسط این دو تن نیز تنها سوزاندن عود و برافروختن آتش در آتشدان را بازنموده‌‌‌‌‌‌‌‌اند که اتفاقاً نمونه‌‌‌‌‌‌‌‌ای بارز از مراسم پرستش زرتشتی است.

با تمام احترامی که برای بویس و آرای وی قایل هستم، گمان می‌‌‌‌‌‌‌‌کنم در مورد روا بودن قربانی جانوری در دین زرتشتی کهن اشتباه می‌‌‌‌‌‌‌‌کند و بدون دلیل و سند، رسمی متأخر را به دوران‌‌‌‌‌‌‌‌های گذشته نیز تعمیم می‌‌‌‌‌‌‌‌دهد.[10] اتفاقاً منابع اوستایی در تطابقی کامل با نگاره‌‌‌‌‌‌‌‌های تخت‌‌‌‌‌‌‌‌جمشيد و آپادانا قرار دارند و در آنها هم هنگام شرح آیین‌‌‌‌‌‌‌‌های زرتشتی هیچ اشاره‌‌‌‌‌‌‌‌ای به قربانی جانوری دیده نمی‌‌‌‌‌‌‌‌شود و تنها به سوزاندن عود و کوبیدن هوم و ساختن پراهوم و خواندن سرود اشاره شده است. در مقابل، تنها در منابع اوستایی بازمانده از دوران پیشازرتشتی مانند مهریشت و آبان‌‌‌‌‌‌‌‌یشت و بهرام‌‌‌‌‌‌‌‌یشت است که به قربانی جانوری برمی‌‌‌‌‌‌‌‌خوریم و در این موارد نیز همواره نیایش به شیوه‌‌‌‌‌‌‌‌ي‌‌‌‌‌‌‌‌ زرتشتی غایب است. بنابراین، گزارشی که گزاردنِ قربانی جانوری در آرامگاه کوروش را از عصر کمبوجیه تا پایان دوران هخامنشی نشان می‌‌‌‌‌‌‌‌دهد، در ضمن بر غیرزرتشتی بودنِ این آیین هم دلالت می‌‌‌‌‌‌‌‌کند.

مری بویس، به همین ترتیب، آرامگاه کوروش در پاسارگاد را نیز به خاطر این که از سنگ ساخته شده همانند دخمه‌‌‌‌‌‌‌‌های کنده‌‌‌‌‌‌‌‌شده در کوه نقش‌‌‌‌‌‌‌‌رستم می‌‌‌‌‌‌‌‌داند و آن را نیز نشانه‌‌‌‌‌‌‌‌ی زرتشتی بودن کوروش قلمداد می‌‌‌‌‌‌‌‌کند. دلیلِ این سخن که بارها و بارها در متن‌‌‌‌‌‌‌‌هایی گوناگون تکرار شده، آن است که از دید بویس سنگ آلودگی و پلیدی جسد را مهار می‌‌‌‌‌‌‌‌کند و از نشت کردن آن به بیرون و آلودن خاک جلوگیری می‌‌‌‌‌‌‌‌نماید. من نمی‌‌‌‌‌‌‌‌دانم این باور از کجا آمده که آلودگی نسو را می‌‌‌‌‌‌‌‌توان با دخمه یا تابوتی سنگی مهار کرد. نسو یا آلودگی مربوط به جسد در وندیداد – که احتمالاً در دوران هخامنشیان تدوین شده – مهیب‌‌‌‌‌‌‌‌ترین پلشتی دانسته شده و برای زایل ساختن آن مراسمی پیچیده و دقیق به نام برشنوم وجود داشته که اتفاقاً ربطی به عایق‌‌‌‌‌‌‌‌کاری با سنگ یا هر پوشش دیگری ندارد و بیشتر با خواندن دعا و اجرای مناسک نیایش همراه است. پس این باورِ بسیار مرسوم که تابوت‌‌‌‌‌‌‌‌ها، گورها یا دخمه‌‌‌‌‌‌‌‌های سنگی در پاسارگاد و نقش‌‌‌‌‌‌‌‌رستم برای عایق‌‌‌‌‌‌‌‌سازی آلودگی جسد در چارچوبی زرتشتی نقش ایفا می‌‌‌‌‌‌‌‌کرده‌‌‌‌‌‌‌‌اند، هیچ شاهدی در درون منابع زرتشتی ندارد. به بیان دیگر، تاريخ‌‌‌‌‌‌‌‌نويسان اروپایی چون تمایل داشته‌‌‌‌‌‌‌‌اند شاهنشاهان هخامنشی را زرتشتیانی پاک‌‌‌‌‌‌‌‌دین به شمار آورند – و در مورد برخی از ایشان شواهدی هم برای این تمایل وجود داشته – تمام کردارهای ایشان را به نوعی تصور ساختگی از دین زرتشتی حمل کرده‌‌‌‌‌‌‌‌اند.

این سنن غیرزرتشتی را در مراسم تاج‌‌‌‌‌‌‌‌گذاری شاه نو نیز می‌‌‌‌‌‌‌‌توان دید. پس از تدفین شاه درگذشته، مراسم جلوس در پاسارگاد انجام می‌‌‌‌‌‌‌‌پذیرفت. این مراسم چنین بود که شاه به معبد ایزدبانوی جنگ (آناهیتا) می‌‌‌‌‌‌‌‌رفت و ردای کوروش را بر تن می‌‌‌‌‌‌‌‌کرد و شیرینی انجیری و دوغ می‌‌‌‌‌‌‌‌خورد و گیاه بنه را می‌‌‌‌‌‌‌‌جوید و شرابی آمیخته با شیر می‌‌‌‌‌‌‌‌خورد. پلوتارک که این مراسم را شرح داده، نوشته که این آیین در دوران پیشاهخامنشی وجود داشته و از زمان کوروش اجرا می‌‌‌‌‌‌‌‌شده است.[11] برخی از عناصر این آیین را امروز هم می‌‌‌‌‌‌‌‌توانیم رمزگشایی کنیم. پوشیدن ردای کوروش همان است که هم‌‌‌‌‌‌‌‌چنان تا امروز در قالب رسم گرفتن خرقه از استاد و پیر در سلسله‌‌‌‌‌‌‌‌های تصوف باقی مانده است و پوشیدن لباسِ شخصی روحانی را نشانه‌‌‌‌‌‌‌‌ی انتقال فره و تقدس می‌‌‌‌‌‌‌‌داند. خوردن شیرینی انجیری و دوغ و جویدن بنه احتمالاً اشاره‌‌‌‌‌‌‌‌ای است به دوران کوچ‌‌‌‌‌‌‌‌گردی پارس‌‌‌‌‌‌‌‌ها، و این نکته که تمام این مراسم در معبد آناهیتا انجام می‌‌‌‌‌‌‌‌شده سخت معنادار است. چرا که در یشت‌‌‌‌‌‌‌‌ها نیز این آناهیتاست که با دریافت قربانی‌‌‌‌‌‌‌‌های جانوری کلان، پادشاهی را به پهلوانان اساطیری ایرانی ارزانی می‌‌‌‌‌‌‌‌دارد. شاید در این چارچوب است که هرودوت بدون اشاره به دین زرتشت نوشته که ایرانیان برای رودخانه‌‌‌‌‌‌‌‌ها تقدس قایل بودند،[12] و کسنوفانس هم نوشته که انداختن آب دهان یا ریختن ادرار در رودخانه برای ایرانیان گناه محسوب می‌‌‌‌‌‌‌‌شده است.[13]

پس، از آیین‌‌‌‌‌‌‌‌ها و مراسم درباری هخامنشیان، به ویژه بدان شکلی که در دوران کوروش بنیان نهاده شدند، زرتشتی بودن شاه نتیجه نمی‌‌‌‌‌‌‌‌شود. شکل این مراسم بیشتر به دین مهر-آناهیتا شباهت دارد. این که جانشینان کوروش برای مراسم بزرگ‌‌‌‌‌‌‌‌داشت او اسب قربانی می‌‌‌‌‌‌‌‌کردند[14] با این سخن داریوش سازگار است که در کتیبه‌‌‌‌‌‌‌‌ای به بغداد (گاداتاس) گفته که پیشینیانش مهر و خورشید را می‌‌‌‌‌‌‌‌پرستیدند.[15] این گزارش را هم در کنار این داده‌‌‌‌‌‌‌‌ها داریم که سرداران کوروش برای مهر و ناهید پرستشگاه‌‌‌‌‌‌‌‌هایی بنا کردند.[16] بنابراین کوروش و کمبوجیه، اگر از بیرون نگریسته می‌‌‌‌‌‌‌‌شدند و بر مبنای مراسم و آیین‌‌‌‌‌‌‌‌های درباری‌‌‌‌‌‌‌‌شان مورد داوری واقع می‌‌‌‌‌‌‌‌شدند، به پارسیانی مهرپرست و پایبند به دین باستانی آریایی‌‌‌‌‌‌‌‌ها شبیه بوده‌‌‌‌‌‌‌‌اند. با وجود اين، هسته‌‌‌‌‌‌‌‌ی مرکزی سیاست‌‌‌‌‌‌‌‌شان، فلسفه‌‌‌‌‌‌‌‌ی حاکم بر اخلاق و آرمان‌‌‌‌‌‌‌‌های‌‌‌‌‌‌‌‌شان، و الگوی کلی کردارشان سخت متأثر از سرمشق زرتشتی بوده است. کوروش، به عنوان بنیادگذار نخستین دولت جهانی، کسی بوده که کوشیده تا ترکیبی از آیین‌‌‌‌‌‌‌‌های مهرپرستانه و فلسفه‌‌‌‌‌‌‌‌ی نیرومند زرتشتی را رعایت کند و این همان روشی بوده که باعث شده پوسته‌‌‌‌‌‌‌‌ای از آیین‌‌‌‌‌‌‌‌های مهری بر روی هسته‌‌‌‌‌‌‌‌ای از باورها و سیاست‌‌‌‌‌‌‌‌های زرتشتی باقی بماند.

این پوشش مهری چندان با تار و پود عقاید فلسفی زرتشتی درآمیخته بود که وقتی شاخه‌‌‌‌‌‌‌‌ای از آن به آناتولی و بعدتر روم منتقل شد، تشخیص بخش‌‌‌‌‌‌‌‌های زرتشتی یا مهریِ خالص در آن بسیار دشوار شده بود. یکی از نمودهای آیین مهر که در ابتدای کار ویژه‌‌‌‌‌‌‌‌ی جنگاوران و شهسواران پارسی بود، مرسوم شدنِ پرستش پهلوان- ایزدی به نام پرسئوس (پارسی) در مناطق یونانی‌‌‌‌‌‌‌‌زبان بود. در دولت‌‌‌‌‌‌‌‌های کوچک بازمانده از هخامنشیان که پس از تازش اسکندر هم‌‌‌‌‌‌‌‌چنان در آناتولی باقی بودند و شاهانی پارسی بر آنها حکومت می‌‌‌‌‌‌‌‌کردند، اهمیت پرستش پرسئوس و پیوندش با آیین مهر تا قرن‌‌‌‌‌‌‌‌ها پس از نابودی هخامنشیان باقی ماند. چنان که در شهر هیروسزار در دوران هلنی سکه‌‌‌‌‌‌‌‌هایی با نقش وی ضرب می‌‌‌‌‌‌‌‌شد و سکه‌‌‌‌‌‌‌‌های مهرداد پونتی هم پرسئوس را در حالی که کلاه مهری بر سر دارد نشان می‌‌‌‌‌‌‌‌دهد. نمادپردازی‌‌‌‌‌‌‌‌ای که در این سکه‌‌‌‌‌‌‌‌ها به کار گرفته شده تا مدت‌‌‌‌‌‌‌‌ها در سرزمين‌‌‌‌‌‌‌‌هاي همسایه هم‌‌‌‌‌‌‌‌چنان تداوم یافت، چنان که رومیان نیز بر سکه‌‌‌‌‌‌‌‌های‌‌‌‌‌‌‌‌شان پرسئوس و آرتمیس (آناهیتا) را نقش می‌‌‌‌‌‌‌‌کردند که بر فراز آتشدانی دست یکدیگر را می‌‌‌‌‌‌‌‌فشارند.[17] این ترکیبِ پرسئوسِ دارای کلاه مهری و آرتمیس آناهیتا که به رسم مهرپرستان با هم دست می‌‌‌‌‌‌‌‌دهند و به این ترتیب نیروهای‌‌‌‌‌‌‌‌شان را، در حضور آتشدانی زرتشتی، با هم درمی‌‌‌‌‌‌‌‌پیوندند كاملاً بافتی ایرانی دارد و در واقع همان تصویر اردشیر از اهورامزدا، مهر و آناهیتاست. به این ترتیب، رمزپردازی سکه‌‌‌‌‌‌‌‌های پونت و امیرنشین‌‌‌‌‌‌‌‌های پارسیِ آناتولی نشان می‌‌‌‌‌‌‌‌دهد که در این سرزمین شکلی از آیین مهر وجود داشته که با قهرمان‌‌‌‌‌‌‌‌پرستی یونانی و داستان پرسئوس گره خورده و در عین حال عناصر مهری و به ویژه پیوند وی با آناهیتا را حفظ کرده است.

Persian Empire, Tarsus, Cilicia, Datames, Satrap Revolt, 369 - 362 B.C..jpg

سکه‌‌‌‌‌‌‌‌ی داتامَه، شهربان کیلیکیه، از تارسوس (362-369 پ.م) با نقش پرسئوس در کنار ناهید و آتشگاه.

THRACE, Chersonesos. Circa 386-338 BC.jpg

سکه‌‌‌‌‌‌‌‌ی تراکی از خرونسوس (338-384 پ.م.) با نقش‌‌‌‌‌‌‌‌های شیر و گردونه‌‌‌‌‌‌‌‌ی مهر که نماد میترا هستند.

گسترش آیین مهر پابه‌‌‌‌‌‌‌‌پای دین زرتشت نشانگر آن است که این دو آیین هم‌‌‌‌‌‌‌‌زمان با ادغام شدن در هم، در قلمروهای جغرافیایی گوناگون به اشکالی متفاوت با باورهای محلی ترکیب می‌‌‌‌‌‌‌‌شده‌‌‌‌‌‌‌‌اند. از دید بویس ایزد اولیه‌‌‌‌‌‌‌‌ی خورشید شمش بوده و این مغان پارسی بودند که برای مقابله با محبوبیت آیین شمش، مهر را در برابر او عَلَم کردند و صفت‌‌‌‌‌‌‌‌های شمش را به وی نسبت دادند.[18] این در حالی است که شمش در ميان‌‌‌‌‌‌‌‌رودان ایزدی فروپایه‌‌‌‌‌‌‌‌تر از ماه (سین) بوده است و اتفاقاً صفت‌‌‌‌‌‌‌‌های جنگاورانه و اقتدار چشمگیرِ مهر را نداشته است. این صفت‌‌‌‌‌‌‌‌های مهر در میان ایزدکده‌‌‌‌‌‌‌‌ی فرهنگ‌‌‌‌‌‌‌‌های جنوب غربی ایران‌‌‌‌‌‌‌‌زمین به ویژگی‌‌‌‌‌‌‌‌های هوتران ایلامی شباهت دارد که هم جنگاور و نیرومند است و هم حامی عدل و داد و در میان ایلامیان نیز خداوندی بزرگ دانسته می‌‌‌‌‌‌‌‌شده است. از نظر جغرافیایی هم پذیرفتنی‌‌‌‌‌‌‌‌تر است که فرض کنیم مهرِ ایرانی نخست در زمان درآمیختن پارسیان و ایلامی‌‌‌‌‌‌‌‌ها و مادها و گوتی‌‌‌‌‌‌‌‌ها با این ایزد ایلامی یکی شده و بعدتر برخی از صفت‌‌‌‌‌‌‌‌هایش را به شمش داده است. اگر بخواهیم او را با ایزدان ميان‌‌‌‌‌‌‌‌رودان مقایسه کنیم، بیشترین شباهت را میان او و آشور – خدای خورشیدِ شمال ميان‌‌‌‌‌‌‌‌رودان – می‌‌‌‌‌‌‌‌بینیم که رگه‌‌‌‌‌‌‌‌های نیرومندی از عناصر آریایی را در خود حمل می‌‌‌‌‌‌‌‌کند و احتمالاً از خودِ آیین مهرِ باستانی، بدان شکل که در میان میتانی‌‌‌‌‌‌‌‌ها رواج داشته، باقی مانده است.

در هم آمیختگی کیش‌‌‌‌‌‌‌‌های مهر و ناهید هم یک کانون یگانه نداشته و احتمالاً در چند مرکز همسایه در ایران‌‌‌‌‌‌‌‌زمین تحقق یافته است. بویس معتقد است که در ميان‌‌‌‌‌‌‌‌رودان بین دو جلوه‌‌‌‌‌‌‌‌ی سیاره‌‌‌‌‌‌‌‌ی ناهید تمایز قایل بوده‌‌‌‌‌‌‌‌اند و این دست‌‌‌‌‌‌‌‌کم با برخی از اسناد بابلی و یونانی هم‌‌‌‌‌‌‌‌خوانی دارد که ستاره‌‌‌‌‌‌‌‌ی بامدادی و شامگاهی را دو اخترِ متفاوت در نظر می‌‌‌‌‌‌‌‌گیرند. از دید بویس بابلی‌‌‌‌‌‌‌‌ها ستاره‌‌‌‌‌‌‌‌ی شامگاهی را مادینه و ستاره‌‌‌‌‌‌‌‌ی بامدادی را نرینه می‌‌‌‌‌‌‌‌دانسته‌‌‌‌‌‌‌‌اند. به این ترتیب، خطای هرودوت که میترا را با ناهید یکسان می‌‌‌‌‌‌‌‌داند نیز توجیه می‌‌‌‌‌‌‌‌شود. به گمان بویس، هرودوت هنگام ارتکاب این اشتباه به نام آشوری ناهید – مولیسّو، همتای نین‌‌‌‌‌‌‌‌لیل یا ایشتار – نظر داشته و آن را به شکل مولیتّا () یونانی کرده و بعد آن را با میترا درآمیخته است.[19] ناگفته نماند که مولیسو نامی عمومی برای ایشتار یا ناهید بوده و در سراسر نواحی غرب زاگرس رواج داشته است.[20]

این روند تلفیق و در هم آمیختن تنها به کیش مهر منحصر نبوده که در مورد سایر ایزدان باستانی ایرانی مانند تیشتر نیز دیده می‌‌‌‌‌‌‌‌شود. در ميان‌‌‌‌‌‌‌‌رودان ایزدبانوی نانا همسرِ ایزدی بود به نام «نابو» که فرزند مردوک دانسته می‌‌‌‌‌‌‌‌شد و حامی کاتبان و آورنده‌‌‌‌‌‌‌‌ی خط و نوشتار محسوب می‌‌‌‌‌‌‌‌شد. این ایزد از این نظر با توتِ مصری و هرمسِ بعدیِ یونانی شباهتی داشت. مدارک تاریخی نشان می‌‌‌‌‌‌‌‌دهد که نابو در ایلام نیز پرستیده می‌‌‌‌‌‌‌‌شده است و چنین انگاره‌‌‌‌‌‌‌‌ای از او وجود داشته است. در اواخر قرن ششم پ.م، که پارسیان بر سپهر ایلام غلبه یافتند، کاتبان ایلامی‌‌‌‌‌‌‌‌نویسِ پارسی‌‌‌‌‌‌‌‌شده نابو را با ایزد تیر یا تیری همتا گرفتند. از این روست که در اسناد تخت‌‌‌‌‌‌‌‌جمشيد بارها به نام تیرداد برمی‌‌‌‌‌‌‌‌خوریم و بخش بزرگی از این افراد تباری ایلامی دارند.[21]

منابع یونانی و عبرانی به روشنی نشان می‌‌‌‌‌‌‌‌دهند که در دوران نخستین شاهان هخامنشی نوعی دین درباریِ متمایز از دین‌‌‌‌‌‌‌‌های دیگران وجود داشته است. هرودوت به خدایان خاندان سلطنتی (تِئوی باسیلِئیوی/ ) اشاره کرده[22] و این تعبیر برای خدایان دولتی ایرانی در آثار پلوتارک[23] و یوستینوس[24] نیز دیده می‌‌‌‌‌‌‌‌شوند. بنابراین می‌‌‌‌‌‌‌‌توان پذیرفت که کوروش و جانشینانش، موازی با تأسيس دولتی جهانی و سازماندهی و مدیریت آن، در اندیشه‌‌‌‌‌‌‌‌ی تأسيس دینی فراگیر و عمومی نیز بوده‌‌‌‌‌‌‌‌اند که از تلفیق و ترکیب عناصرِ نیرومندِ تمام ادیان مهم ناشی شده باشد. این سیاست به ظهور ادیان چند رگه و وام‌‌‌‌‌‌‌‌گیری‌‌‌‌‌‌‌‌هایی گسترده در سپهر فرهنگی منتهی شد که مهم‌‌‌‌‌‌‌‌ترین و پایدارترین دستاوردش پیکربندی مجدد دین زرتشتی، دین یهودی و احتمالاً دین بودایی بود.

3. کمبوجیه، به عنوان فرزند خلف کوروش، دقيقاً همین سیاست را ادامه داده است. کوتاه بودنِ دوران زمام‌‌‌‌‌‌‌‌داري او باعث شده که نتوانیم برداشتی دقیق در مورد عقاید دینی‌‌‌‌‌‌‌‌اش داشته باشیم. اما نشانه‌‌‌‌‌‌‌‌هایی از او در دست داریم که همگی در امتداد سیاست کوروش قرار دارد. او هنگام حمله به مصر از هوادارای نخبه‌‌‌‌‌‌‌‌ترین دانشمندان و کاهنان مصری برخوردار بود و پس از ورود به مصر مانند دانشجویی رازهای این دین را از وجاهورسنه آموخت، آشتی و دوستی میان ادیان متفاوت را برقرار ساخت و از بی‌‌‌‌‌‌‌‌احترامی به خدایان مصری جلوگیری کرد و با وجود اين، دایره‌‌‌‌‌‌‌‌ی قدرت پرستش‌‌‌‌‌‌‌‌گاه‌‌‌‌‌‌‌‌های مصری را محدود ساخت و کنترلی شبیه به سایر استان‌‌‌‌‌‌‌‌ها را بر معابد این قلمرو تحمیل کرد.

چنان که گذشت، تردیدی در این مورد وجود ندارد که کمبوجیه در مصر هم‌‌‌‌‌‌‌‌چون فرعونی مشروع و نیکوکار رفتار کرد و از چنان پایگاه مردمی و محبوبیتی برخوردار بود که بتواند بی‌‌‌‌‌‌‌‌درنگ پس از فتح مصر به کشورگشایی و گسترش دادن مرزهای این سرزمین بپردازد. او گاو آپیس را بنا بر سنت مصری دفن کرد، با کاهنان مصری رای‌‌‌‌‌‌‌‌زنی می‌‌‌‌‌‌‌‌کرد،[25] اندرزهای وجاهورسنه را برای احترام به معابد مصری پذیرفت، و ترتیبی داد تا سربازان ایرانی به حریم پرستش‌‌‌‌‌‌‌‌گاه‌‌‌‌‌‌‌‌ها تجاوز نکنند. دقت و همراهی او با سنن مصری بود که باعث شد بعدها هرودوت فرض کند که به رسم مصریان با خواهرش ازدواج کرده‌‌‌‌‌‌‌‌ است، و داستان پیوند خونی او با فرعون‌‌‌‌‌‌‌‌های باشکوه پیشین را بازگو نماید.[26]

با وجود اين، شواهدی هست که نشان می‌‌‌‌‌‌‌‌دهد کمبوجیه در مصر جهان‌‌‌‌‌‌‌‌گشایی بیگانه نبوده که برای همسان‌‌‌‌‌‌‌‌سازی با فرعون‌‌‌‌‌‌‌‌های پیشین بکوشد. برعکس، برخی از رفتارهای او نشان می‌‌‌‌‌‌‌‌دهد که از درون چارچوب اخلاقی و شاید دینی خاصی به امور می‌‌‌‌‌‌‌‌نگریسته و ارتباط خویش با معبدهای مصری را بر این اساس تنظیم کرده است. ساخت قدرت از دیرباز در مصر بر اساس سه رکنِ معبد، ارتش مصر و فرعون سازمان می‌‌‌‌‌‌‌‌یافت. معبدهای ایزدان گوناگون با الگویی سلسله‌‌‌‌‌‌‌‌مراتبی با هم مربوط بودند و همگی زیر نظارت و حمایت فرعون قرار می‌‌‌‌‌‌‌‌گرفتند که خود ایزدی زنده و تجسم‌‌‌‌‌‌‌‌یافته در کالبدی مادی پنداشته می‌‌‌‌‌‌‌‌شد. فرعون، در مقابل پشتیبانی همه‌‌‌‌‌‌‌‌جانبه‌‌‌‌‌‌‌‌ی ایدئولوژیک از معابد، وظیفه داشت تا با دستیاری ارتش به تاخت‌‌‌‌‌‌‌‌وتازهای فصلی در سرزمين‌‌‌‌‌‌‌‌هاي همسایه بپردازد و با برده‌‌‌‌‌‌‌‌گیری و غارت مردم همسایه منابع مادی و نیروی کار مورد نیاز معابد را فراهم آورد.

با ورود کمبوجیه به صحنه، برای نخستین بار در تاریخ مصر، فرعونی غیرمصری بر این سرزمین حاکم شد که هم ارتباطی اندام‌‌‌‌‌‌‌‌وار با خدایان مصری برقرار نمی‌‌‌‌‌‌‌‌کرد و هم به حضور ارتشی غیرمصری پشتگرم بود. تردیدی در این حقیقت وجود ندارد که کمبوجیه پیوندهای اصلی میان فرعون و معبد را حفظ کرده و بر آن تأكيد داشته است. با وجود اين، او بر خلاف فراعنه‌‌‌‌‌‌‌‌ی لیبیایی یا نوبه‌‌‌‌‌‌‌‌ایِ قدیمی، مصری نشد و به آیین مصریان نگروید و در دل بافتار باورهای این سرزمین حل نشد. او و جانشینانش همواره به صورت پارسیانی بازنموده شده‌‌‌‌‌‌‌‌اند که به مصریان احترام می‌‌‌‌‌‌‌‌گذارند و دوستدارشان هستند، اما ایزدی متفاوت – از عصر داریوش به بعد، اهورامزدا – را می‌‌‌‌‌‌‌‌پرستند و مرکز اقتدارشان در شوش – و نه ممفیس- قرار دارد.

تاخت‌‌‌‌‌‌‌‌وتاز کمبوجیه در مرزهای جنوبی و غربی مصر نشان می‌‌‌‌‌‌‌‌دهد که بدنه‌‌‌‌‌‌‌‌ی مردم مصر و در نتیجه ارتش مصری، این فرعون بیگانه و نوآمده را به رسمیت پذیرفته بوده‌‌‌‌‌‌‌‌اند. چون عملیات نظامی یادشده بدون همراهی ارتش مصر انجام‌‌‌‌‌‌‌‌شدنی نبوده است. با این همه، چنین می‌‌‌‌‌‌‌‌نماید که معبدهای مصری به این سادگی این فرعون جدید را نپذیرفته باشند. چنان که نشان دادم، شواهد زیادی وجود دارد که در هنگام حمله‌‌‌‌‌‌‌‌ی کمبوجیه به مصر تبلیغات سیاسی و دینی شدیدی به نفع او در این سرزمین انجام می‌‌‌‌‌‌‌‌شده است. مبلغان او باید همان مغان و حکیمان دوره‌‌‌‌‌‌‌‌گردی بوده باشند که از دوران کوروش در مصر فعال بوده‌‌‌‌‌‌‌‌اند. با وجود اين، رنگ‌‌‌‌‌‌‌‌وبوی بسیاری از این روایت‌‌‌‌‌‌‌‌ها مصری می‌‌‌‌‌‌‌‌نماید و معلوم است که پارسیان موفق شده بودند در آستانه‌‌‌‌‌‌‌‌ی حمله به مصر بخشی از معبدهای بومی را با خود همراه سازند.

وقتی کمبوجیه مصر را گشود، سنت عمومی رفتار فرعون‌‌‌‌‌‌‌‌های مصری را رعایت کرد و به معبدها احترام گذاشت و مراسم مهم را سرپرستی کرد و حتا چندان در آموختن راز و رمز انباشته‌‌‌‌‌‌‌‌شده در نظام کاهنان مصری کوشید که وجاهورسنه او را هم‌‌‌‌‌‌‌‌چون شاگردی مستعد در این زمینه قلمداد کرد. با وجود اين، احتمالاً کمبوجیه با برخی از سنن مصری سر ناسازگاری داشته است.

صد سال پس از فتح مصر، پادگان ایرانی مستقر در الفانتین، که از یهودیان تشکیل شده بود، در اسناد خود به این نکته اشاره کردند که کمبوجیه برخی از معبدهای مصری را تعطیل کرده بود و دیودوروس[27] و استرابو[28] نوشته‌‌‌‌‌‌‌‌اند که او به حساب و کتاب درآمد معبدها رسیدگی کرد و برخی از عایدات‌‌‌‌‌‌‌‌شان را محدود ساخت. همین منابع گفته‌‌‌‌‌‌‌‌اند که کمبوجیه سه معبد مهم در شهرهای هلیوپلیس تِب و ممفیس را تعطیل کرد و اموال‌‌‌‌‌‌‌‌شان را مصادره نمود.

شواهد باستان‌‌‌‌‌‌‌‌شناختی بازمانده از تِب نشان می‌‌‌‌‌‌‌‌دهد که در اين‌‌‌‌‌‌‌‌جا تخریب و ویرانی‌‌‌‌‌‌‌‌ای در معبدهای عصر کمبوجیه رخ نداده و بنابراین گزارشِ غارت و درهم شکسته شدن آنها توسط پارسیان دروغ است. اما احتمالاً کمبوجیه با برخی از معبدهای مصری اختلافی داشته است که بعدتر به این داستان‌‌‌‌‌‌‌‌ها دامن زده است. دست‌‌‌‌‌‌‌‌کم یک سند به زبان دموتیک از دوران کمبوجیه پیدا شده که در آن شاهنشاه هخامنشی دستور داده سهمیه‌‌‌‌‌‌‌‌ی الوار و هیزمی که طبق سنت به معابد ایزدان مصری داده می‌‌‌‌‌‌‌‌شد به طور مستقیم به آنها داده نشود و ابتدا به اداره‌‌‌‌‌‌‌‌ای در مصر بالا تحویل شود و بعد از حسابرسی از این مرکز در میان معبدها پخش شود.[29] این سند به خودی خود نشانگر محدود ساختن درآمد معبدها نیست، اما سازماندهی و حسابرسی‌‌‌‌‌‌‌‌شان را نشان می‌‌‌‌‌‌‌‌دهد. این را هم باید در نظر داشت که اصولاً سیاست هخامنشیان محدود ساختنِ اقتدار بی‌‌‌‌‌‌‌‌حدوحصر مراکز دینی و ترکیب کردن نفوذ و حضور آیین‌‌‌‌‌‌‌‌های رقیب در یک نظام حقوقی یک‌‌‌‌‌‌‌‌دست و بافت مدنیِ مدیریت‌‌‌‌‌‌‌‌شده بود. امری که به ویژه در مورد معبدهای دیرینه و بسیار مقتدر مصری می‌‌‌‌‌‌‌‌بایست با مقاومت کاهنان مواجه شده باشد. خاطره‌‌‌‌‌‌‌‌ی ناخوشایند بازمانده از کمبوجیه که در منابع یونانی انعکاس یافته نیز باید توسط همین کاهنان ثبت و منتقل شده باشد.

با این همه، کمبوجیه را می‌‌‌‌‌‌‌‌توان نماینده‌‌‌‌‌‌‌‌ی گرایش دینی روادار، تلفیق‌‌‌‌‌‌‌‌گرا و در عین حال محدودکننده‌‌‌‌‌‌‌‌ی قدرت معابد دانست که کوروش بنیان‌‌‌‌‌‌‌‌گذارش بود. پس از او برادرش بردیا و خویشاوندش داریوش از این مسیرِ تأسيس‌‌‌‌‌‌‌‌شده توسط کوروش خارج شدند. داده‌‌‌‌‌‌‌‌های مربوط به مهرپرست بودنِ بردیا را پیش از این هنگام شرح کشمکش او و داریوش ذکر کردم. رویارویی بردیا و داریوش را شاید بتوان درگیری دو جناح تندرو و دو قطب مقابل هم در این طیفِ دینیِ نوظهور قلمداد کرد. اشاره‌‌‌‌‌‌‌‌ی داریوش در مورد اختلاف نظر کمبوجیه با برادرش بردیا شاید ماهیتی دینی داشته باشد، و این می‌‌‌‌‌‌‌‌تواند بدبینی داریوش نسبت به سرورش کمبوجیه را نیز توجیه کند. بردیا و داریوش که به نسلی جوان‌‌‌‌‌‌‌‌تر از پارس‌‌‌‌‌‌‌‌های اصیل‌‌‌‌‌‌‌‌زاده تعلق داشتند، دیدگاهی دین‌‌‌‌‌‌‌‌مدارتر از کوروش و کمبوجیه را در ذهن می‌‌‌‌‌‌‌‌پختند. بردیا احتمالاً به سرِ مهرپرست این دینِ تلفیقیِ سلطنتی تعلق داشته و داریوش نماینده‌‌‌‌‌‌‌‌ی قطبِ زرتشتی‌‌‌‌‌‌‌‌اش محسوب می‌‌‌‌‌‌‌‌شده است. جنگ میان این دو، گذشته از کشمکش میان دو سیاست اقتصادی و سیاسی متمایز، نبردی دینی هم بوده است و از این روست که داریوش تا این پایه بر نقش دروغ در این جنگ‌‌‌‌‌‌‌‌ها پافشاری می‌‌‌‌‌‌‌‌کند.

 

 

  1. لوکوک، 1386: 169-168.
  2. سفر لاویان، باب 20، آیه‌های 4-1.
  3. کتاب اول پادشاهان، باب 9، آیه‌های 6 و 7.
  4. کتاب اشعیاء نبی، باب 45، آیه‌ی 7.
  5. کسنوفون، کوروپدیا، کتاب هفتم، 5، 53.
  6. کسنوفون، کوروپدیا، کتاب نخست، 6، 1 و کتاب هفتم، 5، 57.
  7. بوشارلا، 1388، ج. 8: 333.
  8. Arrian, Anabasis, VI, 29, 1, 4.
  9. بویس، 1388، ج. 3: 57-56.
  10. Boyce, 1977: 157-161.
  11. پلوتارک، اردشیر، 3، 2-1.
  12. هرودوت، کتاب نخست، 138.
  13. کسنوفون، کوروپدیا، کتاب نخست، 2، 16.
  14. Briant, 1996: 106-108.
  15. Soudavar, 2003: 108-111.
  16. Strabo, XI, 8, 4.; Bivar, 1998: 12-13.
  17. Robert, 1976: 23.
  18. بویس، 1375، ج. 1: 46.
  19. بویس، 1375، ج. 1: 47.
  20. بویس، 1375، ج. 1: 48.
  21. بویس، 1375، ج. 1: 49.
  22. هرودوت، کتاب سوم، 65 و کتاب پنجم، 106.
  23. Plutarch, Ethics, 338.
  24. Justin, XI, 15.
  25. هرودوت، کتاب سوم، بند 64.
  26. هرودوت، کتاب سوم، بند 2.
  27. Diodor, I, 46, 4; 95, 4.
  28. Strabo, XVII, 1, 27.
  29. لوید، 1388، ج. 3: 109-108.

 

 

ادامه مطلب: بخش ششم: دین هخامنشیان – گفتار سوم: دین داریوش بزرگ (1)

رفتن به: صفحات نخست و فهرست کتاب