دوشنبه , اسفند 11 1404

بخش چهارم: ساخت اجتماعی شاهنشاهی هخامنشی – گفتار دوم: سیاست اقتصادی هخامنشیان (3)

بخش چهارم: ساخت اجتماعی شاهنشاهی هخامنشی

گفتار دوم: سیاست اقتصادی هخامنشیان

4. نوآوری‌‌‌‌‌‌‌‌های هخامنشیان و سازماندهی عقلانی و خردمندانه‌‌‌‌‌‌‌‌ی تولید کشاورزانه، ارتباط‌‌‌‌‌‌‌‌های بازرگانی و چارچوب‌‌‌‌‌‌‌‌های حقوقی، به امنیت و صلحی انجامید که پس از داریوش تا حدود دو قرن دوام آورد و به توسعه‌‌‌‌‌‌‌‌ی اقتصادی و فرهنگی پایدار قلمرو پارسی انجامید. بر مبنای الواح بازمانده از تخت‌‌‌‌‌‌‌‌جمشيد می‌‌‌‌‌‌‌‌دانیم که در این مدت نظم و دقتی چشمگیر و بی‌‌‌‌‌‌‌‌سابقه در تنظیم اسناد اداری و بایگانی‌‌‌‌‌‌‌‌های مالی وجود داشته است. چنان که مثلاً در تمام الواح تخت‌‌‌‌‌‌‌‌جمشيد که بر روی‌‌‌‌‌‌‌‌شان دستمزد کارگران ثبت شده، تاریخ‌‌‌‌‌‌‌‌هایی دقیق به ماه و سال دیده می‌‌‌‌‌‌‌‌شود و تمام اسناد از دوران داریوش به بعد، مانند متن بیستون، دو متغیرِ نام مکان و زمان را با دقتی در خور بر خود دارند. به همین دلیل الگوی ثبت دقیق زمان و مکان که در بیستون دیده می‌‌‌‌‌‌‌‌شود استانده‌‌‌‌‌‌‌‌ای عمومی و فراگیر در ديوان‌‌‌‌‌‌‌‌سالاري پارس‌‌‌‌‌‌‌‌ها بوده و چنان که گفتیم آن را نمي‌‌‌‌‌‌‌‌توان به دلالتی اخترشناسانه و طالع‌‌‌‌‌‌‌‌بینانه در شرح ماجراهای بیستون فرو کاست.

از همین اسناد می‌‌‌‌‌‌‌‌توان برای بازسازی وضع اقتصادی شاهنشاهی استفاده کرد و به نتایجی شایان توجه دست یافت. از جمع‌‌‌‌‌‌‌‌بندی این داده‌‌‌‌‌‌‌‌ها این اصل برمی‌‌‌‌‌‌‌‌آید که شهروندان هخامنشی در دوران زمام‌‌‌‌‌‌‌‌داري این شاهان رفاه و رونق اقتصادی چشمگیری را تجربه می‌‌‌‌‌‌‌‌کرده‌‌‌‌‌‌‌‌اند. به عنوان مثال می‌‌‌‌‌‌‌‌دانیم که در بالاترین سطح سلسله‌‌‌‌‌‌‌‌مراتب اجتماعی، شخصیتی مانند فرناکَه پسر ارشام که احتمالاً عموی داریوش بزرگ و نخست‌‌‌‌‌‌‌‌وزیر وی بوده، هر روز دو گوسفند و 90 لیتر شراب و 180 لیتر آرد دریافت می‌‌‌‌‌‌‌‌کرده است[1] و این قاعدتاً برای تغذیه‌‌‌‌‌‌‌‌ي خانواری بزرگ و وابستگان و کارمندانی پرشمار مورد استفاده واقع می‌‌‌‌‌‌‌‌شده است. این مرد سه هزار کارمند و بیست دبیر بابلی را زیر فرمان داشته است. این سهمیه‌‌‌‌‌‌‌‌ی خوراک تقسیم‌‌‌‌‌‌‌‌بندی‌‌‌‌‌‌‌‌های كوچك‌‌‌‌‌‌‌‌تري نیز داشت، چنان که مثلاً فرناکه روزانه هفتاد لیتر از آردِ دریافتی را برای خودش برمی‌‌‌‌‌‌‌‌داشت و به هر یک از «پسربچه‌‌‌‌‌‌‌‌هایش» حدود یک‌‌‌‌‌‌‌‌سوم لیتر آرد می‌‌‌‌‌‌‌‌داد. این پسربچه‌‌‌‌‌‌‌‌ها سیصد کارمند فرناکه بودند که به ازای کاری که برایش می‌‌‌‌‌‌‌‌کردند دستمزدی جنسی از جنس خوراک دریافت می‌‌‌‌‌‌‌‌کردند.

زنی به نام آرتابام دختر گوبارو، که شاید زنِ اول داریوش بزرگ بوده باشد، سهمیه‌‌‌‌‌‌‌‌اش را به صورت 2990 لیتر شراب در روز دریافت می‌‌‌‌‌‌‌‌کرد و بنابراین احتمالاً به تجارت شراب اشتغال داشته است. مردی به نام گوبارو، که شاید پدرزن داریوش بوده باشد، هر ماه شصت گوسفند و سه هزار لیتر شراب دریافت می‌‌‌‌‌‌‌‌کرده است و این بیشترین حقوقی است که دربار شاه به اشراف می‌‌‌‌‌‌‌‌پرداخته است.[2]

خوشبختانه در میان اسناد بازمانده از هخامنشیان انبوهی از اسناد وجود دارند که اشاره‌‌‌‌‌‌‌‌های دقیقی را درباره‌‌‌‌‌‌‌‌ی دستمزد و وضع اقتصادی طبقات فرودست نیز در اختیارمان می‌‌‌‌‌‌‌‌گذارند و می‌‌‌‌‌‌‌‌توان بر این مبنا فاصله‌‌‌‌‌‌‌‌ی اقتصادی میان بالاترین و پایین‌‌‌‌‌‌‌‌ترین حقوق‌‌‌‌‌‌‌‌بگیران دولت هخامنشی را تا حدودی بازسازی کرد. یک سرباز ساده و بی‌‌‌‌‌‌‌‌زمین هر سال 24 دریک طلا (ماهی دو دریک) دریافت می‌‌‌‌‌‌‌‌کرده است. با توجه به این که در آن دوران یک گوسفند پروار حدود پنج دریک بها داشته، این دستمزد قابل توجه بوده است و او می‌‌‌‌‌‌‌‌توانسته با کمی صرفه‌‌‌‌‌‌‌‌جویی به تدریج گله‌‌‌‌‌‌‌‌ای برای خود فراهم آورد و به رمه‌‌‌‌‌‌‌‌داری بپردازد. دستمزد شهسواران بیش از اين‌‌‌‌‌‌‌‌ها بوده و معمولاً زمینی را به تیول از شاه دریافت می‌‌‌‌‌‌‌‌کرده‌‌‌‌‌‌‌‌اند. اما به همین نسبت ناگزیر بوده‌‌‌‌‌‌‌‌اند هزینه‌‌‌‌‌‌‌‌ی بیشتری بابت ساز و برگ خود بپردازند. یک تیول‌‌‌‌‌‌‌‌دار پارسی اهل اوروک در جنوب ميان‌‌‌‌‌‌‌‌رودان در 432 پ.م. می‌‌‌‌‌‌‌‌بایست دست‌‌‌‌‌‌‌‌کم یک اسب و زین و برگ و زره و کلاهخود و سپر آهنین و گرز و دو نیزه و کمانی با سی تیر داشته باشد تا بتواند در ارتش شاهنشاهی خدمت کند و بهای اين‌‌‌‌‌‌‌‌ها دست‌‌‌‌‌‌‌‌کم یک مینای بابلی می‌‌‌‌‌‌‌‌شده است. اسکوندا در مقاله‌‌‌‌‌‌‌‌ی مفصلی خاندان‌‌‌‌‌‌‌‌های پارسی مربوط به طبقه‌‌‌‌‌‌‌‌ی شهسوار را که در داسکولیون – از شهرهای آناتولی – ساکن بودند بررسی کرده و نشان داده که چندین خاندان بزرگ در این منطقه هم‌‌‌‌‌‌‌‌چون فئودال‌‌‌‌‌‌‌‌هایی به همراه سوارانِ تابع‌‌‌‌‌‌‌‌شان می‌‌‌‌‌‌‌‌زیسته‌‌‌‌‌‌‌‌اند.[3]

در مورد فرودست‌‌‌‌‌‌‌‌ترین طبقه‌‌‌‌‌‌‌‌ یعنی کارگران ساده هم اطلاعاتی کافی در دست داریم. اسناد بازمانده از تخت‌‌‌‌‌‌‌‌جمشيد نشان می‌‌‌‌‌‌‌‌دهند که این بنای شگفت‌‌‌‌‌‌‌‌انگیز سراپا توسط کارگران آزاد روزمزد ساخته شده و به این ترتیب، این نخستین بنای بزرگ و باشکوهِ جهان باستان است که توسط مردمی آزاد و نه بردگان ساخته شده است. کارگرانِ تخت‌‌‌‌‌‌‌‌جمشيد نه تنها به ازای کارشان حقوق دریافت می‌‌‌‌‌‌‌‌کردند، که شکلی از بیمه‌‌‌‌‌‌‌‌ی از کار افتادگی نیز برای‌‌‌‌‌‌‌‌شان وجود داشته است و اگر در حین انجام کار دچار حادثه می‌‌‌‌‌‌‌‌شدند، بخشی از هزینه‌‌‌‌‌‌‌‌ی سرپرستی‌‌‌‌‌‌‌‌شان بر عهده‌‌‌‌‌‌‌‌ی دولت قرار می‌‌‌‌‌‌‌‌گرفت. مرور دستمزدهای پرداخت‌‌‌‌‌‌‌‌شده به کارگران نشان می‌‌‌‌‌‌‌‌دهد که ماهیت دادِ داریوشی تا چه پایه برابری‌‌‌‌‌‌‌‌جویانه بوده است.

بر مبنای الواح تخت‌‌‌‌‌‌‌‌جمشيد معلوم می‌‌‌‌‌‌‌‌شود که کارگران، بسته به کارشان، در گروه‌‌‌‌‌‌‌‌هایی سازمان می‌‌‌‌‌‌‌‌یافته‌‌‌‌‌‌‌‌اند و یک استادکار از میان خودشان به مدیریت‌‌‌‌‌‌‌‌شان برگزیده می‌‌‌‌‌‌‌‌شده است. نام برخی از این مدیران هنوز خوانا هستند. مثلاً می‌‌‌‌‌‌‌‌دانیم که در سال 482 پ.م. مردی به نام شاکا مسؤول توزیع حقوق میان 34 مجسمه‌‌‌‌‌‌‌‌تراش و درودگر بوده است. یا از 473 پ.م. سندی داریم که به زرگری به نام ارته‌‌‌‌‌‌‌‌تخمه (آرتاتَهم، یعنی قدرتِ پرهیزگاری) بر 20 نفر که بر مفرغ ملیله‌‌‌‌‌‌‌‌کاری می‌‌‌‌‌‌‌‌کرده‌‌‌‌‌‌‌‌اند مدیریت داشته است.

از اسناد مربوط به سال 483 پ.م. می‌‌‌‌‌‌‌‌فهمیم که 470 کارگر به صورت ماهانه حقوق خود را دریافت می‌‌‌‌‌‌‌‌کرده‌‌‌‌‌‌‌‌اند و جالب است که در این میان زنان هم حقوق می‌‌‌‌‌‌‌‌گرفته‌‌‌‌‌‌‌‌اند و برای انجام یک کارِ خاص حقوق زنان و مردان برابر بوده است. هم‌‌‌‌‌‌‌‌چنين حقوق افراد تنها به کار و مهارت‌‌‌‌‌‌‌‌شان بستگی داشته و وابستگان به اقوام متفاوت با تبعیضی روبه‌‌‌‌‌‌‌‌رو نبوده‌‌‌‌‌‌‌‌اند. چنان که در میان این عده، 201 نفر مصری، ایونی و هیتی وجود داشته‌‌‌‌‌‌‌‌اند که پایه‌‌‌‌‌‌‌‌ی حقوق‌‌‌‌‌‌‌‌شان با کارگران ایلامی و پارسی تفاوتی ندارد. روشن است که بسیاری از کارگران به صورت خانوادگی در منطقه‌‌‌‌‌‌‌‌ی تخت‌‌‌‌‌‌‌‌جمشيد می‌‌‌‌‌‌‌‌زیسته‌‌‌‌‌‌‌‌اند و خانوادگی کار می‌‌‌‌‌‌‌‌کرده‌‌‌‌‌‌‌‌اند. در این حالت حتا کودکان هم حقوق می‌‌‌‌‌‌‌‌گرفته‌‌‌‌‌‌‌‌اند. حقوق پایه‌‌‌‌‌‌‌‌ی یک کارگر ساده ‌‌‌‌‌‌‌‌بین یک تا نیم شکل در ماه تغییر می‌‌‌‌‌‌‌‌کرده است. از سندی به سال 481 پ.م. درمی‌‌‌‌‌‌‌‌یابیم که کارهای تخصصی‌‌‌‌‌‌‌‌تر حقوقی بیشتر داشته چنان که دو آهنگر که ریخته‌‌‌‌‌‌‌‌گری درِ قصر را انجام داده بودند، به ازای یک ماه کار یک‌‌‌‌‌‌‌‌ونیم شکل دریافت کردند. در سال 467 پ.م. مأمور خزانه‌‌‌‌‌‌‌‌داری تخت‌‌‌‌‌‌‌‌جمشيد مردی به نام چیسَه‌‌‌‌‌‌‌‌وَهوش بود که می‌‌‌‌‌‌‌‌بایست حقوق 1350 کارگر را پرداخت کند. پایه‌‌‌‌‌‌‌‌ي حقوق در اسناد مالی این سال نسبت به 15 سال پیش افزایشی را در دستمزدها نشان می‌‌‌‌‌‌‌‌دهد. چنان که در میان این عده، 17 زن یک شکل در ماه دریافت می‌‌‌‌‌‌‌‌کردند و 12 مرد، که انگار کارگر ماهر بوده‌‌‌‌‌‌‌‌اند، ماهی دو و نیم شکل می‌‌‌‌‌‌‌‌گرفته‌‌‌‌‌‌‌‌اند. 17 دختر بچه در میان کارگران هر یک دو سوم شکل در ماه دریافت می‌‌‌‌‌‌‌‌کرده‌‌‌‌‌‌‌‌اند. یعنی در فاصله‌‌‌‌‌‌‌‌ی پانزده سال حقوق کارگران حدوداً دو برابر شده بود و با فلز قیمتی هم پرداخت می‌‌‌‌‌‌‌‌شده و این اثباتی است بر نادرست بودنِ نظر عامیانه ولی عمومیِ رایج در میان تاريخ‌‌‌‌‌‌‌‌نويسان که خزانه‌‌‌‌‌‌‌‌ی هخامنشیان را زندان فلزات قیمتی می‌‌‌‌‌‌‌‌داند و یا ارتقای سطح زندگی و ثروت را در جامعه‌‌‌‌‌‌‌‌ی هخامنشی نادیده می‌‌‌‌‌‌‌‌انگارد.

همان‌‌‌‌‌‌‌‌طور كه اشاره شد، داده‌‌‌‌‌‌‌‌ها نشان می‌‌‌‌‌‌‌‌دهد که مزد بر حسب مهارت و نوع کار انجام‌‌‌‌‌‌‌‌شده پرداخت می‌‌‌‌‌‌‌‌شده و جنسیت یا قومیت نقشی در تعیین آن نداشته است. در میان گروهی از کارگران که در یک کارگاه لباس‌‌‌‌‌‌‌‌دوزی کار می‌‌‌‌‌‌‌‌کردند، سه مرد ماهانه 45 کوارت آرد و 17 زن ماهانه 40 کوارت دریافت می‌‌‌‌‌‌‌‌کردند. دو مرد و 36 زن دیگر هر یک ماهانه سی کوارت می‌‌‌‌‌‌‌‌گرفتند و سه زن 25 کوارت و 15 زن و مرد دیگر 20 کوارت آرد دریافت می‌‌‌‌‌‌‌‌کردند. برای کسانی که کار خاصی را باید انجام می‌‌‌‌‌‌‌‌دادند، سهمیه‌‌‌‌‌‌‌‌هایی متناسب با آن کار در نظر گرفته می‌‌‌‌‌‌‌‌شد. مثلاً گروه بزرگی متشکل از 1500 طناب‌‌‌‌‌‌‌‌ساز، که قرار بود از تخت‌‌‌‌‌‌‌‌جمشيد به شوش سفر کنند، در هر روز سفرشان از كاروان‌‌‌‌‌‌‌‌سراهای سر راه یک سوم لیتر شراب با آبجو سهمیه دریافت می‌‌‌‌‌‌‌‌کردند و این انگار بر این اساس تعریف شده که مسافران بیشتر تشنه می‌‌‌‌‌‌‌‌شوند تا گرسنه! [4]

فهرست‌‌‌‌‌‌‌‌های بازمانده از باروی تخت‌‌‌‌‌‌‌‌جمشيد نشان می‌‌‌‌‌‌‌‌دهد که در ابتدای دوران هخامنشی برای نخستین بار در تاریخ جهان با جهشی در سازماندهی عقلانی نیروی کار روبه‌‌‌‌‌‌‌‌رو هستیم. این اسناد داده‌‌‌‌‌‌‌‌های مربوط به سهمیه و حقوق 15376 نفر کارمند دولت را ثبت کرده‌‌‌‌‌‌‌‌اند. با توجه به این که همه‌‌‌‌‌‌‌‌شان تنها به یکی از بایگانی‌‌‌‌‌‌‌‌های گستره‌‌‌‌‌‌‌‌ی پهناور هخامنشیان تعلق دارند، این عددی خیره‌‌‌‌‌‌‌‌کننده محسوب می‌‌‌‌‌‌‌‌شود. از این اسناد برمی‌‌‌‌‌‌‌‌آید که در 495 پ.م. در شهری به نام اورندوش این کارگرها به کار مشغول بوده و از دولت حقوق می‌‌‌‌‌‌‌‌گرفته‌‌‌‌‌‌‌‌اند: دو جوشن‌‌‌‌‌‌‌‌دوز، 20 خزانه‌‌‌‌‌‌‌‌دار، هفت استاد صنعتگر، 19 اثاثیه‌‌‌‌‌‌‌‌ساز، 14 حمل‌‌‌‌‌‌‌‌کننده‌‌‌‌‌‌‌‌ی چوب و یک خدمتکار خانگی، که همگی مرد هستند. بر مبنای یکی از این سندها در شیراز 181 کارگر حقوق‌‌‌‌‌‌‌‌بگیر در کارخانه‌‌‌‌‌‌‌‌ای می‌‌‌‌‌‌‌‌زیسته‌‌‌‌‌‌‌‌اند. بخش عمده‌‌‌‌‌‌‌‌ی ایشان مشاغلی داشته‌‌‌‌‌‌‌‌اند که میان زنان و مردان مشترک بوده و حقوقش هم برای هر دو جنس یکسان بوده‌‌‌‌‌‌‌‌ است.[5] اين کارخانه‌‌‌‌‌‌‌‌ها در واقع، با توجه به میزان حقوق و شرایط برابری‌‌‌‌‌‌‌‌جویانه‌‌‌‌‌‌‌‌ی جنسی و محترم شمردن حق کودکانِ کارگر، شرایطی بسیار بهتر از کارخانه‌‌‌‌‌‌‌‌های مشابهِ انگلیسی در عصر انقلاب صنعتی را به نمایش می‌‌‌‌‌‌‌‌گذارند.

سازماندهی جریان‌‌‌‌‌‌‌‌های تولیدی و اقتصادی و ثبت دقیق داده‌‌‌‌‌‌‌‌ها با شکلی کمی و استانده‌‌‌‌‌‌‌‌شده، که ماکس وبر آن را نتیجه‌‌‌‌‌‌‌‌ی روحِ پروتستانی و زمینه‌‌‌‌‌‌‌‌سازِ ظهور سرمایه‌‌‌‌‌‌‌‌داری مدرن دانسته است، در چارچوبی به کلی متفاوت و قالبی كاملاً بیگانه با مسیحیت در عصر هخامنشی نیز دیده می‌‌‌‌‌‌‌‌شود. مثلاً کافی است به اسنادی بنگریم که به چراگاه‌‌‌‌‌‌‌‌ها و اصطبل‌‌‌‌‌‌‌‌های دولتی مربوط می‌‌‌‌‌‌‌‌شود و در آنها اطلاعات مربوط به 16843 رأس بز و گوسفند و گاو گنجانده شده است. در همین اسناد برای نخستین بار به داده‌‌‌‌‌‌‌‌هایی در مورد مرغداری‌‌‌‌‌‌‌‌های انبوه برمی‌‌‌‌‌‌‌‌خوریم که قالب کارکردی‌‌‌‌‌‌‌‌شان با مرغداری‌‌‌‌‌‌‌‌های امروزین یکسان است و سهمیه‌‌‌‌‌‌‌‌ی دریافت دانه‌‌‌‌‌‌‌‌ی پرندگانش هم مشخص و اندازه‌‌‌‌‌‌‌‌گیری شده است.[6] داده‌‌‌‌‌‌‌‌های مشابهی در مورد مراکز پرورش اسب وابسته به دربار وجود دارد که در آنها شمار مهتران و پرورش‌‌‌‌‌‌‌‌دهندگان (135 مرد) نسبت به تعداد اسب‌‌‌‌‌‌‌‌ها (90 اسب) جالب توجه است. نکته‌‌‌‌‌‌‌‌ی بامزه در این میان این است که اسبانِ این اصطبل نیز مانند انسان‌‌‌‌‌‌‌‌های پرورش‌‌‌‌‌‌‌‌دهنده‌‌‌‌‌‌‌‌شان سهمیه‌‌‌‌‌‌‌‌ای از شراب داشته‌‌‌‌‌‌‌‌اند! [7]

از داده‌‌‌‌‌‌‌‌های بازمانده از دربار بابل معلوم می‌‌‌‌‌‌‌‌شود که رسیدگی به جریان‌‌‌‌‌‌‌‌های توزیع پول و مدیریت مالی دولت بر عهده‌‌‌‌‌‌‌‌ی مجموعه‌‌‌‌‌‌‌‌ای از کارگزاران و متخصصان بوده که تباری پارسی داشته‌‌‌‌‌‌‌‌اند. خاستگاه ایرانی این دستگاه مدیریتی را از اين‌‌‌‌‌‌‌‌جا می‌‌‌‌‌‌‌‌توان دریافت که در متن‌‌‌‌‌‌‌‌هاي بابلی نیز نام‌‌‌‌‌‌‌‌ها و القاب‌‌‌‌‌‌‌‌شان در قالب وام‌‌‌‌‌‌‌‌واژه‌‌‌‌‌‌‌‌های پارسی باستان ثبت شده و بخش عمده‌‌‌‌‌‌‌‌شان در نظام ديوان‌‌‌‌‌‌‌‌سالاري سنتی بابلی فاقد مترادف بوده‌‌‌‌‌‌‌‌اند. به عنوان مثال منصبی به نام خزانه‌‌‌‌‌‌‌‌دار (گَنزَه‌‌‌‌‌‌‌‌بَرو، یعنی گنج‌‌‌‌‌‌‌‌وَر) وجود داشته که در بابل برای 18 سال (518 تا 500 پ.م.) بر عهده‌‌‌‌‌‌‌‌ی مردی به نام بَغاسَر پارسی بوده است. مقام دیگری به نام «گیتِه‌‌‌‌‌‌‌‌پاتو» در بابل وجود داشته که شکلی اکدی‌‌‌‌‌‌‌‌شده از «گَیثَه‌‌‌‌‌‌‌‌پَتیِ» پارسی باستان است. این کلمه در اصل گاوبان و نگهبان گاوان معنی می‌‌‌‌‌‌‌‌دهد. ولی از سندی از شهر نیپور که به سال 419 پ.م. نوشته شده، معلوم می‌‌‌‌‌‌‌‌شود که دارنده‌‌‌‌‌‌‌‌ی این عنوان مسؤول تعیین عیار نقره در پول‌‌‌‌‌‌‌‌هایی بوده که به عنوان مالیات به خزانه‌‌‌‌‌‌‌‌ی شاهی پرداخت می‌‌‌‌‌‌‌‌شده است. هم‌‌‌‌‌‌‌‌چنين از شغل «هامارَه‌‌‌‌‌‌‌‌کَرَه» (آمارگر) خبر داریم که همان دفتردار و حسابدار باشد.[8]

دستگاه مالی شاهنشاهی بارها بازبینی و اصلاح شد. نخستین موج از اطلاحات احتمالاً در سال 519 پ.م، یعنی تنها سه سال پس از بر تخت نشستن داریوش بزرگ، آغاز شد. در این هنگام، قانونی وضع شد که بر مبنای آن خراج تنها به صورت پول نقره‌‌‌‌‌‌‌‌ي استانده‌‌‌‌‌‌‌‌شده از شهربان‌‌‌‌‌‌‌‌ها دریافت می‌‌‌‌‌‌‌‌شد و مالیاتی که پشتوانه‌‌‌‌‌‌‌‌ی این خراج بود، بر حسب مساحت زمین و میانگین میزان باردهی آن در چند سالِ پیاپی تعیین می‌‌‌‌‌‌‌‌شد. بنابراین از وضع مالیات‌‌‌‌‌‌‌‌های دل‌‌‌‌‌‌‌‌بخواه، که در عصر پیشاهخامنشی رایج بود، پرهیز می‌‌‌‌‌‌‌‌شد و نظامی عادلانه برای دریافت افزوده‌‌‌‌‌‌‌‌ی تولید اقتصادی کشاورزان برقرار می‌‌‌‌‌‌‌‌گشت.[9]

این سازماندهی عقلانی نیروی کار و بهره‌‌‌‌‌‌‌‌وری ناشی از آن عاملی بود که انباشت ثروت چشمگیری را در دربار هخامنشی ایجاد کرد و امکان بازتوزیع آن در قالب برنامه‌‌‌‌‌‌‌‌های عمرانی بلندپروازانه را مهیا ساخت. به این ترتیب، مجموعه‌‌‌‌‌‌‌‌ای از طرح‌‌‌‌‌‌‌‌های آبادگرانه، که در شرایط عادیِ جهان باستان تنها با تکیه بر نیروی انسانی چند نسل از اسیران و بردگان قابل انجام بود، با کارآیی و بازدهی بسیار بیشتر و با کمک کارگرانی داوطلب و روزمرد به انجام رسید. این گذار از وضعیت برده‌‌‌‌‌‌‌‌داری به کارِ آزاد و به خصوص باب شدنِ دستمزدِ پولی روندی بود که تنها در شرایط خاص اجتماعی و اقتصادی قابل حصول بود. برای دستیابی به چنین گذاری به یک نظام نیرومندِ تولید و انباشت ثروت، و یک سیستم دقیق و استانده‌‌‌‌‌‌‌‌ی حسابرسی و تبادل پولی کالا نیاز بود که در مدتی طولانی توسط نظام سیاسی پایداری پشتیبانی شود. این همه در دولت هخامنشی وجود داشت.

به این ترتیب، هخامنشیان برای نخستین بار چیزی به نام برنامه‌‌‌‌‌‌‌‌ی عمرانی و برنامه‌‌‌‌‌‌‌‌ریزی اقتصادی را با ملزوماتِ حسابدارانه‌‌‌‌‌‌‌‌اش ابداع کردند. به احتمال زیاد، نطفه‌‌‌‌‌‌‌‌های این مدیریت اقتصادی در دولت‌‌‌‌‌‌‌‌های پیشاکوروشی و به خصوص ایلام وجود داشته است. برنامه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های ساخت‌‌‌‌‌‌‌‌وساز بلندپروازانه و عظیم نیز از دیرباز در مصر سابقه داشت، اما معمولاً بر محور ساخت بناهای دینی و آیینی متمرکز شده بود و برنامه‌‌‌‌‌‌‌‌هایی عمرانی، مانند ساخت آبگیر فیوم یا دیوارِ دور ممفیس، در این میان استثنا محسوب می‌‌‌‌‌‌‌‌شود. گذشته از کاربردِ متفاوت و آیینيِ طرح‌‌‌‌‌‌‌‌های بزرگ مصری، تفاوت دیگری هم در این میان وجود داشت و آن هم این که ساختار مصری بر نیروی کار بردگان و عملیات جنگی مداوم برای گرفتن برده متکی بود و تنها ديوان‌‌‌‌‌‌‌‌سالاري متمرکز را داشت و از اقتصاد پولی و برنامه‌‌‌‌‌‌‌‌ریزی اقتصادی بویی نبرده بود. چنان که در واقع تا زمان فتح مصر به دست هخامنشیان، محور اقتصاد در این سرزمین تبادل پایاپای بود و پول به معنای عام کلمه در این سرزمین رواج چندانی نداشت.

هخامنشیان با انباشت ثروت و بازتوزیعش از مجرای برنامه‌‌‌‌‌‌‌‌های عمرانی بلندپروازانه، در واقع، بازخوردی مثبت را در عرصه‌‌‌‌‌‌‌‌ی رفاه پدید آوردند. ساختن راه‌‌‌‌‌‌‌‌ها و سازماندهی راه‌‌‌‌‌‌‌‌داري به ترویج بازرگانی می‌‌‌‌‌‌‌‌انجامید که، خود به خود، ثروتمندتر شدنِ شهرهای سر راه و افزون شدنِ مالیات را به دنبال داشت. این مالیات خود برای سرمایه‌‌‌‌‌‌‌‌گذاری بر ساخت سد و کاریز و کانال به کار گرفته می‌‌‌‌‌‌‌‌شد و به این ترتیب، باز ارزش اضافه‌‌‌‌‌‌‌‌ای را از جنس تولید کشاورزانه به سیستم اقتصادی دولت بازمی‌‌‌‌‌‌‌‌گرداند. شکوفایی بازرگانی به طور مستقیم به سود دربار بود، چرا که از کاروان‌‌‌‌‌‌‌‌ها عوارضی برابر با ده درصد کالاهای‌‌‌‌‌‌‌‌شان دریافت می‌‌‌‌‌‌‌‌شد. هزینه‌‌‌‌‌‌‌‌ی انتقال و بهای دریافتی توسط کاروان‌‌‌‌‌‌‌‌سالاران هم بین ده تا چهل درصد نوسان می‌‌‌‌‌‌‌‌کرد و مقدار چهل درصد ویژه‌‌‌‌‌‌‌‌ی بنگاه‌‌‌‌‌‌‌‌هایی خاص مانند موراشو بود که خدماتی خاص را با ضریب اطمینان خیلی بالا به انجام می‌‌‌‌‌‌‌‌رساندند. این مقدار با مقیاس‌‌‌‌‌‌‌‌های جهان باستان بسیار اندک است و به امن بودنِ راه‌‌‌‌‌‌‌‌ها و کلان بودنِ حجم تبادل کالا دلالت می‌‌‌‌‌‌‌‌کند. به عنوان یک مقایسه بد نیست بدانیم که در همین دوران در یونان نرخ بهره‌‌‌‌‌‌‌‌ی پرداختی به کاروان‌‌‌‌‌‌‌‌داران و دریانوردان برابر با حدود صد درصد بود. یعنی انتقال‌‌‌‌‌‌‌‌دهندگان مال‌‌‌‌‌‌‌‌التجاره برای انتقال یک کالا بهایی طلب می‌‌‌‌‌‌‌‌کردند که با بهای خودِ کالا برابر بود.

با این ثروتِ سرشار بود که بناهای آیینی و دینی نیز ساخته می‌‌‌‌‌‌‌‌شد، هر چند ماهیتی كاملاً کاربردی و گیتیانه داشت. این بناها یا مکان‌‌‌‌‌‌‌‌های آیینیِ سترگی مانند تخت‌‌‌‌‌‌‌‌جمشيد بود که برای گردهم‌‌‌‌‌‌‌‌آیی دوره‌‌‌‌‌‌‌‌ایِ نمایندگان اقوام گوناگون طراحی شده بود، و یا کاخ و قصر و پردیس و تفریح‌‌‌‌‌‌‌‌گاه‌‌‌‌‌‌‌‌های عمومی بود که برای اشراف و شهربانان و مردم سودمند می‌‌‌‌‌‌‌‌نمود. این نکته را باید مورد تأكيد قرار داد که هخامنشیان، با وجود فتح مصر و برگرفتن اصول فنی مربوط به ساخت بناهای سنگی بزرگ، محتوای معماری ایشان را مورد اقتباس قرار ندادند و حتا یک گورِ بزرگ در ابعاد کوچک‌‌‌‌‌‌‌‌ترین اهرام نساختند.

ثروت افسانه‌‌‌‌‌‌‌‌ای هخامنشیان بارها و بارها در منابع باستانی مورد تأكيد قرار گرفته است و آشکار است که این رفاه و خوش‌‌‌‌‌‌‌‌باشی به تمام شهروندان منسوب می‌‌‌‌‌‌‌‌شده است. هرودوت در سیاهه‌‌‌‌‌‌‌‌ی احتمالاً تخیلی‌‌‌‌‌‌‌‌ای که از خراج استان‌‌‌‌‌‌‌‌های گوناگون به دست می‌‌‌‌‌‌‌‌دهد، درآمد سالانه‌‌‌‌‌‌‌‌ی شاهنشاه را 14560 تالان نقره برآورد می‌‌‌‌‌‌‌‌کند. با توجه به این که هر تالان با 26 کیلوگرم برابر است، درآمد شاهنشاه به زعم هرودوت 378560 کیلوگرم نقره بوده است. تاريخ‌‌‌‌‌‌‌‌نويسانی مانند اومستد و کوک به پیروی از درویزن این اعداد را بی‌‌‌‌‌‌‌‌بحث پذیرفته‌‌‌‌‌‌‌‌اند و بدون این که سندی ارائه دهند نوشته‌‌‌‌‌‌‌‌اند که شاهنشاهان مالیات‌‌‌‌‌‌‌‌های دریافتی را در خزانه‌‌‌‌‌‌‌‌های خود حبس می‌‌‌‌‌‌‌‌کردند و به این ترتیب باعث افزایش قیمت‌‌‌‌‌‌‌‌ها می‌‌‌‌‌‌‌‌شدند. بر این مبنا هخامنشیانی که از داریوش بزرگ تا داریوش سوم به مدت 190 سال در حال حبس فلزات قیمتی بوده‌‌‌‌‌‌‌‌اند، می‌‌‌‌‌‌‌‌بایست طی این مدت بیش از هفت میلیون کیلو نقره در خزانه‌‌‌‌‌‌‌‌ی خود داشته باشند. گذشته از این که توانایی استخراج فلزات قیمتی در جهان باستان اصلاً در این ابعاد نبوده است، کل آمار هرودوت را – به ویژه با توجه به برداشت‌‌‌‌‌‌‌‌های خام و ناشیانه‌‌‌‌‌‌‌‌اش از حدود استان‌‌‌‌‌‌‌‌های هخامنشی – باید با تردید نگریست.

به هر حال کافی است به داده‌‌‌‌‌‌‌‌های تاریخی دیگر بنگریم تا دریابیم که برداشت یادشده نادرست است و تردیدی وجود ندارد که بخش عمده‌‌‌‌‌‌‌‌ی ثروت انباشت‌‌‌‌‌‌‌‌شده در خزانه‌‌‌‌‌‌‌‌های هخامنشی به جریان می‌‌‌‌‌‌‌‌افتاده و باز به مسیرهای پولی باز می‌‌‌‌‌‌‌‌گشته است. این را از آن‌‌‌‌‌‌‌‌جا می‌‌‌‌‌‌‌‌توان دریافت که بر اساس داده‌‌‌‌‌‌‌‌های بازمانده از بابل، بعد از دو قرن زمام‌‌‌‌‌‌‌‌داري هخامنشیان در این شهر، هیچ اثری از کمبود نقره دیده نمی‌‌‌‌‌‌‌‌شود و این در حالی است که مالیات این استان با پول نقره‌‌‌‌‌‌‌‌ی استانده‌‌‌‌‌‌‌‌شده پرداخت می‌‌‌‌‌‌‌‌شده است.[10] هم‌‌‌‌‌‌‌‌چنين شواهد جسته و گریخته‌‌‌‌‌‌‌‌ی بازمانده از استان‌‌‌‌‌‌‌‌های دیگر نشان می‌‌‌‌‌‌‌‌دهد که ارزش فلز قیمتی به تدریج افزایش نیافته است و قیمت کالاهای اساسی در سراسر دوران هخامنشی ثابت بوده و این دستاوردی چشمگیر محسوب می‌‌‌‌‌‌‌‌شود.

با وجود اين، داده‌‌‌‌‌‌‌‌هایی در دست هست که نشان می‌‌‌‌‌‌‌‌دهد خزانه‌‌‌‌‌‌‌‌ی هخامنشیان به راستی انباشته از ثروتی افسانه‌‌‌‌‌‌‌‌ای بوده است. افلاطون که ستاینده‌‌‌‌‌‌‌‌ی پرشور سبک زندگی اسپارتیان بود – به نادرستي – معتقد بود که «تمام سیم و زری که در آتن یافت می‌‌‌‌‌‌‌‌شود، کمتر از آن است که یک اسپارتی توانگر در خانه‌‌‌‌‌‌‌‌اش دارد». با وجود اين، «هر چند ثروت اسپارتیان در مقام سنجش با یونانیان دیگر بی‌‌‌‌‌‌‌‌کران می‌‌‌‌‌‌‌‌نماید، ولی اگر با دارایی ایرانیان و شاهان پارسی سنجیده شود، بسیار ناچیز است»[11].

وقتی مقدونیان در نبرد ایسوس پیروز شدند، حاکم شهر دمشق به ایشان تسلیم شد. پارمنیون که رهبر مقدونیان بود به حاکم فرمان داد تا خزانه‌‌‌‌‌‌‌‌ی هخامنشیان را به بیرون از شهر بیاورد و آن را در دشتی یخزده روی زمین بگستراند. به گزارش تاريخ‌‌‌‌‌‌‌‌نويسان رومی این خزانه چندان غنی بود که «دست غارتگران برای به یغما بردن‌‌‌‌‌‌‌‌شان بسنده نبود»[12]. اسکندر هم بعد از گشودت تخت‌‌‌‌‌‌‌‌جمشيد به غنیمتی دست یافت که آن را 468 تن طلا و 4680 تن نقره، به بهای 180 هزار تالان، تخمین زده‌‌‌‌‌‌‌‌اند. در کتاب اسطوره‌‌‌‌‌‌‌‌ی معجزه‌‌‌‌‌‌‌‌ی یونانی نشان داده‌‌‌‌‌‌‌‌ام که در مورد اعداد و ارقام به منابع یونانی و رومی باستان نمی‌‌‌‌‌‌‌‌توان چندان اعتماد کرد. با وجود اين، همین گزارش‌‌‌‌‌‌‌‌ها نشان می‌‌‌‌‌‌‌‌دهد که هخامنشیان خزانه‌‌‌‌‌‌‌‌هایی انباشته از پول و ثروتی چشمگیر و خیره‌‌‌‌‌‌‌‌کننده داشته‌‌‌‌‌‌‌‌اند.

خزانه‌‌‌‌‌‌‌‌ی هخامنشیان می‌‌‌‌‌‌‌‌توانسته غنی و ثروتمند باشد و هم‌‌‌‌‌‌‌‌چنان به عنوان کانونی برای انباشت سرمایه و بازتوزیع ثروت عمل کند. این خزانه در آن روزگار کارِ خزانه‌‌‌‌‌‌‌‌ی بانک‌‌‌‌‌‌‌‌ها در جهان امروز را می‌‌‌‌‌‌‌‌کرده است و به گردش درآمدن سکه‌‌‌‌‌‌‌‌های زر و سیم و هزینه شدن‌‌‌‌‌‌‌‌شان برای اجرای برنامه‌‌‌‌‌‌‌‌های عمومی را تضمین می‌‌‌‌‌‌‌‌کرده است. چنان که گذشت، این برنامه‌‌‌‌‌‌‌‌های عمرانی بودند که در نهایت، با روندی هدفمند و پی‌‌‌‌‌‌‌‌گیر، گذار از اقتصاد پایاپای به نظام پولی را ممکن ساختند. با وجود اين، تنها روش بازتوزیع ثروت در دولت هخامنشی روشِ پولی و برنامه‌‌‌‌‌‌‌‌مدارِ یادشده نبود.

5. گذشته از جریان تبادل پولی، هم‌‌‌‌‌‌‌‌چنان شکل توسعه‌‌‌‌‌‌‌‌یافته‌‌‌‌‌‌‌‌ي تبادل جنسی نیز در عصر هخامنشی رواج داشته است. یکی از شیوه‌‌‌‌‌‌‌‌های مهم بازتوزیع ثروتِ انباشته‌‌‌‌‌‌‌‌شده از مجرای مالیات، سفرهای اردوی شاهنشاه به سرزمين‌‌‌‌‌‌‌‌هاي گوناگون بوده است. پیر بریان، در تاریخی که بر هخامنشیان نوشته، به خوبی نشان داده که بر خلاف تصور هرودوت و برخی از یونانیانِ دیگر، شاهنشاه شخصیتی وابسته به دربار و مستقر در یک شهر و کاخ خاص نبوده است. شواهدی که بریان در جلد نخست تاریخش گردآوری کرده به خوبی نشان می‌‌‌‌‌‌‌‌دهد که اشراف پارسی در دوران هخامنشی هم‌‌‌‌‌‌‌‌چنان سنت کوچگردی را حفظ کرده بودند و شاه با اردوی بزرگش همواره در حال سفر در قلمرو پهناورش بوده است.

سفرهای مداوم شاهنشاه تا حدودی به زندگی کوچ‌‌‌‌‌‌‌‌گردانه‌‌‌‌‌‌‌‌ی سکاها و قبایل آریاییِ اسکان‌‌‌‌‌‌‌‌نیافته شباهت دارد و تأییدی است بر دیدگاه علیزاده که معتقد است سبک زندگی پارس‌‌‌‌‌‌‌‌ها در خوزستان و فارس تا آخرِ کار به یکجانشینیِ دایمی گذر نکرد و از همان ابتدا تا قرون اخیر آمیخته‌‌‌‌‌‌‌‌ای از شیوه‌‌‌‌‌‌‌‌ی کشاورزانه و کوچ‌‌‌‌‌‌‌‌گردانه بوده است.[13] الگوی او برای این فرض، سبک زندگی قبایل بختیاری در قرن گذشته است. از دید او، این الگو به گذشته نیز قابل تعمیم است و شواهد و گزارش‌‌‌‌‌‌‌‌های بازمانده از دوران هخامنشیان هم این برداشت را تأييد می‌‌‌‌‌‌‌‌کند. گویا در دوران هخامنشیان برخی از سرزمين‌‌‌‌‌‌‌‌هاي کوهستانی، مانند انشان و لرستان (گوتیوم)، مسکن قبایلی بوده باشد که بخشی از جمعیت‌‌‌‌‌‌‌‌شان در شهرها مستقر شده و زندگی کشاورزانه داشته‌‌‌‌‌‌‌‌اند، اما طبقه‌‌‌‌‌‌‌‌ی جنگاور و اشرافی‌‌‌‌‌‌‌‌شان هم‌‌‌‌‌‌‌‌چنان سبک زندگی کوچ‌‌‌‌‌‌‌‌گردانه را حفظ کرده و در پیوندی دایمی با خویشاوندان‌‌‌‌‌‌‌‌شان در شهرها قرار داشته‌‌‌‌‌‌‌‌اند.

این الگو به خوبی با داده‌‌‌‌‌‌‌‌های موجود در مورد پارسیان هم‌‌‌‌‌‌‌‌خوانی دارد. شکی وجود ندارد که جمعیتی روزافزون از پارس‌‌‌‌‌‌‌‌ها از قرن هشتم و هفتم پ.م. در ایلام پدیدار شدند و تا آغاز قرن ششم پ.م. به ترکیبی پایدار با جمعیت ایلامی دست یافتند که عنصر آریایی در آن به تدریج غلبه می‌‌‌‌‌‌‌‌کرد. با وجود اين، الگوی رزم‌‌‌‌‌‌‌‌آرایی کوروش و سرعت و کارآیی سپاهیانش از آنچه در سپاه‌‌‌‌‌‌‌‌های بسیج‌‌‌‌‌‌‌‌شده توسط شهرها انتظار داریم فراتر است. در واقع، چنین می‌‌‌‌‌‌‌‌نماید که پیوند استوار میان لایه‌‌‌‌‌‌‌‌های کوچ‌‌‌‌‌‌‌‌گرد و جنگاور قبایل پارسی و ریشه‌‌‌‌‌‌‌‌های استقراریافته‌‌‌‌‌‌‌‌شان در شهرهای ایلامی بوده که امکان تحرک و رزم‌‌‌‌‌‌‌‌آوری چیره‌‌‌‌‌‌‌‌گرانه را به ایشان ارزانی داشته و راه‌‌‌‌‌‌‌‌شان را برای فتح گیتی هموار کرده باشد. احتمالاً کوروش و داریوش به این دلیل به جلب اطاعت قبایل کوچ‌‌‌‌‌‌‌‌گرد سکا اهمیت می‌‌‌‌‌‌‌‌داده‌‌‌‌‌‌‌‌اند و به همین دلیل هم بوده که پس از سقوط هخامنشیان، قبایل پارتی که آرایش اجتماعی مشابهی داشتند در راندن بیگانگان کامیاب شدند. شاهنشاهان هخامنشی نخستین پادشاهانی بودند که هم‌‌‌‌‌‌‌‌چنان این سبک زندگی را برای خود حفظ کردند و این همان کلیدی بوده که آمادگی نظامی دایمی‌‌‌‌‌‌‌‌شان و محدود و کم‌‌‌‌‌‌‌‌دامنه بودنِ شورش‌‌‌‌‌‌‌‌ها در دوران ایشان را نتیجه داده است.

هر چند اردوی شاهنشاه بر این مبنا از رسته‌‌‌‌‌‌‌‌های شهسوار و نخبگان نظامی تشکیل یافته بود، اما این بدان معنا نیست که حرکت شاه در قلمرويش امری جنگاورانه قلمداد می‌‌‌‌‌‌‌‌شده است. داده‌‌‌‌‌‌‌‌های بسیاری در دست است که ترکیب جمعیت همراهان شاهنشاه و فعالیت‌‌‌‌‌‌‌‌های جاری در اردوی وی را نشان می‌‌‌‌‌‌‌‌دهد و این اسناد به نتایجی شگفت‌‌‌‌‌‌‌‌انگیز منتهی می‌‌‌‌‌‌‌‌شوند.

نخستین نکته در مورد اردوی شاهنشاه آن است که، گذشته از سفرهای خاص به گوشه و کنارِ قلمروی هخامنشی، مسیرهای تکرارشونده‌‌‌‌‌‌‌‌ی منظمی را در بطن خود داشته که به کوچ فصلی قبایل رمه‌‌‌‌‌‌‌‌دار شبیه بوده است. این الگو از دوران کوروش رایج بوده است. چنان که کسنوفون می‌‌‌‌‌‌‌‌گوید کوروش هر سال هفت ماه زمستان را در بابل، سه ماه بهار را در شوش و سه ماه تابستان را در هگمتانه می‌‌‌‌‌‌‌‌گذراند.[14] گزارشی مشابه را در مورد داریوش و اردشیر نیز در دست داریم. بر اساس این گزارشها مسیر اصلی گردش شاهنشاه در پایگاه آغازین قدرت‌‌‌‌‌‌‌‌شان یعنی در ماد و ایلام و بابل متمرکز بوده است. اما به احتمال زیاد نویسندگان یونانی تنها با مسیرهای مربوط به شهرهای ایران غربی آشنایی داشته‌‌‌‌‌‌‌‌اند. یعنی معقول‌‌‌‌‌‌‌‌تر است اگر بپذیریم که اردوی شاهنشاه تنها در این سه شهرِ نزدیک به هم گردش نمی‌‌‌‌‌‌‌‌کرده و مسیرهایی طولانی را را در ایران شرقی و سایر بخشهای قلمرو پارس طی می‌‌‌‌‌‌‌‌کرده است.

تاییدی بر دامن‌‌‌‌‌‌‌‌دار بودن مسیر یاد شده را در شواهد مربوط به عصر پارتها می‌‌‌‌‌‌‌‌یابیم. چون این سنت تا دوران اشکانی نیز دوام آورد، و در کتاب استرابو می‌‌‌‌‌‌‌‌خوانیم که شاه پارت‌‌‌‌‌‌‌‌ها در بهار به راگا (ری) می‌‌‌‌‌‌‌‌رفته و هفت ماه زمستان را در بابل و تیسفون می‌‌‌‌‌‌‌‌گذرانده است.[15] آتنایوس هم همین را روایت کرده و گفته که شاه اشکانی بقیه‌‌‌‌‌‌‌‌ی سال را به شهر صد دروازه (دامغان) می‌‌‌‌‌‌‌‌رود، و این را از شاهان پارسی آموخته است.[16] او در کتاب درباره‌‌‌‌‌‌‌‌ی طبیعت و جانوران در ستایش از شیوه‌‌‌‌‌‌‌‌ی شاهان پارسی راه افراط پیموده است و می‌‌‌‌‌‌‌‌گوید: اصولاً کوچ دایمی علامت خرد شاهنشاه است و جانوران هم به همین دلیل در فصل‌‌‌‌‌‌‌‌های سرد مهاجرت می‌‌‌‌‌‌‌‌کنند.[17]

با وجود این که مسیرهایی تکرارشونده و مرسوم برای کوچ اردوی شاه وجود داشته، اما این سفرها به این دایره محدود نبوده است. یونانیان که از کارکرد سیاسی این سفرها بی‌‌‌‌‌‌‌‌خبر بودند، گمان می‌‌‌‌‌‌‌‌کردند شاه برای استفاده از آب‌‌‌‌‌‌‌‌وهوای خوب و دید و بازدید از جاهای خوش‌‌‌‌‌‌‌‌منظره مدام در حرکت است. اما امروز می‌‌‌‌‌‌‌‌دانیم که سفر شاهنشاه به گوشه و کنار قلمرويش در مرتبه‌‌‌‌‌‌‌‌ی نخست دلایلی سیاسی و نظامی داشته است و احتمالاً با نمایش تحرک و قدرت شاه از بروز شورش و نافرمانی جلوگیری می‌‌‌‌‌‌‌‌کرده است. شاه، به همین ترتیب، می‌‌‌‌‌‌‌‌توانسته در شرایط بحرانی به سرعت خود را به مراکز ناآرامی برساند و با دشمنانش وارد نبرد شود و این الگویی است که مثلاً هنگام رویارویی داریوش و سکاهای شرقی و غربی یا درگیری اردشیر نخست با برادرش، کوروش کوچک، شاهدش هستیم. دیگار در بررسی‌‌‌‌‌‌‌‌ای که بر الگوی سفر خان‌‌‌‌‌‌‌‌های بختیاری انجام داده به این نتیجه رسیده که مسیر اردوی خان و همراهانش با راه‌‌‌‌‌‌‌‌هاي مرسوم برای بدنه‌‌‌‌‌‌‌‌ی اصلی قبیله‌‌‌‌‌‌‌‌، که در جست‌‌‌‌‌‌‌‌وجوی چراگاه است، تفاوت دارد. خان بر سر راه خود به قلمروهای سرکش سر می‌‌‌‌‌‌‌‌زند و رقیبان بالقوه را با دید و بازدیدهای دوستانه و دادن هدایا رام می‌‌‌‌‌‌‌‌کند. در ضمن، مالیات و دریافت‌‌‌‌‌‌‌‌های مالی از اتباعش را هم در همین حین انجام می‌‌‌‌‌‌‌‌دهد و به این ترتیب نفوذ خود را در منطقه تثبیت می‌‌‌‌‌‌‌‌نماید.[18]

احتمالاً شاهنشاهان هخامنشی هم با همین قصد و کارکرد سفر می‌‌‌‌‌‌‌‌کرده‌‌‌‌‌‌‌‌اند. استرابو در فصلی از کتاب حیات مردان نامی، که به داستان نئارخوس اختصاص یافته، نوشته که شاه در جریان سفرهایش از راه‌‌‌‌‌‌‌‌هاي اصلی خارج می‌‌‌‌‌‌‌‌شده، و برای ارتباط با قبایل دورافتاده ولی نیرومند راه خود را کج می‌‌‌‌‌‌‌‌کرده است. هم‌‌‌‌‌‌‌‌چنين می‌‌‌‌‌‌‌‌دانیم که شاه در برخورد با ایشان با دادن هدایایی دوستی‌‌‌‌‌‌‌‌شان را به دست می‌‌‌‌‌‌‌‌آورده و در مقابل هدایایی نیز از ایشان می‌‌‌‌‌‌‌‌گرفته است. مثلاً اردشیر هنگام سفر از هگمتانه به بابل راه خود را طوری انتخاب کرد که به قلمرو کاسی‌‌‌‌‌‌‌‌ها وارد شود و موقعی که از شوش به پارس می‌‌‌‌‌‌‌‌رفت به سرزمین اوکسیان‌‌‌‌‌‌‌‌ها در زاگرس نیز سری زد. شاه در این سفرها هدایایی به مردم محلی و سران قبایل بومی می‌‌‌‌‌‌‌‌بخشید و، در برابر، هدایای ایشان را با رویی خوش می‌‌‌‌‌‌‌‌پذیرفت.

این آیینِ تبادل هدایا، شکلی بسیار دیرینه و فراگیر از ابراز دوستی و تحکیم عهد و پیمان است. بدیهی است که هدایای شاه به سران قبایل دورافتاده و فقیر از آنچه به عنوان هدیه از ایشان دریافت می‌‌‌‌‌‌‌‌کرده بسیار گرانبهاتر بوده است، و این گویا رسمی پسندیده بوده که ارمغان شاه باید اصولاً از آنچه در برابر می‌‌‌‌‌‌‌‌گیرد ارزشمندتر باشد. این، در واقع، شکلی از بازتوزیع ثروتِ انباشت‌‌‌‌‌‌‌‌شده در خزانه و تبدیل کردنش به مشروعیت و اقتدار سیاسی بوده است. شاه با ابراز دوستی به رعایایش و بخشیدن بخشی از ثروتی که به عنوان مالیات دریافت می‌‌‌‌‌‌‌‌کرده، هم ایشان را در سطحی اقتصادی پشتیبانی می‌‌‌‌‌‌‌‌کرده و هم به شکلی آیینی وفاداری‌‌‌‌‌‌‌‌شان را جلب می‌‌‌‌‌‌‌‌کرده است.

از دوران کوروش به بعد رسم بر این بود که شهربانانِ استان‌‌‌‌‌‌‌‌های شاهی در سیاست و کردارهای خود دقيقاً از شاهنشاه تقلید کنند. از این رو، ایشان نیز وظیفه داشتند به همین ترتیب در قلمرو خود گردش کنند و با دادن و گرفتن هدایا وفاداری مردم را به نظام هخامنشی تضمین نمایند.[19] ناگفته نماند که این شهربان‌‌‌‌‌‌‌‌ها از نظر قدرت و جایگاه امتیازی نماینده‌‌‌‌‌‌‌‌ی مستقیم شاه تلقی می‌‌‌‌‌‌‌‌شدند و مقامی همتای بزرگ‌‌‌‌‌‌‌‌ترين شاهانِ دنیای پیشاکوروشی را اشغال می‌‌‌‌‌‌‌‌کردند. واژه‌‌‌‌‌‌‌‌ی امروزینِ شهربان ادامه‌‌‌‌‌‌‌‌ی مستقیمِ کلمه‌‌‌‌‌‌‌‌ی خشترَه‌‌‌‌‌‌‌‌پاوَن در پارسی باستان است. این واژه را یونانیان ساتراپ () می‌‌‌‌‌‌‌‌نامیدند که در زبان خودشان با آرخون () به معنای فرمان‌‌‌‌‌‌‌‌روا مترادف فرض شده است. هرودوت این کلمه را در یونانی گرته‌‌‌‌‌‌‌‌برداری کرده و در تواریخ معمولاً به جای آن هوپارخوس () نوشته است. در منابع عبری آن را به صورت «پِچا» و در اکدی آن را به شکل «پیهات» می‌‌‌‌‌‌‌‌بینیم. در زبان‌‌‌‌‌‌‌‌هاي ایرانی میانه این نام به «شَهرَب» ساده شده است.

این دید و بازدیدها در ضمن شیوه‌‌‌‌‌‌‌‌ای از بازگرداندنِ ثروتِ انباشت‌‌‌‌‌‌‌‌شده در خزانه به بخش‌‌‌‌‌‌‌‌های دورافتاده‌‌‌‌‌‌‌‌ی قلمرو هخامنشی بوده است. رسم دادن و گرفتن هدیه چارچوب و مراسم خاصی نداشته و همان ابراز دوستی خودجوش و عادی‌‌‌‌‌‌‌‌ای بوده که میان میزبانی و مهمانِ والامقامش می‌‌‌‌‌‌‌‌توانسته برقرار شود. از این روست که می‌‌‌‌‌‌‌‌بینیم مردم محلی و روستاییان هم هنگام عبور کاروان سلطنتی در حد توانایی خود چیزهایی برای شاه هدیه می‌‌‌‌‌‌‌‌برده‌‌‌‌‌‌‌‌اند و هدیه‌‌‌‌‌‌‌‌شان همواره با خوشرویی پذیرفته می‌‌‌‌‌‌‌‌شده است.[20] این هدیه گاه به کاسه‌‌‌‌‌‌‌‌ای شیر یا ظرفی میوه محدود می‌‌‌‌‌‌‌‌شده است. مثلاً داریوش دوم وقتی یک دهقان برایش یک انار درشت برد، او را نواخت و با هدایایی گرانبها محبتش را جبران کرد.[21]

به احتمال زیاد بخش مهمی از فعالیت‌‌‌‌‌‌‌‌های عمرانی و برنامه‌‌‌‌‌‌‌‌های مربوط به ترویج کشاورزی در جریان همین سفرها و با مدیریت اردوی شاهی انجام می‌‌‌‌‌‌‌‌پذیرفته است. آشکار است که مردم محلی همواره به عنوان نیروی کار به یاری فرا خوانده می‌‌‌‌‌‌‌‌شدند، اما انگار خودِ سربازانِ اردوی شاه هم همراه با ایشان کار می‌‌‌‌‌‌‌‌کرده‌‌‌‌‌‌‌‌اند. به خصوص انجام فعالیت‌‌‌‌‌‌‌‌هایی که نیاز به مهارت و دانش فنی داشته قاعدتاً از دایره‌‌‌‌‌‌‌‌ی توانایی مردم محلی خارج بوده است. بر این مبناست که می‌‌‌‌‌‌‌‌توان روایت یونانیان از سفر خشایارشا به یونان را، بر خلاف شیوه‌‌‌‌‌‌‌‌ی مرسوم، به عنوان یکی از همین سفرها بازخوانی کرد و آن را بیش از سفری جنگی با اصلِ منابع یونانی هم‌‌‌‌‌‌‌‌خوان یافت.[22]

اردوی شاهی در جریان سفرِ خود دو نوع ارتباط متفاوت با مردم محلی برقرار می‌‌‌‌‌‌‌‌کرده است. اردو در هنگام استقرار در شهرهای بزرگ مهمان شهربان بوده و حاکم منطقه موظف بوده هزینه‌‌‌‌‌‌‌‌ی خوراک و اسکان اردوی شاه را تقبل کند. این در واقع نوعی گردآوری مالیات غیرمستقیم بوده که بیشتر در قالبِ تبادل هدایا و پیشکش کردنِ خوراک تحقق می‌‌‌‌‌‌‌‌یافته است.[23] به این ترتیب، اردوی شاهی در مراکز قدرت و شهرهای بزرگ اضافه‌‌‌‌‌‌‌‌ي‌‌‌‌‌‌‌‌ ثروت انباشته‌‌‌‌‌‌‌‌شده در خزانه‌‌‌‌‌‌‌‌های محلی را با مهمان‌‌‌‌‌‌‌‌نوازیِ میربانان تصاحب می‌‌‌‌‌‌‌‌کرده است و از این‌‌‌‌‌‌‌‌رو، ورود اردوی شاه برای شهربانانی که می‌‌‌‌‌‌‌‌بایست آیین‌‌‌‌‌‌‌‌های مهمان‌‌‌‌‌‌‌‌نوازی را رعایت کنند و افزوده‌‌‌‌‌‌‌‌ی خزانه‌‌‌‌‌‌‌‌ی خود را به صورت هدیه به شاه دهند، نوعی گوشزد کردنِ اقتدار شاهنشاه و تثبیت سیطره‌‌‌‌‌‌‌‌ی سیاسی بوده است. در مقابل، ورود موکب شاه به قلمرو قبایل پرت‌‌‌‌‌‌‌‌افتاده احتمالاً خبری خوب تلقی می‌‌‌‌‌‌‌‌شده، چون با اجرای ساخت‌‌‌‌‌‌‌‌وسازهایی عمرانی یا دریافت هدایایی شاهوار همراه بوده است. به سخن دیگر، در خارج از مراکز شهری و جایگاه‌‌‌‌‌‌‌‌های انباشت سرمایه، این مسیر برعکس می‌‌‌‌‌‌‌‌شده است و اردوی شاهی با مردمی فقیر روبه‌‌‌‌‌‌‌‌رو می‌‌‌‌‌‌‌‌شده که هدایایی بسیار کم‌‌‌‌‌‌‌‌بهاتر از هدایای شاه را در اختیار داشتند.

هرودوت برخی از این تبادل‌‌‌‌‌‌‌‌های مالی شاه و شهربان را ثبت کرده است. او می‌‌‌‌‌‌‌‌گوید شاه هنگام ورود به هر شهر برای خدایان آن قربانی می‌‌‌‌‌‌‌‌گزارد و به این ترتیب، حمایت نیروهای مقدس ساکن در شهر را برای خود به دست می‌‌‌‌‌‌‌‌آورد. شهربان، در مقابل، شاه و همراهانش را به مهمانی دعوت می‌‌‌‌‌‌‌‌کرد و خوراک را در ظرف‌‌‌‌‌‌‌‌هایی زرین برای‌‌‌‌‌‌‌‌شان می‌‌‌‌‌‌‌‌آورد و آن ظرف‌‌‌‌‌‌‌‌ها را به صورت هدیه به ایشان می‌‌‌‌‌‌‌‌بخشید. او هم‌‌‌‌‌‌‌‌چنين می‌‌‌‌‌‌‌‌بایست پیش از ورود موکب شاهانه مسیرها و جاده‌‌‌‌‌‌‌‌ها را تعمیر کند.[24] به این ترتیب، قالبی دوستانه و مؤدبانه پدید آمده بود که در طی آن شاه به بهانه‌‌‌‌‌‌‌‌ی مهمانی رفتن و دید و بازدید، از امنیت و فرمانبری مردمش، کارآیی نظام راه‌‌‌‌‌‌‌‌داري شهربان و دریافت به موقعِ مالیاتش مطمئن می‌‌‌‌‌‌‌‌شد. البته برخی از داده‌‌‌‌‌‌‌‌های هردوت را می‌‌‌‌‌‌‌‌توان با تردید تلقی کرد. مثلاً او می‌‌‌‌‌‌‌‌گوید که شهربان‌‌‌‌‌‌‌‌ها معمولاً در هر نوبت پذیرایی از شاه 20 تا 30 تالان نقره هزینه می‌‌‌‌‌‌‌‌کرده‌‌‌‌‌‌‌‌اند که مبلغ معقولی است، اما بعد می‌‌‌‌‌‌‌‌گوید شهربان تاسوس چندان ثروتمند بود که چهارصد تالان برای این کار خرج کرد،[25] و اگر دلبستگی هرودوت به این شهر و نزدیکی زادگاهش به آن‌‌‌‌‌‌‌‌جا را از معادله حذف کنیم، چنین مبلغی برای چنان شهری زیاد می‌‌‌‌‌‌‌‌نماید.

گذشته از شهربانان، مردمی که بر سر راه اردوی شاه می‌‌‌‌‌‌‌‌زیستند هم می‌‌‌‌‌‌‌‌بایست با اجرای برنامه‌‌‌‌‌‌‌‌هایی از او استقبال کنند. مرور آنچه در این مورد نوشته شده نشان می‌‌‌‌‌‌‌‌دهد که بخش عمده‌‌‌‌‌‌‌‌ی این وظایف به راه‌‌‌‌‌‌‌‌داري مربوط می‌‌‌‌‌‌‌‌شده است. مثلاً وقتی شاهنشاه از هگمتانه به پارس می‌‌‌‌‌‌‌‌رفت، مردم پیش از ورودش خبردار می‌‌‌‌‌‌‌‌شدند و عقرب‌‌‌‌‌‌‌‌هایی را که در مسیرش بودند می‌‌‌‌‌‌‌‌کشتند.[26] این کار که به رسمِ زرتشتیِ کشتن خرفستران می‌‌‌‌‌‌‌‌ماند، می‌‌‌‌‌‌‌‌تواند نوعی وظیفه‌‌‌‌‌‌‌‌ی مربوط به راه‌‌‌‌‌‌‌‌داري هم بوده باشد. در شهرهای بزرگ این استقبال به اجرای مراسمی باشکوه تبدیل می‌‌‌‌‌‌‌‌شد که شهربان سازمان‌‌‌‌‌‌‌‌دهنده‌‌‌‌‌‌‌‌اش بود. بعدها که اسکندر بر ایران‌‌‌‌‌‌‌‌زمین چیره شد، کوشید از این رسم تقلید کند و جانشینان سلوکی‌‌‌‌‌‌‌‌اش هم چنین کردند. مثلاً اسکندر وقتی بابل را گشود، با ارگ‌‌‌‌‌‌‌‌بذِ تسلیم‌‌‌‌‌‌‌‌شده‌‌‌‌‌‌‌‌ی شهر قرار گذاشت که استقبالی هم‌‌‌‌‌‌‌‌چون کوروش از او به عمل آید. این ارگ‌‌‌‌‌‌‌‌بذ که باگوفانس (بغ‌‌‌‌‌‌‌‌بان؟) نام داشت، دستور داد مسیر عبورش را با سبزه و ریحان بپوشانند و در دو سوی جاده محراب‌‌‌‌‌‌‌‌هایی نقره‌‌‌‌‌‌‌‌ای بنهند و در آن کندر و عود بسوزانند. هم‌‌‌‌‌‌‌‌چنين از مغان و راهبان کلدانی خواست تا در دو سوی راه صف ببندند و سرودهای دینی بخوانند.[27] از پاپیروس گوروب[28] برمی‌‌‌‌‌‌‌‌آید که آنتیوخوس سوری هم با تشریفات مشابهی از بطلمیوس که به سلوکیه می‌‌‌‌‌‌‌‌رفت استقبال کرده است.[29]

اردوی شاهنشاه در عین حال تنها یک موکب شاهانه نبوده، که برای خود شهری متحرک محسوب می‌‌‌‌‌‌‌‌شده است. پلوتارک می‌‌‌‌‌‌‌‌گوید که در اردوی شاه برای موقعیت‌‌‌‌‌‌‌‌های بحرانی و شرایط کمبود غذا همواره حجم زیادی غذا حمل می‌‌‌‌‌‌‌‌شده است.[30] سپاه جاویدان که محافظان خاص شاهنشاه بودند نیز خوراکی ویژه داشتند که به همراه اردو حمل می‌‌‌‌‌‌‌‌شده است. هم‌‌‌‌‌‌‌‌چنين این افسانه در یونان رواج داشته که چون شاهان هخامنشی از منطقه‌‌‌‌‌‌‌‌ي فارس برخاسته بودند، جز آب رود کرخه چیزی نمی‌‌‌‌‌‌‌‌نوشیدند و به همین دلیل همواره حجم زیادی آب کرخه همراه موکب شاهانه بوده است.[31] اردوی شاه خزانه‌‌‌‌‌‌‌‌ي مخصوص به خود را هم داشته است که قاعدتاً پیشکش‌‌‌‌‌‌‌‌ها و هدایا به مردم محلی از آن‌‌‌‌‌‌‌‌جا برداشت می‌‌‌‌‌‌‌‌شده است. روفوس می‌‌‌‌‌‌‌‌گوید خزانه‌‌‌‌‌‌‌‌ی اردوی داریوش سوم را بر 600 قاطر و 300 شتر بار کرده بودند؛[32] یعنی، اردو همواره بیش از هزار خروار زر و گوهر به همراه داشته است و این بعید می‌‌‌‌‌‌‌‌نماید.

خودِ شاه هنگام توقف اردو در خیمه‌‌‌‌‌‌‌‌ی عظیمی مستقر می‌‌‌‌‌‌‌‌شد که مثل یک کاخ پیش‌‌‌‌‌‌‌‌ساخته بوده است. یونانیان مدعی بودند که خیمه‌‌‌‌‌‌‌‌ی خشایارشا را بعد از نبرد پلاته به غنیمت‌‌‌‌‌‌‌‌ برده و آن را بر فراز تپه‌‌‌‌‌‌‌‌ی اُدئون برافراشته بودند.[33] هم‌‌‌‌‌‌‌‌چنين می‌‌‌‌‌‌‌‌گفتند که بنای معبد مهم‌‌‌‌‌‌‌‌شان پانتئون را بر مبنای نقشه‌‌‌‌‌‌‌‌ی آن ساخته‌‌‌‌‌‌‌‌اند. در کتاب اسطوره‌‌‌‌‌‌‌‌ی معجزه‌‌‌‌‌‌‌‌ی یونانی نشان داده‌‌‌‌‌‌‌‌ام که اصولاً خشایارشا در جنگ پلاته حضور نداشته و آتنِ آن روزگار حتا برای شاهی که به سرک کشیدن در گوشه‌‌‌‌‌‌‌‌وکنار عادت داشته هم بیش از حد دورافتاده می‌‌‌‌‌‌‌‌نموده است. از این رو، بسیار بعید است که یونانیانِ آتنی خیمه‌‌‌‌‌‌‌‌ي شاهنشاه را دیده باشند. هر چند بعید نیست پانتئون را با الهام از خیمه‌‌‌‌‌‌‌‌ی یکی از شهربانان ایونیه ساخته باشند.

وقتی اسکندر بر داریوش سوم غلبه کرد، این خیمه را نیز به چنگ آورد و دستور داد تا آن را برایش برافرازند.[34] آتنایوس می‌‌‌‌‌‌‌‌گوید که این خیمه سی ستون زرین با بلندای پانزده متر داشت و صد تخت و تالاری برای پذیرایی از مهمانان در آن وجود داشت که هفت‌‌‌‌‌‌‌‌صد متر محیطش بود.[35] این اعداد اغراق‌‌‌‌‌‌‌‌آمیز می‌‌‌‌‌‌‌‌نماید، اما می‌‌‌‌‌‌‌‌دانیم که یکی از شیوه‌‌‌‌‌‌‌‌های مهم بازتوزیع ثروت از مجرای دربارِ متحرک هخامنشی، توزیع غذا در میان مهمانان و مردم محلی بوده است. احتمالاً آوازه‌‌‌‌‌‌‌‌ی این مهمان‌‌‌‌‌‌‌‌نوازی و مجلس‌‌‌‌‌‌‌‌های مهمانی باشکوه بوده که تاريخ‌‌‌‌‌‌‌‌نويسان رومی را به ذکر ارقامی چنین عجیب واداشته است، چون تقريباً بدیهی است که خیمه‌‌‌‌‌‌‌‌ای که با صدستون زرین پانزده متری نگهداری شود و تالاری هفت‌‌‌‌‌‌‌‌صد متری با صد تخت در درونش داشته باشد به بیش از یک روز زمان برای برپا شدن نیاز دارد و این بدان معناست که بخش مهمی از زمانِ موکب شاهانه در هر توقف صرف جمع کردن و برافراشتن مجددِ این کاخ عظیم می‌‌‌‌‌‌‌‌شده است. با این همه، می‌‌‌‌‌‌‌‌توان پذیرفت که این خیمه در دوران خود پدیده‌‌‌‌‌‌‌‌ای شگفت بوده و شکوه و تجملی خیره‌‌‌‌‌‌‌‌کننده داشته است.

همواره گروه بزرگی از بزرگان و خویشاوندان شاه در اردو حضور داشته‌‌‌‌‌‌‌‌اند. شاهنشاه، به همین ترتیب، خانواده‌‌‌‌‌‌‌‌اش را هم در سفرها همراه می‌‌‌‌‌‌‌‌برد و این مهم‌‌‌‌‌‌‌‌ترین عاملی است که خوی کوچ‌‌‌‌‌‌‌‌گردانه‌‌‌‌‌‌‌‌ی این گردش‌‌‌‌‌‌‌‌های شاهانه را نشان می‌‌‌‌‌‌‌‌دهد. به همین دلیل بود که اسکندر پس از پیروزی بر داریوش سوم موفق شد زن و مادرش را به اسارت بگیرد. شاید بر این مبنا بتوان نقل قول هرودوت از خشایارشا را پذیرفت، در آن هنگام که به پوتیوس کدانیایی گفت که تمام دوستان و خویشاوندانش را به همراه دارد و همه در اردویش با وی سفر می‌‌‌‌‌‌‌‌کنند.[36] هر چند رقم ثبت‌‌‌‌‌‌‌‌شده توسط روفوس ناپذیرفتنی می‌‌‌‌‌‌‌‌نماید. او نوشته که شاهنشاه در هنگام سفر 15 هزار تن از خویشاوندانِ مردِ خود را همراه داشته است.[37] آمار آتنایوس درباره‌‌‌‌‌‌‌‌ی افراد همراه شاهنشاه در اردو هم پذیرفتنی‌‌‌‌‌‌‌‌تر است و هم با داده‌‌‌‌‌‌‌‌های سایر نویسندگان هم‌‌‌‌‌‌‌‌خوانی دارد. او نوشته که گروهی بزرگ از متخصصان رشته‌‌‌‌‌‌‌‌های گوناگون اردوی شاه را همراهی می‌‌‌‌‌‌‌‌کرده‌‌‌‌‌‌‌‌اند. او در سیاهه‌‌‌‌‌‌‌‌اش از 778 نفر یاد می‌‌‌‌‌‌‌‌کند که 319 نفر در میانشان آشپز بوده‌‌‌‌‌‌‌‌اند. در این میان 227 سرآشپز، 29 شاگرد آشپز، 13 متخصص لبنیات، 70 متخصص شراب، 46 بافنده‌‌‌‌‌‌‌‌ی تاج گیاهی برای جشن‌‌‌‌‌‌‌‌ها و 14 عطرساز مشخص شده‌‌‌‌‌‌‌‌اند.[38] این اعداد به واقع نزدیک می‌‌‌‌‌‌‌‌نماید و بعید نیست که آتنایوس هنگام نقل آن به داده‌‌‌‌‌‌‌‌هایی بازمانده از دربار هخامنشی دسترسی داشته باشد. گفتار او با گزارش کسنوفون هم سازگار است که می‌‌‌‌‌‌‌‌گوید استخدام آشپز و آرایشگر و حمامی و مسؤول بیدار کردن شاهنشاه از دوران کوروش به بعد در میان پارسیان رواج یافت.[39]

این شمار زیاد از آشپزها و متخصصان خوراک از آن رو مورد نیاز بوده که رسم بوده شاه هنگام شام مردم را در غذای خود شریک کند و شمار زیادی را به مهمانی دعوت نماید. پولیانوس نوشته که هر شب این مواد به عنوان غذا در اردوی شاهنشاه صرف می‌‌‌‌‌‌‌‌شده است: 56 هزار لیتر آرد گندم و به همین میزان آرد جو، صد دام بزرگ، چهل دام کوچک، ده اسب، چهارصد غاز، سیصد بره، سیصد کبوتر، صد جوجه غاز، سی غزال و شش‌‌‌‌‌‌‌‌صد پرنده‌‌‌‌‌‌‌‌ی کوچک[40]. این آمار احتمالاً به جشنی بزرگ مربوط می‌‌‌‌‌‌‌‌شده و نه مصرفِ خوراکِ شبانه‌‌‌‌‌‌‌‌ی عادی اردو. با وجود اين، پخت‌‌‌‌‌‌‌‌وپزِ این حجم از خوراک به حدود سیصد آشپز نیاز دارد و با سایر داده‌‌‌‌‌‌‌‌ها هم‌‌‌‌‌‌‌‌خوان است. این مصرف زیادِ خوراک تأييدکننده‌‌‌‌‌‌‌‌ی این گزارش تاريخ‌‌‌‌‌‌‌‌نويسان باستانی است که شاه هخامنشی می‌‌‌‌‌‌‌‌بایست هر شب به چند هزار نفر خوراک دهد و برخی از اشراف، که بر سر سفره‌‌‌‌‌‌‌‌ی شاه حاضر نمی‌‌‌‌‌‌‌‌شدند، می‌‌‌‌‌‌‌‌توانستند غذای خود را در بسته‌‌‌‌‌‌‌‌ای دریافت کنند و یا آن را برای‌‌‌‌‌‌‌‌شان می‌‌‌‌‌‌‌‌فرستادند.[41] بعدها آنتیوخوس هفتم نیز از همین رسم تقلید می‌‌‌‌‌‌‌‌کرد و اجازه می‌‌‌‌‌‌‌‌داد مهمانانش بر سر سفره حاضر نشوند و در مقابل گوشت و شیرینی را به خانه‌‌‌‌‌‌‌‌های‌‌‌‌‌‌‌‌شان ببرند و گاه مقدار این خوراک به یک ارابه‌‌‌‌‌‌‌‌ی پر بالغ می‌‌‌‌‌‌‌‌شد.[42] کتسیاس شمار مهمانان سفره‌‌‌‌‌‌‌‌ی شاه را پانزده هزار تن ثبت کرده[43] و این در مقایسه با مهمانی‌‌‌‌‌‌‌‌های شروکین دوم شاه آشور چشمگیر است، چون او به خاطر غذا دادن به 5400 تن در یک نوبت به خود می‌‌‌‌‌‌‌‌بالید. نقل قولی از پولیانوس هست که نشان می‌‌‌‌‌‌‌‌دهد این انبوه مهمانان نشانه‌‌‌‌‌‌‌‌ی اسراف و ریخت‌‌‌‌‌‌‌‌وپاش بیهوده نبوده‌‌‌‌‌‌‌‌اند، بلکه مقدار خوراک بر سفره‌‌‌‌‌‌‌‌ی شاه با دقت محاسبه می‌‌‌‌‌‌‌‌شده و اهدا کردنش به مهمانان نوعی پرداخت حقوق و مواجب به شمار می‌‌‌‌‌‌‌‌رفته است.[44] بریان و به تازگی لوئیس به درستی سفره‌‌‌‌‌‌‌‌ی شاهی را نوعی روشِ بازتوزیعِ ثروت دانسته و گفته‌‌‌‌‌‌‌‌اند که اردوگاه متحرک شاهنشاه با سپاهی از آشپزها و خوالیگرانش راهی برای اهدای دایمی و پیوسته‌‌‌‌‌‌‌‌ی خوراک به رعایای شاه در مناطق گوناگون بوده است. این مهمانی‌‌‌‌‌‌‌‌ها در زمانی که شاه در بیرون از شهرها و مناطق دورافتاده حضور داشته برقرار بوده است، و در شهرهای بزرگ با ضیافت‌‌‌‌‌‌‌‌های شهربانان به افتخار شاهنشاه جبران می‌‌‌‌‌‌‌‌شده است.[45]

به عنوان یک جمع‌‌‌‌‌‌‌‌بندی، می‌‌‌‌‌‌‌‌توان رمز دوام دولت هخامنشی را در قدرت نظامی، قدرت اقتصادی و قدرت فرهنگی‌‌‌‌‌‌‌‌شان خلاصه کرد. قدرت نظامی هخامنشیان به پشتوانه‌‌‌‌‌‌‌‌ی فن‌‌‌‌‌‌‌‌آوری آهن و سازماندهی ارتش‌‌‌‌‌‌‌‌های بزرگ و مدیریت راه‌‌‌‌‌‌‌‌هاي ارتباطی ممکن شده بود. قدرت اقتصادی‌‌‌‌‌‌‌‌شان مدیون کشاورزی عمیق و ترویج فن‌‌‌‌‌‌‌‌آوری کاریز و بهسازی بازرگانی استوار بود و قدرت فرهنگی‌‌‌‌‌‌‌‌شان به معماری شگفت‌‌‌‌‌‌‌‌انگیزِ هویت ایرانی بازمی‌‌‌‌‌‌‌‌گشت که در بخش‌‌‌‌‌‌‌‌های بعدی بیشتر در موردش خواهم نوشت.

 

 

  1. . لوئیس، 1388، ج. 4: 20.
  2. . لوئیس، 1388، ج. 4: 20.
  3. . سکوندا، 1388، ج. 3: 253-284.
  4. . لوئیس، 1388، ج. 4: 21.
  5. . لوئیس، 1388، ج. 4: 22.
  6. . لوئیس، 1388، ج. 4: 23.
  7. . لوئیس، 1388، ج. 4: 23.
  8. . داندامایف، 1388، ج. 8: 342.
  9. . داندامایف، 1388، ج. 8: 344.
  10. . Stolper, 1985: 143-150.
  11. . افلاطون، آلکیبیادس، 123-122.
  12. . Rufus, 3, 13, 10-11.
  13. علیزاده و گاراژیان، 1382.
  14. . کوروپدیا، 6، 8، 22.
  15. . Strabo, 16, 1, 16.
  16. . Athenaeus, 12, 513.
  17. . Athenaeus, Book III, 13, 16, 10.
  18. . Digar, 1976: 268.
  19. . کوروپدیا، 6، 8، 22.
  20. . Elianus, 1, 32.
  21. . پلوتارک، زندگی اردشیر، 4، 5 و 5، 1.
  22. . در این مورد بنگرید به: اسطوره‌ی معجزه‌ی یونانی به قلم نگارنده (شورآفرين، 1389).
  23. . کتاب نحمیا، 5، 18-14.
  24. . هرودوت، کتاب هفتم، بندهای 118 تا 120.
  25. . هرودوت، کتاب هفتم، بند 32.
  26. . Elianus, Animal’s nature, 15,26.
  27. . Rufus, 5, 1, 17-23.
  28. . Gurob
  29. . Holleaux, 1968.
  30. . پلوتارک، اردشیر، 24، 3-2.
  31. . هرودوت، کتاب هفتم، بند 83.
  32. . Rufus, 3, 4, 24.
  33. . پلوتارک، پریکلس، 13، 9.
  34. . پلوتارک، اسکندر، 57، 5.
  35. . Athenaeus, 12, 538-539.
  36. . هرودوت، کتاب هفتم، بند 39.
  37. . Rufus, 3, 2, 25.
  38. . Athenaeus, 13, 608 A.
  39. . کوروپدیا، 8، 7، 12.
  40. . Polianus, 4, 3, 32.
  41. . Heraclides of Cumae, FGrH 682, F2.
  42. . Athenaeus, 12, 540.
  43. . Athenaeus, 4, 146.
  44. . Athenaeus, 4, 145.
  45. . لوئیس، 1388، ج. 2: 135-123.

 

 

ادامه مطلب:  بخش پنجم: داریوش و معماری هویت ایرانی – گفتار نخست: بوم، مردم، شادی (1)

رفتن به: صفحات نخست و فهرست کتاب