واژه نامه
آتور (آذر)
در اساطیر ایرانی: ایزد نگهبان آتش، که نهمین روز هر ماه و نهمین ماه سال را به افتخار او نامگذاری کردهاند. در اوستا آتَر و آتَرْش و در متون پهلوی آتُر و آتُرْش آمده است.
در تاریخ ایران: آتشکدهی آذرگُشسب (آتور گُشنَسپ) یکی از سه آتشکدهی مشهور دوران ساسانی بوده که به ویژه ارتشیان و سربازان آن را بزرگ میداشتهاند. جایگاه آن در آذربایجان است و هنوز برپاست.
در این کتاب: آتشکدهای در جنگل سپید که شمشیر جم در آن به امانت گذاشته شده است.
آناهید (آناهیتا)
در اساطیر ایرانی: ایزدبانوی آبها و رودخانهها در ایران باستان، که زیبایی، عشق و زناشویی را نیز نمایندگی میکند.
در این کتاب: (از اهوراها) ملکهی شهر ایرانویج و یکی از سرداران بزرگ جم که با تیر بوشاسپ برای سه هزار سال به خواب فرو رفت.
آرْزا (اَرزَه)
در اساطیر ایرانی: اقلیمی در بخش شرقی سرزمین میانی (خونیرث)، همتای ترکستان و چین و ماچین.
در این کتاب: اقلیمی در شرق سرزمین میانی (خونیراس)، همتای جایگاه اساطیریاش.
اَپوش
در اساطیر ایرانی: دیو خشکسالی و بی آبی.
در این کتاب: (از دیوان) جفتِ ناگهیس و سردار نیروهای آژیدهاک در سرزمین ویدرفش.
اَرَشْتاد (ارشتات، ارشتی)
در اساطیر ایرانی: ایزدبانوی راستی و حقیقت.
در این کتاب: (از اهوراها) مادر نریوسنگ و پیشگویی نامدار که ظهور ناجی را پس از شکست جم پیشگویی کرد.
آژیدَهاک (ضحاک، اژدهاک)
در اساطیر ایرانی: فرزند مرداس تازی که بر جم شورید و او را با اره به دو نیم کرد و برای مدت هزار سال بر ایران فرمان راند. پس از آن که او فریب اهریمن را خورد، از شانههایش دو مار رویید که هر روز از مغز دو جوان برایشان خورش میساختند.
در این کتاب: (از آدمیان) برادر دوقلوی جم و فرزند زروان. کسی که نبرد نخستین را آغاز کرد و پس از نابود کردن جم نیروهای ظلمت را برای سه هزار سال بر زمین حاکم کرد. پادشاه تاریکی.
اِسْپَند (اسفند، سپندارمَذ)
در اساطیر ایرانی: از فرشتگان بزرگ زرتشتی که دوازدهمین ماه سال را به افتخارش نامگذاری کردهاند. نامش به معنی “اندیشهی مقدس” است و جنبهی مقدس اهورامزدا را نمایندگی میکند. اسپند نگهبان زمین و سرسبزی آن است.
در این کتاب: (از اهوراها) از سرداران بزرگ جم که در آتشکدهی فرنبغ بر قلهی دایتی زندگی میکند و نگهبان زره جم است.
اسفندیار
در اساطیر ایرانی: فرزند گشتاسپ (نخستین شاه زرتشتی) و بزرگترین سردار پیروان اهورامزدا در نبرد با دیوپرستان. به روایت شاهنامه، او پهلوانی است که پس از گذر از هفت خوان رویین تن میشود. نامش در پهلوی –اسْپَنْتَهیوداتَه- به معنای “پهلوان مقدس” است.
در این کتاب: خویشاوند آژیدهاک و یکی از سه ناجی که در پایان هزارهی نخست به تیر ناگهیس کشته میشود.
اَشْموغ (آسموغ)
در اساطیر ایرانی: نام دیوی فریبکار و دروغگو که دو به هم زنی و سعایت میان دوستان از او بر میخیزد. لقبی است که زرتشتیان به دیوپرستان میدادهاند. اصل کلمه به معنای شکنندهي اشه است. یعنی کسی که قانون طبیعت (اشه) را نادیده میگیرد.
در این کتاب: یکی از نژادهای چهارگانه، موجوداتی زشت، وحشی، خونخوار و نیمه متمدن که متحد دیوان و پیرو آژیدهاک هستند. سخن گفتن را از آدمیان و فن جنگ را از دیوان آموختهاند، اما خود فرهنگی ندارند.
اَشْناویز
در اساطیر ایرانی: پهلوانی جادوگر است که با لقب “پنجه سنگی” شهرت دارد. یکی از دشمنان گرشاسپ پهلوان است و به دست او کشته میشود.
در این کتاب: (از آدمیان) فرزند خیانتکار جم که به سپاه تاریکی پیوست و در مقابل از آژیدهاک عمر جاویدان و پنجههایی نیرومند را پاداش گرفت که با هیچ شمشیری زخمی نمیشد.
انسان/ آدمیزاد
در اساطیر ایرانی: فرزندان کیومرث، نسلی از موجودات هوشمند و مختار که به دست اهورامزدا برای یاری کردنش در برابر سلطهی اهریمن آفریده شدند.
در این کتاب: نام یکی از نژادهای چهارگانه، موجوداتی با طبیعت متناقض، گاه نیک و گاه بد، که عمری کوتاه دارند و در نبرد نخستین با اهوراها متحد بودند.
آمورْدات (امرداد، مرداد)
در اساطیر ایرانی: یکی از فرشتگان بزرگ زرتشتی که نمایندهی گیاهان و روییدنی هاست. پنجمین ماه سال را به افتخار وی نام گذاری کرده اند. نامش “نامیرا” معنی میدهد.
در این کتاب: (از اهوراها) برادرزادهی زروان و یکی از سرداران بزرگ سپاه جم. نگهبان شمشیر جم در آتشکدهی آتور.
اَهورا (اَسورَه)
در اساطیر هند و ایرانی: نسلی از موجودات آسمانی که در برابر دیوها قرار میگیرند. در ایران موجوداتی نیک و برتر محسوب میشوند. پس از زرتشت، تمام اهوراها به مرتبهی فرشتگان فرو کاسته شدند و تنها یک اهورا (اهورامزدا) خدای یکتا شناخته شد.
در این کتاب: یکی از نژادهای چهارگانه، موجوداتی با عمر جاویدان، و خرد و دانش بسیار، که حامی آدمیان و دشمن دیوها هستند.
اَکومَن
در اساطیر ایرانی: از دیوهای آفریدهی اهریمن، موجودی که تباهکاری و گناه در آدمیان را برمی انگیزد. نامش به معنای “اندیشهی بد” است.
در این کتاب: (از دیوها) یکی از سرداران بزرگ آژیدهاک و پدر هیتاسپ، حاکم شهر سیاوشگرد.
اَیاسَریم
در اساطیر ایرانی: نام چهارمین گاهنبار است که از بیست وششم تا سیام مهرماه طول میکشد. این عبارت به معنای “بازگشت به خانه” است و برابرِ زمانی است که چوپانان با گلههایشان از مراتع خویش به خانههایشان باز میگشتند.
در این کتاب: نام چهارمین گاهنبار، یعنی چهارمین روز از مهلت شش روزهای که سوشیانس در اختیار دارد تا پیش از آغاز سال نو سپاهیان روشنایی را بسیج کند.
ایرانْویج
در اساطیر ایرانی: زادگاه نخستینِ نژادآریایی است و در سرزمینهای سردسیر شمالی قرار دارد. این عبارت در پهلوی “اَئِرَ وَجینگَه” خوانده میشده و “جایگاه آریاییها” معنا میدهد.
در این کتاب: یکی از سه شهری که نیروهای تاریکی نتوانسته اند به آن دست یابند. شهری که در مرز سرزمین وروبرشان و برجرشان قرار دارد و از یک سو به جنگل خاکستری و از سوی دیگر به دشتهای پهناور مهر راه دارد. این شهر را گیومرد بنیان نهاده است.
بَرجَرشان
در اساطیر ایرانی: اقلیمی در شمال شرقی خونیرث، همتای آسیای میانهی کنونی.
در این کتاب: در همین معنا.
بُرْزین
در تاریخ ایران: برزین مهر، یکی از سه آتشکدهی بزرگ دوران ساسانی بوده که به ویژه کشاورزان و برزگران به آن ارادت داشتهاند. جایگاه آن در کوه ریوند نزدیک نیشابور بوده است.
در این کتاب: آتشکدهی جزیرهی وروکش که آیینهی زره جم در آن به امانت گذاشته شده است.
بهرام
در اساطیر ایرانی: خدای جنگ و نبرد، همتای مارسِ رومی و آرس یونانی، و مریخ تازی.
در این کتاب: (از اهوراها) جانشین شهریور و حاکم جزیرهی وروکش.
بوشاسْپ
در اساطیر ایرانی: دیوی که معمولا با لقب “دراز دست” یا “زرد” توصیف میشود و خوابِ نابههنگام وتنبلی از خدعههای او پنداشته میشده است. در فرهنگهای جدید این نام را مترادف با خواب و رویا گرفتهاند.
در این کتاب: (از دیوها) از سرداران آژیدهاک که با تیر جم را هدف قرار داد و آناهید و شهریور را نیز به خوابی سه هزار ساله فرو برد.
پاتیشْهیم
در اساطیر ایرانی: سومین گاهان، از جشنهای شش گانهی هر سال.
در این کتاب: نام سومین گاهان، یعنی سومین روز از مهلت شش روزهی سوشیانس تا آغاز نوروز.
تیراگ
در اساطیر ایرانی: “تیرَگ البرز” نام رشته کوهی عظیم است که از شمال شرقی خونیراس به سرزمین میانی وارد، و از جنوب باختری آن خارج میشود. قلهی دائیتی بر میانهی آن قرار دارد.
در این کتاب: نام رشته کوهی است با همین مشخصات.
جَم (یمَه، جمشید)
در اساطیر ایرانی: پادشاه بختیار و نیرومندی که بسیاری از عناصر تمدن را به آدمیان آموخت، اما به دلیل غرور و گناهکاریاش (خوردن گوشت) فره ایزدی را از دست داد و به دست آژیدهاک کشته شد.
در این کتاب: (از آدمیان) برادر دوقلوی آژیدهاک که در عصر طلایی پادشاه زمین بود اما پس از نبرد نخستین به دست برادرش کشته شد.
چِهرومیان
در اساطیر ایرانی: رودخانهای سرخ که از مرز سیوا و وروبرشان میگذرد.
در این کتاب: رودخانهای با همین مشخصات که به زهر مار بزرگ آلوده شده است.
چیچَست
در اساطیر ایرانی: نام دریاچهای افسانهای که نطفهی زرتشت در آن به یادگار مانده است و نجات بخشِ پایان زمان از آن زاده خواهد شد. کرانههای این دریاچه محل نبرد بزرگ میان کیخسرو و افراسیاب بود و در همینجا بود که افراسیاب به انتقام خون سیاوش کشته شد.
در این کتاب: خلیجی در کرانهی غربی فراخکرت که گنگ دژ در کنارش ساخته شده است. نبرد واپسین در برابر این دریاچه در میگیرد.
چیسْتا
در اساطیر ایرانی: نام ایزدبانوی دانش و فرزانگی، شانزدهمین یشت به او اختصاص دارد. در مهر یشت این عبارت آمده: “چیستای راست کردارترین، از سمت چپ گردونهی مهر میتازد.”
در این کتاب: (از اهوراها) بانوی جنگجویی از دوستان مهر که به پیروی از او به خاطر پیمانشکنی جم از شرکت در نبرد نخستین خودداری کرد.
چینْوات (چینوَت، چینوَد)
در اساطیر ایرانی: به روایت دینکرد، پلی است که یک سرش بر البرز و سر دیگرش بر ایرانویج جای دارد و زیر آن دروازهی دوزخ قرار گرفته است. در ارداویرافنامه آمده که این پل در روز داوری زیر گامهای گناهکاران مانند مویی نازک میشود، و ایشان را به قعر دوزخ پرتاب میکند، اما پرهیزگاران به راحتی از آن میگذرند. واژهی چینوات به معنای “آزماینده و برگزیننده” یا “چیده شده” است.
در این کتاب: درهی عمیقی که در گرداگرد قلهی دایتی قرار دارد و پلی نامرئی بر آن قرار دارد. پلی که تنها به ناجی اجازهی عبور میدهد.
خَرو (خَرَ، خَر)
در اساطیر ایرانی: به روایت بندهش، این جانوری است با سه پا و شش چشم و نه پوزه و دو گوش و شاخی زرین که بدنی سپید دارد و گوشهایش چنان بزرگ است که کل سرزمین مازندران را میپوشاند. این جانور در میان دریای فراخکرت ایستاده و جنبش موجهای این دریا را پدید میآورد.
در این کتاب: جانوری عظیم با همین ویژگیها، که در خلیج سدویس در میان آبهای فراخکرت ایستاده و با برهم زدن آب از گندیدن آن و چیرگی نیروهای تاریکی بر آب و جزیرهی وروکش جلوگیری میکند.
خماگِن (خماهن)
در اساطیر ایرانی: گنبد آسمان که از سنگ بلورین کبودی ساخته شده است.
در این کتاب: به همین معناست.
خونیراس (خونیرَث)
در اساطیر ایرانی: سرزمینی در میانهی زمین که مساحتش با مساحت مجموع شش سرزمین پیرامونیاش برابر است. بر مبنای جغرافیای اساطیری، ایران در این بخش قرار داشته است.
در این کتاب: سرزمینی در میانهی گیتی که خانهی آدمیان بوده وحاصلخیزترین خاک و نیکوترین گیاهان را دارد. اما به دلیل نفرین آژیدهاک پس از نبرد نخستین آدمیان از سکونت در آنجا محروم شدند.
خیشْما (اَئِشمَه، خشم)
در اساطیر ایرانی: دیوی از آفریدگان اهریمن که خشم و خشونت را در آدمیان بر میانگیزد. لقبش “خونین درفش” است.
در این کتاب: (از دیوها) از سرداران بزرگ آژیدهاک، و رهبر نیروهایی که بر کرانهی غربی ایرانویج گرد آمده اند. او کسی است که رستم و ورن را از پای در آورد.
دایتی (دائیتی، دَئیتی)
در اساطیر ایرانی: نام بلندترین قلهی گیتی، که در میانهی تیراگ البرز قرار دارد و به گنبد خماگن میپیوندد.
در این کتاب: در همین معنا، جایگاه آتشکدهی فرنبغ بر آن است و یکی از سه نقطهایست که نیروهای ظلمت بدان دست نیافتهاند.
دیو
در اساطیرهند و ایرانی: موجوداتی نیرومند و پلید که دشمن اهوراها هستند. در اساطیر هندی، دیوها را دِوَه مینامند و آنان را موجوداتی نیکوکار میدانند. اهوراها (به سانسکریت: اَسورَه) در هند گاه موجوداتی پلید هستند. برعکس این قاعده را در فرهنگ ایرانی میبینیم.
در این کتاب: یکی از چهار نژاد هوشمند، موجوداتی جنگاور و خشن که با آدمیان دشمنی میورزند و عمری جاویدان دارند. سرداران آژیدهاک همه از این نژاد هستند.
رستم
در اساطیر ایرانی: به روایت شاهنامه، بزرگترین ابرمرد ایرانی و نمونهی غایی خوی پلوانی. نامش به معنای “کسی که تناور بالیده است” میباشد.
در این کتاب: از فرزندان آژیدهاک، دومین ناجیای که در پایان دومین هزاره ظهور کرد و به دست خیشما کشته شد.
رَشْن
در اساطیر ایرانی: فرزند اهورامزدا و برادر سپندازمذ، دوازدهمین یشت و هژدهمین روز سال به افتخار این ایزد نامگذاری شده است. رشن به ویژه با دزدان و راهزنان دشمنی میورزد و همراه با مهر و سروش در مقام یکی از سه داورِ کردار ارواح انجام وظیفه میکند. نامش به معنای روشن و درخشان است.
در این کتاب: (از اهوراها) دوست مهر و چیستا که همراه ایشان به دلیل عهدشکنی از جم برید و در نبرد نخستین بیطرف ماند.
زُرْوان
در اساطیر ایرانی: خدای نمایندهی زمان که در یک شاخه از زرتشتیگری عصرساسانی (آیین زروانی) پدر اهورامزدا و اهریمن پنداشته میشود.
در این کتاب: (از اهوراها) پدر جم و آژیدهاک.
سَدْویس
در اساطیر ایرانی: دریایی است در میان دو دریای دیگر -فراخکرت و پویدیک. بهار آن را با دریای عمان یکی میداند.
در این کتاب: خلیجی است در بخش جنوبی سرزمین ویدرفش که جزیرهی وروکش در آن قرار دارد و خرو در میانهی آن ایستاده است.
سروش
در اساطیر ایرانی: از ایزدان بزرگ ایرانی و پیامآور و فرمانبردارِ اهورامزدا. نامش از ریشهی “سْرو” به معنای شنیدن مشتق شده است.
در این کتاب: (از اهوراها) سرداری که جانشین آناهید است و بر ایرانویج حکومت میکند.
سوشیانس
در اساطیر ایرانی: پسر زرتشت و ناجی آخر زمان که پس از سه هزاره ظهور میکند و نبرد بین اهورامزدا و اهریمن را با پیروزی مزدیسنان به پایان میرساند. نامش به معنای “نجات دهنده” است.
در این کتاب: قهرمان اصلی داستان.
سیاوشگرد
در اساطیر ایرانی: شهری آرمانی که در عصر پیشدادی به دست سیاوش ساخته شد و همهی نیکوییهای عالم در آن گرد آمده بود.
در این کتاب: شهری در کرانهی غربی دریای فراخکرت، زادگاه سوشیانس.
سیوا
در اساطیر ایرانی: نام سرزمینی که در غرب خونیرس قرار گرفته است، همتای آناتولی، بالکان و اروپای امروزین.
در این کتاب: اقلیمی در غرب خونیراس.
شهریور
در اساطیر ایرانی: یکی از امشاسپندان است که نماد شهریاری و شکوه و جلال سلطنت است. به عنوان یاور ستمدیدگان و حامی شهریاران و نگهبان فلزات شهرت دارد. نامش (در اوستا: خشَثرَوَیریه) به معنای “شهریاری آرمانی” است.
در این کتاب: (از اهوراها) یکی از سرداران بزرگ جم و پادشاه جزیرهی وروکش که با تیر بوشاسپ به خواب فرو رفته است.
فَراخْکَرْت
در اساطیر ایرانی: دریایی پهناور که دور تا دور گیتی را در بر میگیرد. پورداوود آن را با دریای خزر و بهار آن را با اقیانوس هند همتا دانستهاند.
در این کتاب: دریایی که دور تا دور گیتی را فراگرفته است. سرزمینهای هفتگانه در میانهی آن قرار گرفتهاند و از زمان نبرد نخستین آبش به خاطر سرازیر شدنِ زهر مار بزرگ در آن مسموم شده است.
فَرْدِرَفْش (فرَدَدَفش)
در اساطیر ایرانی: اقلیمی در جنوب خاوری خونیرث، همتای هند و پاکستان.
در این کتاب: اقلیمی در جنوب خاوری خونیراس.
فَرِشْگَرد (فرشکَرد)
در اساطیر ایرانی: قیامت، نو شدن جهان در پایان دوازده هزار سال، هنگامی که نبرد اهریمن و اهورامزد پایان میگیرد و زمان بیکرانه بار دیگر آغاز میشود. زمانی که پس از ظهور سوشیانس بر گیتی سیطره مییابد.
در این کتاب: به همین مفهوم.
فَرَنْبَغ
در تاریخ ایران: یکی از سه آتشکدهی بزرگ دوران ساسانی که در کاریان فارس قرار داشته و ویژهی موبدان و اشراف بوده است.
در این کتاب: آتشکدهای که در قلهی دایتی قرار گرفته و اسپند از آن پاسداری میکند. زره جم در این مکان به امانت گذاشته شده است.
گاهان
در اساطیر ایرانی: در اساطیر ایرانی اهورامزدا آفرینش را در شش مرحله به انجام میرساند. مجموعهی این مراحل یک سال به طول میانجامد و یاد و خاطرهاش در قالب جشنهایی به نام گاهانباران گرامی داشته میشود. گاهنباران شش گانه به ترتیب عبارتند از: میدیوزَرم (آفرینش آسمان)، میدیوشَم (آفرینش آب)، پتیه شهیم (آفرینش زمین)، اَیاسرِم (آفرینش گیاهان)، میدیارِم (آفرینش جانوران)، هَمَسپتمَدَم (آفرینش مردمان).
در این کتاب: هریک از روزهای شش گانهی آخرین هفتهی سالِ پایان هزارهی سوم. هفتمین روز همان نوروز است که قرار است نبرد واپسین در آن آغاز شود.
گَندَرْوا
در اساطیر ایرانی: از پرستندگان اهریمن که با لقب زرین پاشنه شناخته میشود و به دست کرشاسپ پهلوان از میان میرود.
در این کتاب: (از دیوها) حاکم شهری که بر کرانهی خلیج سدویس ساخته شده است. از والیانِ آژیدهاک.
گَنگدِژ
در اساطیر ایرانی: آرمانشهری که به دست سیاوش بنیان نهاده شد و همتای آسمانی سیاوشگرد است.
در این کتاب: شهری بر کرانهی دریاچهی چیچست در مرزهای شرقی خونیراس، که پایتخت آژیدهاک در آن قرار دارد.
گیومَرد (کیومرث)
در اساطیر ایرانی: نخستین انسان، نامش به معنای “زندهای که میمیرد” است. او پدر تمام مردم است و پس از مردنش، تمام فلزات از بدنش سرچشمه گرفتند.
در این کتاب: نخستین انسان، و پدر تمام انسانها که به دست مهردروج کشته میشود و مقیم شهر مردگان میشود.
میدْیاریم
در اساطیر ایرانی: نام پنجمین گاهان، از جشنهای ششگانهی ایرانیان باستان.
در این کتاب: نام پنجمین گاهان، یعنی پنجمین روز از هفتهی آخر سال، پنجمین روز از مهلت هفت روزهی سوشیانس برای بسیج کردن سپاه روشنایی.
میدیوزَرْم
در اساطیر ایرانی: نام نخستین گاهان، از جشنهای سالانهی ایرانیان باستان.
در این کتاب: نخستین گاهان، اولین روز از واپسین هفتهی سال.
میدیوشَم
در اساطیر ایرانی: دومین گاهان، از جشنهای گاهنبار ایرانی.
در این کتاب: دومین روز از واپسین هفتهی سال.
مَشی و مَشیانَه
در اساطیر ایرانی: نخستین زن و مردی که از گیاه ریواسی که محصول نطفهی گیومرد بود زاده شدند.
در این کتاب: در همین معنا.
مِهر (میثرَه، میترا)
در اساطیر ایرانی: ایزد بزرگ ایرانی که خورشید نماد آن است و نگهبان عهد و پیمانهاست. دهمین یشت اوستا و هفتمین ماه سال به افتخار او نامگذاری شده.
در این کتاب: (از اهوراها) از نیرومندترین اهوراها که در زمان نبرد نخستین به خاطر عهدشکنی سپاه جم خارج شد و بیطرفی پیشه کرد.
مِهردُروج
در اساطیر ایرانی: نام دیوی که دشمن مهر است و عهدشکنی و دروغگویی را در مردم بر میانگیزد.
در این کتاب: (از آدمیان) بزرگترین فرزند جم، کسی که به خاطر دستیابی به عمر جاویدان و تخت سلطنت جدش گیومرد را کشت.
ناگْهیس
در اساطیر ایرانی: از کَمالِهدیوان (در برابر امشاسپندان)، از آفریدگان اهریمن.
در این کتاب: (از دیوها) همسر اپوش و نگهبان دروازههای جهان زیرین.
نَبونید (نَبونَعید)
در تاریخ ایران: نام آخرین پادشاه بابل که به باستانشناسی و بازسازی معابد ویرانه علاقهی بسیار داشت و به دست کوروش شکست خورد و چون سپاهیانش به کوروش پیوستند، بابل بدون خونریزی تسلیم پارسیان شد.
در این کتاب: (از آدمیان) مردی که به همراه شاگردانش تصمیم داشت تمام کوههای ویرانه را به شکلی که پیش از نبرد نخستین داشتند بازسازی کند.
نَریوسَنگ (نَرسی و نَرسه)
در اساطیر ایرانی: ایزدی که پیک اهورامزداست و فرشگرد با خروش بلندش آغاز میشود. همتای اسرافیل در اساطیر سامی. نامش به معنای “نمایش و زیباییِ مردانه” است.
در این کتاب: (از اهوراها) از پهلوانان نامدار سپاه جم که به تیر ناگهیس گرفتار شد و پیکرش به سنگ تبدیل شد. فرشگرد با فریاد او آغاز میشود و طلسم بوشاسپ با همین صدا باطل میگردد.
هارابورْز (هَرَبورزَئیتی، البرز)
در اساطیر ایرانی: رشته کوهی بلند و بزرگ که دور تا دور سرزمین میانی (خونیرث) را محصور کرده است. نام امروزین البرز شکلِ دگرگون شدهی آن است
در این کتاب: در همین معنا.
هَماسْپَدیم
در اساطیر ایرانی: واپسین گاهان، از جشنهای ششگانهی سالیانهی ایرانیان.
در این کتاب: ششمین روز از آخرین هفتهی سال.
هیتاسْپ
در اساطیر ایرانی: از پهلوانان دیوپرستی که “زرینتاج” لقب دارد. او برادر کرشاسپ پهلوان را کشت و به دست او از میان رفت.
در این کتاب: (از دیوها) فرزند اکومن دیو و دشمن سوشیانس.
وای (وایو)
در اساطیر ایرانی: خدای بادها. در اساطیر هندی وای از دیوهاست، اما در اساطیر ایرانی او را به دو شکلِ وای بد و وای بِه (خوب) میبینیم که بر خصلت دوگانهاش دلالت دارد.
در این کتاب: (از اهوراها؟) موجودی نیرومند که نبرد نور و تاریکی را بازیچه میپندارد و هر از چندگاهی به یکی از دو طرف کمک میکند.
وَجْرَه
در اساطیر اوستایی و هندی: نام گرزِ درخشان ایزدِ مهر که از جنس تندر است و در میان صفوف دشمنانش هراس میافکند. کلمهی فارسی گرز شکلِ تغییر یافتهی آن است.
در این کتاب: نام گرز مهر، تنها سلاحی که بر مار بزرگ کارگر میافتد.
وَرَن
در اساطیر ایرانی: ماده دیوی از آفریدههای اهریمن که شهوت را در مردان بر میانگیزد. او همان کسی است که اهریمن را پس از شکست خوردنش از اهورامزدا، با بوسهای از خواب بیدار میکند.
در این کتاب: (از آدمیان) دختر جم، که برای دستیابی به زیبایی و عمر جاویدان به او خیانت کرد و به سپاه آژیدهاک پیوست.
وُروبَرْشان
در اساطیر ایرانی: اقلیمی در شمال غربی خونیرث، همتای روسیه و سیبری.
در این کتاب: در همین معنا.
وُروکَش
در اساطیر ایرانی: نام سرزمینی در شمال خاوری ایران زمین که کرشاسپ در آنجا دلاوریهای بسیار میکند و گندروای زرین پاشنه را از پای در میآورد.
در این کتاب: نام جزیرهای در خلیج سدویس که یکی از سه نقطهی بازمانده از گزند نیروهای تاریکی است و شهریور و بهرام شهریاران آن هستند.
وَهومَن (بهمن)
در اساطیر ایرانی: از فرشتگان بزرگ آیین زرتشتی، واسطهی میان اهورامزدا و آدمیان. نامش به معنای “اندیشهی نیک” است.
در این کتاب: (از اهوراها) از سرداران بزرگ جم.
ویدْرَفش
در اساطیر ایرانی: اقلیمی در جنوب غربی خونیرث، همتای عربستان و شمال آفریقا.
در این کتاب: در همین معنا.
رفتن به: صفحات نخست و فهرست کتاب