دوشنبه , اسفند 11 1404

بخش پنجم: سازماندهی آغازین دین بودایی – گفتار نخست: شوراهای بودایی

بخش پنجم: سازماندهی آغازین دین بودایی

گفتار نخست: شوراهای بودایی

بودا برای خود جانشینی معین نکرده بود،[1] از این رو بعد از مرگ او، جماعت بوداییان فاقد مرکز تصمیم‌گیری متمرکز بود و این همان زمینه‌ای بود که تشکیل شوراهای بودایی را ضروری ساخت. در شورای نخست، مهاکسپه و سایر پیروانش توافق کردند که از دستورهای بودا پیروی کنند و قواعد کلی را دست نخورده باقی بگذارند.[2] نخستین شورای بودایی سه ماه بعد از مرگ بودا با حمایت شاه اجته‌شَترو در نزدیکی غار سَتَه‌پَرنَه‌گوهَه[3] در شهر راجگیر تشکیل شد. گزارشی از گفتگوهای این شورا را می‌توان در بخشِ کَندَکَه[4] از متن «ویانه» یافت. چنین می‌نماید که از همان ابتدای کار، اختلاف نظر و انشعابی در محفل بوداییان رخ داده باشد. چون فراخوان رهبران بودایی برای شرکت در شورا، ناشی از گفتارها و سخنان کسی به نام سوبْهادَه[5] بوده است. گفته‌اند که این شخص در اواخر عمر بودا به سنگهه پیوست و در زمان مرگ گتمه‌سیدارته تنها مدت کوتاهی از بودایی‌شدنش می‌گذشت. همچنین آورده‌اند که او وقتی دید بوداییان در مرگ استادشان عزاداری می‌کنند، ایشان را از اشک و ماتم بازداشت و گفت که باید از رفتن بودا شادمان باشند، چون بعد از این هرکار که بخواهند می‌توانند بکنند و از امر و نهی او راحت شده‌اند.

به احتمال زیاد گزارشی که درباره‌ی سوبهاده در دست داریم مغرضانه و دشمنانه است. بعید است کسی که تنها شکستن سبکسرانه‌ی قوانین سنگهه را تبلیغ می‌کرده و به تازگی به جرگه‌ی بوداییان وارد شده بوده، بتواند تاثیری چنان عمیق به جا بگذارد که تشکیل نخستین شورا را ضروری سازد. به احتمال زیاد او یکی از رهبران فکری این انجمن بوده که در نهایت از میدان به در شده و ردپایش با این شکل جدل‌آمیز در تاریخ کیش بودایی به یادگار مانده است. کسی که او را از میدان به در کرد، مهاکسپه بود که آموزه‌های رقیبش را نشانه‌ی تباهی و فساد در قوانین اخلاقی سنگهه قلمداد کرد و برای پاسداری از مرامنامه‌ی بودایی پانصد ارهت را به شورای بودایی فرا خواند. شورای نخست را به خاطر حضور این پانصدتن، «پَنچَه‌سَتیکَه» می‌نامند، که دقیقا یعنی «پنج‌صد». علاوه بر این استادان، آنانده نیز به خاطر نزدیکی‌اش به بودا در این جمع حضور داشت، هرچند به مقام ارهتی نرسیده بود. چنین می‌نماید که حمایت او برای مهاکسپه مهم بوده باشد، چون درست در شب پیش از آغاز کار شورا، او ناگهان به مقام ارهتی رسید و به میان سخنگویان جمع راه یافت. او کسی بود که قوانین مربوط به مناسک دینی و دعا را به شکلی که از بودا آموخته بود بازگو کرد و این روش به عنوان معیار عمومی دین بودایی مورد پذیرش قرار گرفت.

همچنین مهاکسپه برای استقرار ویانه، از راهبی به نام اوپَلی که قوانین حاکم بر سنگهه را از خودِ بودا آموخته بود، در این مورد پرسش کرد. اوپلی هم قوانینی را که می‌شناخت برشمرد و به این ترتیب شورا آن را به عنوان ویانه و مرامنامه‌ی صومعه‌های بودایی تایید کرد و مشروعیت بخشید.

دومین شورای بودایی حدود صد سال بعد از مرگ بودا تشکیل شد. تقریبا همه توافق دارند که تشکیل این شورا رخدادی تاریخی بوده و توسط آشوکا سازماندهی شده است. در منابع تراواده چنین آمده که این شورا در شهر وایسالی منعقد شد و در آن ده مورد از قوانین انضباطی صومعه‌ها که موضوعِ اختلاف نظر شده بود، به بحث گذاشته شد. این موارد به مرامنامه‌های اخلاقی شبیه بودند و دو محور اصلی‌شان منع خوردن غذا بعد از ظهر، و منعِ استفاده از پول در میان راهبان بود.[6] این قوانین در زمانی وضع شده بود که هنوز پول در شمال هند چندان رواج نیافته بود و روابط اقتصادی وضعیتی یکسره متفاوت داشت. از این رو به تدریج برخی از صومعه‌ها و استادان بودایی به تجدید نظر در آن پرداخته و برخی از این بندهای انضباطی را به حالت تعلیق در آورده بودند. این شورا با پافشاری محافظه‌کارانه بر دستگاه اخلاقی قدیمی به کار خود خاتمه داد و نقض هر ده مورد را بدعت دانست.

این ده مورد عبارت بودند از: ذخیره کردن نمک در ظرفهای شاخی، خوردن غذا بعد از نیمروز، بعد از غذا خوردن طلب خوراک نذری کردن، برگزاری مراسم اوپوسَتَه[7] با مشارکت راهبانی که در همان محله زندگی می‌کنند، تصویب قوانین رسمی وقتی مجمع هنوز کامل تشکیل نشده، پیروی از سلوک و رفتار یک استاد یا پیشوای معنوی بدون این که پیشینه‌ای در سنت بودایی داشته باشد، خوردن شیر ترش بعد از خوردن ناهار، نوشیدن مشروب الکلی پیش از آن که تخمیرش کامل شود، استفاده از حصیرِ دارای اندازه‌ی نامناسب، استفاده از زر و سیم.

از مرور این ده بند روشن می‌شود که مسئله‌ی اصلی جماعت بوداییان در این هنگام، نفوذ و تاثیر استادان و رهبران گوناگون بر بدنه‌ی یکدست قوانین اخلاقی قدیمی بوده است. احتمالا تمام بندها به مواردی مربوط می‌شوند که یک استاد کامل بودایی (ارهت) مجوزی صادر کرده و یکی از سنن قدیمی را نقض کرده است. مواردِ مورد بحث همگی به زندگی روزانه‌ی راهبان مربوط می‌شود و احتمالا سبکهای زندگی متفاوت استادان را نشان می‌دهد، که سرمشق و قالبی برای تقلید شاگردان‌شان قرار می‌گرفته است. این که بلافاصله بعد از بحث درباره‌ی اموری جزئی مثل شیوه‌ی نوشیدن شیر ترش یا شراب تخمیرناشده، ناگهان بحثِ لغزش‌پذیری ارهت‌ها در مجمع بوداییان مطرح می‌شود، نشانگر آن است که این موارد به خلق و خو و کردار ارهت‌هایی مربوط می‌شده که برای خود پیروان و مقلدانی داشته‌اند و نکوهش این شیوه به خطاپذیری و اشتباهکاری آن ارهت‌ها حمل می‌شده است. در عمل هم می‌بینیم که جناح محافظه‌کار مهاسمگهیکه که مخالف رواج این رسوم نو است، همان است که ارهت‌ها را در معرض لغزش و خطا می‌بیند.

تازه در شورای دوم بود که قوانین اخلاقی تازه‌ای به مرامنامه‌ی سنگهه افزوده شد و شورا پذیرفت تا در متن «وینَیَه» دست ببرد. وینَیَه در سانسکریت و پالی به معنای «آموزش و رهیافت» است، اما می‌توان آن را مرام‌نامه نیز ترجمه کرد. چون در واقع مجموعه‌ای از قواعد انضباطی و باید-نبایدهای اخلاقی را در بر می‌گیرد. بازنویسی قوانین در شورای دوم با سختگیری همراه بود و راهبانی که زیر بار قواعد نو نمی‌رفتند از انجمن بوداییان اخراج می‌شدند.[8] احتمالا آنچه که تجدید نظر طلبی را در شوراهای بعدی ضروری ساخته بود، وفاداری کورکورانه‌ی توده‌ی بوداییان نسبت به کلام بودا و سخنان بازمانده از استادان قدیمی بود که به شکلی لغوی و ظاهری درک می‌شد و با تمرکز بر کلمه‌ها و معنای ظاهری‌شان، متعصبانه به عنوان مبنای دین قلمداد می‌گشت، بی آن که منظور اصلی گوینده و روح حاکم بر متن درک شود.[9]

شورای دوم بودایی در ضمن نقطه عطفی بود که بخش عمده‌ی منابع بودایی شکلی استانده و نوشتاری به خود گرفت. اولیور آبینایاک[10] بر این باور است که متن مهم «کودَکَه نیکایَه» از دو لایه‌ی قدیمی و جدید تشکیل شده است. بخشهای قدیمی عبارتند از: «سوتَّه‌نیپاتَه[11]»، «ایتیووکَتَه[12]»، «دَمَّه‌پدَه[13]»، «تِرَه‌گاتَه[14]»، «اودَنَه[15]» و داستانهای «جاتَکَه[16]». در مقابل «کودَّکَه‌پَتْهَه[17]»، «ویمَنَه‌واتو[18]»، «پِتَه‌واتو[19]»، «نیدِسَه[20]»، «پَتیسَمبْهی‌دَمَگَه[21]»، «اَپادانَه[22]»، «بوداوَمسَه[23]» و «چاریه‌پیتَکه[24]» در دورانی جدیدتر نوشته شده‌اند.[25] مرز میان قدیمی و جدید در این رده‌بندی، شورای دوم بودایی است. یعنی متون قدیمی در فاصله‌ی مرگ بودا تا صد سال بعد نوشته شده‌اند و متون جدید از صدمین سالگرد مرگ بودا به بعد تدوین شده‌اند.

قدیمی‌ترین بخش از این مجموعه‌، اشعار معدود «جاتکه» هستند که آشکارا قدیمی‌تر از داستانهای این متن نوشته شده‌اند.[26] همچنین آخرین بخش از «وینَیَه پیتَکه» که «پَریوَرَه[27]» نام دارد، در زمانی دیرتر و احتمالا در سری‌لانکا نوشته شده است. در ضمن کل متون مهایانه و تمام تفسیرهای نوشته شده در سنت تراواده که به «اَتکته» شهرت یافته‌اند، نوشتارهایی جدیدتر هستند و از سنت قدیمی بودایی فاصله دارند. در میان متون یاد شده، «سوتَه نیپاتَه»[28] یکی از سوترَه‌های قدیمی است که بخش عمده‌ی آن به شعر و تنها بندهایی از آن به نثر است. این متن به پنج بخش تقسیم می‌شود که عبارتند از: اورَگَه وَگَّه[29]، چولَه وَگَه[30]، مَهَه‌وَگه[31]، اَتَکَه‌ وَگَه[32]، و پَرَیَنَه وگه[33]. برخی از پژوهشگران این متن را کهنترین نوشتار بازمانده از دوران بودا می‌دانند و همه در مورد قدیمی بودنش توافق دارند.[34]

سی و پنج سال بعد از دومین شورا، گردهمایی دیگری در شهر پتلی‌پوتره برگزار شد و در آن پنج مورد دیگر مورد بررسی قرار گرفت. هسته‌ی مرکزی بحث به امکان خطا کردن ارهت‌ها مربوط می‌شد، و این به معنای نفی اصل لغزش‌ناپذیری‌ ارهت‌ها بود. به این ترتیب اسثاویره‌واده و مهاسمگهیکه از هم جدا شدند و نخستین انشعاب بزرگ در دین بودایی بروز کرد. چنین می‌نماید که در اینجا اقلیتی سختگیرتر که می‌خواسته‌اند قید و بندهایی اخلاقی را به مرامنامه‌ی سنتی (وینَیَه‌) بیفزایند از اکثریت محافظه‌کار بوداییان جدا شدند و اسثاویره‌واده نام گرفتند. با این وجود در ابتدای کار بدنه‌ی بوداییان یا انجمن بزرگ (مهاسنگهه) همچنان به قواعد دیرین پایبند باقی ماند.[35] این شورای سوم با رهبری آشوکا شکل گرفت و نقطه‌ای بود که در آن سیر گسترش دین بودایی و سیاست دولت مائوریه با هم گره خورد. آشوکا بعد از این شورا و یکدست شدنِ ظاهری نظر راهبان، مبلغانی را به گوشه و کنار گسیل کرد تا دین درباری خود را در همه جا تبلیغ کند.

شورای چهارم بودایی در واقع دو گردهمایی مهم بود که در فاصله‌ی قرن اول پ.م تا قرن اول میلادی انجام گرفت. نخستین گردهمایی در قرن اول پ.م در سری‌لانکا انجام پذیرفت و نوشته شدن کانون پالی را رقم زد. دومی در قرن اول میلادی با رهبری فرقه‌ی سرواستی‌واده در کشمیر منعقد شد. دلیل تشکیل گردهمایی سری‌لانکا آن بود که در آن دوران قحطی بزرگی در این سرزمین رخ نمود و شمار زیادی از راهبان که برای خوراک خود به احسان مردم وابسته بودند، از گرسنگی مردند. از آنجا که تا این تاریخ گفتارهای بودا و آموزه‌های وی تنها به شکلی شفاهی در میان بوداییان رواج داشت و در حافظه‌ی راهبان نهفته بود، این مرگ و میرِ حاملان سنت خطرناک می‌نمود. از این رو رهبران بودایی گرد هم جمع شدند و قرار شد آنچه از سخنان بودا در ذهنها باقی مانده، نوشته شود. این شورا به مدت سه سال نشستها خود را ادامه داد و در این مدت «سه سبد» بودایی نوشته شد.

محل برگزاری گردهمایی سری‌لانکا شهرِ تَمبَپانی[36] بود و شاه وَلَگامبَه[37] (یا وَتَگَمانی اَبْهَیَه[38]) که بین 103-77 پ.م حکومت می‌کرد، برگزاری آن را ممکن ساخت. رهبری آن را مهارکیته بر عهده داشت و پانصد استاد بودایی در آن نقش ایفا کردند. این عده در غارهایی موسوم به اَلوکَه لِنَه[39] گرد می‌آمدند و در آنجا یادآورده‌های خود را بر برگ نخل می‌نوشتند.

دومین گردهمایی هم خاستگاهی درباری داشت و کانیشکای کوشانی در سال 78 .م آن را در شهر جَلَندر در کشمیر برگزار کرد. بر خلاف گردهمایی پیشین که سنت تراواده در آن غلبه داشت، در گردهمایی کانیشکا سنت مهایانه بیشتر مقبول بود. متون ابیدرمه در این شورا نوشته و تثبیت شدند. این شورا هم از پانصد راهب تشکیل شده بود که رهبری‌شان با وهومیتره بود. نویسندگانی که زیر نظر وهومیتره در شورای بوداییان گرد آمدند، تنها به ثبت دانسته‌های پیشین خود بسنده نکردند. بلکه تفسیر بزرگی هم بر متون ابیدرمه و سوترَه‌ها افزودند که به «مهاویبْهاشا» یا «تفسیر بزرگ» تبدیل شد. چنین می‌نماید که گذار از زبان پراکریت قدیمی به زبان سانسکریت هم در همین دوره در سنت سرواستی‌واده رخ نموده باشد. این تحول بسیار مهم است، چون تا آن هنگام سانسکریت زبان مقدس برهمنان و نشانه‌ی هویت هندی بود، و رقیبِ زبان پراکریت محسوب می‌شد که به سپهر تمدن ایرانی تعلق داشت و بیشتر متون بودایی و جَینی بدان نوشته می‌شد.

دستاورد مهم دیگر این انجمن، تدوین متونی بود که بعدتر با برچسب ابیدرمه شناخته شد. کلمه‌ی ابیدرمه از دو بخشِ «اَبْهی» (بالای، یا درباره‌ی) و «درمه» (آموزه، آیین) تشکیل یافته است. متونی که روی هم رفته به سانسکریت «اَبیدَرمَه» و به پالی «اَبیدَمَه» خوانده می‌شوند، در قرن سوم پ.م پدید آمده‌اند و نوشتارهایی درباره‌ی اخلاق و علم و جدلهای کلامی هستند که بر مبنای سوترَه‌های کهنسال‌تر نوشته شده‌اند. این متون دستگاه فلسفی منظمی را عرضه نمی‌کنند و سازمان یافته‌ترین داده‌های موجود در آن، فهرست متون دیگر بودایی و چکیده‌های آنهاست. این متون را در منابع غربی حاوی روانشناسی بودایی دانسته‌اند.[40] طبق سنت بودایی، ابیدرمه متاخرتر از بودا نیست و آموزه‌هایی را در بر می‌گیرد که او بعد از دستیابی به روشن شدگی در سفرش به آسمان آنها را به خدایان عرضه کرد. آنگاه یکی از شاگردانش به نام ساریپوتره این آموزه‌ها را گرد آورد و به صورت ابیدرمه منتشر کرد.[41]

ابیدرمه‌ی پالی، متونی است که با وجود شباهت نامشان و عناصرشان به ابیدرمه‌ی سانسکریت، مضمون و ساختاری یکسره متفاوت را در بر می‌گیرند و در مکتب تراواده مشروعیت دارند. استخوان‌بندی این متن به روایت سانسکریت شباهت دارد، اما جزئیات و ریزه‌کاری‌های زیادی در آن دیده نمی‌شود. فرقه‌های گوناگون بودایی در مورد حقانیت وینَیَه پیتَکه و سوتَّه‌ پیتَکه با هم توافق دارند، اما متون اَبیدرمه مورد پذیرش بسیاری از مکتب‌ها نیستند. دیدگاه سنتی آن است که متن ابیدرمه نیز سخنان بودا را در بر می‌گیرد، که خطاب به مادرش که مقیم بهشت است، بیان شده. اما تحلیل متن نشان می‌دهد که این متون طی دویست سالِ بعد از مرگ بودا نوشته شده‌اند و آرایی گاه کاملا نو را در بر می‌گیرند.

از دید گمپریج، آنچه که به ظهور این متون نو و مکتبهای تازه دامن می‌زد، سکوت بودا درباره‌ی پرسشهای هستی‌شناسانه و غیاب نص صریح او درباره‌ی ماهیت هستی بود.[42] مهاسمگهیکه و برخی از فرقه‌های دیگر بودایی اصولا اصالت و اعتبار ابیدرمه را مردود می‌دانند. بسیاری از اندیشمندان و نویسندگان منسوب به ابیدرمه در دوران بروز انشعاب در انجمن بوداییان می‌زیسته‌اند و این نکته در آثارشان نمود یافته است.[43] کانون پالی که کهنترین روایت از دین بودایی است هیچ اشاره‌ای به متون ابیدرمه ندارد.[44] چنان که کاوزینز گفته، سوترَه‌ها بیشتر به روندها و مراحل می‌پردازد. در حالی که «ابیدرمه» بیشتر بر رخدادها و موقعیت‌های خاص تمرکز کرده است.

قرنها بعد از شورای چهارم، پنجمین شورای بودایی به سال 1871 .م در ماندالای در برمه منعقد شد. این شورا نیز توسط راهبان سنت تراواده برگزار شده بود و از پشتیبانی شاه برمه –میندون- برخوردار بود. رهبری این شورا بر عهده‌ی سه استاد –مَهاتِرَه جَگَرَه‌بیوَمْسَه[45]، ناریندَه‌بیدَجَه[46] و مهاتره سومَنگَلَه‌سَمی[47]– بود که از دستیاری و همراهی 2400 راهب بهره می‌بردند. این گروه پنج ماه فعالیت کرد و در این مدت کل «سه سبد» را ویراست و با خط برمه‌ای بر 729 لوح مرمرین نگاشت. هریک از این الواح 7/1 متر درازا و یک متر پهنا داشتند. لوح‌های یاد شده را بر پای استوپای تپه‌ی ماندالای برافراشتند. این متن بزرگترین و سنگین‌ترین کتاب دنیا محسوب می‌شود. ششمین شورای بودایی بین سالهای 1954-1956 .م به مناسبت 2500 سالگی درگذشت بودا در شهر یانگون در برمه تشکیل شد و در آن 2500 راهب از هشت کشور بودایی شرکت داشتند. شورا همچنان در درون سنت تراواده به کیش بودایی می‌نگریست. این شورا کانون پالی را ویراست و بازنویسی کرد و به زبانهایی که نمایندگانشان حضور داشتند، ترجمه نمود.

به این ترتیب شش شورای عمومی در بیست و چهار قرنی که از عمر دین بودایی گذشته برگزار شد، و کارکرد اصلی آن هنجارسازی قواعد اخلاقی و مرام‌نامه‌های صومعه‌های بودایی، و ثبت و تدوین منابع بودایی در قالبی نوشتاری بود. این دو کارکرد در دو برش زمانی متفاوت و با پشتیبانی دو شاه به سرانجام رسید. نخست آشوکا بود که در قرن سوم پ.م هنجار شدن قوانین و تثبیت مرام اخلاقی راهبان بودایی را ممکن ساخت. دیگری کانیشکای کوشانی بود که گذار از سنت شفاهی بودایی‌گری اولیه به سنتی نوشتاری را ممکن ساخت.

 

 

  1. Dutt, 1978: 39-40; Majjhima Nikaya, Sutta Pitaka.
  2. Vinaya Pitaka, Cullavagga, 11th Khandhaka.
  3. Sattaparnaguha
  4. Khandhaka
  5. Subhadda
  6. Skilton, 2004: 47.
  7. Uposatha
  8. Vinaya Pitaka, Cullavagga, Twelfth Khandaka.
  9. Gombrich, 1997: 21-22.
  10. Oliver Abeynayake
  11. Sutta Nipata
  12. Itivuttaka
  13. Dhammapada
  14. Theragatha
  15. Udana
  16. Jataka
  17. Khuddakapatha
  18. Vimanavatthu
  19. Petavatthu
  20. Niddesa
  21. Patisambhidamagga
  22. Apadana
  23. Buddhavamsa
  24. Cariyapitaka
  25. Abeynayake, 1984: 113.
  26. Hazra, 1994, Vol. 1: 412.
  27. Parivara
  28. Sutta Nipata
  29. Uraga Vagga
  30. Cula Vagga
  31. Maha Vagga
  32. Atthaka Vagga
  33. Parayana Vagga
  34. Nakamura, 1989: 46.
  35. Williams and Williams, 2005, Vol.2: 190.
  36. Tambapanni
  37. Valagamba
  38. Vattagamani Abhaya
  39. Aloka lena
  40. Rhys Davids, 1900; Trungpa, 1975; Goleman, 2004.
  41. Pine, 2004: 12.
  42. Gombrich, 1997: 34.
  43. Hazra, 1994, Vol. 1: 415.
  44. Hazra, 1994, Vol. 1: 412.
  45. Mahathera Jagarabhivamsa
  46. Narindabhidhaja
  47. Mahathera Sumangalasami

 

 

ادامه مطلب: گفتار دوم: کانیشکای کوشانی 

رفتن به: صفحات نخست و فهرست کتاب