بخش نخست: زمینهی ساختاری
گفتار چهارم: اقوام و دولتهای حاشیهنشین
دوم: کیداریها
هنوز یک قرن از دوران اردشیر بابکان نگذشته بود که موجهای پیاپی اقوامی که از ترکستان چین به غرب میتاختند، مرزهای شمال شرقی ایرانزمین را تهدید کردند. نخستین موج جمعیتی که به تأسیس دولتی تابع ساسانیان نیز منتهی شد، به کیداریها تعلق داشت. ظهور کیداریها پیامد مستقیم رخدادهایی بود که در قلب قلمرو خاوری رخ میداد.
در 319 م. شیلِه که نخست بردهای عادی بود و بعدتر به مرتبهی سرداری از دولتِ سکایی هانژائو در ترکستان چین ارتقا یافته بود، بخش بزرگی از چین شمالی را در مقام سپهسالار سکاها فتح کرد و خود را نمایندهی دو شاه سکا دانست که نزد چینیان با نامهای لیو یوان (304 ـ 310 م.) و پسرش لیو کونگ (310 ـ 318 م.) شناخته میشدند و نام اصلیِ ایرانیشان معلوم نیست. این پدر و پسرِ سکا بر قلمرویی پهناور در ترکستان چین و چین شمالی حکومت میکردند که مساحتش به دو میلیون کیلومتر مربع و جمعیتش به سه میلیون نفر بالغ میشد.[1] شیلِه در 311 م. هوای، شاهِ جین، را دستگیر و اعدام کرد و در 319 م. خود را شاه ژائو خواند و پس از پی گرفتن کشورگشاییهایش در 330 م. خود را امپراتور مینگ خواند و دودمان ژائوی پسین را تأسیس کرد.
لشکرکشیهای پردامنهی شیله و کشتارهای بیرحمانهاش از قبایل رقیب و کشاورزان باعث شد جمعیتهای پناهندهی بزرگی در چین به حرکت دربیایند که یکی از آنها کیداریها (قیداریان) بودند. لقب «کیداری» که «غربی» معنی میدهد، احتمالاً از کلمهی ترکی «کیدین» به معنای «پشت سر» گرفته شده و در تقابل با «اونگْدون» به معنای «شرقی» قرار میگیرد که در اصل یعنی «جلوی رو».[2] این قبیله به زبانی ایرانی سخن میگفتند و با سکاها نزدیکی داشتند. خاستگاه این قبیله احتمالاً منطقهای بوده در نزدیکی هیمالیا که چینیان آن را هارا ـ هونا مینامیدند. کیداریها در مسیر جادهی ابریشم به سوی غرب کوچیدند و با سکاها و هونهای سپید درآمیختند و همراه با ایشان در حدود 320 م. به خراسان هجوم بردند و مرزهای شکنندهی استان ساسانی کوشان را تهدید کردند.
کیداریها آشکارا از بدنهی کلی هونها متمایز بودهاند و نزدیکتر به آن قومی هستند که هپتالی خوانده میشوند. همهی منابع از جمله بازماندههای خود ایشان نشان میدهد که خویشتن را کیداری مینامیدهاند و بنابراین از دید خودشان پیشتازان مهاجرت هونها و لبهی باختری موج حرکت ایشان بودهاند. منابع لاتین و یونانی بر این تمایز تأکید کردهاند[3] و اغلب در کنار لقب کیداری از نام سپید هم برای نامیدن ایشان استفاده میکنند.
پروکوپیوس مینویسد که نام دیگرِ هپتالیها هونهای سپید بوده است و میگوید از این نظر که بدنی سپید دارند و زشت نیستند و زندگی کشاورزانه دارند و مانند رومیان و پارسیان متمدن هستند، با هونها تفاوت دارند و با هونها درآمیخته نشدهاند.[4] جایگیر شدن آسان آنها در سغد و مشارکت زودهنگامشان در ارتش ایران نشان میدهد که تبار ایرانی و خویشاوندیشان با مردم ایران شرقی باعث شده به سرعت در بافت میزبانشان حل شوند. از این رو، باید هونهای سپید، کیداریها یا هپتالیها را نزدیکترین شاخهی هونها به ایرانیان بدانیم.
این گروه، در واقع، شاخهای از سکاها بودهاند که آمیختگیهایی با عنصر ترکی و مغولی را در خود نشان میدهند و به خاطر نزدیکی با مرزهای دولت ایران و ارتباط با استانهای شمال شرقی ایرانزمین، پیوندهای سیاسی و اجتماعی استواری با این منطقه داشتهاند. به همین دلیل هم انگار از بدنهی هونها متمایز بوده و از آنها متمدنتر محسوب میشدهاند و زودتر از آنها هم ساختاری سیاسی را در قلمرو سغد پدید آوردند. ارتباط آنها با هونها احتمالاً از جنس رهبری بوده و شاخهای نخبه و مقتدر در میان قبایل هون محسوب میشدهاند، و از این نظر با عنصر ایرانی دیگرِ درون اتحادیهی هونها یعنی آلانها تفاوت داشتهاند که مغلوب هونها و بعد از آن متحدشان شدند.
در فاصلهی سالهای 353 تا 358 م. رهبر کیداریها مردی جنگاور بود که رومیان نامش را گرومبات[5] ثبت کردهاند. این فرمانده موفق شد قبایل کوچگرد ترک و سکای زیادی را با خود متحد کند و با شاپور دوم رویارو شد. شاپور دوم در زمستان 356 م. در مرزهای کوشان، و رویاروی کیداریها، اردو زد، اما کارش با ایشان به جنگ نکشید و گرومبات به فرمانبرداری از او گردن نهاد. به این ترتیب بود که سه سال بعد او به همراه شاه خیونان به آمِد حمله برد و بر رومیان غلبه کرد. یعنی کیداریها به پیروی از ساسانیان تن در دادند و سپاهیانی در اختیار وی گذاشتند که در جنگ با روم به کار گرفته شدند. آمیانوس مارکلینوس تصویری از او به دست میدهد که به دیباچهای از تیمور لنگ شباهت دارد: «گرومبات، شاه هونها، که در میانسالی به سر میبرد و پاهایش معلول شده بود، ذهنی تیز و چالاک داشت که خیلی خوب کار میکرد و به خاطر پیروزیهای پرشمار و مهمش نامبردار بود»[6]. پس تا اینجای کار میدانیم که در 359 م. گرومبات که شاه هونهای کیداری بود با سربازانش به ارتش شاپور دوم پیوست و با رومیان جنگید. آنان در 361 م. ادسا را گشودند و ویران کردند.
پس، ریشه دواندن هونهای کیداری در سغد احتمالاً به دوران شاپور دوم و دههی 360 م. بازمیگردد و این دورانی است که این قبیله همعنان با ایرانیان در جنگ با روم شرکت کردند و احتمالاً اقامت در سغد را در مقام پاداش به دست آوردند. اما تابع و دستنشاندهی ساسانیان بودند و شاهشان احتمالاً در مقام شهربان سغد اعتبار داشته است. شاپور بر سکههای ضربشده در اواخر سال 356 م. خویشتن را «کیدارَه کوشانَه شاهی» نامیده که یعنی شاه کیداریان و کوشانیان و تابع بودن این دو قلمرو را نشان میدهد.[7] این نخستین بار است که در اسناد تاریخی نام کیداری برای هونها دیده میشود.
تاریخنویسان رومی هم نوشتهاند که قبیلهی گرومبات، که به پاس یاریهایش در نبرد با روم اجازه یافت تا در شمال غربی درهی سند ساکن شود، گروهی بود که هونهای قرمز (کِرمیکهون)[8] نام گرفتند. اما بدنهی کیداریها در شمال و اطراف رود وخش باقی ماندند و به تدریج قدرت گرفتند همان گروهی بودند که دولتی تأسیس کردند و بر پیروز ساسانی غلبه کردند و تا بلخ و کابل پیش آمدند و آخرین بقایای کوشانها را منقرض کردند، اما خود به دست هپتالیها برافتادند.[9]
سکههای کوشانشاهِ ساسانی در زمان بهرام چهارم کرمانشاه، که در فاصلهی 388 تا 393 م. بر ایران شرقی حکومت میکرد، خاتمه مییابد و این نشانهی نیرومندتر شدنِ کیداریهاست. این مردم در اواخر قرن چهارم میلادی دولتی برای خود در بلخ تأسیس کرده بودند که تابع ساسانیان بود و در حدود سال 380 م. بر سکههای خود نام کیداری را نقش میزد. در حدود 420 م. قدرت این قوم به قدری زیاد شد که تا پیشاور پیشروی کردند و بعد به شمال بازگشتند و سغد را در دههی 440 م. اختیار گرفتند، اما بلخ را در دههی 450 م. به هپتالیها باختند. کیداریها همچنان مهاجم باقی ماندند و نخستین گروه از قبایل هون بودند که در حدود 455 م. به هند تاختند، اما هجومشان با مقاومت اسکندهگوپتا پس زده شد.
احتمالاً در دوران پیروز بود که زیرسیستم سیاسی هونهای کیداری چندان نیرومند شد که در پی توسعه و غارت سرزمینهای اطراف برآمد و از این رو، سیاستی تهاجمی در پیش گرفت. با این همه، این واحد سیاسی همچنان همچون زیرسیستمی در درون نظام سیاسی ساسانیان عمل میکرد. چون نخستین کنش پردامنهاش یاری به پیروز بود برای آن که بر برادرش هرمزد غلبه کند و تاجوتخت را به دست بیاورد. طبری میگوید که شاهنشاه ساسانی در مقام پاداش بابت این یاری حکومت تخارستان و تیولی در منطقهی طالقان را به اخشنوار شاه هپتالیها بخشید. اما بعد پیروز با او درگیری پیدا کرد و دو بار به جنگ او رفت و هر بار شکست خورد. جالب آنجاست که هپتالیها بار نخست با گمراه کردن لشکریان پیروز در بیابان و بار دوم با ترفندهایی مانند کندن خندق بر پیروز چیره شدند و اینها حیلههای جنگیای است که نزد ایرانیان رواج داشته و اقوام بربر با آن ناآشنا بودهاند. اخشنوار بار نخست با بستن پیمانی از گزند رساندن به سپاه ساسانی خودداری کرد و راه داد تا پیروز و سربازانش بازگردند. در بار دوم هم پس از کشته شدن سرداران ساسانی و پیروز در میدان نبرد، وقتی با انتقامجویی سوخرا روبهرو شد اسیران را به همراه گنجینههای غنیمت گرفتهشده بازپس داد و همچنان جویای صلح بود.[10] یعنی آشکار است که هپتالیها در ایران، بر خلاف هونها در قلمروهای دیگر، مانند نیرویی مهاجم و غارتگر و نامتمدن ظاهر نشده بودند. با این همه، درگیریشان با ساسانیان محرز است و کمابیش در همان زمانی که جنگ اخشنوار و پیروز درگرفت، بقایای جنگ و ویرانیهای ناشی از هجوم ایشان در لایههای باستانشناختی بلخ نیز نمایان میشود و شهر کاپیسی (بگرام) نیز در همین حدود نابود و از مردمش تهی میگردد.[11]
آلتهایم یکی از گزارشهای چینی دربارهی سیطرهی هونها بر سغد را بازخوانی کرده و آن را با گزارشهای ایرانی و رومی در این زمینه برابر نهاده است. بر اساس گزارش چینی، سغد با نام سو ـ تِه (سوغدَک) مورد اشاره قرار گرفته و گفته شده که هیونگنوها آنجا را از سه نسل پیش از شاهی به نام هویی در اختیار داشتهاند. آلتهایم این نام هویی را در چینی قدیم به صورت خوِت ـ نْگئی بازسازی کرده و آن را با کوگخاس
در گزارش پریسکوس یکی میداند.[12] در گزارش اخیر میخوانیم که این شاه از پرداخت باجی که هونهای کیداری (غربی) در مقام زیردستان شاهنشاه ساسانی بر عهده گرفته بودند، سر باز زد و با پیروز جنگید. از این رو، باید او را با اخشنوار در گزارش طبری یکی دانست. آلتهایم نام این شاه را از دو بخشِ قون/ خون/ هون و قان/ خان مشتق دانسته و بخش دوم را شکل تغییریافتهی «قای» در ترکی کهن دانسته که همان «کَی / کی/ کاو» ایرانی است، به معنای شاه و فرمانروای کیانی.[13]
شاهان کیداری:
کیدارَهی نخسن (حدود 320 م.)
کونگاس (دههی 330 م.)
وَهران نخست (حدود 340 م.)
گرومبات (358 ـ 380 م.)
کیدارهی دوم (حدود 360 م.)
براهمی بوداتالا (حدود 370 م.)
؟ (388 ـ 400 م.)
وهران دوم (حدود 425 م.)
گوبوزیکو (حدود 450 م.)
سَلانَهویرَه (حدود 460 م.)
وینایَهدیتیَه (حدود 480 م.)
کَندیک (حدود 500 م.)
- Taagepera:1979: 115 – 138. ↑
- آلتهایم، 1393: 406. ↑
- Procopius, Pars II, Vol. 1, I: De Bello Persico, 1.3. ↑
- Procopius, History of the Wars, Book I, Ch. III. ↑
- Grumbat ↑
- Ammianus Marcellinus, 18.6.22. ↑
- آلتهایم، 1393: 408. ↑
- Kermikhiones ↑
- Grousset, 1970: 68–69. ↑
- طبری، 1362، ج.2: 630 ـ 634. ↑
- آلتهایم، 1393: 409. ↑
- آلتهایم، 1393: 405 ـ 409. ↑
- آلتهایم، 1393: 409. ↑
ادامه مطلب: بخش نخست: زمینهی ساختاری – گفتار چهارم: اقوام و دولتهای حاشیهنشین – سوم: هپتالیها