دوشنبه , اسفند 11 1404

گفتار چهارم: خودانگاره در سطح جامعه‌شناختي

گفتار چهارم: خودانگاره در سطح جامعه‌شناختي

1. در سطح جامعه شناختي، من با شبکه‌اي از ارتباطات نمادين تعريف مي‌شود و جايگاه و موقعيت خويش در اين شبکه را به عنوان متغيري براي تعيين موقعيت خود به کار مي‌گيرد. من در سطح جامعه‌شناختي امري زبان‌مدار و نمادمحور است و بر مبناي نمادها و نشانه‌هاي معنادارِ مورد توافقي که در خرده جامعه‌ي پيرامون فرد وجود دارند، هويت وي و ساختار وجودي وي را تعيين مي‌کنند.

نظام اجتماعي، از سوي ديگر، مجموعه‌اي از سيستم‌ها و زيرسيستم‌هاي کلان را در بر مي‌گيرد که مي‌توان همه‌شان را زير نام عمومي «نهاد» رده‌بندي کرد. من به عنوان عضوي از اين نهادها، يا به عنوان عنصري که زير تأثير عملکرد آنها قرار مي‌گيرد، درکي دروني از رابطه‌ي خود با نهادها هم پيدا مي‌کند و اين سطحي ديگر از خودانگاره‌ي سطح اجتماعي را برمي‌سازد. در سطح خُرد، خودانگاره‌ي اجتماعي سه عنصر کليدي دارد: نقش، نمايش، و نقاب.

2. نقش، گره‌ي کارکردي تعريف شده‌اي است که بر شبکه‌ي ارتباطات انساني قرار دارد و مجموعه‌اي از کارکردهاي از پيش معلوم، نمادها، نشانه‌ها، و معناهاي تعيين جايگاه را به همراه دامنه‌اي از موقعيت‌ها و امکانات توليد و مصرف در اختيار من مي‌گذارد. نقش بر مبناي زيربنايي از قواعد رفتاري، دستور کارهاي مهارتي، شيوه نامه‌هاي توليدي، و برنامه‌هاي عملياتي شکل گرفته است و از محتوايي معنايي برخوردار است که دلايل پيروي از اين قواعد را به من توضيح مي‌دهد و با منصفانه نمودنِ نسبت سود به هزينه‌ي مربوط به آن نقش، ميل به اطاعت از قواعدي را در من تثبيت مي‌کند. شغل، ساده‌ترين و صورت‌بندي‌شده‌ترين واحد نقش در جوامع مدرن است، اما مثال‌هاي مشهور ديگري هم در اين مورد وجود دارند که از ميان‌شان مي‌توان به نقش‌هاي صميمانه‌ي موجود در ميان گروه‌هاي دوستي (مانند رهبر، پيرو، دلقک، و…) يا نقش‌هاي درون خانواده (پدر، مادر، و…) اشاره کرد.

من، بر مبناي نقشي که بر عهده مي‌گيرد، رفتارهايي را توليد مي‌کند که در واحدهايي به نام نمايش مي‌گنجند. هر نمايش پاره کرداري است که بر مبناي سرمشق يک نقش توليد مي‌شود و جزئي از رخدادهاي سطح اجتماعي را برمي‌سازد. مقدار لذت و پاداش نماديني که نصيب من مي‌شود به موفقيت ايفاي اين نمايش بستگي دارد. برخلاف نقش که امري فاصله‌دار و انتزاعي است و مجموعه‌اي از قواعد را در بر مي‌گيرد، نمايش مستقيماً به من ارتباط مي‌يابد و الگوي رفتار و شيوه‌ي کردار سوژه را تشکيل مي‌دهد. به اين ترتيب، اتصالي محکم بين نمايش و دستگاه کنشگر در سطح رواني برقرار مي‌شود. اين در حالي است که نقش، بيشتر، با دستگاه شناسنده و محتويات دانايي در منظومه‌ي خرد پيوند دارد.

من، در جريان ايفاي نمايش بر مبناي نقشي ويژه، بايد به شکلي خاص در چشم ديگري ظاهر شود؛ يعني، نمايش هنگامي با موفقيت اجرا مي‌شود که انگاره‌ي شايسته‌اي از من در چشم ديگري توليد کند و توسط چنين انگاره‌اي پشتيباني شود. عناصر ظاهري متصل به اين انگاره، که تضمين‌کننده‌ي شناسايي نقش/ نمايش توسط ديگري و کاميابي اجراي آن هستند، نقاب ناميده مي‌شوند. نقاب مجموعه‌اي از ويژگي‌هاي ظاهري ــ از حالت صورت و شکل حرکت گرفته تا لباس خاص ــ را در بر مي‌گيرد. براي يک سردار جنگي که مشغول ايفاي نمايشِ راهبري ارتشي در يک جنگ است، رفتار با ابهت و حالت چهره‌ي خشک و مقتدر همان قدر تعيين‌كننده است که پوشيدن لباس نظامي و حمل کردن يراق‌ها و مدال‌هاي جنگي.

3. من، در سطح اجتماعي و در هنگام کنش متقابل با ديگري، نقش خاصي را بر عهده مي‌گيرد، نقاب خاصي را به چهره مي‌زند و به شکلي متناسب با آن نمايش خود را ايفا مي‌کند. کاميابي يا شکست اين نمايش تنها توسط مهارت و کارداني من تعيين نمي‌شود، که به تأثير نمايش ايفا شده در ساختارهاي کلان اجتماعي نيز بستگي مي‌يابد. به اين ترتيب، سوژه در جريان کنش متقابل با ديگري، با واسطه‌ي نقش، نقاب و نمايش با نهادهاي اجتماعي وارد اندرکنش مي‌شود. سوژه از سويي به عنوان مهره‌اي در چرخ‌دنده‌هاي پيچيده‌ي نهادها عمل مي‌کند، و قواعد از پيش تعريف‌شده‌ي نقش و نمادها و معاني پيشيني منسوب به نقاب و نمايش را دروني مي‌سازد. از سوي ديگر، من با تعيين ساز و کارهاي دروني اين نهادها در سطح خرد، در کارکردهاي کلان اين نهادها نيز تأثير مي‌گذارد. به اين ترتيب، رده‌هاي گوناگون نهادها (خانواده، سازمان، ديوان‌سالاري، و…) با واسطه‌ي نقش‌ها، نمايش‌ها، و نقاب‌ها با من چفت مي‌شوند و از سويي رفتار آن را تعيين مي‌کنند و از سوي ديگر توسط کردارهايش بازتوليد مي‌شوند.

من در سطح اجتماعي و در تعامل با دو لايه‌ي خُردِ ديگري‌ها و کلانِ نهادها چهار عنصر اصلي از خودانگاره‌ي خود را برمي‌سازد که عبارتند از هويت و زندگي‌نامه در سطح خرد، و مالکيت و منزلت در سطح کلان؛ يعني، من در اندرکنش با ديگري‌ها و در جريان مديريت نقش/ نمايش/ نقاب زندگي‌نامه‌اي به دست مي‌آورد و هويتي که جايگاه و سرگذشت وي را در زمينه‌ي ديگري‌ها مشخص مي‌کند. اين هويت از سويي من را از ديگري‌ها متمايز ساخته و از سوي ديگر نقاط اشتراک و مفصل‌بندي‌هايي را براي پيوند با ايشان تعبيه مي‌کند.

در سطح کلان، من در تعامل با نهادهاي اجتماعي دامنه‌اي از برخورداري نمادين شده از منابع را به دست مي‌آورد که در قالب مالکيت نمود مي‌يابد. هم‌چنين جايگاه من در سلسله‌مراتب تصميم‌گيري نهادهاي اجتماعي، مفهومي به نام منزلت را پديد مي‌آورد که جايگاه و سطح تأثيرگذاري من را در جغرافياي نهادهاي اجتماعي مشخص مي‌کند.

تجربه‌ي سوژه از خود، در سطح اجتماعي، با مجموعه‌اي از قواعدِ ايفاي نقش، ارزش‌هاي نمايشي، پيش‌داشت‌هاي مربوط به نقاب و راهبردهاي ترکيب اين سه در آميخته است که در ترکيب با يکديگر «فرامن» رابه وجود مي‌آورند. فرامن به شکلي استعلايي‌شده و تقريباً تشخص‌يافته در نگرش روانکاوانه، و در قالب مفهوم ديگريِ تعميم‌يافته در چارچوب کنش متقابل نمادين وجود دارد. چنين مفهومي در رويکردهاي شناختي و رفتارگرايانه ديده نمي‌شود. در مدل ما، فرامن بازتابي از وضعيت هنجارين، پذيرفتني، و سازگار با معيارهاي اجتماعي است که توسط خودِ سوژه ادراک مي‌شود و به عنوان سرمشقي براي انتخاب رفتار عمل مي‌کند.

 

ادامه مطلب: گفتار پنجم: خودانگاره در سطح فرهنگي

رفتن به: صفحات نخست و فهرست کتاب