دوشنبه , اسفند 11 1404

اندیشه گاندی

اندیشه‌ی گاندی

گاندی در عمر طولانی خود تحت تاثیر مکتبها و اندیشه‌های گوناگونی قرار گرفت، و در نهایت در سنین میانسالی به دستگاهی نظری دست یافت که برخی آن را گاندی‌گرایی (Gandhism) نامیده‌اند. این دستگاه، از مجموعه‌ای از مفاهیم و راهبردهای برخاسته از آنها تشکیل شده بود و به طور خاص برای مبارزه با استعمار انگلیس و استقلال هند طراحی شده بود. با این وجود عناصر مفهومی اندیشه‌ی گاندی خصلتی جهانی دارند و می‌توانند همچون خشتهای یک دستگاه اخلاقی یا زیربنای یک رویکرد سیاسی در دو سطحِ روانی و اجتماعی وارسی شوند. عناصر اصلی این نظام نظری، از چهار مفهوم تشکیل یافته است.

از نظر زمانی، زودتر از همه، مفهوم زهد و پرهیزگاری شکل گرفت. این مفهوم در زمان اقامت گاندی در لندن پدیدار شد و باعث شد گاندی خویشتن را به گیاهخواری، روزه‌های درازمدت، و بعدتر به پرهیز جنسی کامل مقید سازد. بعدتر، در سال 1906.م، در جریان سازماندهی جنبش مدنی هندیان در آفریقای جنوبی مفهوم سرسپردگی به حقیقت (سَتیا‌گْرَهَه:[1] सत्याग्रह) تدوین شد.[2] این اصل عبارت بود از پیروی بی‌قید و شرط و سرسختانه از آنچه که فرد حقیقت می‌شمارد، به همراه پذیرش تمام پیامدهای ناخوشایند این کار. این مفهوم در کاربست سیاسی‌اش، مستلزم بازتعریف مفهوم پیروزی است. در سیاست کسی پیروز تلقی می‌شود که از راه غلبه بر حریف یا خنثا کردن کوششهای رقیب، به خواسته‌ای مشخص دست یابد. اما از دید گاندی موفقیت و پیروزی سیاسی به معنای چیرگی و عبور از حریفان و مخالفان نیست، که خودِ دگرگون ساختن دشمنان و رقیبان به منزله‌ی هدف در آن اعتبار دارد.[3]

پیروزی از دید گاندی عبارت است از دستیابی به نقطه‌ای آشتی‌جویانه که در آن موافقت حریف هم لحاظ شده باشد و به این ترتیب مانع‌تراشی‌های بعدی از سوی وی خنثا شود. در این دیدگاه ابزارها و اهداف پیوندی ناگسستنی با هم پیدا می‌کنند و بنابراین استفاده از هر ابزاری برای دستیابی به هدف بی‌معنی می‌نماید. گاندی می‌نویسد: «من می‌توانم ساعتت را بدزدم، و بابت این کار با تو بجنگم، یا ساعتت را بخرم و بابتش پول پرداخت کنم، و یا کاری کنم که آن را به من هدیه بدهی. اما بسته به استفاده از هریک از این ابزارها، ساعت دگرگون می‌شود. یک بار جسمی ربوده شده است، یک بار کالایی خریداری شده، و بار دیگر هدیه‌ای…»[4]

این مفهوم بعدتر تکامل یافت و به معنای شناختنِ عمیق خویشتن کاربرد یافت. طبق این برداشتِ متاخرتر، ساتیه‌گرهه عبارت است از روراست بودن با خود، تشخیص و پذیرش نقاط ضعف خود، و اعتراف کردن به آن.

سومین مفهوم مهمی که گاندی تبلیغ می‌کرد، عدم خشونت یا آهیمسا بود. گاندی با استفاده از خشونت در هر صورتی مخالف بود و معتقد بود با تحمل و بردباری در برابر ستم و رنج می‌توان بر ستمگران پیروز شد. دو جمله‌ی مهم از میان بیانیه‌هایش هسته‌ی مرکزی این ایده را نمایان می‌سازد. گاندی می‌گفت «اگر قانون چشم در برابر چشم اجرا شود، تمام جهان کور خواهد شد»، و «من حاضرم به خاطر آرمان‌های خود بمیرم، ولی حاضر نیستم به خاطرشان آدم بکشم.» مبنای نظری عدم خشونت آن بود که تمام آدمیان در ذات خود نیک هستند و بنابراین همزمان با آزار رساندن به دیگری، خود نیز بابت رنجی که تولید می‌کنند، رنج خواهند کشید و این کار بعد از مدتی برایشان تحمل‌ناپذیر خواهد شد.

چهارمین مفهومی که گاندی به ادبیات سیاسی هند افزود، اصل خودمختاری یا سواراج است که در سخنرانی‌ها و نوشتارهای گاندی در چهار معنا به کار رفته است: نخست، استقلال هند از بند استعمار انگلیس؛ دوم، آزادی فرد از قید اجبارهای اجتماعی و نهادهای مستقر؛ سوم: رهایی گروهها و طبقه‌های مردم از فشار فقر و تنگدستی و در نهایت رهایی فرد از قید امیال و پلیدی‌های درونی خودش. مبنای فلسفی این مفهوم، برابری همه‌ی ابنای بشر است و در ابعادی بزرگتر، همذات بودنِ کل جانداران. پیامدِ آن هم سیاستی است که به برابری جنسیتی، مخالفت با مرزبندی نجس‌ها، و شکلی خفیف از آنارشیسم سیاسی و اقتصادی منتهی می‌شود. این کلمه را با این دلالت مدرن برای نخستین بار دادابهائی نائوروجی وضع کرد و بر سر زبانها انداخت و گاندی خود را درباره‌ی بهره‌مندی از آن وامدار وی می‌دانست.

گاندی خود فروتنانه مدعی بود که چیزی به نام گاندی‌گرایی وجود ندارد[5] و در سال 1936.م تمام گفتارها و نظراتش را مفاهیمی سابقه‌دار و آشنا ‌دانست که ابداع خاصی در آنها به کار گرفته نشده است. به عبارت دیگر، او هم منکر بود که اندیشه‌هایش نظامی پیوسته و منسجم از آرا را بر می‌سازند، و هم نوآورانه بودن‌شان را انکار می‌کرد. در میان مفسران و نویسندگانی که او را موضوع پژوهش خود قرار داده‌اند، بسیاری این حرف را جدی گرفته و تکرار کرده‌اند. به عنوان مثال، سَنکدِر در نوشتاری که اسم «گاندی‌گرایی» را بر خود دارد، نوشته که آرای گاندی نظامی منسجم از عقاید را شامل نمی‌شده و تنها مجموعه‌ای از اصول پایه‌ی اخلاقی بوده که برای تبلیغ نگاهی خاص در سیاست و اقتصاد به کار گرفته شده است. از دید او گاندی‌گرایی در واقع نوعی گرایش دینی است که بر محور نیک پنداشتن ذات بشر استوار شده و بر همین مبنا سایر حوزه‌های فعالیت انسانی را فهم می‌کند، بی آن که بخواهد یا بتواند با دقتی چشمگیر صورتبندی‌شان نماید.[6]

برای وارسی درستی این برداشت، نخست باید به این نکته توجه کرد که گاندی خود تصویر روشن و دقیقی از آرای خودش به دست نداده است. از او انبوهی از نامه‌ها و متون و مصاحبه‌ها باقی مانده، که بر مبنایشان می‌توان درباره‌ی رویکرد دینی، اقتصادی، اخلاقی و سیاسی‌اش را دریافت، اما این نکته اهمیت دارد که تمام این دریافتها ثانوی هستند و در مخاطب مستقر شده‌اند، نه در متن. یعنی گاندی خود نظامی نظری را صورتبندی و بیان نکرده است که تعریفهای شفاف و روشنی از این خشتهای مفهومی پایه به دست دهد و ارتباطهای میانشان را به شکلی منظم و قاعده‌مند بیان کند. به عبارت دیگر، این منظومه از مفاهیم در ذهن گاندی صورتبندی منسجم و متشکلی نداشته، یا اگر هم داشته، او از بیان و انتقال آن ناتوان بوده است.

با این وجود این بدان معنا نیست که آرا و مفاهیم یاد شده در ذات خود هم نامنسجم و پراکنده بوده‌اند. برداشت گاندی درباره‌ی نو نبودن این مفاهیم درست بود، اما به نظرم درباره‌ی نامنسجم بودنِ برداشتهایش اشتباه می‌کرد. مفاهیمی مانند ستیاگرهه، آهیمسا، سواراج و پرهیزگاری و زهد از دیرباز در فرهنگ هندی وجود داشته‌اند، هرچند گاندی آنها را در منظومه‌ای نو گرد هم آورد و ترکیبی تازه بدان بخشید، به شکلی که بتواند در سپهری سیاسی کاربرد پیدا کند. آنچه که در میراث فکری گاندی نو و تازه بود، نه خشتها و کلیدواژه‌ها و مفاهیم، که شکلِ صورتبندی و اتصال این مفاهیم با هم بود.

گاندی با این خشتهای قدیمی ساختمانی نو و تازه ساخت که مهمترین ویژگی‌اش، مدرن بودنِ آن بود. همین قالب عمومی و استخوان‌بندیِ نظم دهنده به مفاهیم بود که انسجام و پیوستگی را در سراسر دستگاه نظری گاندی برقرار می‌ساخت. شاید بتوان در پیروی از گواهیِ صریح و روشنِ او، منکر وجود مسلک فکری مستقلی به نام گاندی‌گرایی شد، اما به هر صورت این را نمی‌توان کتمان کرد که گاندی با استفاده از داده‌ها و مفاهیمی که در اختیار داشت، منظومه‌ای منسجم و کاربردی از آرا و عقاید را پدید آورد و آن را به سلاحی نیرومند برای مبارزه با استعمار بدل ساخت.

 

 

  1. satyāgraha
  2. Majmudar, 2005: 138.
  3. Gandhi, 1939.
  4. Gandhi, 1909, Vol.10 : 287.
  5. Kamath, 2007: 195.
  6. Sankhdher,1972: 68–74.

 

 

ادامه مطلب: سلوک اخلاقی گاندی

رفتن به: صفحات نخست و فهرست کتاب