گفتار هفتم: تعويق لذت
1. من سيستمي است که در سطحي خودآگاهانه خود را به شکلي خود ارجاع و بازگشتي رمزگذاري ميکند، و به همين دليل اين بازنمايي خاص را بسيار مهم و برجسته ميپندارد.
من نظامي است که نياز را به شکلي بيواسطه و بر مبناي شاخصي نيرومند همچون نظام لذت درک ميکند، و از اين رو بيانِ خودآگاهانهي کردارهاي خويش را به صورت چارچوبهايي معنايي در اطراف اين محور لذت سازمان ميدهد.
من، در هر حال، با اين حقيقت روبهروست که بخشي از منابع پايانپذير هستند و اندرکنش من و ديگري، در ارتباط با آنها، رقابتآميز است. در تمام جانوران وجود منابع پايانپذير و رقابت درونگونهاي، به همراه عاملي کمکي به نام احتمال بروز بيماريهاي همهگير، عاملي اصلي است که پديدار شدن جوامع و تکامل نظامهاي ارتباطي پيچيده را مهار ميکند. با وجود اين در موجوداتي اجتماعي، مانند انسان، که نوزادشان تا مدتي دراز به والد وابسته است و آموزشِ و انتقال منشهاي فنآورانه در تداوم بقايشان نقشي چنين مرکزي را بر عهده دارد لزوماً بايد معماي ارتباط با ديگري و کنار آمدن با مسألهي تهديد رقابتي وي به شکلي حل شود. راه حل اين معما، در تمام جانوران اجتماعي، «حرمت منابع» است.
2. حرمت منابع عبارت است از چشمپوشي خودجوش و داوطلبانهي سيستم زنده از منابع پايانپذير، و اجازه به ديگري براي تصرف آن، با اين منطق که ديگري نيز در شرايطي مشابه چنين خواهد کرد. حرمت منابع قاعدهاي غيرعادي در جهان جانوران، و مرسوم در تمام گونههاي اجتماعي شناختهشده، است. اين قاعده را ميتوان به طور ساده به اين شکل بيان کرد: «من الان از اين منبع چشمپوشي ميکنم، به اين شرط که تو هم بعداً از منبعي چشمپوشي کني». به اين ترتيب، نوعي بازي برنده/ برندهي ويژه در ميان من و ديگري شکل ميگيرد که، برخلاف بازيهاي برنده/ برندهي معمول، بر راستاي محوري فرضي به نام زمان تعريف ميشود.
بازيهاي برنده برندهي مرسوم در ميان جانوران، همه، در زمان حال تعريف ميشوند. جفتهايي که به هم کمک ميکنند تا فرزند خود را پرورش دهند، به طور همزمان بخت بقاي ژنوم خويش و ديگري را ــ به دليل آميختگيشان در قالب فرزند ــ افزايش ميدهند. پرندگاني که بر پشت کرگدنها مينشينند و انگلهاي روي پوستشان را ميخورند، همزمان با خلاص کردنِ ديگري از شر انگل، به غذا دست مييابند. به اين ترتيب، شيوهي مرسوم اجراي بازيهاي برنده/ برنده، در جهان زندهي غيرانساني، رفتاري است که به طور همزمان ــ در اکنون ــ به من و ديگري سود ميرساند.
اما در انسان و ساير جانوران اجتماعي ردهاي از بازيهاي برنده/ برنده وجود دارد که در اين قالب ساده نميگنجند. انساني که فداکارانه با خطري روبهرو ميشود براي آن که ديگري را نجات دهد در همان لحظه سودي را به دست نميآورد. خفاشي و مورچهاي که غذاي خورده و گواردهاش را قي ميکند تا ديگري آن را بخورد و در آن منبع غذايي سهيم شود در آن زمان سود نميکند. اگر بخواهيم تنگنظرانه به چنين ارتباطهايي بينديشيم، آن را بازنده/ برنده خواهيم يافت. يعني در آن لحظهاي که ديگري منبع غذايي پايانپذير من را تصاحب ميکند، يا من به بهاي کاستن از بخت بقاي خود بخت زنده ماندن ديگري را افزايش ميدهد، رابطهي نابرابري برقرار ميشود که به وضعيت ناپايدار و شکنندهي بازنده/ برنده شباهت دارد. با وجود اين، اين را از کاربست نظريهي بازيها در چارچوبهاي تکاملي ميدانيم که بازيهاي برنده/ بازنده و بازنده/ برنده ذاتاً ناپايدار هستند و الگوهايي پيچيدهشونده و بارور را پديد نميآورند. از ميان چهار رده از بازيهاي ممکن، بازي بازنده/ بازنده نشانگر قطع ارتباط است و ناپايدارترين حالت را نشان ميدهد. پس از آن، دو بازي نامتقارنِ يادشده قرار دارند، و در نهايت بازيهاي برنده/ برنده را داريم که بيشترين پايداري را دارند. اين بازيها به قدري تداوم دارند که ميتوانند به تدريج پيچيدهتر شوند. به همين دليل هم اين رده از بازيها مبناي تکامل الگوهاي ارتباطي را تشکيل ميدهند.
حرمتِ منابع ترفندي است که به کمک آن وضعيت بازنده/ برندهي عيني و تحققيافته در زمان حال، با افزوده شدن محور زماني خطي، و منسوب شدن بخشي از برد و باختها به زمان آينده، به وضع برنده/ برنده تغيير شکل ميدهد. مورچه يا خفاشي که غذاي خود را با ديگري سهيم ميشود، و انساني که براي حفظ ديگري به مخاطره تن در ميدهد، بر مبناي محاسبهاي ذهني عمل ميکنند که جبران اين «نيکي»هاي من به ديگري را، در «زماني» نامعلوم، در آينده، پيشفرض ميگيرد.
3. در عمل، قواعد حرمت منابع تنها در شرايطي پايدار ميماند و پيچيده ميشود که اين پيشفرض تأييد گردد و چشمداشتهاي مربوط بدان برآورده شوند. ايثار و فداکاري در جوامع انساني، اگر به بازگشت سود منتهي نشود و اعتبار عمومي، منزلت، يا رضايتي در خور توليد نکند، به عنوان رفتاري نادرست، احمقانه، ناشايست، و زيانمند جلوه خواهد کرد و به تدريج حذف خواهد شد. به بيان ديگر، چشمپوشي از منابع تنها در شرايطي پايدار ميشود که شکلي از سود را به صورت معنا، قدرت، لذت يا بقا در آينده به کنشگر بازگرداند.
حرمت منابع، به اين ترتيب، بهرهمندي از برخي از منابع پايانپذير و برخورداري از ردههايي از موقعيتهاي لذتبخش را براي سوژه منع ميکند. منطق پشتيبان اين منع، آن است که من با اهداي اين منابع به ديگري، به منابع ديگري ــ که بيشتر هم هستند ــ در آينده دست خواهد يافت، که به مثابه جبران اين رفتارش در اختيار وي گذاشته خواهند شد. من با خودداري از برخورداري از منابع در زمان حال، زمينه را براي شکلي از برخورداري در زمان آينده فراهم ميآورد، و از اين رو بازي يادشده برنده/ برنده است.
حرمت منابع به اين ترتيب، چارچوبي رفتاري است که در اصل براي ارتباط من با ديگري خاصي ــ معمولاً آشنا و خويشاوند ــ شکل گرفته است و به طور خاص بر منابع پايانپذير مبتني است. در تمام جانوران اجتماعي نمونههايي از حرمت منابع را ميبينيم و رفتارهاي برنده/ برندهي ويژهي زمانمدارانهي يادشده را هم در اشکال گوناگون بازمييابيم. حرمت منابع در اين شکل اوليه و خامِ خود، به شرايطي ويژه تعلق دارد و وضعيتي تعميميافته را نشان نميدهد. سيستم زنده در مورد بخش عمدهي منابع در دسترس خويش، برخورداري مستقيم و در لحظه را انتخاب ميکند و حرمت منابع را به شرايطي ويژه و ردههايي خاص از منابع و موقعيتهايي استثنايي محدود ميسازد.
با وجود اين، در آدميان، شکلي تعميميافته از پديدهي حرمت منابع ديده ميشود.
سوژههاي انساني چارچوبهاي معنايي را براي صورتبندي مفاهيم برساخته شده در دل پديدهي حرمت منابع ابداع کردهاند، که نظام اخلاقي تبلوريافتهترين وجه آن است. اين نظام معنايي شبکهاي از ارتباطهاي انساني و کردارهاي متقابل را در سطح اجتماعي سازمان ميدهد، که در نهايت در قالب انتخابهايي شخصي تجلي مييابند که به چشمپوشي از منابع و «برخوردار نشدن» در زمان حال منتهي ميشوند.
حرمت منابع در انسان پديداري عمومي به نام تعويق لذت را ايجاد ميکند. اين بدان معناست که در انسان، چشمپوشي از منابع، به عنوان قاعدهاي عام و مبنايي فراگير براي دستيابي به لذت، اعتبار دارد و زيربناي رفتارهاي اجتماعي را بر ميسازد.
4. حرمت منابع در انسان، از چهار جنبه، با پديدهي مشابهي که در ديگر جانوران اجتماعي وجود دارد متفاوت است:
نخست آن که، تنها در انسان است که حرمت منابع به منابع پايانناپذير هم تعميم مييابد. اصولاً چنين منابعي در ساير جانوران اجتماعي اندک و توسعهنيافته هستند. اما با وجود اين، همان افق کوچک هم موضوع حرمت منابع قرار نميگيرند. در حالي که آدميان کل پيکرهي پيچيده و سلسلهمراتبي منابع پايانناپذيري را که به ويژه در سطوح رواني، اجتماعي و فرهنگي ابداع کردهاند موضوع حرمت منابع قرار ميدهند.
دوم آن که، حرمت منابع در انسان پديداري عام و فراگير است که بسياري از رفتارها و بسياري از زمانها را در بر ميگيرد و امري استثنايي و ويژه محسوب نميشود. در حالي که در شرايط «طبيعي» و در ساير موجودات، اين پديده امري خاص و غيرهنجارين تلقي ميشود.
سوم آن که، ديگريِ درگير در حرمت منابع انساني، بسيار تعميميافته است و بسياري از ديگريهاي ناآشنا و غريبه را نيز در بر ميگيرد. پديدهاي مثل مهماننوازي ــ يعني شريک شدن منابع پايانپذيري مانند غذا، با ديگريهايي که تا به حال ديده نشدهاند و احتمالاً بعد از اين هم ديده نميشوند ــ تا جايي که من ميدانم در ساير جانوران نظير ندارد.
چهارم آن که، حرمت منابع در انسان فرآيند تعويق لذت را، که رخدادي موقت، لحظهاي، و کمياب در ساير موجودات است، به روندي عمومي، بنيادي، و تعيينكننده در سطح رواني تبديل کرده است.
از اين رو، حرمت منابع در آدميان با تعويق لذت پيوند ميخورد و زيربناي روابط اجتماعي متراکم و پيچيدهي انساني را بر ميسازد. حرمت منابع باعث ميشود برخورداري از منابعي پايانپذير يا پايانناپذير، در شرايطي عموميتيافته بد، ناشايست، نادرست، و نکوهيده پنداشته شود. در نتيجه، منابع در «شرايط کميابي» به شکلي توافقآميز در جوامع انساني توزيع ميشوند. شرايط کميابي شرايطي است که در آن منابع موجود براي برآورده کردن نيازهاي تمام کنشگرانِ مرتبط با آن منابع کافي نيستند. قبيلهاي آفريقايي که با قحطي روبهروست، در شرايط کميابي در مورد منبع غذا به سر ميبرد. نظامي آموزشي هم که در آن حجم و پيچيدگي دانش اندک است، در شرايط کميابي نسبت به منبع دانايي قرار دارد.
5. شرايط کميابي در مورد منابع پايانپذير يک قاعده است. بر پايهي قاعدهاي مالتوسي، مقدار منابع پايانپذير همواره از نيازمندان به آنها کمتر است، و اگر اين کميابي براي مدتي کوتاه رفع شود، عواملي مانند زاد و ولد و مهاجرت بار ديگر کميابي يادشده را ايجاد ميکنند. جوامع اروپايي وقتي در عصر مدرن روشهاي کنترل جمعيت و کاهش نرخ رشد جمعيت را دريافتند، کم کردن شمار کودکان ــ شيوهاي اجتماعي از تعويق لذت ــ را به عنوان شيوهاي براي رهايي از خطرِ کميابي در پيش گرفتند. اما تجربيات امروزين در مورد الگوي مهاجرتها نشان ميدهد که چنين راهبردي به شکل موضعي موفق نخواهد بود. از آنجا که تحقق فراگير و جهاني سياست کنترل جمعيتي از اين دست هنوز امکانپذير به نظر نميرسد، ميتوان فرض کرد که فعلاً شرايط کميابي نوعي قاعده به شمار ميآيد، نه استثنا.
در مورد منابع پايانناپذير اما، شرايط کميابي لزوماً امري عام و اجبارآميز نيست. ممکن است شرايط کميابي در مورد ردهاي خاص از منابع پايانناپذير از ميان برود. چنان که در برخي از جوامع فراصنعتي کميابي منابع دانايي ــ به معناي قحطي و در دسترس نبودن اين منابع ــ تقريباً وجود ندارد و چنين چيزي را در مورد منزلت در جوامع ابتدايي گردآورنده و شکارچي هم ميتوان مثال زد، که به دليل کم بودن سطوح سلسلهمراتب منزلتي در جامعه، کمابيش همه از شکلي از منزلت ــ يعني منبعي پايانناپذير ــ برخوردارند.
حرمت منابع، در شکل اوليهي خود، ابزاري بوده براي غلبه بر شرايط کميابي. همواره منابعي پايانپذير در جوامع وجود دارند که رقابت بر سرشان ميتواند به گسسته شدن شبکهي روابط اجتماعي و بروز خشونت و شيوع بازيهاي برنده/ بازنده منتهي شود. در اين شرايط، ترفندي بايد در سطح نظام اجتماعي به کار بسته شود تا بازيهاي رايج بر سر منابع را به الگوي برنده/ برنده منتقل کند و پايداري رابطه را به اين ترتيب تضمين کند. از آنجا که برخورداري از منابعِ مشمولِ کميابي مترادف با محروميت ديگران از آن است، اين بازي بايد در زمان حال و هر برش زماني به شکلي بازنده/ برنده تجلي يابد؛ يعني، من بايد متقاعد شود که با چشمپوشي از منابع، شکلي از جبران را در آينده به دست خواهد آورد. به اين ترتيب، ردههايي از منابع حرام پنداشته ميشوند. هنديان کشتن گاو را حرام ميدانند. چون در شرايط کميابي حاکم بر منابع پايانپذير غذايي در آن جامعه، گاو عاملي مولد و مهم است که بايد به قيمت چشمپوشي منها از مصرف از آن، باقي بماند و همچون پشتوانهاي براي اندوختهي غذايي جماعت عمل کند. به همين ترتيب، آسيب رساندن به ديگري در شرايط خشم يا نابود کردن ديگري هنگامي که با من وارد رقابت ميشود ممکن است در زمان حال به لذتي منتهي شود، اما به اين ترتيب جامعه اعضاي خود و امنيت ضروري براي عملکردشان را از دست ميدهد. از اين رو، لازم است منها متقاعد شوند تا قواعد حاکم بر رفع اختلافات را به مرجعي بيروني مانند نهادهاي قضايي ارجاع دهند و از ابراز خشونت شخصي بپرهيزند. به اين ترتيب، امنيت، در شرايطي که کمبود منابع آن وجود دارد، حفظ ميشود و از واسرشته شدنِ شبکهي روابط انساني جامعه پيشگيري ميکند.
6. حرمت منابع، پديداري در سطح اجتماعي است، که در سطح رواني به صورت تعويق لذت تجربه ميشود. تعويق لذت عبارت است از توانايي سوژه براي چشمپوشي از لذتي که اکنون در دسترس است، براي دستيابي به لذتي بزرگتر در آينده. بنابراين، تعويق لذت با ظهور محور زمان خطي در سوژه همراه است، و محاسبههاي حاکم بر سود و زيان را در اين محور تعميم ميدهد.
تعويق لذت پديداري است که رگههايي از خودآگاهي در آن نمود دارند. چون قواعد يادشده از پديداري اجتماعي ــ حرمت منابع ــ برخاستهاند و به صورت مجموعهاي از قواعد زباني شده رمزگذاري شده در قالب روابط انساني به من منتقل ميشوند. من از مجراي زبان و به شکلي خودآگاهانه و سنجيده اين قواعد را فرا ميگيرد و آنها را دروني ميکند. از اين رو، خودآگاهي در تعويق لذت نقشي برجسته ايفا ميکند. اين در حالي است که معمولاً بعدها اين قوانين را به صورت خودجوش و ناهشيارانه اجرا خواهد کرد.
تعويق لذت، نوعي از فاصلهگذاري معمولاً اختياري ــ يا اختياري وانمودشده ــ را در ميان من و منابع ايجاد ميکند. اين امر ــ يعني فاصلهگذاري بين من و منبع – همان است که در نظريههاي روانکاوانه به صورت «اختگي» برچسبگذاري ميشود. اختگي محصول محروميت من از منابع است و بسياري از اين محروميتها در سطح رواني آدميان، به صورت تعويق لذتهايي خودخواسته و داوطلبانه، بروز ميکنند. از اين رو، سخن لاکان در اين مورد ــ که زبان عامل اختگي است ــ درست درميآيد. زبان با رمزگذاري جهان و فاصلهگذاري ميان من و چيزها، نظامي از قواعد نمادين، سنجيده، و خودآگاهانه را به کردار من تحميل ميکند که در نهايت به فاصلهگذاري ميان من و منبع منتهي خواهد شد، و اين يعني اختگي.

ادامه مطلب: گفتار هشتم: اختگي
رفتن به: صفحات نخست و فهرست کتاب