چهارشنبه , آبان 6 1405

بخش دوم: موجودات آشنای بیگانه – حرف الف (۲)

بخش دوم: موجودات آشنای بیگانه – حرف الف (۲)

آزور

آزور نوعى جانور گوشتخوار بومى سیاره‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى ورجمكرد است كه مردم نژاد زانشین از تخم رشد یافته‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى آن تغذیه مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كنند. بدن خمره مانند آزورهاى بالغ تا چهار متر قطر دارد و بازوهاى فراوانى در اطراف دهان گشادشان دیده مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود. غذایشان را از راه شكار كردن جانوران رهگذرى تأمین می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کنند كه در بیابانهاى ورجمكرد پرسه می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌زنند. اگر موجودى به این تله‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى مرگبار برسد، بدون اراده به آن نزدیك مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود و خود را در اختیار بازوهاى چسبناك آزور قرار مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دهد. این جانور به كمك این بازوها شكار بخت برگشته‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى خود را در دهان خود فرو مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كند و در یك چشم به هم زدن آن را هضم مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كند.

شیوه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی مجذوب کردن قربانی و اثرگذاری آزورها بر ذهن طعمه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شان مهمترین دلیلی است که هوشمند بودن این موجودات را نشان می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دهد. چون به نظر مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌رسد علت خودكشى رهگذران، اثرى است كه مغز درشت و ناشناخته‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى آزورها بر سیستم فكرى شكارهایشان مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گذارد. با اینهمه به جز این، رفتار هوشمندانه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى دیگرى از آنها دیده نشده است و تنها براى شكار كردن با ذهن دیگران ارتباطى برقرار مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كنند.

این جانوران عمرى طولانى دارند و هریك تخمهایى در خاك مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گذارند كه در مقابل گرما و خشكى بیابانهاى ورجمكرد مقاوم است و با نخستین بارانهاى پراكنده از پوششى ژلاتینى پوشیده مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود. به تدریج این غلاف سبز مثل ساقه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اى رشد مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كند و كره‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اى طلایى را بر نوك خود ایجاد مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كند كه بعدها جانور جدید از درون غلاف سخت آن خارج مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود.

شواهدی در دست است که نشان می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دهد امپراتوری مولوک در برخی از مراکز نظامی سری‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اش که در سیاره‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هایی با اقلیم نزدیک به ورجمکرد تاسیس کرده، از فوجهایی از این موجودات همچون سلاحی دفاعی استفاده می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کند و با کاشتن ردیفهایی از آزورها پیرامون ساختمانها و مقرهای حساس‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شان، در واقع نوعی میدان مین هوشمند پدید می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آورده است.

در میان موجوداتی که قربانی آزورها شدند، داستان یک زانشین شهرتی چشمگیر دارد. این شخص جنگاوری نامدار بوده و پس از بلعیده شدن توسط یک آزور به شکلی معجزه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آسا موفق می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود هشیاری خود را به دست آورد و شکم آزور را بدرد و خود را رها سازد. او تنها نمونه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی شناخته شده از کسی است که از چنگ دام مرگبار این موجودات رهایی یافته‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اند. اما عجیب آن که این زانشین پس از آن ارتباط ذهنی پیچیده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای با آزورها پیدا کرد و تقریبا همچون سفیر این موجودات در جامعه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی خودش عمل کرد.

ریشه: نام این موجودات از ریشه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی اوستایی «آز» به معنای حرص و طمع گرفته شده که در ایران قدیم نام دیوی بوده است. خود کلمه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی «آزور» در زبان پهلوی و پارسی دری به معنای آزمند و حریص رایج بوده است.

Untitled-10 Untitled-11

آژی

آژی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها موجوداتی کوچک‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اندام، وحشی و خشن هستند که در سیاره‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی اسپیت‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌وَرن تکامل یافته‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اند. بدنی پهن و کوتاه به بلندای حدود هفتاد سانتی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌متر دارند و دو بازو و دو ران‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شان به دو شاخه تقسیم می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود و به این ترتیب در عمل چهار دست و چهار پا دارند. بر سر بزرگشان شاخی عظیم می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌روید که اندازه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اش سن‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شان را نشان می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دهد و در ضمن شأن و موقعیت اجتماعی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شان را هم تعیین می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کند. خرطومی منشعب با اندامهای بویایی بسیار حساس دارند و با همین عضو پیامهای بویایی همنوعان‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شان را در می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌یابند و شکارهای خود را نیز از فاصله‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هایی دور ردیابی می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کنند. این موجودات در مناطق سنگلاخی دهکده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هایی کوچک می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌سازند و شکارچیان بی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌رحم نوعی جونده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی کوچک هستند که آن هم احتمالا هوشمند است.

آژی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها اشتیاق زیادی به سفر به دنیاهای دیگر دارند و چون توانایی و مهارتی ندارند اغلب به صورت گدا یا جیب‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌بر در گوشه و کنار دیده می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شوند. به شکلی دست و پا شکسته زبانهای نژادهای کیهانی غریبه را یاد می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گیرند و به شکلی غریب تمایل دارند در حضور موجودات دیگر جملاتی وقیحانه و رکیک بر زبان بیاورند و رفتاری مخالف نزاکت داشته باشند. شاید یک دلیلش این باشد که رفتار جفتگیری‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شان حتما باید در جمع و در حضور ناظرانی انجام بپذیرد و در خلوت قادر به جفتگیری و تولید مثل نیستند.

داستان دسته‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای از آژی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها که در کسوت رمال دوره‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گرد و گدا سراسر قلمرو جمهوری را گشتند، مشهور است. چون بعدتر معلوم شد که اینها جاسوس‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هایی کارکشته در خدمت امپراتور مولوک بوده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اند و با روشهایی زیرکانه توازن قدرت در بسیاری از دنیاهای قلمرو جمهوری را بر هم زدند.

ریشه: نام این موجودات از کلمه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی اوستایی «آژي» گرفته شده که مار یا مار بزرگ معنی می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دهد و در ضمن نمادی برای موجودات اهریمنی و پلید است. بخش اول اسم آژیدهاک از این بن گرفته شده است.

G:\draw\my works\Dazimda\خیندو.JPG

اژید

اِژیدها ساكنان هوشمند سیاره‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى ریتسا هستند. جاندارانى دوزیست هستند و در مردابهاى نارنجى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌رنگ سیاره‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى بومی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شان خانه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هایى مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌سازند كه نیمى از آن در آب غوطه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ور است. بدنشان در غلاف سخت و چرم‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌مانند آبى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌رنگى پوشیده شده و بزرگترینشان اندازه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى گربه هستند. بعضى از آنها دو و برخى دیگر چهار پا دارند و بر دمهای بلندشان پره‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هایی شناگر می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌روید. براى این موجودات عجیب دور ماندن از آب همانقدر خطرناك است كه غرقه شدن در زیر آب. به این معنى كه براى تنفس حتما باید هم با هوا و هم با آب در تماس باشند. چون براى تنفس هم به مواد محلول در مردابها نیازمندند و هم به جو مملو از آمونیاك سیاره‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى ریتسا.

این مردم جامعه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اى كوچك و منزوى را تشكیل مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دهند و مراسم پرشكوهی برای پرستش خدایشان برگزار می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کنند. این خدا به نوعى گیاه آبى گوشتخوار بومی همان مردابها شباهت دارد. این شایعه در ریتسا بر سر زبانهاست که گاه در جریان این مراسم صدها نفر از شخصیتهای برجسته‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى جامعه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی اژید به شیوه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى خشونت‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آمیزى قربانى مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شوند. در یكى از سفرنامه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های کمیابی كه ارشتادها منتشر کرده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اند، شرح قربانى شدن چهارصد نفر از نیرومندترین و زیباترین اعضای این نژاد ذكر شده است. در این گزارش آمده كه قربانیان را پس از آزار و اذیت زیاد و وارد آوردن زخمهای بسیار در حفره‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى گوارشى همان گیاه آبىِ مقدس مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌انداخته‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اند تا به تدریج هضم شوند. اما چنین می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌نماید که در عینِ وحشیانه بودن این مراسم، خود قربانیان با رضا و رغبت سرنوشت خود را مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌پذیرند و به طور فعال در این آیین شرکت می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کنند.

روی هم رفته با معیار پایه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی تمدنهای کیهانی اژیدها موجوداتى ابله و نادان به حساب می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آیند. چون از هیچ فناورى پیچیده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای بهره نمى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌برند و تنها ابزارهایی که مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌سازند نیزه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هایی پیشرفته است که براى شكار نهنگهاى تیغدار اعماق آبگیرهاى ریتسا كاربرد دارد. بنابر شواهد باستانشناسى این نیزه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها هزاران سال است كه همانطور بدون تغییر باقى مانده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اند. اژیدها زبانى ساده و ویژه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى خود دارند و نسبت به بیگانگان حالت تهاجمى نشان مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دهند. آنقدر باهوش نیستند كه بتوانند زبان سایر موجودات را بیاموزند و بنابراین هرگز با سایر تمدنهاى همسایه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شان مراوده نداشته‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اند.

جامعه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى اژیدها طبقاتى است و از سه گروه شكارچیان، معماران، و روحانیان تشكیل می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود. اعضاى هر طبقه از كودكى با شیوه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى خاصى بزرگ مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شوند و چون بدنشان انعطاف زیادى دارد به تدریج براى انجام كارهاى مربوط به همان گروه سازگار مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شوند. روحانیان برترین طبقه در این میان هستند و رهبرى جامعه، انجام مراسم، و حفظ دانش باستانى مربوط به ساخت ابزارهاى شكار را در اختیار دارند. آنها را در كودكى اخته مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كنند و دم شناگرشان را مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌برند. به این ترتیب شنا كردن و تخم گذاشتن برایشان ناممكن مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود. تنها وظیفه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شان عبادت گیاه مقدس آبى است و حفظ کردن سرودهای باستانی و آموزاندن محفوظات‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شان به کودکانی که تازه به طبقه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی روحانیان وارد شده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اند. در مقابل جز در موارد استثنایى قربانى نمى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شوند و بیشترین سهم غذاى شهر را دریافت مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كنند. معماران كه وظیفه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى انجام كارهاى داخل شهر مثل ساختن خانه را بر عهده دارند، بدنی عضلانی و درشت دارند. اما در كودكى باله‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هاى خود را از دست مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دهند و به ندرت از شهر شناور خارج مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شوند. شكارچیان برعكس داراى اندامهاى شناگر رشد یافته هستند و با چالاکی شنا می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کنند و مرتب در برخورد با نهنگهاى غول پیكر مردابهاى ریتسا كه منبع غذایى اصلى اژیدهاست، كشته مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شوند.

اژیدهای نوجوان تا پیش از آن که در طبقه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی خود به طور کامل جایگیر شوند نشانه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هایی از استعداد هنری را در خود نمایان می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌سازند و در اوقات فراغتشان با تراشیدن سنگ یا مرجانهاى سیاه اعماق مردابها پیكره‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هاى نامفهومى و غریبى درست مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كنند. برخی از آنها زورقهای کوچکی می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌سازند و بر دریای جیوه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای مشهور ریتسا به سفرهایی کوتاه می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌روند و ماهی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های نایاب و گرانبهای مقیم این منطقه را شکار می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کنند.

مشهورترین شخصیت در تاریخ اژیدها یکی از اعضای طبقه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی شکارچیان است که مدتهای پیش، وقتی بیماری ناشناخته‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای باعث پژمردگی گیاهان مقدس آژیدها شده بود، سفری طولانی تا دریاچه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی جیوه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای انجام داد و از آنجا بذر جنسی مقاوم از این گیاهان را به شهر خود آورد. ماجراهای هیجان‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌انگیز این شکارچی در قالب سرودهایی حماسی درآمده و همه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی آژیدها آن را در کودکی حفظ می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کنند.

ریشه: نام این گونه از دریای اژه گرفته شده است که در هزاره‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی سوم پ.م در تناسب با تمدنهای همسایه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اش فرهنگی ابتدایی و محافظه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کار را در خود جای می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌داد.

G:\draw\my works\2D Art\1515.jpg

اسپیتور

اِسْپیتور موجودى است درنده، غول‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌پیكر و نسبتا ناشناخته كه در كویرهاى سبزرنگ ماهِ پنجم همستگان زندگى مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كند. این جانوران براى قرنها مایه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى وحشت و هراس مسافران و مهاجرنشینان آراواک بودند. چرا كه غافلگیرانه از دل شنهاى سبزرنگ ماه پنجم بیرون مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آمدند و قربانیان نگون‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌بخت خود را با قلاب‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هاى تیز زیر دهانشان مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گرفتند و به درون شنهاى سست و نرم كویر فرو مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌بردند و در آنجا از بدنشان تغذیه می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کردند. ناپدید شدن‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هاى اسرارآمیز مهاجران اولیه به ماه پنجم، یكى از مهمترین مشكلات برنامه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ریزان کوچ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌نشینی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های آراواک بود.

آنچه بر ابهام و وخامت اوضاع می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌افزود، زندگى مرموز و پنهانی اسپیتورها بود. چون این موجودات در انزوا و به شکلی پراکنده در گوشه وكنار كویر پهناورى زندگی می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کنند كه بخش مهمى از سطح ماه پنجم ورجمکرد را مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌پوشاند. بیشتر عمر خود را هم در زیر شنها مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گذرانند و ممکن است در كمین قربانیان بى خبر از همه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌جا، ماهها بی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌حرکت بر جای خود باقی بمانند. در این حالت تنها بخش بدن اسپیتور كه از زیر شنها بیرون مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ماند چشمهاى متحركشان است كه در شبهاى طولانی ماه پنجم مانند دو جرقه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى سرخ مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌درخشد.

مهارت این موجودات در پنهانكارى به قدرى زیاد است كه تا مدتها آراواک‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها با توجه به چشمهاى متحركشان آنها، را به عنوان نوعى موجود دراز و باریك مثل مار در نظر مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گرفتند. این توهم آنقدر ادامه یافت تا اینكه ابزارهاى جدیدى براى به تله انداختن‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شان اختراع شد و شكل كامل آنها آشكار گشت. تنها پس از آن بود كه راز مخوفى فاش شد و آن هم این كه اسپیتورها در واقع شكل بالغ هتاكون‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها هستند.

مهاجران اولیه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى آراواک، پس از رسیدن به ماه پنجم، از مشاهده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى ساختار اجتماعى غریب هتاكون‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها شگفت‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌زده شده بودند. هتاكون‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها تنها موجودات متمدن بومى ماه پنجم هستند و تا مدتها شكل تولیدمثل آنها به عنوان رازى ناگشوده مورد علاقه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى پژوهشگران و مردم شناسان بود. پس از اسیر شدن نخستین اسپیتورها، آزمایشاتى بر آنها و بر نحوه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى تولید مثلشان انجام گرفت، كه نشان داد هتاكون‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها در اصل لاروِ اسپیتورها هستند.

این حقیقت از مدتها قبل شناخته شده بود كه هتاكون‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها در حالت لاروی عمری بسیار طولانی دارند و همه گمان می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کردند که بلافاصله پس از بلوغ می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌میرند. جفتگیری‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شان را هم هیچکس ندیده بود و این را به تابوهای فرهنگی منسوب می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کردند. اما اسناد ثبت شد در فرهنگ هتاکون‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها تاکید داشت که تنها یک بار می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌توانند جفتگیری کنند.

بدتر معلوم شد که جفتگیری در این موجودات نتیجه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی بلوغ نیست، بلکه رفتاری است که بالغ شدن را ممکن می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کند. به این ترتیب که بدن نر‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها بلافاصله پس از جفتگیرى چروكیده و سیاه مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود و کمی بعد به بلوری سخت و محکم تبدیل می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود که با مرگ هتاکون همراه است. اما ماده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها پس از اجرای مراسم آمیزش به درون كویرهای پهناور ماه پنجم سفر مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كنند و ناپدید می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شوند، و حدس زده می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شد که آنها هم آنجا مثل نرها از بین می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌روند. به همین خاطر روش تولید مثل هتاکون‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها برای آراواک‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها ناشناخته و معماگونه می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌نمود. تا این که معلوم شد که ماده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های بارداری که تازه جفتگیری کرده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اند، در کویر به زیر ماسه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها فرو می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌روند و براى مدتى در آنجا به صورت غیرفعال پنهان مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شوند و پیله‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای سخت دور بدنشان ترشح می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کنند. درون این شفیره روند دگردیسى موجود انجام می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌پذیرد و اسپیتور درنده و درشتى از درون پیله خارج می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود. اما پیش از آن با استفاده از ذخیره‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی چربی بدنش در پیله چند تخم می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گذارد که بعدتر می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شکافند و هتاکون‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های نوزاد از آن خارج می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شوند.

اسپیتورها که شکل بالغ هتاکون‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها هستند همه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی توانایی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های ذهنی حالت لاروى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شان –یعنی وضعیت هتاکونی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌- را از دست می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دهند، و به جاى آن بدنى نیرومند و اندامهایى كشنده به دست می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آورند. در حالی که همچنان بذر تخمهایی تازه را در شکم‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شان حمل می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کنند. ماده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هاى درنده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی بالغ که همان اسپیتورها باشند، عمری طولانی دارند و مدام شكار مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كنند و از مواد غذایى بدن قربانیانشان برای ساخت تخمهای تازه استفاده می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کنند.

پس از آشكار شدن ماهیت اسپیتورها، نابود كردن آنها به دلیل موضع‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گیرى صریح و سرسختانه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى هتاكون‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها ممنوع شد و آراواک‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هاى مهاجر كه راهى براى در امان ماندن از این نژاد دوچهره نمى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دیدند، و در ضمن روابط تجاری سودآوری با هتاکون‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها داشتند، ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌براى همیشه ماه پنجم را ترك كردند. بعدتر مولوک‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها هم که از صدور فناوری پیشرفته‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی هتاکون‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها سود می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کردند، همین قاعده را محترم شمردند و در ماه پنجم پادگانی نظامی تاسیس نکردند. هرچند اسپیتورها چندان نیرومند نبودند که بتوانند بر مولوک‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های غول‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌پیکر و جنگجو غلبه کنند. اسپیتورها و خوندوها، تنها موجوداتى هستند كه لاروشان از بالغشان هوشمندتر و اجتماعى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌تر است.

دستگیری اولین اسپیتور و فاش شدن راز ارتباط میان این موجودات با هتاکون‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها در زمان خود سر و صدای زیادی در کیهان ایجاد کرد و کارآگاه جسوری از نژاد آراواک که این راز را کشف کرده بود، شهرت زیادی پیدا کرد و بعدها کتاب مهمی از خاطرات خود در این زمینه نوشت. هرچند خودش در جریان پیگیری پرونده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی ناپدید شدن آراواکهای مهاجر در ماه پنجم به شدت آسیب دید و در کتابش به طور ضمنی یک انجمن مخفی هتاکون را به کارشکنی و دسیسه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌چینی بر ضد خود متهم می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کند.

ریشه: اسم این موجودات از ریشه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی اوستایی «سْپیت» (سپید) به علاوه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی «تورَه» (سینه) گرفته شده که سپیدسینه معنی می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دهد. در اساطیر کهن این نام برادر جمشید بوده و او مردی پنهانکار و دسیسه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌چی است که با ضحاک همدست می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود و جمشید را با اره به دو نیم می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کند.

G:\draw\my works\Encylopedia\U.jpg

G:\draw\my works\2D Art\SLAYER661.jpg

آسگارت

آسْگارْت‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها، نژادى خوشنام و جنگجو هستند که در منظومه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی دارما زندگی می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کنند. بدنی درشت با بلندای سه متر دارند و بر پوستی خاکستری‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شان رد رگهایی سیاه نمایان است که بسته به خلق و خو و حالت روانی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شان پرخون یا کم‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خون می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود و طرحهایی پیچیده را بر پوست سینه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شان ایجاد می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کند. این علایم بخشی از زبان بدن آسگارت‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هاست و خودشان با تماشای آن به روحیه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی طرف مقابل‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شان پی می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌برند. به همین خاطر پوشاندن پوست تن‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شان را نوعی فریبکاری و دروغ می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دانند و آن را بی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ادبانه می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شمارند. لباس‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شان منحصر است به یك كمربند پهن چرمى و یك نوار باریك فلزى كه بر كمر و سینه می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌بندند و گاهی چکمه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های بلند به پا می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کنند. آسگارت‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها پوست برهنه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شان را با لكه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هاى سرخ كوچكى نشانه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گذارى مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كنند و اینها در ترکیب با طرح رگهایشان پیامهایی به همنوعان‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شان ارسال می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کند که هنگام تنظیم روابط اجتماعی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شان بسیار معنادار و مهم است.

اعضای این گونه دو دست و دو پای عضلانى و كشیده و دم كلفت و متحركی دارند. دهانی گشاد با دندانهایی تیز، بینی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای کوچک و ظریف و یالی بلند و سفید دارند که از دو طرف بناگوش‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شان می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌روید و اغلب آن را می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌تراشند. گوشهای پرده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دارشان در شرایط گوش به زنگ شدن گشوده می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود و در باقی موارد در حفره‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای روی جمجمه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شان فرو می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌رود و از چشمها پنهان می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود. دو چشم مرکب پایه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دار و سه چشم عادی سرخ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌رنگ دارند که در زمان آرامش رنگش به زرد و نارنجی تغییر می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کند.

آسگارت‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها از نظر توانایی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های ذهنی دو وضعیت کاملا متضاد دارند. یعنی یا بسیار باهوش‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اند و یا خیلی کودن؛ و حد وسطی ندارند. زبانی به نسبت ساده با علایم صوتی دارند که می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌توانند محتوایش را به صورت نشانه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هایی تشکیل شده از نقطه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های سرخ بر نوارهایی چرمی بنویسند. اصولا مردمانی كم‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌حرفى هستند و اغلب با نگریستن به رگهای سیاه روی پوست‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شان هم تبادل نظر می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کنند.

آسگارت‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها بسیار به جامعه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شان وابسته‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اند و با آن که توانایى بدنى زیادى دارند، اغلب رفتاری صلح‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌جو و آرام از خود نشان می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دهند. با این حال یک طبقه از مردمشان سربازانی منضبط و نیرومند هستند و بخش مهمی از تاریخ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شان را به جنگهای تهاجمی گذرانده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اند. این نژاد که در بیابانهاى پرسنگریزه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى دارماى خشك تکامل یافته بود، با تکیه بر همین سنت جنگاوری موفق شد برای نخستین بار دو سیاره‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى دوقلوى دارما را با هم متحد كند و پادشاهى نیرومندی در این منظومه بنیان گذارد.

در جریان این تحول سیاسی آسگارت‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها با موجودات هوشمند دارماها ارتباط نزدیکی پیدا کردند و با رهبری گروهی از میان‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شان که باهوش بودند، خشونت اولیه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی خود را از دست نهادند و به موجوداتی متمدن و فرهیخته تبدیل شدند و نژادهای دیگر مثل هارخاس‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها و دازیمداها را هم در قدرت سهیم کردند. این واحد سیاسی درخشان در نهایت به خاطر توسعه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌طلبى امپراتوران مولوك دچار فروپاشی شد.

وقتی سپاهیان امپراتورى مولوك به منظومه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى دارما حمله كردند، آسگارت‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها شدیدترین مقاومت را در برابرشان نشان دادند. اما شهسواران مولوك در چند فوج پیاپى به این فلمروشان تاختند و دارماها را به سرعت تسخیر كردند. بومیان این سیاره‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی دوقلو زیر بار سلطه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی مهاجمان نرفتند و برای مدتها در قالب جنبشی زیرزمینى به راهبری آسگارت‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها با مولوک‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها جنگیدند. اما توانایی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های رزمی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شان یارای رویارویی با نیروهای امپراتوری را نداشت. شورشیان برای مدتی دراز جنگیدند و مرتب شكست ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خوردند و در نهایت قتل‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌عام ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شدند و در منظومه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی دارما از میان رفتند.

هرچند در حال حاضر دارماها به بخشی جدایی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ناپذیر از قلمرو امپراتوری تبدیل شده، اما همچنان گروههایی از آسگارت‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها و دازیمداها یاغی و فراری در گوشه و کنار کیهان پراکنده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اند که جنگ چریکی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شان را بیرون از دنیای زادگاه خود ادامه می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دهند و برخی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شان هم به صورت جنگاورانی منزوی و تنها در کیهان می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گردند و هرجا بتوانند به مولوک‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها ضربه می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌زنند.

یكى از این قهرمانان دلیر آسگارت سرداری نامدار بود که در زمان شکست نهایی نیروهای شورشی در دارماها رهبری سپاهی را بر عهده داشت و پس از گریز از منظومه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اش به تنهایى نبرد ناامیدانه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اش با فاتحان را ادامه داد. او به دلیل هزاران مورد ترور و خرابكارى در امپراتورى مسئول شناخته شده و آخرین شاهکارش كشتن امپراتور مولوك هفتاد و ششم در جریان جشنهایی در ارمشتگاه بود. او با سفینه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اش به قلب جایگاه امپراتور هجوم برد و به همراه او و گروهى از نخبگان مولوك در انفجار اتمى سفینه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اش كشته شد.

ریشه: نام این نژاد از اسم قلمرو مینویی خدایان –آسگارد- در اساطیر اسکاندیناوی گرفته شده است.

G:\draw\my works\Encylopedia\Untitled-14.jpg G:\draw\my works\Encylopedia\ui.jpg

G:\draw\my works\Dazimda\asgart.jpg

G:\draw\my works\2D Art\546465.jpg

G:\draw\my works\نقاشي\وب\0دازیمدا.jpg

آغال

آغال‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها موجوداتی عجیب از ساکنان سیاره‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی اوختار هستند و هرگز به خارج از دنیای خود سفر نمی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کنند. همه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شان بدنی درشت دارند که بزرگ و کوچک نمی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود و همیشه در همه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شان به یک اندازه است و نزدیک به سه متر بلندا دارد. دو دست و دو پا دارند و بخش بالایی بدن‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شان به بافتی ژلاتینی و شفاف منتهی می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود که آرواره‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای شاخی و توخالی به رنگ سرخ را با چند کیسه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی عضلانی مکنده در خود جای داده است. آغال‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها شکارچی هستند و نوعی دوزیست تنبل و گوشتالود را در کرانه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی دریاچه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های اوختار شکار می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کنند و با فرو کردن آرواره‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هایشان در بدن ایشان و تزریق سم، گوشت‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شان را حل می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کنند و آن را با مکیدن می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌بلعند. جوامع‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شان به نسبت ساده است و همگی با هم در یک جا زندگی می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کنند. زبانی پیچیده از جنس بویایی دارند و زبانهای نژادهای دیگر را یاد نمی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گیرند. اما با نوعی خط هیروگلیف منظور خود را به دیگران منتقل می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کنند.

آغال‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها به گمان عده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اى از پژوهشگران، جاویدان هستند، اما گروهى دیگر نام موجودات لحظه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اى را براى ایشان مناسبتر مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دانند. آنطور كه از شواهد بر مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آید، عمر این موجودات بسیار بسیار كوتاه است. به شكلى كه از نظر یك موجود داراى عمر طبیعى، تنها برای یك لحظه عمر مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كنند. آنچه كه در گذشته جاودانگى آغال‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها پنداشته مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شد، امروزه به عمری بسیار كوتاه تعبیر می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود. چون معلوم شده که زایش و مرگ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شان بسیار با سرعت انجام می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌پذیرد. به این معنا كه بافتهاى بدن‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شان در هر لحظه مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌میرد و متلاشى مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود و از مواد اولیه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى موجود در آن جانداری جدید با تركیب ژنتیكى مشابه با موجود قبلى ایجاد مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود.

جالب اینكه موجود نوزاد كه از نظر ساختار بدنى درست به موجود قبلى شباهت دارند و تجربیات و خاطرات والد خود را هم حمل می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کنند. در حدی که بعضى از آنها از كردار هزاران سال پیش والدین خود خاطره دارند.به این خاطر به تعبیری روانشناختى مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌توان آنها را جاویدان دانست.

این موجودات، اگر از این ویژگى عجیبشان بگذریم، بسیار معمولى و پیش پا افتاده جلوه مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كنند. جامعه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شان از هزاران تن تشكیل شده كه هریك تنها براى لحظه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اى زنده هستند و در یك لحظه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى بعد جاى خود را به رونوشت تازه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اى از خود مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دهند. تولیدمثل به معناى تكثیر شدن در این موجودات دیده نمى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود و مردن هم برایشان ممكن نیست. چون چیزى كه باعث مرگ یكى از آنها شود بلافاصله پدید آمدن نسل بعد را از مواد اولیه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى همان موجودِ اولی موجب مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود.

به این ترتیب جمعیت آغال‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها همواره ثابت است. در موارد خیلى استثنایى ممکن است یكى از آنها در اثر عوامل غیرطبیعى محیطى بمیرد. مثلا اگر این موجودات مورد اصابت پرتوافكن‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هاى گاما قرار گیرند به دلیل تجزیه شدن مواد درون بدنشان دیگر شانس دوباره زاییده شدن را ندارند. به این ترتیب نژاد این موجودات عجیب اگر در طول هزاره‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها نگریسته شود، رو به انقراض دارد و تعداشان پیوسته با سرعتى ناچیز كم مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود.

یکی از مهمترین متون فلسفی درباره‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی زمان، یادداشتهای یک آغال گمنام است که ظاهرا به شکلی شگفت‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌انگیز و نامعمول در میان همنوعانش، باهوش و متفکر بوده است. او کتابچه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای دست‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌نویس با خط هیروگلیف از خود به جا گذاشته که ماهیت زمان را از دید آغال‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها شرح می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دهد. این متن بعدها توسط یکی از پژوهشگران موگای به زبان معیار جمهوری ترجمه شد و نقطه عطفی در اندیشه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های مربوط به فلسفه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی زمان محسوب می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود.

ریشه: نام این نژاد از کلمه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی پارسی قدیمی آغال به معنای بلعیدن و فرو بردن گرفته شده و هم به تغذیه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شان و هم به شیوه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی بلعیده شدن نسل قبل توسط نسل بعدشان اشاره می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کند.

G:\draw\my works\Dazimda\kimala.jpg

آلیشیما

این موجودات در سیاره‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى اسپیت‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ورن در خوشه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى پروین زندگى مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كرده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اند، و بنیانگذاران سلسله‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اى از پادشاهان ستمگر و سركوبگر بودند كه به دلیل نامعلومى در سه هزار سال پیش به طور ناگهانى از بین رفت و کل این نژاد هم به همراهشان منقرض شد. تنها بقایاى بازمانده از آنها شهرهایى هرمی است كه دیوارهایش از نوعى ماده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى پلاستیكى ساخته شده و بر پهنه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هایی عظیم از اسپیت‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ورن گسترده شده است. با توجه به ابعاد خانه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌توان اندازه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى بدن این موجودات را چیزى در حدود نیم متر تخمین زد. از تصویرهای به جا مانده از ایشان بر می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آید که بدنی به نسبت خپل و کوتاه داشته و سرشان مغزی کوچک و پیشانی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای کوتاه را با چهره‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای پهن و درشت در بر می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گرفته است. بالای لبها و اطراف دهانشان موهایی انبوه می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌روییده که اغلب آن را به شکلهای مختلف تراشیده و تزئین می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کرده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اند.

آلیشیماها به قدرى وحشى بوده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اند كه تقریبا تمام نژادهاى متمدن دیگر بومى اسپیت‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ورن را در مدت كوتاه پادشاهى خود از بین بردند. علت این نسل‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كشى گسترده مشخص نیست، اما دامنه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اش بسیار گسترده بوده و چندین تمدن درخشان و گمشده را در بر می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گرفته که بقایایی از شهرهای باشکوه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شان هنوز باقی است. این نژاد علاوه بر موجودات متمدن جانداران سودمند دیگری را هم از میان برده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اند. طوری که فراز آمدن کوتاه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌مدت‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شان بر سیاره‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی زادگاهشان با نوعی انقراض عمومی گونه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های زنده همراه بوده است.

گویا این موجودات خدایى را مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌پرستیده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اند كه مهمترین حكمش نابود كردن تمام موجودات متمدن بوده است. پس از آمدن و رفتن ایشان تنها مردمان سیپار بر اسپیت‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ورن باقی ماندند و آنان نیز بقایشان را مرهون اقتدار نظامی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شان هستند و مهارت‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شان در سخت بمبهای میکروبی. درباره‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی انقراض آلیشیماها یک نظریه هست که بمبارانی مرگبار از سوی سیپارها را علت اصلی می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌داند، و نظریه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های دیگری هم خطای محاسباتی خودشان و اثر کردن اشتباهی سلاح‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های آلیشیما بر روی خودشان را مهم قلمداد می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کنند.

به هر روی این نکته روشن است که آلیشیما‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها به ویژه در علم شیمی و در زمینه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی ساخت سلاحهای شیمیایی بسیار پیشرفت کرده بودند و بمبهایی هوشمند مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ساخته‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اند که مراکز جمعیتی نژادهایی خاص را ردیابی می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کرده و همه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی وابستگان به آن نژاد را مسموم می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کرده و از بین می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌برده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ است. دلیل نابودی خودشان هم گویا استفاده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی نابجا از همین فناوری بوده باشد. چون آخرین قربانیان‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شان نژادی نیمه هوشمند بوده که شباهتی به خودشان داشته و احتمالا خویشاوندان تکاملی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ نزدیک‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شان محسوب می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اند. چنین می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌نماید که سلاحهای شیمیایی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای که برای این نژاد طراحی شده بود، تمایز میان این دو گونه را در نیافته و خودِ آلیشیما‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها را هم آلوده ساخته و باعث انقراض‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شان شده باشد.

یکی از مهمترین اسنادی که درباره‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی انقراض این نژاد در دست داریم، دفترچه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی خاطرات یکی از سرداران نامدار آلیشیما است که به تازگی کشف شده و هنوز به طور کامل ترجمه نشده است. اما چنین می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌نماید که این سردار برای انتقام گرفتن از شاه مستبد و خونخوارشان که یکی از اعضای خانواده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی او را نیز به قتل رسانده بود، تغییراتی در سلاح‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های شیمیایی داده و به شکلی خودخواسته زمینه را برای انقراض نژاد خود هموار ساخته باشد.

ریشه: نام این موجودات از نام «علی شیمیایی» پسرعموی صدام حسین گرفته شده که به خاطر کشتار مردم عراق با سلاحهای شیمیایی شهرتی داشت و آخر خودش به همین جرم اعدام شد.

G:\draw\my works\نقاشي\وب\0stdv.jpg

آمورگا

آمورگا‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها از متمدن‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ترین نژادهاى بومى سیاره‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى دورافتاده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى تتیس هستند. موجوداتى هستند با بدن درشت دومترى، عضلاتى نیرومند، و بالهایى پوستى كه به ایشان اجازه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى پرواز در جو رقیق سیاره‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شان را مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دهد. سه جنسِ نر، ماده و خنثى دارند و بیشتر جمعیتشان از خنثى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها تشکیل شده است. نرها و ماده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها در جامعه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شان تنها وظیفه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى تولید مثل را بر عهده دارند و كوچكتر و ضعیفتر از خنثى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها هستند. خنثى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها در جامعه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى ایشان در سه طبقه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى اجتماعىِ جنگاوران، دانشمندان و صنعتگران سازمان یافته‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اند. موجوداتى نژادپرست و متحد هستند كه در بزرگترین قاره‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى تتیس شهرهایى بسیار بزرگ و باشكوه مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌سازند و در میان خود به اصول جوانمردى و سلحشورى بسیار پایبندند.

این موجودات در گذشته‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اى دور، با رقیبان اصلى نژادى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شان -یعنى هارپاها- جنگى وحشتناك داشتند كه نزدیك بود هر دو طرف در آن از بین بروند. داستان این جنگها هنوز هم به صورت اسطوره‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هایى ملى در جامعه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى آمورگا‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها بر سر زبانهاست. هارپاها موجوداتى حشره مانند بودند كه پس از كشاكش زیاد، در آخر با آمورگاها وارد جنگى تمام عیار شدند. در این جنگ مهیب هارپاها نیرومندتر از آب در آمدند و نزدیک بود پیروز شوند. اما سیمِرون‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها که سومین نژاد متمدن تتیس هستند، پس از رایزنی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های بسیار به میدان وارد شدند و به جبهه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی آمورگاها پیوستند.

آمورگاها پس از پیروزی خشونت زیادی از خود نشان دادند و نیروی زیادى صرف کردند تا بقایای هارپاها را بیابند و از بین ببرند. در آخر هم نسل این دشمنان سخت‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌پوست خود را از سیاره‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شان برانداختند. چرا که حتا یک هارپا توانایی تخمگذاری و احیای جامعه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شان را داشت و این موجودات سرسخت در انتقامجویی و کینه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌توزی نظیر نداشتند.

آمورگاها در جریان پیشرفت فناورى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شان بر ساختن سفینه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هایى دوربرد تمرکز کردند و به تدریج راه خود را به سوى مركز كهكشان باز كردند. ورود آنها به صحنه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى معادلات جهانى همزمان بود با اوج شكوه و عظمت امپراتورى مولوك. مولوك‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها كه از وجود تتیس و تمدنهاى موجود بر سطح آن آگاه شده بودند، لشكریانى را براى فتح آنجا گسیل كردند، اما آمورگا‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها كه بسیار به اصول جنگاورى خود پایبند بودند، در نبردى جانانه و پرتلفات آنها را شكست دادند.

این جنگ به صلحى بین امپراتورى و تتیس منجر شد و قرار بر این شد كه آمورگا‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها و سیمرون‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها سفرایى از امپراتورى مولوك در شهرهاى خود داشته باشند و به رایزنى آنها در مسائل جهانى توجه كنند، و در مقابل هجوم مولوك‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها به تتیس دیگر تكرار نشود. با آنکه نبرد اولیه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى میان این دو نژاد بسیار خونین بود، دوران طولانی صلحی که در پی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اش آمد باعث شد مولوك‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها و آمورگا‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها روابطى خوب با یكدیگر برقرار كنند و این تا پایان عمر امپراتوری مولوک دوام آورد. قرار میان دو نژاد همچنان پابرجا بود تا اینكه جمهورى چهارم ظهور كرد و مولوك‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها به دلایل راهبردی نیروهای خود را از منظومه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی تتیس عقب کشیدند.

چنین می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌نماید که آمورگا‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها گذشته از مهارت‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شان در ساخت کشتی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های فضایی از نظر صنعتى و هنرى پیشرفت چندانى نكرده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اند، هرچند شواهدی هست که شاعران و فیلسوفان بزرگی در میان‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شان وجود دارد که مهارتهای ذهنی خود را بنا به قواعدی اخلاق و از سر فروتنی پنهان می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کنند. دست کم این را می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دانیم که هنرهاى رزمى ویژه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای که این موجودات ابداع کرده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اند در سراسر کهکشان نظیر ندارد.

این سبکهای رزمی در دوران امپراتورى مولوك به وسیله‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى استادان آمورگا به سراسر كیهان منتقل شد و در ارتش مولوك‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها هم مورد استفاده قرار گرفت. دلیل موفق بودن این سبكهاى رزمى و استقبالی که مولوك‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها از آن کردند، شباهت ساختار بدنى مولوك‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها و آمورگاها و بالدار بودن هردو نژاد بود. با این حال مشتق‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هایى از این هنرهاى رزمى امروزه در ورزشگاه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هاى مربوط به نژادهاى مختلف در جمهورى چهارم مورد اقتباس قرار گرفته و بین همه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی نژادها محبوبیت زیادى پیدا كرده است.

آمورگا‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هاى كنونى نسبت به اجداد خود خوى جنگجویى كمترى دارند و بیشتر به سازندگى در داخل تتیس توجه دارند و كمتر در سیاست‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هاى جهانى دخالت مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كنند. بخش مهمى از صادرات آنها در این مقطع زمانى، جنگ افزارهایى مانند زره و سپر است كه به صورت سنتى با دست مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌سازند و با قیمت گزاف مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌فروشند.

داستان «جنگجویان تتیس» روایتی حماسی است که ماجرای نبردهای هارپاها و آمورگاها را در پایان کار شرح می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دهد و از زبان یک سردار آمورگا چگونگی غلبه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی نیروهایش بر دشمنان مهیب‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌حشره‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌سان‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اش را شرح می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دهد.

ریشه: نام این موجودات از کلمه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی پارسی باستان «اَمورگَه» گرفته شده که نگهبان معنی می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دهد و لقب نخبه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ترین رسته‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی ارتش پارس در دوران هخامنشی بوده است. این همان نامی است که به اشتباه «جاویدان» ترجمه شده و به همین خاطر آنان را اغلب سپاه جاویدان می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌نامیدند.

G:\draw\my works\2D Art\ice4.jpg

آنگوستا

آنْگوسْتا نژادی است نیمه متمدن و ساكن دارماى آبى که به دلیل شباهت اندامهاى حركتی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اش به انگشت، نزد بومیان دارما با اسم «دستهاى شناور» نیز خوانده می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شوند. واژه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى آنگوس در زبان آسگارتى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها دست‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شناور معنی می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دهد و پسوند «-تا» در این زبان علامت جمع و شناسه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی نژاد است. آنگوستاها شكارچى هستند و در سطح اقیانوسها به تندى شنا مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كنند. اندازه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شان كمى بزرگتر از ماهى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هاى قرمز معمولى است، و با وجود سمى بودن باله‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هاى رنگارنگ روى سطح بدنشان، شكارچیان زیادى دارندکه مهمترین‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شان سوباد‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها هستند كه از جانوران تکامل یافته در اقیانوسهاى دارما محسوب می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شوند.

آنگوستاها گهگاه براى تغذیه از حشرات هوازى موجود در نزدیك سطح آب تا مناطق سطحى اقیانوس بالا مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آیند. نهنگهای سرخ دریاهای وگا -که دهها بار از خودشان سنگین‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌تر و بزرگتر هستند- را هم گاهی شکار می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کنند. حملات‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شان به این شكارهای بزرگ بسیار برنامه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ریزى شده است و با حركاتى هماهنگ و دقیق انجام می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود. خطرناكترین ابزار شكار آنها، عبارت است از ناخن‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هاى بازوی انگشت مانندشان، كه با كیسه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اى سم مربوط است. آنها دسته‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌جمعى به شكار نگون‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌بخت خود نزدیك مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شوند و ناگهان به آن چنگ مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌زنند. اگر چند نفرشان همزمان به نهنگی سرخ چنگ بزنند، سم ناخنهایشان از راه خراش وارد جریان خونش مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود و به سرعت او را مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كشد.

آنگوستاها به صورت گله‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هایى بزرگ حركت مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كنند و در میان خود نظام سلسله مراتبى دقیقى دارند. در هر دسته‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى آنها، یك مادر با فرزندان نسل اولش -كه هنوز بچه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دار نشده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اند- زندگى مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كند. این موجودات فقط یك جنس دارند و تمایزهای جنسی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شان بر اساس سن‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شان و درجه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی بلوغ و باروری‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شان تعیین می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود. بالاترین سطح سلسله مراتبشان «مادر بزرگ» خوانده مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود و افرادی را در بر می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گیرد که پنج نسل از فرزندانشان زاده شده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ باشند. آنگوستاها هم تخم می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گذارند و هم در صورت دسترسى به منابع غذایى فراوان پس از تغذیه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی فراوان ورم می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کنند و تكه تكه می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شوند و هر بخش‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شان به دخترى نوزاد تبدیل می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود.

نكته‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى مهم در مورد این موجودات، آن است که تقریبا جاویدان هستند. یك آنگوستا، حتى اگر كاملا قطعه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌قطعه شود، نمى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌میرد و هر تكه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اش به موجود تازه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اى تبدیل مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود. تنها راه نابودى كامل آنها این است كه در معده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى جانور دیگرى هضم شوند یا از آب خارج نگاهداشته شوند و بدنشان بخشكد. در درون آب، نابود كردن كامل‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شان عملا ناممكن است، به همین خاطر بالغ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هایشان به محض برخورد با شكارچیان خطرناك عضلاتشان را به شدت منقبض مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كنند و به این وسیله باله‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها و بازوهایشان را از بدن جدا مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كنند. یعنی یکی از راههای مرسومِ تولید مثل‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شان آن است که با شکارچیانی درنده درگیر شوند.

در داخل باله‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هاى زیبا و خوشرنگ این حیوانات كه مانند بادبانى بر سطح اقیانوس تاب مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خورد، لوله‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هایى ظریف و نازك وجود دارد كه توخالى است و در اثر برخورد با هوا صداهایى ویژه از آن خارج مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود. در واقع نوع جریان هوا، سرعت آن و شیوه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى حركات آنگوستاها تعیین كننده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى این است كه چه صدایى از باله‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هایشان بیرون بیاید. به كمك همین ابزار تولید صدا، این جانداران غریب با یكدیگر ارتباط برقرار مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كنند و از نوعى زبان موسیقایى ویژه در بین خود استفاده مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كنند. حتى در زمانى كه این زبان به كار گرفته نشود، جریان هوا در بین لوله‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هاى باله‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ وجود دارد و بنابراین همیشه از گروه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هاى متراكم‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شان آواى موسیقى زیبایى برمى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خیزد كه شكارچیانشان جلب آن می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شوند.

به دلیل وجود همین زبان صوتى است كه برخى از پژوهشگران این موجودات را هوشمند دانسته‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اند. چون این نکته مسلم است كه دست کم زبانی صوتى و نوع خاصى از هنر در میان‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شان وجود دارد. این هنر خاص و غیرقابل درك، عبارت از این است كه گله‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هاى بزرگ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شان بدون دلیل خاصى الگوهایى پیچیده و زیبا از بدن خود درست مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كنند و با تغییر دادن رنگ باله‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هاى پهنشان مناظرى چشمگیر و دور از ذهن را بر پهنه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى دریا پدید مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آورند. امروزه متخصصان هنر كیهانى این رفتار را نوعى رفتار آفرینشگرانه و هنرمندانه مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دانند.

به تازگی پژوهشهایی تخصصی برای رمزگشایی از آوازهای آنگوستاها انجام شده و چنین می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌نماید که این موجودات در قالب آواهای وهم‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌انگیزشان داستانی رازآمیز را درباره‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی سرگذشت سالکی ماجراجو روایت می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کنند، که قرنها پیش زندگی می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کرده و بنیانگذار نظم اجتماعی ویژه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی این موجودات بوده است.

ریشه: نام این نژاد از ترکیب کلمه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی پارسی «انگشت» و واژه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی لاتین Angusta به معنای دشواری و تنگنا پدید آمده است.

Untitled-18

 

 

ادامه مطلب: بخش دوم: موجودات آشنای بیگانه – حرف الف (۳)

رفتن به: صفحات نخست و فهرست کتاب