لولههای دفعی ـ تناسلی
پاک ـ ناپاک
اصل بهداشت: افراد بسته به تواناییشان برای کنترل و مدیریت لولههای دفع ادرار و تناسلی، و به ویژه بر حسب این که قواعد ویژهی مربوط به تخلیهی این لولهها را رعایت کنند یا نکنند، به دو گروهی پاکیزه و ناپاک تقسیم میشوند. قواعدی که بر کارکرد این لولهها حاکم است، در نظام اجتماعی به صورت بهداشت رمزگذاری میشود.
توهم ناپاکی: باور به این که ناپاکی نوعی چیز است، نه رخداد. یعنی تمایز میان پاکی و ناپاکی به وجود یا عدم چیزی در جهان خارج مربوط میشوند، و نه شیوهی کارکرد لولهها. در نتیجه پاکی هم مانند ناپاکی به مثابه حضور چیزی مستقل و عینی در جهان خارج قلمداد میشود، و نه الگویی از استفاده و مدیریت از لولههای دفعی ـ تناسلی.
تلهی دَشتان: درگیری با توهم ناپاکی باعث میشود تا کسی که توانایی رعایت قواعد تنظیم مجاری تناسلی و دفعی خود را ندارد، به «چیزی» ناپاک آغشته دانسته شود و در نتیجه خود به چیزی ناپاک تبدیل شود. در این میان روندهای منتهی به نقض روند پاکی نادیده انگاشته شده و نتایج یا عناصری از آن تا مرتبهی کلیت امر ناپاک برکشیده میشوند.
راهبرد بَرَشْنوم: شناسایی درست و دقیقِ روندی که پاکی و ناپاکی را از هم متمایز میکند، به ابداع خلاقانهی راهبردهایی منتهی میشود که توانایی تبدیل امر ناپاک به پاک را دارند. در نتیجه من به کمک تسلط بر راهبردهای کنترل مجاری تناسلی ـ دفعی، رمزگانِ مربوط به امر ناپاک را از خود دور کرده و پاکی تولید میکند.
چه چیزهایی پاک و ناپاک دانسته میشوند؟ آیا چیز ناپاک با مایعهای ترشح شده از مجاری تناسلی و دفعی ارتباط دارد؟ همین مایعها تحت چه شرایطی پاک دانسته میشوند؟ کارکردهای منسوب به تخلیهی لولهها چگونه ارزیابی شده و به چه شکل با مرز میان پاکی و ناپاکی چفت و بست میشوند؟ این قواعد و مرزها در چه شرایطی واژگونه میشوند؟
مرز میان امر پاک و ناپاک را در زمینهی زیستی خود تشخیص دهید. خودتان به چه ناپاکیهایی آلوده هستید؟ چگونه میتوان این موارد را پاک کرد؟ راهبردهای کنترل و مدیریتِ لولهها که بدان مربوطند کدامها هستند؟
پرهیزکاری ـ ولنگاری
اصل پرهیز: توانایی مهار تخلیهی لولهها ــ به ویژه لولههای تناسلی ــ به عنوان خالصترین شکل از تعویق لذت اعتبار یافته و همچون نمادی برای کنترل فرد بر خویشتن تلقی میشود. از این رو خودداری از جریان یافتنِ آزادانهی کارکردهای فیزیولوژیک در این لولهها، به منزلهی نشانهای از نیکی اخلاقی و قدرت فردی، و گاه همچون صورتِ چیزشدهی همان اخلاق و قدرت بزرگ داشته میشوند.
توهم اخلاق پرهیز: تعویق لذت بر مبنای کنترل و مهار لولههای دفعی ـ تناسلی، با افزایش قلبم ناشی از مدیریت خویشتن اشتباه گرفته میشود. در نتیجه به جای آن که میزان نیکی اخلاقیِ ناشی از پرهیزگاری ارزیابی شود و تواناییِفرد پرهیزگار برای افزودن بر قلبم معیار گرفته شود، خودِ این پرهیزگاری و مهارِ لولهها با امر نیک یکسان فرض میشود. در نتیجه ارزیابی اخلاقی در مورد پرهیزگاری دچار خدشه میشود و با مدلی سادهانگارانه و کدهایی نمایشی که میزان پرهیز را نشان میدهند، جایگزین میگردند.
تلهی زاهد: محرومیت از لذتی که از پرهیزگاری بر میخیزد، جانشین امر خیر میشود و در نتیجه من به جای تولید نیکی و افزودن قلبم و ایجاد ارزشهای اخلاقی راستین و عینی، به کژراههی نمایش زهد و اغراق در پرهیز در انگارهاش سوق مییابد. زاهد با بازنمایی و آشکار ساختن پرهیزگاری، رمزگانِ مربوط به نیکی اخلاقی را ارائه میکند و جایگاه و اعتبار فرد نیکوکار را غصب میکند، بیآنکه در هستهی مرکزی کردارهایش راهبردهایی جا افتاده برای افزودن بر قلبم و نیکوکاری را دارا باشد.
راهبرد ملامتی: برخورد واسازانه و واژگونساز با پرهیزگاری و درهم شکستنِ ارتباط هنجارین میان پرهیز و نیکی. بازتولید ارزشهای اخلاقی در غیاب نمایش پرهیزگاری و اشاره کردن به فقر اخلاق در کردار زاهد، به شکلی که بداهت و طبیعی نمودنِ ارتباط میان پرهیز و نیکی از میان برخیزد.
چرا پرهیزگاری با نیکوکاری یکسان تلقی میشود؟ چگونه پرهیزگاری رمزگذاری اصلی خود را در ارتباط با لولههای دفعی ـ تناسلی پیدا میکند؟ آیا سایر لولهها هم با پرهیزگاری، تعویق لذت و نیکوکاری ارتباطی دارند؟ این ارتباط چگونه است؟ سیر تحول راهبرد ملامتی در تاریخ ایرانزمین چگونه بوده است؟
چه راهبردهایی را برای کنترل لولههای دفعی ـ تناسلی میشناسید؟ چندان آنها را تمرین کنید که پرهیز به امری عادی و اختیاری برایتان تبدیل شود. پس از نهادینه شدنِ این تواناییِ کنترلِ لولهها، از آن رمززدایی کنید و توهمهای وابسته به نیکی را از خودانگارهتان حذف کنید.

نرینه ـ مادینه
اصل جنسیت: تن به دو شکلِ پایهی نرینه و مادینه پیکربندی میشود. این دو شکل از بدن بر اساس فشارها و نیازهای تکاملی متفاوتی شکل گرفتهاند، زیر تأثیر سازوکارهای هورمونی و شیمیایی متفاوتی تکوین یافتهاند، و کارکردهای زیستی متفاوتی را در گونهی انسان به انجام میرسانند. کارکرد اصلی بدن نرینه، جنگ ـ شکار است. یعنی فراهم آوردن منابع از راه غلبه بر بدنی که به رقیب، شکار، یا دشمن تعلق دارد. بدن مادینه، برای باردار شدن و زادن و پروردن فرزند تخصص یافته است.
توهم مرد/ زنسالاری: کارکردهای متفاوت دو بدن، به داوریهای ارزشی در مورد آنها منتهی میشوند. یعنی دادهها و حقایقی که در سطح زیستی درست هستند، به طور خام و ناپرداخته در سطحی اجتماعی و به عنوان دستمایهی برتر یا پستتر دانستن یک جنس به کار میروند. این خطای روششناسانه باعث میشود مردان به خاطر پیوندشان با جنگ و زورمندی و رهبری گروه، یا زنان به خاطر رابطهشان با زایندگی و زبانمداری و صلحجویی، برتر از دیگری دانسته میشوند.
تلهی مردسالاری: متغیرهای اخلاقی برآمده از هنر و فن جنگیدن چندان محوریتی در کلیت گونهی ما و تمام جوامع انسانی دارند که قابل تعمیم به سپهر زنانه هم هستند. در نتیجه، زنان نیز باید با سنجههای مردانه بر اساس توانمندی عضلانی و امکان ابراز خشونت و توانایی سازماندهی اجتماعی ارزیابی شوند و چون در این موارد امتیاز کمتری میگیرند، پس فروپایهتر هستند و باید تابع مردان باشند.
تلهی زنسالاری: متغیرهای اخلاقی برآمده از زایندگی و پروردن چندان اعتبار و محوریتی دارند که به تمام جمعیت انسانی قابل تعمیم هستند. از این رو مردان نیز باید بر اساس متغیرهایی مانند مراقبت و حمایت از بدنهای دیگر، صلحجویی و تسلط بر مهارتهای زبانی ارزیابی شوند و چون در این مورد رتبهای کمتر به دست میآورند، در کنار این حقیقت که در طول تاریخ بیشتر در حوزهی سیاسی چیره بودهاند، به ستمگری و پلیدی نامبردار میگردند.
راهبرد ناهید: ارج نهادن به کارکرد و ارزش ویژهی هر دو جنس زن و مرد و درک این که این دو قطبِ متمایز تنها در کنار یکدیگر و در زمینهای از تقسیم کار اجتماعی و زیستشناختی توانستهاند بقای گونهی ما را تا به امروز تضمین کنند.
ویژگیهای زنانه و مردانه کدام است؟ این ویژگیها تا چه حدودی در میان آدمیان و جانوران مشترک است؟ آیا میتوان اشکالی متفاوت از این دو جنس را در سطح اجتماعی تشخیص داد؟ آیا تقسیم دوتاییِ بدنها به نرینه و مادینه در سطح زیستی، در سطح روانی، اجتماعی و فرهنگی هم همچنان دوگانه و با همین مرزهای روشن باقی میمانند؟ رابطهی کارکردهای زیستی بدن نرینه و مادینه و خصوصیات روانی و اجتماعیِ منسوب به مردان و زنان چیست؟
ویژگیهای پایهی جنسی را در خود و دیگران تشخیص دهید. رمزگذاری جنسیت را بر بدن خودتان و دیگران بررسی کنید و بخشهای انتخابنشده، تکراری و ناخواستهای را که در اثر تقلید از محیط دریافت کردهاید، واسازی کنید و الگوی آن را بهینه سازید.
شور ـ شهوت
اصل گُشن: تمایل دو جنس برای ارتباط و لذت بردن از یکدیگر امری طبیعی، پیشتنیده و سودمند از نظر تکاملی است که در شرایط جریان یافتنِ آزادانه و درست، تمام متغیرهای مرکزی قلبم را افزایش میدهد.
توهم بقای لذت: لذت (جنسی) امری ثابت و تغییرناپذیر است. از این رو باید در بهرهجویی از آن خست به خرج داد و دیگران را نیز از زیادهروی در این زمینه باز داشت. این توهم در سطح روانی راهبردی برای بیشینه کردن لذت است که بر مبنای دریافتی نادرست استوار شده است. اما در سطح اجتماعی با مجموعهای از قواعد و سنن و راهبردهای حقوقی و تقدیسشده آراسته میشود تا امکان سرکشی در برابر هنجارها را کمینه سازد.
تلهی مریم: لذت جنسی امری خطرناک، ناشایست، پلید و زیانبار است و باید همچون امری اهریمنی از آن دوری گزید. باکرگی و پرهیز از لذت جنسی به شکلی از زایایی میانجامد و محرومیت از آمیزش جنسی شرطی ضروری برای دستیابی به موقعیتهای روانیِ ویژه (مثلا در رهبانیت مسیحی) است.
تلهی اختگی: تعمیم اصل بقای لذت به دایرهی قدرت. این فرض که مهار نیروی جنسی به افزایش قدرت منتهی میشود، شکلی از قانون بقای قدرت را پدید میآورد که منع کامجویی جنسی و نکوهش آن را به دنبال دارد.
تلهی وَرَن: واکنش ناسنجیده و خودکار به محدودیتهای برخورداری جنسی در سطح اجتماعی، به شورش و ولنگاری میانجامد.
راهبرد سپندارمذ: کامجویی جنسی در شرایطی که قلبم را افزایش میدهد مجاز، شایسته و ارزشمند است.
چه شرایطی در حالت معمول برای کامجویی جنسیِ مجاز و مشروع مفروض است؟ چه متغیرهایی در ارتباط جنسی مهم پنداشته میشوند، در حالی که اصولاً به سطوح اجتماعی و فرهنگی تعلق دارند و رگ و ریشهای در سطح زیستی ندارند؟ چه اصولی در این زمینه وجود دارد که در جوامع گوناگون و دورانهای تاریخی متفاوت به رواجِ واژگونهی آن بر میخوریم؟
الگوهای رفتاریِ برخاسته از این تلهها را پیرامون خود تشخیص دهید و مسیرهای جریان یافتنش در درون خود را ردیابی کنید.

خشونت ـ پرستاری
اصل کالبد دیگری: کالبد دیگری، به عنوان نمود عینی و ملموسِ حضورِ او، امری تنشزاست. این از آن روست که دیگری با عدم قطعیت عام حاکم بر رفتارش و شباهت بنیادینش با من و امکانِ کاستن از قلبم من، اصولاً پدیداری تنشزا محسوب میشود. از این رو، من در رویارویی با این تنش دو راه را در پیش رو دارد. یکی پروردن و یاری رساندن به کالبد دیگری و افزودن بر قلبم وی، که روشِ پرستاری خوانده میشود، و دیگری درآویختن با کالبد دیگری و آسیب رساندن به وی و کاستن از قلبم او، که خشونت خوانده میشود. خشونت بیشتر با کالبد نرینه و پرستاری بیشتر با کالبد مادینه پیوند خورده است.
کوری دربارهی کالبد دیگری: اگر من در دیدن و فهم کالبد دیگری دچار کوری و سادهپنداری باشد، آن را یکسره سودمند و دوستانه و خواستنی، یا سراسر خطرناک و دشمنخو و تهدیدکننده در نظر خواهد گرفت. در نتیجه، من به برگزیدنِ انحصاریِ یکی از دو راهبرد خشونت یا پرستاری روی خواهد آورد.
تلهی سلم و تور: من در شرایطی که دیگری دوستانه رفتار میکند و بازی برنده ـ برنده در پیش گرفته، نسبت به وی خشونت میورزد، یا در موقعیتی که دیگری به بازی برنده ـ بازنده روی آورده و به راستی خطری را پدید آورده، پرستاری از او را در پیش میگیرد.
راهبرد ایرج و منوچهر: «من» با پیشفرضِ پرستاری با «دیگری» وارد رابطه میشود و در صورتی که تهدیدی قطعی و جدی را از سوی او مشاهده کند، از خشونت به عنوان راهبردی حدی و منحصر به شرایط بحرانی استفاده میکند.
چرا زنان و مردان به ترتیب با پرستاری و خشونت پیوند خوردهاند؟ آیا نقشهای اجتماعی وابسته به این دو راهبرد وجود دارند؟ مسیرهای تکاملیِ منتهی به این دو راهبرد کدام هستند؟ آیا درست است اگر خاستگاه تکاملی پرستاری را معطوف به بدن کودکان و خشونت را مربوط به بدن شکار بدانیم؟
فهرستی از دیگریهایی فراهم آورید که با ایشان با راهبردهای پرستاری یا خشونت رفتار میکنید. دلایل این رفتار را دریابید و با حک و اصلاح راهبردهایتان رابطهتان را بهینه سازید.
ادامه مطلب: لولهی گوارش