دوشنبه , اسفند 11 1404

پرسشهای کلیدی

زندگینامه‌ی گاندی

وقتی به زندگینامه‌ی گاندی می‌نگریم، تصویری کمابیش یکدست و کلاسیک را می‌بینیم که بارها و بارها در متون و فیلم‌ها و گفتارها تکرار شده و انگاره‌ای هنجارین و تا حدودی تبلیغاتی را از وی پدید آورده است. انگاره هنجارین این گونه است که گاندی در پاییز سال 1869.م در شهر پوربندر در نزدیکی بمبئی در خاندانی هندو زاده شد. او در اصل موهَندَس کَرَمچَمد گاندی نام داشت، هرچند بعدتر وقتی رابیندرانات تاگور او را مهاتما (روحِ بزرگ) نامید، بیشتر با این لقب مشهور شد. پدرش کرمچند یکی از کارگزاران عالیرتبه‌ی بومی در دستگاه حکومتی انگلیسی‌ها در بمبئی بود و به اصطلاح عنوان «دیوان» داشت. مادرش پوتی‌بای، چهارمین همسر پدرش بود. هر سه زن پیشین‌ او هنگام زایمان درگذشته بودند. پوتی‌بای از یک خاندان وَیشناوَه برخاسته بود، و این بدان معنا بود که نیاکانش از طرف مادری پرستندگان پرشورِ ویشنو محسوب می‌شدند.

گاندی در زمانی که تنها سیزده سال داشت به شکلی سنتی با مَکانجی کاستوربا که یک سال از خودش بزرگتر بود ازدواج کرد. در سال 1885.م، وقتی گاندی تازه شانزده ساله شده بود، همسرش کودکی زاد که چند روز بعد درگذشت. اما طی سالهای بعد، این زن برای گاندی چهار فرزند زایید که عبارت بودند از هاری‌لعل (1888)، مانی‌لعل (1892)، رامداس (1897) و دِوْداس (1900). کمابیش همزمان با زاده شدنِ هاری‌لعل، گاندی برای تحصیل به انگلستان رفت و در دانشگاه کالج لندن حقوق خواند. سه سال بعد به هند بازگشت تا به عنوان وکیل و حقوقدان شغلی بیابد، اما در این کار ناکام ماند. تفسیرِ مورخان بعدی آن است که دفاع از متهمان در ازای دریافت پول را با اصول اخلاقی‌اش در تضاد می‌یافته، اما شواهدی هم هست که در این زمان به خاطر کمرویی افراطی‌اش از سخن گفتن در دادگاه ناتوان بوده است.

در 1893.م دادا عبدالله که بازرگان ثروتمندی از کوچندگان به آفریقای جنوبی بود، گاندی را به عنوان کارمند استخدام کرد و او را به این سرزمین فرستاد، که در آن زمان یکی از مستعمره‌های انگلستان بود. گاندی در آفریقای جنوبی با آپارتاید برخورد کرد و نژادپرستی غربیان را لمس کرد و یکسره دگرگون شد. بعد از آن به یک فعال اجتماعی پرشور بدل شد و به سازماندهی جنبش مدنی هندیانِ آفریقای جنوبی پرداخت تا بتواند با نابرابری‌های نهادینه شده در نظام استعماری انگلیس مقابله کند. گاندی تا 1894.م با یارانش کنگره‌ی هندیان ناتال را تاسیس کرد و بیش از دو دهه در آفریقای جنوبی ماند و زندگی خود را وقف آموزش و سازماندهی فعالان سیاسیِ مخالف خشونت کرد.

گاندی در 1915.م به هند بازگشت و به کنگره‌ی ملی هند پیوست. او تقریبا مرید و پیروی رهبر میانه‌روهای این حزب شد، که دادابهایی نائوروجی نام داشت و مرید دیگر این مرد، گوپال کریشنا گوکال، بعدتر جانشین وی شد و از دوستان نزدیک گاندی هم بود. گاندی با مسلمانان هندی ارتباطی نزدیک پیدا کرد و در سال 1920 گاندی با پشتیبانی مسلمانان به ریاست کنگره ملی هند دست یافت و تمام نیروی خود را در راه استقلال هند وقف کرد.

کنگره در 29 دسامبر 1929 اعلامیه‌ی استقلال هند را تهیه و آن را در لاهور اعلام کرد. یک سال بعد انگلیسی‌ها گاندی‌ را به عنوان رهبر هندیان به رسمیت شناختند و او را به میزگردی در لندن دعوت کردند. گاندی در 1934 از حزب کنگره استعفا داد تا محبوبیتش محدود به اعضای این حزب نباشد، و با این وجود دستگاه حزبی کنگره یکسره زیر نفوذ او باقی ماند. گاندی در این مدت بارها و بارها زندانی شد، اما انگلیسی‌ها روی هم رفته با خشونت با او رفتار نمی‌کردند.

تلاشهای گاندی در نهایت در تابستان 1947.م به نتیجه رسید و این زمانی بود که انگلستان قانونی گذراند و استقلال هند را به رسمیت شناخت. این رخداد اما به کشمکش هندوها و مسلمانان منتهی شد و در نهایت جدا شدن پاکستان به دست محمدعلی جناح و کشته شدنِ گاندی به دست یک هندوی افراطی را رقم زد. گاندی در 30 جولای 1948.م به دست ناتورام گودسی که مرید یک پیشوای هندو به نام مَهاسَبهَه بود، به قتل رسید. او هنگام مرگ هفتاد و نُه سال سن داشت.

این تصویر آشنا که بارها و بارها در رسانه‌های گوناگون تکرار شده است، بی‌شک بسیاری از گره‌گاههای مهم زندگی گاندی را در خود جای می‌دهد. با این وجود به خاطر بدیهی شدن‌اش از طرح پرسشهایی تاریخی جلوگیری می‌کند. مثلا این نکته که گاندی بخش عمده‌ی فعالیت سیاسی‌اش را در آفریقای جنوبی، و نه هند به انجام رسانده و اصولا در آنجا به عنوان شخصیتی سیاسی پرورده و پخته شده، معمولا نادیده انگاشته می‌شود. همچنین پیوندهای مهم او با اروپاییان و تاثیری که از تمدن مدرن پذیرفته معمولا در زندگینامه‌هایش زیاد مورد تاکید نیست. نکته‌ی پرسش برانگیز دیگری که درباره‌اش اهمیت دارد، و با تبلیغ تصویرش در مقام یک رهبری معنوی هندو تعارض دارد، ارتباطش با پیروان ادیان دیگر است. چرا که کنگره‌ی ملی هند را در اصل زرتشتی‌ها با همکاری مسلمانان تاسیس کرده بودند و گاندی در این میان هندوی غیرعادی‌ای محسوب می‌شده که با این گروهها متحد شده بود.

یک جنبه از این اتحاد آن است که گاندی به جنبش خلافت پیوست که بعد از انقراض دولت عثمانی برای احیای این قدرت در گوشه و کنار دنیای اسلام سر بر کشیده بود. در هند، این جنبش اهمیت زیادی داشت. چون مسلمانان هند به نیروی خلافت همچون مرکزی بیرونی و سازمان دهنده برای مقاومت در برابر استعمار می‌نگریستند و بسیاری از مبارزانی که در برابر استعمار انگلیس ستیز می‌کردند مسلمان بودند. تن در دادن جمعیت بزرگ مسلمانان هند به حاکمیت انگلیسیان تنها در شرایطی ممکن می‌شد که دولت بریتانیا برای نابود کردنِ خلافت عثمانی گامی بر دارد.

در جریان جنگ جهانی اول انگلستان عثمانی را شکست داد و خلافت را برانداخت و سرزمینهای امپراتوری‌اش را در قالب کشورهای پرشماری تجزیه کرد. به این ترتیب توفانی از مخالفت با انگلستان در میان مسلمانان هند برخاست، که جنبش خلافت نام گرفت و بعد از مدتی برجسته‌ترین سخنگویش گاندیِ هندو شد!

ارتباط گاندی با زرتشتیان و نوع هم‌پیمانی‌هایش با این گروه نیز سزاوار توجه بیشتری است و به زودی بیشتر بدان خواهم پرداخت. خلاصه این که زندگینامه‌ی گاندی معمولا فارغ از بافت تاریخی و زمینه‌ی اجتماعی پیرامونی‌اش روایت می‌شود و بر سویه‌هایی تاکید می‌کند که سنت‌گرایی، کیش هندو، دلبستگی به هند و عناصری از این دست را برجسته می‌سازند و از طرح پرسش درباره‌ی سویه‌هایی به همین اندازه مهم پیشگیری می‌نمایند.

 

 

ادامه مطلب: زندگی نامه گاندی

رفتن به: صفحات نخست و فهرست کتاب