گفتار ششم: ایران و داستان زوال چین
نمونهی محبوب دیگری که اغلب هنگام مقایسهی بین تمدنها مثال زده میشود، چین است که در بحثهای مربوط به پیشرفت و عقبماندگی نقشی کلیدی ایفا میکند.
والرشتین معتقد است که چین و اروپا در قرن پانزدهم میلادی و در آستانهی خیزش فرنگ برای فتح جهان، تمایز ساختاری چندانی با هم نداشتهاند. از دید او تمایز میان ایدئولوژی سیاسی چین و اروپا و تفاوت در ساختارهای اجتماعیشان با اغراق برشمرده شده است.
تمایز اصلی از دید او عبارت است از رواج استفاده از گاو برای کشت گندم در اروپا، و تمرکز چین بر برنجکاری که به نیروی عضلانی کشاورزان نیازمند است. عاملی که باعث شد اروپاییان بتوانند بهتر از نیروی عضلانی جانوران استفاده کنند و در پی گسترش زمینهای کشاورزی در بیرون از مرزهای خود برآیند. در حالی که چینیها با همان منابع موجود و استفاده از نیروی انسانی بیشتر، بهرهوری بیشتری از خوراک باکیفیتتر پیدا کردند، چرا که برنج نسبت به گندم هموزنش کالری بیشتری به بار میآورد. همین خروج اروپا از مرزهای جغرافیاییاش و گسترش در مکان است که از دید والرشتین دو رکن سرمایهداری جهانی – تقسیمکار جهانی و دیوانسالاری محلی- را پدید آورده است.[1]
بنابراین والرشتین معتقد است محافظهکاری ذاتی چینیها که از ساخت دیوانسالارانهی تمدنشان ناشی میشد، مانع شد که از موقعیت مطلوب تاریخیشان بهره ببرند و پا به پای اروپاییان به تسخیر دریاها و استعمار سرزمینهای دوردست اقدام کنند. توافقی هم هست که نقطه عطف تاریخی در این زمینه به ابتدای قرن پانزدهم میلادی مربوط میشود و اینجاست که واگرایی اروپا و چین آغاز میشود. پس برای ارزیابی دقیقتر این برداشت، باید این دورهی مهم تاریخی را بنگریم و پرسشی مشابه طرح کنیم که «چرا چین عقب ماند و غرب پیش رفت؟».
قرن پانزدهم میلادی زمانی است که دریاسالار نیرومند چینی – ژِنگ هِه – ناوگان چین را از نو سازماندهی کرد و در فاصلهی سالهای ۷۸۴-۸۱۲ (۱۴۰۵-۱۴۳۳.م) پردامنهترین و پرهزینهترین اکتشاف دریایی جهان قدیم را به انجام رساند.[2] ناوگان او از چین تا آفریقای شرقی پیش رفت و ارتباطهای اقتدارآمیزی با سرزمینهای ساحلی سر راهش برقرار کرد. با این حال بلافاصله پس از این شاهکار دریانوردی، فغفور جلوی ساخت کشتیهای بزرگ را گرفت و دیوانسالاری چین مانع شد تا سفرهای اکتشافی دریایی ادامه پیدا کند. تقریباً تردیدی نیست که اگر چینیها در این برش از تاریخ منابعشان را مثل پرتغالیها برای سفرهای دریایی بسیج میکردند و راهبرد ژِنگ هِه را در پیش میگرفتند، بر اروپاییها برتری مییافتند و نمیگذاشتند پرتغالیها و اسپانیاییها به این سادگی به استیلای آسان و ویرانگرشان بر دریاها دست یابند. پس در اینجا با نقطه عطفی نمایان سر و کار داریم که تمدن چینی در آن انتخابی اشتباه کرده و به همین خاطر نسبت به تمدن رقیب اروپاییاش عقب مانده است.
اما تحلیلهای رایج دربارهی این نقطه عطف به همان خطاهایی مبتلاست که پیشتر دیدیم. اشکال اصلی کار در اینجاست که اصرار در نادیده گرفتن تمدن ایرانی گاه باعث میشود خیره نگریستن به اندرون تمدنهای دیگر و سازوکارهای اجراییشان ناممکن جلوه کند. بدیهی است که وقتی به نقطه عطف یاد شده در تمدن چین میرسیم، باید پرسشهایمان را دقیقتر کنیم و با نگریستن به اسناد تاریخی چین آن را پیگیری کنیم، و تنها اشاره به مفاهیمی ذاتانگارانه مثل محافظهکاری چینی و چسبندگی چینیها به شالیزارهایشان توضیحی قانع کننده به دست نمیدهد. چون بالاخره همین قلمرو تمدنی بوده که در این تاریخ زیر فرمان ژِنگ هِه بزرگترین ناوگان کرهی زمین را ساخته و آن را به دورترین نقاط رهسپار کرده است.
اگر به منابع و اسناد چینی بنگریم، به روشنی پاسخ به دلیل گریز چینیها از تنشِ اکتشاف را درخواهیم یافت. یک علت مهم عقب ماندن تمدن چینی از اروپایی در این نقطه عطف، به ساختار سفت و سخت و ایستای دیوانسالاری چینی مربوط میشود، که در لحظهی مورد نظرمان دوپاره و نامنسجم بوده است. این دوپارگی پیامد مستقیم حملهی مغول بوده که لحظهی تاریخی مهمی است، از این نظر که برای نخستین بار در تاریخ، یک نظام سیاسی یکسان را بر هردو قلمرو تمدنی ایران و چین مستولی میسازد.
اگر بخواهیم به پاسخی بسنده دربارهی دلیل عقبماندگی چین برسیم، باید نخست موقعیت این تمدن را در بافت تاریخیاش وارسی کنیم و پیوندها و ارتباطهایش با تمدنهای همسایه را تحلیل نماییم. چنین کنکاشی بهویژه با پرسش مرکزیمان از موقعیت و توان تمدن ایرانی گره میخورد. چون دلیل واپسروی چین در نقطه عطف تاریخیاش، تنها زمانی درک میشود که پیوندهای آن با تمدن ایرانی را درست دریافته باشیم.
برای آن که دلیل ناکام ماندن ژِنگ هِه را بفهمیم، نخست باید ریشههای تاریخی جریانی که به شکلگیری ناوگان او منتهی شد را وارسی کنیم. پیشینهای که به یک و نیم قرن پیشتر باز میگردد. تنها با مرور این بخش از تاریخ چین -یعنی دوران یوآن- در مییابیم که چرا عصر اکتشاف دریایی در چین شروع ناشده پایان یافت.
عمر سلسلهی یوآن در چین از ۶۵۰ تا ۷۴۷ هجری خورشیدی (۱۲۷۱-۱۳۶۸.م) به درازا کشید و همزمان بود با عصر ایلخانی (۶۳۵ تا ۷۱۴ :۱۲۵۶-۱۳۳۵.م) در ایران. آنچه دربارهی این دو دولت اهمیت دارد آن است که هردو شاخههایی از یک نظام سیاسی بودند که یک خاندان یکتا بر سراسر آن حاکم بود. تمدن چینی و ایرانی از دیرباز با هم ارتباطهای فرهنگی و تجاری داشتهاند، و این ارتباط از ابتدای عصر اشکانی و رسمیت یافتنِ شاخههای خاوری راه ابریشم، با حضور شهروندان ایرانیتبار در بافت تمدن چینی ملازم بوده است. یعنی یکی از نشانههایی که ایرانی بودنِ خالص راه ابریشم را نشان میدهد آن است که در سراسر دو هزار سالی[3] که این شبکهی تجاری برقرار بود، هرگز بازرگانان چینی یا اروپایی در ایرانزمین حضوری نمایان پیدا نکردند و زبان و خط و فرهنگ چینی و اروپایی در ایران رواجی نیافت. در حالی که در سراسر این مدت دو قوم ایرانی (سغدیان و خوارزمیان در چین و یهودیان و ارمنیها در اروپا) فعال بودند و خطها و زبانها و ادیان ایرانی را در این قلمروها منتشر میکردند.
هرچند ارتباط بازرگانی و فرهنگی گسترده و پردامنهای میان چین و ایران در سراسر تاریخشان برقرار بوده، پیوندهای سیاسی و نظامیشان از تماسهایی مقطعی فراتر نمیرفته است. تنها مقطعی از تاریخ که در آن چین و ایران زیر چتر یک نظام سیاسی واحد گردآمدند، به حدود یک قرنی مربوط میشود که مغولان بر هردو قلمرو غلبه داشتند. مغولان قومی برخاسته از حوزهی تمدن چینی بودند و استیلایشان بر ایران را میتوان همچون استیلای نظامی و سیاسی تمدن چین بر ایران تعبیر کرد. با این حال جالب است که در همان زمانی که این حاکمیت برقرار بود، فرهنگ و ساخت سیاسی ایرانی در اندرون این دولت یکپارچهی عظیم به شدت ترویج شد و جایگاهی مرکزی را اشغال کرد. یعنی در همان زمانی که تمدن چینی با کارگزاری خشنترین و خونریزترین قومش –یعنی مغولان- بر ایران غلبه میکرد، دیوانسالاران و ادیبان و حاملان فرهنگ ایرانی در کار تسخیر قلمرو چین بودند.
این ارتباط شگفتانگیز میان دو تمدن به خاطر غیاب دستگاه نظری سیستمی و چشماندازی تمدنی همچنان پژوهش ناشده باقی مانده است. اما میتوان با تکیه به مدل نظری سیستمیمان ارکان پایهاش را ترسیم کرد. دولت مغولان در ایران زودتر از چین به قدرت دست یافت و کشتاری که از ایرانیان کرد هم (نسبت به جمعیت) از چین مهیبتر بود. لطمهی مغولان به ایران بهویژه از آن رو وخیم بود که مراکز بزرگ شهری در ایران شرقی –مرو و نیشابور و چاچ و بلخ – را ویران کرد و بسیاری از اینها در آن هنگام بزرگترین شهرهای کرهی زمین محسوب میشدند. چین هرچند تلفات انسانی وحشتناکی در جنگ با مغولان تحمل کرد، اما اصولاً از شهرنشینی پیشرفتهی غیردیوانسالارانه برخوردار نبود و به همین خاطر ویرانگری فرهنگی مغولان در ایران مهیبتر و ماندگارتر از آب در آمد.
با این حال، مغولان در ایران زمان کمتری بر اریکهی قدرت باقی ماندند و شتابزده فرهنگ خود را وا نهادند و ایرانی شدند. در سال ۶۳۵ هجری خورشیدی (۱۲۵۶.م) هلاکو خان دودمان ایلخانی ایران را تأسیس کرد و این خاندان تا مرگ ابوسعید بهادر خان در ۷۱۴ (۱۳۳۵.م) به مدت ۷۹ سال بر ایران حکومت کرد. دولت ایلخانی ۷۵/۳ میلیون کیلومتر مربع وسعت داشت و تقریباً همان قلمروی را در برمیگرفت که ساسانیان و اشکانیان در اختیار داشتند. این واحد سیاسی از همان ابتدای کار تا حدودی ایرانی شده بود و هلاکو زمانی که برای فتح ایران در این سرزمین تاخت و تاز میکرد، خواجه نصیرالدین توسی را همچون وزیر و مرشدی در کنار خود داشت. زبان رسمی دربار ایلخانی پارسی بود و دیوانسالاران هم به همین زبان مطلب مینوشتند و جالب آن که تاریخ رسمی قوم مغول را هم ایرانیان به پارسی در ایران نوشتهاند، و نه به چینی در چین، که جغرافیای زادگاه این مردم است.
از سوی دیگر مغولان در قلمرو تمدنی خودشان دودمانهای چینی را هم شکست دادند و دولت عظیمی همتای ایلخانیان در آن سامان نیز تأسیس کردند. این دولت که یوآن نامیده میشود، در سال ۶۵۰ (۱۲۷۱.م) تأسیس شد و تا ۷۴۷ (۱۳۶۸.م) به مدت ۹۷ سال دوام آورد. هرچند حملهی آغازین چنگیز خان به قلمرو دولتهای چینی به هفت دهه پیش از تأسیس رسمی این دولت (۵۸۵/ ۱۲۰۶.م) مربوط میشد و اگر آن را هم در نظر بگیریم، دوران استیلای مغولان بر چین به بیش از ۱۶۰ سال بالغ میشود، که نیم قرن آغازیناش به دولت مهاجم مغول در شمال مربوط میشود.
دولت یوآن در اوج گسترشاش بیش از ۱۳ میلیون کیلومتر مربع را زیر فرمان داشت و جمعیت مستقر در آن به بیش از هشتاد میلیون نفر بالغ میشد. یعنی در دوران خودش بزرگترین دولت کرهی زمین بود. دولت ایلخانی با ۷۵/۳ میلیون کیلومتر وسعت و ۱۲ تا ۱۵ میلیون نفر جمعیت، به ادامهی آن و گسترشاش در غرب شبیه بود، و ایلخانان ایران و رهبران اردوی زرین در مناطق شمالی به طور اسمی و رسمی اعضای یک نظام سیاسی یکپارچهی مغول محسوب میشدند که گرانیگاهش سلسلهی یوآن در چین بود.
عصر مغولان از این نظر اهمیت دارد که نخستین و یگانه موردِ یکپارچگی سیاسی تمدن ایرانی و چینی را نشان میدهد و در این فضا میتوان پیچیدگی دو تمدن و درجهی نفوذ فرهنگی هریک را ارزیابی کرد. چنان که گفتیم، مساحت دولت ایلخانی کمتر از یک سوم و جمعیتش کمتر از یک پنجم دولت یوآن بود، و گرانیگاه سیاسی این دولت هم در چین قرار داشت، که خاستگاه مغولها هم بود. به این ترتیب بسیار شگفتانگیز و عجیب است که بر مبنای اسناد فراوان، به جای چینی شدن ایران در عصر مغولان، چین بود که ایرانی شد.
دادههای تاریخی به روشنی نشان میدهد که در دوران سلسلهی یوآن، زبان رسمی دربار چین پارسی بوده و دیوانسالاران به این زبان سخن میگفته و مینوشتهاند و ایرانیان در دستگاه دیوانی چین موقعیتی فرازین و نفوذی چشمگیر داشتهاند.[4] در پایان دوران یوآن و در زمان به قدرت رسیدن توغان تیمور (۷۱۲/ ۱۳۳۳.م) شمار کل اعضای دیوانسالاری دولت چین به سی و سه هزار تن بالغ میشد که ۳۰٪ آنها غیرچینی بودند،[5] و این عددی چشمگیر است. این کارگزاران خارجی به اقوام گوناگونی تعلق داشتند و در هر ناحیه مردمی از قوم مستقر در آنجا به خدمت گرفته میشدند. این بدان معناست که جمعیت ایرانیتباران در دیوانسالاری یوآن به نسبت اندک بوده و احتمالاً بین ۱۰ تا ۲۰٪ کل کارگزاران نوسان میکرده است. با این حساب جایگیری زبان پارسی در نظام دیوانی چین بسیار جای تأمل دارد و کارآمد بودن و نفوذ چشمگیر این کارگزاران را نشان میدهد. چون تمام متون دیوانی امپراتوری یوآن به یکی از چهار زبان و خط رسمی دولت یوآن نوشته میشد: چینی، پارسی، مغولی (که آن هم با خط ایرانیِ سغدی نوشته میشد)، و شکلی تحریف شده از چینی که با پارسی و زبانهای قومی دیگر درآمیختگی داشت.[6]
پژوهشهای تخصصی بر متون دیوانی چینی این گزاره را تأیید میکند که در عصر یوآن دیوانسالاری چینی به شکلی افزاینده ایرانی میشده است. مورگان که دادههای تاریخی در این زمینه را گردآوری کرده به روشنی نشان داده که مهاجران وابسته به حوزهی تمدن ایرانی (به چینی: سِمو رِن) در دربار یوآن موقعیتی رقابتناپذیر داشته و متون دیوانی در این دوران به خط پارسی (به چینی: خط مسلمانان؛ هوئی زی/ هوئی وِن) نوشته میشده است.[7]
یک گیاهشناس چینی به نام استفن هاو به تازگی نقدهایی به این دیدگاه وارد آورده، و ادعا کرده که بخش مهمی از اعضای این طبقه از اهالی ترکستان بوده و به زبانهای ترکی سخن میگفتهاند.[8] برخی از اشارههای هاو دربارهی ترکی بودن برخی از وامواژههای رایج در دیوانسالاری یوآن درست است، و این هم درست است که احتمالاً بسیاری از این دیوانسالاران ترکتبار بودهاند. اما نکتهای که او در نیافته آن است که ترکستان تا به امروز هم بخشی از قلمرو فرهنگی چین محسوب نمیشود و از سه هزار سال پیش و دوران حاکمیت سکاها در این منطقه، ادامهی پیشروی تمدن ایرانی به درون قلمرو خاوری بوده است. بهویژه در عصر یوآن ترکها کاملاً در دل حوزهی تمدن ایرانی جای میگرفتند، دینشان اسلام، زبان میانجی و دیوانی و خطشان پارسی و فرهنگشان آمیختهای از لایههای کهن سکا و عناصری مغولی-تاتاری در چارچوبی ایرانی بود. گذشته از آن، هاو ظاهرا این نکته را نمیدانسته که زبانهای ترکی در زمان مورد نظرمان هنوز نویسا نبودهاند و در ادبیات و امور دیوانی کاربرد نداشتهاند. اولین آثار ادبی نوشته شده به زبان ترکی دو قرن پس از تاخت و تاز چنگیز در هرات و در دربار تیموریان پدیدار شد و زبان ترکی تا پیش از تأسیس کشور ترکیه در صد سال پیش هرگز زبان دیوانی هیچ دولتی نبوده است.
بنابراین بسیاری از خردههایی که هاو بر مورگان میگیرد، از آنجا ناشی شده که متوجه نبوده هویت ترکی به لایهی قومیت مربوط میشود و یکی از زیرسیستمهای هویت ملی ایرانی به شمار میآید، و سیر تحول زبان و خط و آثار ادبی و رسمی ترکی را نیز نمیدانسته است. در زبان چینی «هوئی زی» و «هوئی ون» به نوشتارهایی اشاره میکند که با الفبای پارسی نوشته شدهاند، و این متون در قلمرو چین همگی پارسی یا عربی بودهاند.
متون عربی به قرآن و تفسیرها و احادیث محدود میشده که میان مسلمانان رواج داشته است. هرچند بخش بزرگی از دیوانسالاران دولت یوآن مسلمان بودند، اما دین رسمی چین در این هنگام همچنان آیین کنفوسیوسی بوده و متون دیوانی که به این خط نوشته میشده همگی غیر دینی و پارسی بودهاند.
استقرار زبان و فرهنگ ایرانی در چینِ دوران یوآن چندان چشمگیر و مهم بود که در این دوران بخش بزرگی از اقوام چینی بهویژه در استانهای غربی -و همچنین در قلب چین و پایتخت باستانیاش، شیان- به دین اسلام و بهویژه آیینهای صوفیانهی ایرانی گرویدند. این نفوذ فرهنگی پس از بر افتادن مغولان پایان نیافت، و همچنان تا قرنها بعد بهقوت خود باقی بود. چنان که در دوران سلسهی مینگ که جایگزین یوآن شد و تأکیدی شدید بر بازسازی هویت چینی داشت، همچنان مترجمان دیوانی در نهادهای دولتی زبان پارسی میآموختند و زبان واسطهی اصلی برای ارتباطهای رسمی چین با دولتهای همسایهی مسلماناش، پارسی بود.[9]
این البته هنجاری عمومی به حساب میآمد و زبان پارسی در این دوران کهنترین و پایدارترین زبان جهانی محسوب میشد که از چین تا اروپای شرقی کاربردی رسمی داشت. چنان که مثلاً زبان رسمی دولت مغولی چاگاتای که دویست سال پس از فروپاشی دولت یوآن در شمال غربی چین حکومت داشت،[10] پارسی بود. بنیانگذار این دولت سلطان سعید خان (۸۹۳-۹۱۴/ ۱۵۱۴-۱۵۳۳) و پسر و جانشینش عبدالرشید خان پارسی زبان بودند و هردو به این زبان شعر میسرودند و دولت خود را به نام پارسی آن سرزمین «یارکَند» مینامیدند.[11]
این زمینهچینی تاریخی از این رو اهمیت دارد، که بستر جامعهشناسانهی اکتشافهای دریایی چینیها را روشن میسازد. تنها با درک این مقدمه است که میتوان این نکتهی بسیار کلیدی را دریافت که ژِنگ هِه (鄭和)، یعنی معمار اکتشافهای دریایی چینی، اصولاً دریاسالاری ایرانیتبار بوده است.[12] ژنگ هه در واقع نامی است که در دیوانسالاری چینی بر او نهاده شد، و اسم اصلیاش احتمالاً ایرانی بوده و در منابع چینی به صورت «ما-هِه» (馬和) ثبت شده است، که غیرچینی است و شکلی تحریف شده از نامی بیگانه. او نوادهی سید اجل شمسالدین عمر بخاری (به چینی: سایدیانچی ژانسیدینگ: 赛典赤·赡思丁) از مردم خوارزم بود که در دوران یوآن مقام استانداری منطقهی یوننان را داشت. دربارهی ایرانی بودن این خاندان هیچ تردیدی در کار نیست. چون پژوهشهای ژنتیکی بر کروموزوم Y بازماندگان این خاندان نشان میدهد که بیشک تباری ایرانی داشتهاند.[13] هویت ایرانی این خاندان هم طی نسلهای بین شمسالدین بخاری و ژنگ هه دست نخورده باقی بوده است. چون بر مسلمان بودن و غیرچینی بودن این خاندان تأکیدی هست و پدربزرگ و پدر ژنگ هه با اسم «حاجی» شناخته میشدهاند.[14]
شاهان دودمان مینگ در پاییز سال ۷۶۰ (۱۳۸۱.م) یوننان را از مغولها ستاندند و پدر ژنگ هه که از مقامهای بلندپایهی این قلمرو بود در نبرد کشته شد و خود ژنگ هه اسیر شد و چینیها اختهاش کردند. ژنگ هه ولی گویا مردی بسیار توانمند و بانفوذ بوده باشد، چون بهتدریج به مقامهای بلندی دست یافت و از موقعیت اسیری اخته شده، به رئیس کل نیروی دریایی امپراتوری مینگ رسید. تأسیس نیروی دریایی عظیم چین در دوران امپراتور یونگ لِه با نظارت و برنامهریزی او به انجام رسید.
باید به این نکته توجه داشت که تمدن چینی تا این لحظه هرگز نیروی دریایی نیرومندی پدید نیاورده بود و اصولاً به جستجو در سرزمینهای دیگر توجه چندانی نشان نمیداد. طرح اکتشاف بلنددامنهای که ژنگ هه به اجرا در آورد، به همان اندازه که با بافت سنت چینی بیگانه است، با چارچوب فرهنگ ایرانی سازگاری دارد. این در واقع تلاشی بود برای متصل کردن چین به شبکهای گسترده از بازرگانی دریایی که شاخهی جنوبی راه ابریشم را تشکیل میداد و از هندوچین تا شرق آفریقا گسترش یافته بود و تقریباً همهی کارگزارانش به اقوامی ایرانی (گجراتی، کشمیری، بلوچ، عرب و بهویژه شیرازی) تعلق داشتند. اکتشاف دریایی چین که در نگرش پژوهشگرانی مثل والرشتین همچون حادثهای تک و منزوی نگریسته میشود و تنها در مقام تصادفی زودگذر و عجیب جلوه میکند، اگر در بافت تاریخیاش نگریسته شود، کوششی است ریشهدار و برآمده از جریانی تاریخی، که به ایرانی بودنِ راه ابریشم، نفوذ دیوانسالاران و نظامیان ایرانی در چین، و کوشش ایشان برای متصل کردن مسیرهای بازرگانی چینی به باقی مسیرهای قلمرو تمدن ایرانی مربوط میشود. مسیری که ژنگ هه پیموده، در واقع همان خط جنوبی و آبی راه ابریشم است که ستون فقراتش در بندرگاههایی قرار داشته که ایرانیان در آن مستقر بودهاند و از برمه و مالزی تا کنگو و موزامبیک امتداد داشته و بقایای بازرگانان ایرانیتبارش همچنان تا امروز در این مناطق باقی ماندهاند، که بهویژه در آفریقا همچنان «شیرازی» نامیده میشوند.
آنچه در پژوهشهای مربوط به عقبماندگی چین بهکلی نادیده انگاشته شده، این است که پس از عصر مغول طبقهای از دیوانسالاران و ارتشیان ایرانی در چین به قدرت رسیدند که بسیاریشان از ترس نخست اخته شده و بعد به خدمت گرفته میشدند. همین طبقهی نوظهور ماجراجو و جنگاور، نیرویی بود که در میانهی قرن پانزدهم میلادی عصر اکتشاف دریایی چین را همزمان با پرتغال آغاز کرد. این سفرهای دریایی چنان که از گزارش سفر ژنگ هه بر میآید، نه به قصد تسخیر و غارت، که با هدف ایجاد ارتباط بلندمدت و دوستانه و در عین حال مقتدرانه انجام میپذیرفته و ژنگ هه در جریان آن به امیران محلی و بندرگاهها هدایایی میداده و هدایایی از آنها میستانده است. کوشش او آن بوده که دربار چین را به شکلی سیاسی و اقتدارگرایانه بر بخشی از این مسیر مسلط سازد. یعنی کاملاً در چارچوب منافع دولت چین و تمدن چینی گام برمیداشته است، هرچند شیوهاش ایرانی و نظریهی سیاسی پشتوانهاش ایرانشهری بود و از دو هزار سال پیش در ایران زمین سابقه داشت. اما با این حساب چرا امپراتور جلوی این سفرها را گرفت و عصر اکتشافهای دریایی چین با این سرعت و قاطعیت ختم شد؟ این پرسش با توجه به زمینهی پیچیدهای که شرحش گذشت، پاسخی ساده و سرراست ندارد و نمیتوان آن را به محافظهکاری ذاتی چینیها یا سنتگرایی کنفوسیوسی فرو کاست. قاعدتاً در بافت سیاسی و اجتماعی آن دوران نیروهایی مخالف با سفر دریایی ژنگ هه در کار بودهاند و جبههبندیهایی در کار بوده که برای فهم این موضوع باید به آنها نگریست.
با ارجاع به دادههای تاریخی روشن میشود که در عصر مینگ دولت چین با دودستگی چشمگیری در نظام دیوانی و ساخت سیاسی دست به گریبان بوده است. به قدرت رسیدن دودمان مینگ و بیرون راندن مغولان با شکلگیری گفتمانی ملی در چین مصادف بود که آیین کنفوسیوسی، سنتهای روستایی و زبان و نژاد هان را میستود و در پی طرد و راندن نیروهای قومی و فرهنگی بیگانهای بود که در عصر یوآن بر جامعهی چینی چیره شده بودند. چنان که گفتیم، حتا در عصر یوآن هم بدنهی دیوانسالاران چینی به قوم هان تعلق داشتند و چینیتبار بودند. ظهور دولت مینگ در واقع شورش این سیستم بر دودمان مغول و کارگزارانی دیوانی بود که فرهنگ و تباری ایرانی داشتند و بر آن بدنهی چینی حکم میراندند.
در عصر مینگ طبقهی سنتی دیوانسالاران قدرت قدیمی خود را به دست آورد. کارگزاران این طبقه به کیش کنفوسیوسی پایبند بودند و منابع مالی خود را از مالیات کشاورزانهی زمین دریافت میکردند. به همین خاطر هم از رقابت دیوانسالاران ماجراجو و سرداران ایرانیتبار هراسان بودند، که استخوانبندی اقتصادیشان بر راه ابریشم و طبقهی بازرگان سوار میشد. چینیها با روی کار آوردن فغفوری چینی که خود را نگهبان هویت چینی قلمداد میکرد، در واقع پیگیرِ طرد نظامیان و دیوانسالارانی بودند که نه تنها فرهنگ، که زیربنای جامعهشناختی و اقتصادی متفاوتی داشتند.
در این زمینه است که میتوان دریافت چرا برخی از مشهورترین انگارههای سیاسی و فرهنگی در چینِ این هنگام شکل میگیرد. مثلاً در این دوران کوشش شد تا هنرهای رزمی –که از عصر اشکانی به بعد، ایرانیها نمایندهاش بودند و امری بیگانه قلمداد میشد- نسخههایی چینی پیدا کند و این کار با واسطهی دین بودایی ممکن شد، که همچنان در این دوران بیگانه و ایرانی (سغدی، خوارزمی، هندی) قلمداد میشد.
از سوی دیگر انگارهی اساطیری مشهوری در این دوران پدید آمد که دیوانسالارانی تبهکار و خودخواه و جاهطلب در آن نقشی منفی ایفا میکردند. این دیوانسالاران اخته شده بودند، به قومی جز هان تعلق داشتند، و خودمدار و فارغ از وفاداریهای خانوادگی و ملی فرض میشدند. جالب آن که اغلبشان استاد هنرهای رزمی هم بودند.
تصویر این طبقه همچنان تا به امروز با واسطهی اپرای چینی در سینمای هنگکنگ باقی مانده و همچون انگارهای از ضدقهرمانان تکثیر شده است. در حدی که شخصیتی با این ویژگیها را در تاریخ صد سالهی سینمای چین میتوان مشهورترین ضدقهرمان فیلمها دانست. برداشت کنفوسیوسیای که بازرگانان را خوار میشمرد و آنان را طبقهای شوم و مطرود قلمداد میکرد هم در همین زمان شکل گرفت و با قدرت سیاسی تقویت شد. این انگارههای فرهنگی بیگانهستیزانه، آشکارا در شرایطی شکل گرفتند که جنگ قدرتی میان چینیهای سنتگرا و طبقات نخبهی ایرانیتبار عصر مغول در جریان بوده است.
حضور ژنگ هه در رأس بزرگترین طرح نظامی-سیاسی عصر مینگ نشان میدهد که موقعیت ایرانیتباران همچنان در این زمان والا بوده و مقامهای بلندی را در اختیار داشتهاند. با این حال دیوانسالاران هان برنامهای سازمان یافته برای محدود کردن اقتدار تاجران و سد کردن راههای بازرگانی را آغاز کرده بودند. کوششهایی موفق که احتمالاً تلاش ژنگ هه برای راهاندازی راهی آبی، پاتکی مهلک در برابرش به حساب میآمده است. در نهایت اما دیوانسالاری کنفوسیوسی برندهی میدان شد و ژنگ هه با آن که در سفرهایش فتحی خیره کننده به دست آورده بود، از قدرت فرو افتاد. چه بسا همین کامیابی درخشان دلیلی بوده که فغفور را ترسانده و با دستگاه دیوانیاش همدل کرده باشد. چرا که شکلگیری یک طبقهی مقتدر تازه از دریاسالاران ایرانیتبار میتوانست برای تاج و تخت نوپای مینگ هم تهدیدی محسوب شود.
در این بافت است که مهار شدن راههای تجاری توسط نظام فغفوری چین را میبینیم، و فرمان منع سفرهای دریایی دوردست صادر میشود و از ساخت کشتیهای بزرگ جلوگیری میکنند. این تصمیمها اگر جدای از زمینهی تاریخیشان و بیتوجه به جنگ قدرت پشت پرده نگریسته شوند، امری غیرعادی و شگفتانگیز مینمایند و توضیحناپذیر میشوند. اما با وارسی این زمینهی تمدنی و شیوهی تداخل تمدن ایرانی در سپهر تمدن چینی است که همه چیز معنادار میشود. در این بستر مفهومی است که پیشی گرفتن پرتغالیها بر چینیها همچون نتیجهای بدیهی جلوه میکند که از جنگ قدرتی در اندرون دولت چین ناشی شده است.
تصمیم فغفور برای منع سفرهای دریایی را میتوان خودکشی تمدن چینی به حساب آورد. اما لازم است هنگام تماشای خودکشیها، به جای ابراز احساسات دربارهاش از دلایل اجرای چنین کار مهلکی هم پرسش کنیم. تمدن چینی هرچند با این خودکشی خود را از توسعهای شکوهمند محروم ساخت، اما آن خلوص و یکدستیای که سنت کنفوسیوسی طلب میکرد را به دست آورد. هویت چینی امروز در اصل برساختهی چنین جریانی است. گفتمان «چینی» که پس از آن غلبه کرد و تا امروز دوام آورد، از بازرگانان و سپهداران و دریاسالاران نیرومند با برچسب تحقیرآمیز «خواجه» یاد میکند و ایشان را افرادی جاهطلب و خطرناک میداند که برای منافع خویش میکوشند و همبستگیای پنهانی و دسیسهآمیز بین خود دارند. احتمالاً چنین همبستگیای بین طبقهی بازرگان سغدی و خوارزمی و جنگاوران و دریاسالاران ایرانیتبار به واقع وجود داشته است، هرچند بعید است بدنهی رهبران این جمعیت واقعا خواجه بوده باشند.
به هر روی این تدبیرها باعث شد بخش مهمی از کارآیی راه ابریشم در چین از بین برود و طبقهی بازرگان که زبان و فرهنگ ایرانیاش را تا این لحظه حفظ کرده بود، چروکیده شود و در جامعهی چینی تحلیل برود. این البته ظهور یک طبقهی بازرگان بومی چینی را به دنبال داشت، که شاید هدف اولیهی دیوانسالاران کنفوسیوسی هم به حساب میآمد. اما این جایگزینی قومی بازرگانان با انحطاط سیاسی، واپسروی فناورانه و انقباض تجارت همراه بود. چون طبقهای از مدیران و رهبران اقتصادی و نظامی بسیار لایق را با بومیانی جایگزین کرد که بیتجربه و نوآمده بودند و آن مهارت و جوهرهی ایرانیتباران را نداشتند، که دو هزار سال تحول تاریخی را پساپشت خود داشت. در جریان این انتقال قدرت قومی در چین بود که این تمدن از تنشِ سلطه بر دریاها گریز کرد و در نتیجه از اروپای نوجوان عقب ماند.
به این ترتیب چه بسا که چین در این نقطه عطف تاریخی میتوانست جایگزین اروپاییان شود و بر دریاها مسلط گردد. اما به خاطر رقابت دو سنت چینی و ایرانی در بستر این تمدن چنین امکانی تحقق نیافت. چرا که گسترش چین به فراسوی مرزهای تمدنیاش، درونزاد نبود و از نیروی نخبگانی ایرانیتباری سرچشمه میگرفت که در نهایت توسط جامعهی چینی پس زده شدند.
- .والرشتین، ۱۳۹۵: ۱۲۲. ↑
- .والرشتین، ۱۳۹۵: ۱۰۷-۱۱۰. ↑
- .راه موسوم به ابریشم احتمالا در عصر هخامنشی برای نخستین بار شکل گرفته و بیشک از اوایل دوران اشکانی (قرن دوم پ.م) به شکلی رسمی با پشتیبانی دربار ایران فعال بوده است. این راه تا اواخر قرن هجدهم میلادی همچنان فعال بود و در قرن نوزدهم به دنبال سیطرهی اروپاییان بر مسیرهای تجاری دریایی، به تدریج رو به افول رفت. ↑
- . Morgan, 2012:160–170. ↑
- . Franke and Twitchett, 1994, Vol.6: 563. ↑
- . Shijian, 1986: 83-95. ↑
- . Morgan, 2012:160–170. ↑
- . Haw, 2014: 5–32. ↑
- . Ford, 2019. ↑
- . Kutlukov, 1990. ↑
- . Brophy, 2019: 176. ↑
- . Dreyer, 2007: 22-23. ↑
- . Wang et al., 2013. ↑
- . Levathes, 1996: 61-62. ↑
ادامه مطلب: گفتار هفتم: ایران و داستان فراز آمدن اروپا
رفتن به: صفحات نخست و فهرست کتاب