بخش دوم: زمینهی ساختاری
گفتار نخست: ساختار حقوق
پنجم: زندان
یکی از نمودهایی که احترام به جان و بدن انسان را در عصر ساسانی نشان میدهد، رواج مجازات زندان است. میشل فوکو در کتاب زیبای «مراقبت و تنبیه» شرحی دربارهی تبارشناسی زندان در تمدن اروپایی آورده و این مجازات را از نوآوریهای اواخر قرن هجدهم به حساب آورده است. از دید او پیدایش زندان نشانهی ظهور نظام انضباطی تازهای است که شکل تازهای از سوژهی اجتماعی تحت مراقبت و کنترل را پدید میآورد. از دید او، چنین سوژهی اجتماعی پیچیدهای برای نخستین بار در دهههای آغازین قرن نوزدهم پدید آمد و پیش از آن سابقه نداشته است. فوکو میگوید، زایش زندان با افول مجازاتهای خشن همزمان بود و به نوعی جایگزین نظامهای انضباطیای محسوب میشد که قدرت را با آزار دادن و در هم شکستن بدنِ مجرم بر کالبد او تثبیت میکردند. گفتار او دربارهی این جایگزینی به نظر درست میرسد و در موارد فراوانی میبینیم که مجازات زندان جایگزینی برای کیفرهای خشونتآمیز است و آشکار است که محروم کردنِ فرد از آزادیاش شیوهای انسانیتر و ظریفتر از مثله کردن بدن یا کشتن وی محسوب میشود. با این همه، برداشت فوکو دربارهی خاستگاه اروپایی زندان و دیرآیند بودنِ آن جای بحث دارد.
تصویر فوکو از پیکربندی سوژه شاید دربارهی تمدن اروپایی تا حدودی درست باشد، اما به سایر تمدنها تعمیمپذیر نیست و یکی از دلایلش اینکه مجازات زندان از دیرباز در ایران وجود داشته است. در حدی که نام و نشان برخی از زندانهای مشهور دوران ساسانی را میدانیم. مثلاً از زندانی به نام انوشبرد یا زندان فراموشی خبر داریم که بزرگان و بلندپایگانِ دولتی را به آنجا میبردند و هر کسی که نام آنها را میبرد، به اعدام محکوم میشد و این برای آن بود که نامشان فراموش شود، چرا که آشکارا هوادارانی در میان مردم داشتهاند و بیم سازماندهی ایشان به اسمشان وجود داشته است. زندان دیگری به اسم آگابانا در شوش وجود داشته و از یکی دیگر به اسم گروندَکان خبر داریم که در نزدیکی بیستون قرار داشته و زندانیان سیاسی را به آنجا میفرستادهاند.[1]
بر خلاف تفسیری که مرسوم است و چه بسا دربارهی اروپا درست هم باشد، زندان در ایرانزمین امری ویژهی اشراف نبوده و چنین نبوده که به خاطر ملایم بودناش به بزرگان اختصاص داشته باشد. گذشته از قوانین فراوانی که نشان میدهد مردم عادی هم به جای کشته شدن یا قطع عضو به زندان فرستاده میشدهاند، آمارهایی که از زندانیان در دست داریم نشان میدهد که این یک نهاد سازمانیافته و عمومی بوده است. در داستانِ وهرز دیلمی میبینیم که خسرو انوشیروان برای رهاندن مردم یمن و راندن حبشیها هزار سپاهی گناهکار را که در زندان بودهاند برای فتح یمن گسیل میکند، و طبری آورده که خسرو پرویز امر کرده بود تا همهی زندانیان را به قتل برسانند،[2] و شمار ایشان سی و شش هزار تن بوده است.[3] این اعداد نزد تاریخنویسان باستانی بدیهی و پذیرفتنی مینمودهاند و این نشان میدهد که شمار زندانیان زیاد بوده و مجازاتی معمول برای مردم عادی محسوب میشده است. بیتردید اعدادی از آن نوع که طبری آورده اغراقآمیز است، و باز شکی نیست که زندانهای مجلل تنها به اشراف و بزرگان تعلق داشته است. با این همه، امکانات موجود در این زندانها چشمگیر بوده است. نمونهاش زندان قباد، که فرشی چندان بزرگ در آن بوده – و بنابراین مساحت اتاق سلولش چندان بزرگ بوده- که خواهرش موقع فراری دادن قباد او را در درون قالی پیچید و بر دوش غلامی نهاد و به بهانهی شستن قالی از زندان بیرون برد.[4]
جالب آن که طبری بندی از دفاعیهی خسروپرویز در هنگام گرفتاری پایان عمرش را نقل کرده که ساختار و کارکرد نهاد زندان در عصر ساسانی را به خوبی نشان میدهد و تأیید میکند که گسترش نهاد زندان و محروم کردن مجرمان از آزادی راهبردی برای پرهیز از آسیب رساندن به ایشان بوده است. خسروپرویز در نامهاش به شیرویه و این اتهام که فرمان کشتار ایشان را صادر کرده بوده، میگوید: «دربارهی زندانیان جواب ما چنین است که شاهانِ گذشته، از روزگار کیومرث تا پادشاهی بشتاسپ، تدبیر پادشاهی به عدالت میکردند و از روزگار بشتاسپ تا به دورانِ ما تدبیرِ امور با معدلت و پرهیزگاری بود. اگر خرد و دانش و ادب نداری، از رجال دین که ستونهای این آییناند، از حال آنکه نافرمانی و خلاف شاهان کند و پیمان ایشان بشکند و مستوجب کشتن شود بپرس تا بگویند که چنین کسان در خور رحم و بخشایش نباشند. ولی ما به زندانهای خویش جز آنها را که به داوری درست سزاوار کشتن و میل کشیدن و دست و پا و اعضا بریدن بودند، زندانی نفرمودیم و بسیار میشد که موکلان زندان و دیگر وزیران ما می گفتند که مردمِ کشتنی را زودتر باید کشت مبادا حیله آرند و قصد کشتن شاه کنند و ما که به حفظ نفوس دلبسته بودیم و از خونریزی بیزار بودیم و شتاب نداشتیم، کارشان را به خدا میگذاشتیم و در زندانشان میداشتیم و در کار عقوبتشان همین بس میکردیم که از خوردن گوشت و نوشیدن شراب و بوییدن گل بازشان داریم و از سنت سلف در مورد منع زندانیان از لذتجویی و تنعم تجاوز نکردیم و خوردنی و آشامیدنی و دیگر چیزها که بایسته بود به اندازهی مناسب دادیم و نگفتیم که آنان را از زنانشان بدارند و از توالد منع کنند»[5].
این بندِ بسیار مهم از تاریخ طبری چند نکته را دربارهی نهاد زندان روشن میسازد. نخست آن که این نهاد از چارچوب اندیشهی زرتشتی برآمده است. یعنی خسروپرویز، در زمان نقل تاریخ زندان، میگوید که از نخستین شاه زرتشتی یعنی گشتاسپ به بعد این کیفر جایگزین «عدالت» شد، که قاعدتاً همان قصاص بوده است. دیگر آنکه حتا محکومان به مرگ هم که مستقیماً با شاه دشمنی ورزیده بودند و قرار بوده اعدام شوند، برای پرهیز از آدمکشی در زندان نگهداری میشدهاند، هر چند انگار حکمشان همچنان قابل اجرا بوده و زندانی کردن انگار تضمینی برای دسترسی به ایشان و کشتنشان در صورت لزوم بوده است. شرایط زندان هم آشکارا بسیار ملایم است، چون خسروپرویز تأکید دارد که از لذت بردن ایشان از زندگی جلوگیری نمیکرده، مگر دربارهی بوییدن گل و نوشیدن شراب و خوردن گوشت؛ یعنی، گویی شکلی از گیاهخواری مهمترین محدودیتشان بوده است. در عین حال خوراک و آشامیدنیشان به قدر کافی بود و از سایر لذتها بهرهمند میشدهاند، از جمله این که با زنان آمیزش داشتهاند و بچهدار هم میشدهاند!
این نکته هم جالب است که شیرویه که بر پدرش شوریده بود، گویا قصد داشته نهاد زندان را ریشهکن کند. چون در نامهی خسروپرویز به او میخوانیم که «شنیدهام که میخواهی این منافقان تبهکار کشتنی را از زندان در آری و زندانها را ویران کنی!» و او را از این کار بر حذر میدارد.[6] جالب آن که انگار این برنامهی شیرویه از باورهایی مزدکی برمیخاسته است. چون کمی بعدتر در همین نامه پدرش از گردآوری اموال فراوان در خزانهاش دفاع میکند و آن را پشتوانهی بسیج سپاه میداند و پسر را چنین نکوهش میکند که «شنیدهام که از سر نامردی سر آن داری که به خواست اشرار یاغیِ کشتنی، این همه را بپراکنی و نابود کنی…»[7].
- Nasr, 1933: 261. ↑
- کشتن همهی زندانیان بیشک اتهامی تخیلی بوده و برای بدنام کردنِ خسروپرویز ابداع شده است، طبری مینویسد زادانفرخ، که سالار نگهبانان و بعدتر از دسیسهچیان بر ضد خسرو بود، این فرمان را اجرا نکرد و زندانیان را از مرگ رهاند. احتمالاً ماجرا به فرمان اعدام گروهی از زندانیان مربوط میشود که در گفتمان جدلیِ مربوط به محاکمهی خسروپرویز به این شکل دستکاری شده است. ↑
- طبری، 1362، ج.2: 767. ↑
- طبری، 1362، ج.2: 640 ـ 641. ↑
- طبری، 1362، ج.2: 774 ـ 775. ↑
- طبری، 1362، ج.2: 775. ↑
- طبری، 1362، ج.2: 777. ↑
ادامه مطلب: بخش دوم: زمینهی ساختاری – گفتار نخست: ساختار حقوق – ششم: قوانین ارث