دوشنبه , اسفند 11 1404

نشست سوم: بازسازی مهر: راهبردها و تله‌‌های مهر دونفره و سه‌‌نفره 1399/04/02

بازسازی مهر: راهبردها و تله‌‌های مهر دونفره و سه‌‌نفره

نشست سوم:۲ تیر ۱۳۹۹

محمد میرشاهی: به طور کلی در درس‌‌گفتارهای امسال نرمشی درباره‌‌ی مجاز دانستن تبدیل مهر دونفره به سه‌‌نفره حس کردم. در درس‌‌گفتارهای قدیمی‌‌تر، به دلیل تفاوتهای ماهوی ارتباط من با دیگری در عرصه‌‌ی مهر دو‌‌نفره و سه‌‌نفره، بحث بیشتر بر سر این بود هنگامی‌‌که مهر میان سه نفر شکل می‌‌گیرد به ناچار خراب می‌‌شود. با خواندن مقاله‌‌ی «قضیه‌‌ی سه نفر» هم به این می‌‌رسیم که یک فرد تمام تلاشش را می‌‌کند تا روابط را دونفره نگه دارد. درس‌‌گفتارهای جدید پیرامون این موضوع هستند که چگونه مهر آسیب نبیند هنگامی‌‌که روابط دونفره را تبدیل به سه‌‌نفره می‌‌کنیم. حس کردم تاکید بر بخشی از پایه‌‌های نظریِ اهمیت دونفره بودن مهر کم شده و خیلی جاها تبصره‌‌ی «اگر مراقب باشیم اشکالی ندارد» وارد بحث شده‌‌‌‌ است. نمی‌‌دانم که این تغییر به دلیل کاهش میزان آزادانگارانه بودن این چارچوب و ارتباط برقرار کردن شمار بیشتری از مخاطبان است یا نه؟ به‌‌ویژه برای کسانی از ما که اکنون درگیر روابط سه‌‌نفره‌‌ای مثل ازدواج شده‌‌ایم. واقعا می‌‌شود مراقب بود تا مهر آسیبی نبیند، هنگامی‌‌که رابطه‌‌ی دونفره را سه‌‌نفره می‌‌کنیم؟ شاید هم در کل تغییری رخ نمی‌‌دهد و این برداشت اشتباه است؟

شروين وكيلى: سپاس محمد جان، برای زاویه‌‌ی تازه‌‌ای که در بحث گشودی. راستش به نظرم موضوع درس‌‌گفتارهایم تغییر چندانی نکرده و فقط دارم لایه‌‌هایی متفاوت از همان سخن پیشین را باز می‌‌کنم. گرچه خوب است در این باره قدری روشن‌‌تر و صریح‌‌تر چیزکی بگویم. به نظرم می‌‌شود لایه‌‌های بحث را به این ترتیب تجزیه کرد: ۱) مهر دونفره که همان چیزی است که آدمها هنگامی‌‌که از ارتباط و روابط نزدیک و صمیمیت سخن می‌‌گویند، به آن می‌‌اندیشند. همچنان با قاطعیت و خیلی صریح فکر می‌‌کنم جایگاه این مهر در لایه‌‌ی نهاد نیست و در حریم خلوت دونفره است و همان هنگام که وارد مرتبه‌‌ی رابطه‌‌ی سه‌‌نفره بشود از بین می‌‌رود؛ ۲) مهر سه‌‌نفره‌‌ی نهادساز مانند ارتباط زناشویی که نهادهای تازه را تاسیس می‌‌کند. این به نظرم بسیار ارزشمند، مهم و به لحاظ جامعه‌‌شناختی تعیین‌‌کننده است. اینجا هم مهر وجود دارد، اما این مهری سه‌‌نفره است و به کلی با مهر دو‌‌نفره تفاوت دارد. این مهر در مقام قراردادی اجتماعی و یک بازی برنده-برنده برای زادن و پروردن فرزند تبلور پیدا می‌‌کند. این داستان ماجرایی مستقل دارد و نباید با مهر دونفره اشتباه گرفته شود؛ ۳) مهر سه‌‌نفره در مقام قرارداد عام اجتماعی که در آن مهر به مانند چسبی عام کل روابط اجتماعی را با هم می‌‌آمیزد و استوار می‌‌سازد. این همان «مهر در مقام روشی مدیریتی» است که این دوره بیشتر پیشنهادش می‌‌کردم. اینها سه موضوع جدا هستند که هر سه هم به مهر مربوط می‌‌شوند، اما سه لایه‌‌ی متفاوت و سه پدیده‌‌ی گوناگون را در بر می‌‌گیرند که یکی هیجانی-عاطفی و شخصی است، دومی اقتصادی- اجتماعی است و سومی مدیریتی-آرمان‌‌گرا. اینها را نباید با هم اشتباه گرفت و برای دستیابی به یکی نمی‌‌شود به دیگری هجوم برد.

محمد میرشاهی: سپاس از پاسخ روشنگرانه‌‌تان. پرسشم به طور خاص‌‌تر به جایی میان مورد اول و دومی که گفتید برمی‌‌گردد؛ در ورود به عرصه‌‌ی مهر سه‌‌نفره و نگه داشتن مهر دونفره. با این پاسخ به نظر می‌‌رسد که مانند پیشتر به نداشتن امکان دست‌‌نخورده ماندن آن تاکید دارید. آنچه که باعث شد این شبهه برام پیش بیاید، برداشتم بر اساس صحبتهای قدیمی‌‌تر بود که در هر رابطه‌‌ی سه‌‌نفره‌‌ای خود به خود متغیر قدرت در جریان است؛ یعنی وقتی من‌‌ها وارد سطح پیچیدگی نهادی می‌‌شوند این متغیر زاده می‌‌شود. در اصل یکی از مهم‌‌ترین نقاط عطف رابطه‌‌ی دونفره نداشتن امکان وجود قدرت در آن بود‌‌ه است، ولی در درس‌‌گفتارهای اخیر گفته شد وقتی مهر از دونفره به سه‌‌نفره تبدیل می‌‌شود، یکی از چیزهایی که باید خیلی مراقبش باشیم این است که قدرت وارد رابطه نشود. در واقع پیشتر برداشتم این بود که وقتی مهر سه‌‌نفره شد قدرت هم شکل می‌‌گیرد، ولی حالا این گفته شد که انگار وقتی سه‌‌نفره شد می‌‌توانیم انتخاب کنیم که قدرت نباشد و مشکل این‌‌گونه حل می‌‌شود.

شروين وكيلى: آره، محمد جان. ببین داستان این است که تو می‌‌توانی با یک نفر رابطه‌‌ی خصوصی و مهر دونفره‌‌ای داشته باشی که فارغ از روابط قدرت است و دور از دست‌‌اندازی مدارهای نهادی. با همان آدم در نهادی هم ممکن است همکار یا همسایه یا هر چیز دیگری باشی. در آن لایه‌‌ی اجتماعی هم مهری وجود دارد که به کلی متفاوت است و در سطحی نهادی جریان پیدا می‌‌کند. بنابراین، در بافت قدرت چفت و بست می‌‌شود. مهم است که این دو ارتباط متمایز (هر دو با یک نفر) را از هم تفکیک کنی و نگذاری یکی به دیگری نشت کند. آن بخش آزادانگارانه‌‌ای که دوره‌‌ی پیش می‌‌دیدی و در این دوره فکر می‌‌کنی که نیست، به این جا برمی‌‌گردد که اگر مهر دونفره با مدارهای قدرت آمیخته شود، به سرعت از بین می‌‌رود. پس، آن حرف رادیکال سر جای خودش باقی ا‌‌ست.

سحر فتاحی: در درس‌‌گفتارها آوردید كه مهر يكه و ويژه است و اگر ويژه نباشد يا چندنفره باشد، مهر نيست. آيا در بحث مهر جنسي هم داشتن روابط متعدد همزمان كه هر كدام ويژه و متفاوت از ديگري باشد مجاز شمرده مي‌‌شود؟

شروين وكيلى: بحث به نظرم فراتر از مجاز شمردن یا نشمردن است؛ یعنی نخست باید وضعیت عینی را نگریست و توصیفی از آن پیدا کرد. هرچند بسیاری از آگاه شدن در این مورد خواهند رنجید، واقعیت روی زمین این است که انسان گونه‌‌ای تک‌‌همسر نیست! در حقیقت، تصور مرسومی که درباره‌‌ی یکه بودن مهر بر مبنای انحصارجویی جنسی وجود دارد، امری تخیلی است و مبنای رفتارشناختی ندارد. به لحاظ آماری روابط مهرآمیزِ انحصاریِ عمرانه میان دو زوج امری بسیار بسیار نادر است. آنچه که در این کوشش برای مرزبندی و «یکه‌‌سازی» زورکی مهر نادیده انگاشته می‌‌شود، این نکته است که مهر اصولا و به شکلی ذاتی خود به خود یکه و یگانه هست؛ یعنی هیچ ارتباط دونفره‌‌ای تکرارپذیر نیست. مهر در دامنه‌‌ی غیر جنسی هم چنین است. هرچند والدین همیشه خلافش را ادعا می‌‌کنند، اما مهر پدر و مادر به فرزندانشان مانند هم نیست و هیچ کودکی هم پدر و مادرش را به یک اندازه دوست ندارد. اصولا دوست داشتن امری بسیار پیچیده و ویژه است که در پیوند هر دو نفری منحصر به فرد است. آنچه به نظرم مهم است پاس داشتن این ویژگی است. این که کسی بخواهد چند تا رابطه‌‌ی ویژه‌‌ی این شکلی را داشته باشد یا به یکی بسنده کند، به خودش بستگی دارد و به انتخابهایش و قول و قراری که بین دلدار و دلداده شکل می‌‌گیرد. آنچه که به روشنی داریم می‌‌بینیم این است که اشتباه درباره‌‌ی این یگانگی و توهم درباره‌‌ی امکان آن انحصار باعث می‌‌شود آدمها قولهایی به هم بدهند که بعدتر برآورده‌‌اش نمی‌‌کنند و شاید ادعاهایی درباره‌‌ی وفاداری به جفت‌‌شان داشته باشند که گاه به فریب و دروغ پهلو می‌‌زند و اخلاق‌‌مدارانه نیست.

شباهنگ رشیدی: آيا الگوي عشق زنانه و مردانه با هم تفاوت دارند يا خير؟ رابطه‌‌ی میان سبك‏هاي عشق و شخصيت چگونه است؟ اختلالهای شخصيتي مي‏‌‌تواند بر سبك عشق‌‌ورزی اثر داشته باشد؟

شروين وكيلى: شباهنگ جان داری جر می‌‌زنی ها! این بحث دوره‌‌ی بعدمان است. به طور خلاصه پاسخش این است که آره. به نظرم دو الگوی متفاوت در اینجا داریم و حتا می‌‌خواهم قدمی پیشتر بروم و بگویم دو الگوی متفاوت نظم اجتماعی از این دو گونه مهر برمی‌‌خیزد. همین ماه مفصل درباره‌‌اش بحث خواهم کرد.

آرش مرادی‌‌نژاد: آیا نمی‌‌توان از همان تعبیر «مالیخولیا» یک واژه‌‌ی ترکیبی ساخت که به جای عشق به کار ببریم، همانطور که حکیمان خردورز باستانمان به کار بردند؟ عشق در کل حس خوبی به انسانها می‌‌دهد و شمار بسیاری از بهترین احساسهای انسانهای ایران‌‌زمین، چه به شعر و چه به نثر، پیرامون آن تقریر یافته است.

شروين وكيلى: من اصراری درباره‌‌اش ندارم آرش جان. گرچه باید کلمه‌‌ی خوب و بیانگری پیدا کنیم که واقعا برچسب این منظومه از احساسات و رفتارها باشد. عشق تا حدودی چنین است، هرچند همانطور که گفتی طنینی مثبت هم دارد. من با اجازه‌‌تان همچنان از دوگانه‌‌ی مهر/عشق استفاده می‌‌کنم تا واژه‌‌ا‌‌ی بهتر برایش پیدا شود. هلن فیشر هم که مثلا عشق رمانتیک را برای این وضعیت به کار گرفته باز همین تعبیر را تکرار کرده است.

معصومه وهبی: شروین جان، در تمایز میان مهر دونفره و سه‌‌نفره مهم‌‌ترین وجه تمایز را انتخاب و اراده‌‌ی آزاد دانستی که مهر دونفره به آن بند هست. آیا ممکن نیست اراده‌‌ی آزاد را در مهر سه‌‌نفره و اجتماعی‌‌شده هم به جریان انداخت و پیمان را با این توافق تنظیم کرد؟

شروين وكيلى: چرا معصومه جان. اصولا به نظرم مهر بستر زایش اراده‌‌ی آزاد است و در سطح اجتماعی نیز چنین چیزی هم ممکن است و هم لازم و مطلوب. با این حال، در سطح اجتماعی ارتباط میان افراد «فقط» به اراده‌‌ی آزاد دونفره‌‌شان بند نیست و الزامات نهادی هم در آن تداخل می‌‌کند. پس، آن سبکباری و پویایی ارتباط دونفره را ندارد و یک پیکربندی هنجارین پیشاپیشی درباره‌‌اش هست که تا حدودی به ارتباط جهت و شکل می‌‌دهد. این در واقع همان معماری نهاد است که مدارهای قدرت را در خود جای می‌‌دهد. توجه داشته باش که هنجارها و مدارهای قدرت چیزهای بدی نیستند و برای پایداری نهاد ضرورت دارند. گرچه باید طوری تنظیم‌‌شان کرد که بیشترین دامنه‌‌ی آزادی اراده را به افراد بدهند و مجالی فراهم کنند تا بدنه‌‌ی مهر هر چه بیشتر با این انتخابها فربه شود تا آن که بخواهد لاغر شود و اطرافش با داربستی از باید/نبایدهای سازمانی محکم‌‌کاری شود.

معصومه وهبی: سپاس شروین جان. در مورد نهادهایی که هنجارهای پیشینی ندارند و خود من‌‌ها آنها را تعریف می‌‌کنند و پویا هستند چه‌‌طور؟ به نظرم اینجا به‌‌راحتی اراده‌‌ی آزاد می‌‌تواند به جریان بیفتد.

شروين وكيلى: آره، به تجربه دیده‌‌ام که حتا نهادهای جاافتاده و محکم را هم می‌‌شود با قدری دستکاری آزاد کرد، طوری که میدان اراده‌‌ی آزاد اعضایش به‌‌تدریج گسترش پیدا کند. مهم اینجاست که نهادها در نهایت چیزی مگر ترکیب هم‌‌افزایانه‌‌ی کردارهای من‌‌ها نیستند و به شکلی مستقل از سطح زیرین‌‌شان وجود ندارند.

خلیل خوشرو: در مورد رابطه‌‌ی رندی با رابطه‌‌ی نهادی در این درس‌‌گفتار داستان آشنای رابین‌‌هود به نظرم آمد. هنگامی‌‌که کسی با تشخیص فردی خودش نهادی را کارآمد نمی‌‌بیند و با روشی که خود فکر می‌‌کند باعث افزایش «قلبم» دیگران می‌‌شود قواعد نهاد را دور می‌‌زند. مثلا از دزدی – که از نظر قواعد نهادی نادرست و نااخلاقی و مجرمانه است – برای افزایش «قلبم» یک گروه از انسانهای فقیر استفاده می‌‌کند. این بحث به نظرم ما را بر سر یک دوراهی می‌‌تواند قرار دهد که آیا تشخیص فردی افراد برای افزایش «قلبم» دیگری باید مورد اتکا و اعتماد باشد یا قواعد نهادی که برآمده از یک خرد جمعی است که روشی مشخص دارند و مدام نقد و اصلاح می‌‌شوند؛ به‌‌ویژه در جوامع باز. برای نمونه ارزش و اعتبار نهاد آموزش به دلیل کشتن خلاقیت و دلایلی از این دست کاسته می‌‌شود، در حالی که به نظر می‌‌رسد با همه‌‌ی این نواقص و با توجه به همه‌‌ی جوانب باز هم تضمین‌‌شده‌‌ترین روش رسیدن به تخصص است.

شروين وكيلى: این دوراهی مهمی است خلیل جان. در کل من اخلاق فردی را بر عرف نهادی مقدم می‌‌دانم، اما مهم است که تنها وقتی قواعد نهاد را لغو کنیم که به بهتر بودن پیشنهادهای رفتاری خودمان اطمینان داشته باشیم. همیشه این اطمینان را باید محک زد که مبادا مثلا رابین‌‌هود به خاوری فروکاسته شود!

خلیل خوشرو: اینکه همه چیز را ممکن است همگان بهتر بدانند یا دست کم جوانب گوناگونش را بهتر بسنجند قواعد نهادی را از اخلاق فردی تضمین‌‌شده‌‌تر نمی‌‌کند برای افزایش «قلبم»؟ با توجه به اینکه در جوامع کنونی با افزایش آگاهی عمومی و رسانه‌‌های نقاد و توانایی تصحیح نهادها احتمال خطای قواعد نهادی هم خیلی کمتر شده؟

شروين وكيلى: این را چندان نمی‌‌پذیرم خلیل جان. قواعد نهادی در بسیاری از موارد به شکلی شگفت‌‌انگیز ناکارآمد و گاه ابلهانه هستند و فسیل نظمهایی قدیمی هستند که با وجود به پایان رسیدن شرایط و کارکردشان، همچنان دوام دارند و اجرا می‌‌شوند.

محمد میرشاهی: مثل داستان گربه‌‌ای است که به درخت می‌‌بسته‌‌اند.

شروين وكيلى: دقیقا.

مهرنوش زمانیان: در این باره برداشت من این است که افراد پویاتر از سیستم هستند و منعطف‌‌‌‌تر. تنوع اعضا و آزادی عملشان به بقای نهاد کمک می‌‌کند. نهادی که اجازه‌‌ی استقلال رفتاری مسئولانه به اعضایش را می‌‌دهد انعطاف‌‌پذیرتر هم خواهد بود و سازگارتر. به‌‌گونه‌‌ای در اینجا آن اختیار فردی به ضرر کل نیست و به نفع همه است چون همه از آن پویایی سیستم بهره می‌‌برند.

خلیل خوشرو: در نهادهای سنتی می‌‌شود گفت‌‌ که از این سنتهای نااندیشیده بسیار بوده و همزمان درک شخصی افراد هم تا همین حد خرافی و سطحی می‌‌مانده است. با این حال در دنیای جدید، همانطور که وسایل ارتباط جمعی و به اشتراک گذاشتن تجربیات و گفت‌‌وگوها و نقد آنها گسترده‌‌تر شده، این امکان هم به وجود آمده که با سرعت و دقتی بیشتر چنین مسائلی که پایه‌‌ای منطقی ندارند شناسایی و نقد و تصحیح شوند. به نظرم دست کم در مورد همه نمی‌‌شود درباره‌‌ی تقدم اخلاق فردی نسبت به قواعد نهادی برتری‌‌ای برشمرد.

شروين وكيلى: اتفاقا فکر می‌‌کنم در نهادهای سنتی این انباشت خرد جمعی بهتر انجام می‌‌گرفته است. در نهادهای مدرن ( منظورم کل دوران دویست ساله‌‌ی اخیر است) به‌‌قدری نظمهای اجتماعی کج و کوله شکل گرفته که به راستی حیرت‌‌انگیز است. یک بخشی‌‌اش به تکثیر مکانیکی باورها و صنعتی‌‌واره شدن سازماندهی‌‌های رفتاری مربوط می‌‌شود. اتفاقا به نظرم درباره‌‌ی نهادهای مدرن باید دیدی انتقادی‌‌تر داشت. اینجا مدارهای قدرت متراکم‌‌تر و پنهان‌‌تر عمل می‌‌کنند.

محمد میرشاهی: به نظرم بحث تضاد منافع در اینجا بسیار پررنگ است. حتا اگر خرد جمعی را ابلهانه فرض نکنیم، اینکه هدفشان کاملا منطبق بر بیشینه کردن «قلبمِ» من نوعی باشد بسیار جای پرسش دارد.

شروين وكيلى: هدف تکاملی‌‌شان به نظرم هست، اما سیستمهای نهادی بسیار ساده هستند و نسبت به مغزهای انسانی کم‌‌هوش. به‌‌سادگی در اولین چاه پتانسیل می‌‌ایستند و تراکمهای موضعی و دم ‌‌دستی «قلبم» را به عنوان وضعیت مطلوب قلمداد می‌‌کنند.

خلیل خوشرو: چرا اصولا باید خرد جمعی را ابلهانه فرض کرد‌‌؟ خرد جمعی مجموع همان خواستهای قدرت، لذت، بقا و معنای انسانهایی هستند که در نهادهایی مانند خانواده، شهر، کشور یا یک تمدن این خواستها و آگاهیها را در قالب ابزارهای ارتباطی مبادله می‌‌کنند. قطعا در چهارچوب این مبادله که منجر به ایجاد قواعد نهادی می‌‌شود بخشی از نواقص و کاستی‌‌هایشان هم برطرف می‌‌شود. فکر می‌‌کنم قواعد نهادی در هر جامعه از میانگین «قلبمی» که افراد متوسط آن جامعه می‌‌توانند تولید کنند، نتیجه‌‌ای بهتر پدید می‌‌آورد. شاید درباره‌‌ی افراد متوسط به بالا و بالاتر از میانگین بشود فراتر رفتن از قواعد نهاد را توصیه کرد.

محمد میرشاهی: گمان می‌‌کنم نظر شخصی من‌‌ها هم بسیار وامگیری می‌‌کند از این گنجینه. بیشتر پرسشها درباره‌‌ی پذیرفتن و به کار بستن بی‌‌چون و چرای آنها یا بهینه کردن شخصی آنها با خط‌‌کش «قلبم» توسط هر من است.

خلیل خوشرو: قطعا پذیرش باورها و سنتهای نااندیشیده در هر جامعه‌‌ای وجود دارد، اما بحث بر سر قیاس میانگین مردم آن جامعه با قواعد نهادی است؛ با وجود همه‌‌ی ایرادهای فرد و نهاد.

محمد میرشاهی: منظورتان را می‌‌فهمم. فکر می‌‌کنم باید دید که چند درصد جامعه می‌‌توانند بهتر از آن قواعد نهادی عمل کنند تا به طور کلی بتوان گفت عمل کردن به قواعد کار خوبی است یا خیر. مثلا شاید یک درصد آدمها اگر به قواعد نهادی عمل کنند، بهتر نتیجه می‌‌گیرند. باز هم در این حکم کلی که من‌‌ها باید با داوری اخلاقی خودشان جلو بروند خللی ایجاد نمی‌‌کند، ولی اگر فکر می‌‌کنید مثلا پنجاه درصد مردم این‌‌گونه‌‌اند بحث متفاوت می‌‌شود.

خلیل خوشرو: فکر می‌‌کنم نهاد بازتاب تفکر اکثر جامعه است. گرچه در بحث و گفت‌‌وگو و در فرایندی که تبدیل به نهاد می‌‌شود کمی هم چکش‌‌کاری و بازاندیشی شده است. با این استدلال می‌‌شود نتیجه گرفت که این از تفکر میانگین جامعه بالاتر است.

محمد میرشاهی: پس، بر اساس نظر شما بیشتر از پنجاه درصد مردم جامعه در صورت عمل به قواعد نهادی «قلبم» بیشتری به دست می‌‌آورند؛ تا مثلا کنش بر اساس قضاوت فردی. فکر می‌‌کنم تایید یا رد این ادعا نیاز به مطالعه‌‌ای میدانی داشته باشد، ولی طبق تجربه‌‌ی من این چنین نیست. این بحثی بسیار مهم و جالبی است و امیدوارم در فرصتهای آتی بشود بیشتر بهش پرداخت.

خلیل خوشرو: بله، قطعا نیاز به مطالعات آماری دارد. به نظرم یک عامل تعیین‌‌کننده این هست که نهادهای یک جامعه چه‌‌قدر ارتباط دوسویه با تفکر جمعی دارند. اگر این ارتباط دوسویه برقرار باشد، با یک حساب ساده این نتیجه‌‌گیری که راهبردهای فردی افزایش «قلبم» در نهایت به‌‌صورت بازاندیشی‌‌شده در نهاد بازتاب پیدا می‌‌کند دور از منطق نمی‌‌تواند باشد. می‌‌شود نتیجه گرفت دست کم نهادهایی که ارتباط دوسویه با جامعه دارند یک گام از میانگین افراد جامعه جلوتراند.

محمد میرشاهی: خب، در نهایت باید سادگی این راهبردها را هم در کنار شرایط پیچیده و منحصر به فرد من‌‌ها در نظر گرفت.

سحر فتاحی: گمان می‌‌کنم شنيدم كه رندي، عمل نكردن به قواعد نهاد بدون آسيب زدن به آن است. برداشت من این است که دزدي آسيب‌‌زننده است و شامل رندي نيست.

شروين وكيلى: دقیقا چنین است سحر جان. مهارت دور زدن قواعد نهادی بدون مخدوش کردن‌‌ آن رندی است. با این حال رندان خویشاوندانی دارند که عیاران باشند و آنها در شرایطی قواعد را مخدوش هم می‌‌کرده‌‌اند. گمان می‌‌کنم پرسش دوستمان خلیل درباره‌‌ی عیاران بود.

خلیل خوشرو: پرسش اصلی من این هست که این اعتماد از کجا آمده که نظر فردی من در رابطه با انجام دادن یا انجام ندادن کاری بیشتر از قواعد نهادی باعث افزایش «قلبم» دیگران خواهد شد؟ بهتر نیست اصل را بر عمل به قواعد نهادی بگذاریم که یک خرد جمعی پشتش هست و صرفا وقتی یک استدلال قوی برای شکستنش یا نادیده گرفتنش داشتیم، آن کار دیگر را انجام دهیم؟

شروين وكيلى: چرا خلیل جان، این که می‌‌گویید «عمل به احوط» است! در کل باید احتیاط کرد در مخدوش کردن قواعد نهادی. با این حال‌‌، به نظرم با همان شدتی که رفتارهای شخصی را ارزیابی می‌‌کنیم و محک می‌‌زنیم، درباره‌‌ی هنجارهای نهادی هم باید چنین کنیم و چه بسا در آنجا هم موارد طردشدنی فراوانی بیابیم.

شباهنگ رشیدی: چه‌‌قدر دیدگاه رابرت استرنبرگ (Robert Sternberg) با دستگاه نظری زروان همپوشانی دارد؟ رابطه‌‌ی بر پایه‌‌ی هر سه عنصر صمیمیت (Intimacy) شهوت/کشش جنسی (Passion) و تعهد(Commitment) که منجر به عشقی کامل می‌‌شود.

شروين وكيلى: راستش به نظرم مفاهیم را مثل خیلی‌‌های دیگر بسیار مبهم و سر دستی تعریف کرده است. در تقسیم‌‌بندی‌‌های این شکلی محکم‌‌ترین دیدگاهی که دیدم به هلن فیشر تعلق دارد؛ پس از او به باس در کتاب روانشناسی تکاملی. اینها هم نقطه‌‌ی قوت کارشان این است که آزمایشگاهی به موضوع نگاه کرده‌‌اند یا با تحلیل‌‌های آماری روش‌‌مند. استرنبرگ بیشتر به نظرم چیزی از پیش در ذهن داشته و بعد بر مبنای آن چارچوب خود را چیده. گرچه دستاوردهای ارزشمند هم در دیدگاهش کم نیست، اما روش‌‌شناسی‌‌اش خیلی جاها برای من مبهم مانده است.

مهرنوش زمانیان: پیشتر یک ویدئو از شما دیده بودم که یکی از معیارهای سنجش میزان مهر را مدت زمان آن دانسته بودید که به نظر خیلی به واقعیت نزدیک بود و معیار درستی هم می‌‌آمد. در این درس‌‌گفتارها این معیارها را در چهار لایه بررسی کرده‌‌اید و اینکه الگوی تغییر شور و عمق و … را باید در طی زمان نگاه کنیم. درست است؟

شروين وكيلى: مهرنوش جان، زمان یک متغیر کلیدی و عام است؛ یعنی در هر چهار لایه آنچه که متغیرهای پیشنهادی‌‌ام را تشدید می‌‌کند، زمان است. دقیقا همین زمان هم هست که نشان می‌‌دهد یک ارتباط، سرزنده و پویا و نیرومند است یا تکراری و مزمن و ملال‌‌آور. مثلا شاخصی مثل عمق ارتباط و حجم «قلبم» تبادل‌‌شده را در نظر بگیرید. مهم است اگر دو نفر ده سال با هم دوست هستند، محک بزنند و ببینند حجم «قلبمی» که رد و بدل می‌‌کنند در گذر زمان کاهش یافته یا روندش افزایشی بوده است. مهر واقعی به نظرم آن است که گذر زمان باعث تشدید متغیرهای چهارگانه‌‌اش شود.

محمد میرشاهی: شروین جان، درباره‌‌ی چگونگی افزایش دامنه‌‌ی مهر دونفره، بدون اینکه در خطر سه‌‌نفره شدن قرارش بدیم، راهکاری خاص در نظر دارید؟ چون عملا بخش بسیاری از وقت و فعالیتهای ما در عرصه‌‌ی اجتماعی یا دست کم در حضور دیگری‌‌هاست و افزایش دامنه‌‌ی مهر، خطر سه‌‌نفره شدن آن را به شکل تصاعدی بالا می‌‌برد.

شروين وكيلى: به نظرم این نوعی مهارت است که با تمرین به دست می‌‌آید. این مهارت که بتوانی حوزه‌‌هایی خصوصی را تعریف کنی، برای درک حضور رویاروی دیگری و در کنارش حوزه‌‌هایی اجتماعی را برای هم‌‌حضوری دوشادوش با دیگری و دیگران. طبعا هر کدام از اینها وضعیتی بهینه دارد که با تمرین و مشاهده به دست ‌‌آید. تنها اندرزی که به نظرم می‌‌رسد این است که «حضور را پاس بدارید»، اگرچه در میل به حضور زیاده‌‌روی نکنید!

عسل دینبلی: می‌‌شود معنای ساده‌‌ی «قلبم» را توضیح بدهید؟

شروين وكيلى: عسل جان، غایتهای طبیعی سیستمهای تکاملی انسانی، لذت من‌‌ها و بقای تن‌‌ها و قدرت سازمانها/نهادها و معنای عناصر فرهنگی هستند. این چهارتا را سرواژه کرده‌‌ام و شده «قلبم».

مریم خالصی: شروين جان، مدتى هست که دارم فكر مى‌‌كنم بخشی از چارچوبهاى اخلاقى نه تنها درست نيستند، بلكه بازدارنده و منفعل‌‌كننده هستند. این موضوع باعث شد به اين بیندیشم كه آدمهاى بزرگ و نيكنام شايد هرگز اين قوانين سفت و سخت اخلاقى را نداشته‌‌اند. در واقع اخلاق را با غايت «قبلم» يا چيزى از اين دست محك مى‌‌زده‌‌اند و بیشتر نتيجه‌‌گرا بوده‌‌اند. مثلا همين رندى و دزدى عیاران به نظر من كار درستى بوده و نتيجه‌‌ای مطلوب هم داشته. گرچه در گاهان مهرپرستان گاو را مى‌‌كشند، شراب مى‌‌نوشند و مهر دروجى مى‌‌كنند. پس، آيا نمى‌‌توان از چارچوب قوانين اخلاقى با رهنمود «قلبم» خارج شد؟

شروين وكيلى: مریم جان، به نظرم اینهایی که می‌‌گویی خود اخلاق است؛ یعنی باید میان رعایت قواعد و هنجارهای نهادی و اخلاق تمایز بگذاریم. بسیاری از نظمهای هنجارین نهادها نااخلاقی هستند؛ نمونه‌‌اش همین دخترکشی غیرت‌‌خیز شرم‌‌آور اخیر. بهینه‌‌سازی «قلبم» در ارتباطهای برنده- برنده به نظرم شالوده‌‌ی اخلاق است و هر کس باید وقتی میان انتخاب اخلاقی یا قانونی قرار گرفت، اخلاق را انتخاب کند. دزدی به همین دلیل به نظرم با عیاری متفاوت است؛ همچنان که دروغگویی با رندی. اولی بی‌‌اخلاقی است و دومی اخلاقی.

حامد علیخانی: شروین جان اگر «قلبم» من با دیگری در تعارض باشد، چارچوب اخلاقی شما چه راهی را پیشنهاد می‌‌دهد؟ آیا بیشینه کردن «قلبم» شخصی هدف است یا اجتماعی؟

شروين وكيلى: حامد جان، اصولا «قلبم» در شبکه‌‌ای از روابط انسانی تعریف می‌‌شود؛ یعنی «قلبم» من بدون محاسبه‌‌ی «قلبم» دیگری معنادار نیست. برای همین است که برنده -برنده بازی کردن، افزون بر این که اخلاقی است، به لحاظ کارکردی هم تصمیمی عاقلانه و سودمند به شمار می‌‌آید. مگر در شرایط دشمنی‌‌ای حاد که نادر است و کمیاب، بازی پایه در روابط انسانی باید بر اساس تداخل و هم‌‌افزایی «قلبم» من و دیگری باشد.

مریم خالصی: به نظر من فردگرايى در کل «قلبم» را كم هم مي‌‌كند.

حامد علیخانی: پس، یک پرسش مصداقی بکنم که مرز این ایده مشخص‌‌تر شود. در موضوع ایثار و از خودگذشتگی که مثلا دشمنی حمله کرده و فردی وطن‌‌دوست برای حفظ خانواده و دیگران جان خودش را فدا می کند، قطعا «قلبمِ» خودش کم می شود. برای اینکه دیگر وجود ندارد و زنده نیست، اما قلبم هم‌‌وطنانش را افزایش می‌‌دهد. در مناظره‌‌تان با آقای ملکیان یادم هست بنیان اخلاق را مرکزیت من‌‌ها دانستید، برخلاف ایشان که رفتن از من به دیگری را اندیشه‌‌ی مرکزی اخلاق دانستند.

شروين وكيلى: آره، این مثال خوبی است. بر اساس چارچوب زروان منِ خردمند در شرایطی جانش را فدا خواهد کرد که «قلبمی» که از کنش جان باختن حاصل می‌‌شود، برایش بیش از «قلبم» محتمل در باقی عمرش باشد. مجسم کنید در برابر این گزینه هستید که خود را فدا کنید و خانواده‌‌تان را نجات دهید، در زمانی که سه دقیقه باقی مانده از عمر با معنا و لذت و قدرت متراکمتان، یا اینکه منفعلانه مرگشان را بنگرید و سی سال با رنج و پوچی خاطره‌‌شان زندگی کنید. به گمانم توازن میان اینهاست که فداکاری را توجیه عقلانی می‌‌کند. فکر می‌‌کنم نظریه‌‌ی دوستمان آقای ملکیان روش‌‌مند و روشن نیست؛ یعنی مشخص نیست بر اساس چه شاخصی، چه چیزی را پیشنهاد می‌‌کنند.

آرش مرادی‌‌نژاد: این توضیح را بدهم خدمت دوستان که دانشجویی تازه‌‌وارد هستم و تسلط چندانی بر چارچوبهای مطرح‌‌ در نظریه‌‌ی زروان ندارم. به نظرم مهر با خردورزی ارتباطی مستقیم دارد. آیا جامعه‌‌ای که مهرورزی در آن نهادینه شده به شکل آرمانی فلاسفه (مدینه‌‌ی فاضله) نزدیک نیست؟ آیا می‌‌توانیم جامعه‌‌ی ایران در یک تا دو قرن اول دوره‌‌ی هخامنشیان را آرمان‌‌شهری بدانیم که در آن افراد در خردسالی، نوجوانی و جوانی آموزه‌‌هایی را یاد می‌‌گرفتند تا تعامل درستی با دیگر انسانها و طبیعت داشته باشند؟ به نظر شما آیا امروزه جامعه‌‌ی غرب مهربان‌‌تر نیست از جامعه‌‌ی ما با ادعای داشتن مهر؟ اگرچه آنها میراث‌‌دار تعاریف فلاسفه‌‌ی خویش هستند، به نظرم می‌‌آید که به دلیل پیشرفت علم و تکنولوژی و گسترش علوم نظری و انسانی به سوی دستیابی به نتایج حکیمان ایران باستان چرخش یافته‌‌اند و بهتر از ما هستند.

شروين وكيلى: آرش جان، به نظرم باز باید به الگوهای رفتاری نگریست. رخداد مهم دوران هخامنشی این بود که برای نخستین بار بازی‌‌های برنده-برنده شالوده‌‌ی تعریف نظم اجتماعی قرار گرفتند. این کار هرچند با دستگاه‌‌های نظری بسیار ساده‌‌ی آن دوران انجام می‌‌پذیرفت، اما پیامدش را در شکوفایی ناگهانی نویسایی و اقتصاد و فناوری و فرهنگ می‌‌بینیم. با این حال، تردید دارم که بشود آن دوران را مدینه‌‌ی فاضله دانست. چون در نهایت کیفیت بهترین زندگی‌‌های آن روزگار از زندگی روستاییان عادی امروزین فروپایه‌‌تر بوده است. درباره‌‌ی جوامع مدرن هم بسیار تردید دارم که مهربانی‌‌شان بیش از جوامع پیشامدرن باشد. آنچه که می‌‌بینیم بیشتر نوعی بهینه‌‌سازی سیستم کار است که با شعارهای انسان‌‌دوستانه آراسته شده و گویا زیربنایی از جنس مهر ندارد.

محمد حمیدی: دقیقا مهر حلقه‌‌ی گمشده‌‌ی جهان مدرن است و سرزمین ایران پدیدآورنده‌‌ی آن بوده‌‌است.

حامد علیخانی: در کل، ظاهرا بیشینه کردن «قلبم» و مجاز بودن رندی‌‌ای که در تعارض با عرف اجتماعی هست، ایده‌‌ای خلاف محک اخلاقی رالز است که گفته: «برای محک یک عمل اخلاقی باید دید اگر همگان آن را انجام دهند، چه می‌‌شود».

شروين وكيلى: بله این تعمیمی از حکم کانت است. آزمونهای فکری‌‌ای از این دست ارزشمند و نیکو هستند، اما با معیارهایی عینی و سنجیدنی نباید اشتباهشان گرفت. فرض کنید که در جامعه‌‌ی ژاپن قرن شانزدهم زندگی کنید؛ برای سامورایی‌‌های آن دوران شاید بسیار دلپذیر می‌‌بوده اگر همه بنا به سنت هاگاکوره شمشیر دست بگیرند و با هر کس که از قیافه‌‌اش خوششان نمی‌‌آمده درگیر شوند، چون این سبک زندگی را شرافتمندانه‌‌تر می‌‌دانسته‌‌اند. یا مثلا هایدگر می‌‌گوید شرایط جنگی و خشونت تام خیلی ارزشمند است، چون جوهر اصیل «دازاین» در آن ظهور می‌‌کند. تعمیم‌‌پذیری از منظری خاص به تنهایی کافی نیست.

مریم خالصی: شروين جان، چگونه مي‌‌شود رندى و عيارى را روزآمد كرد؟

شروين وكيلى: همین طوری که داریم در همین درس‌‌گفتارها می‌‌کنیم! با اندیشیدن درباره‌‌اش و امیدوارم که تمرین کردنش.

 

 

ادامه مطلب: نشست چهارم: مهر در جمع و پیمان اجتماعی: کوچگردان و یکجانشینان 1399/04/18

رفتن به: صفحات نخست و فهرست کتاب