دوشنبه , اسفند 11 1404

بخش سوم: هزارتوی باختری – گفتار نخست: تبار هزارتوی یونانی

بخش سوم: ماز و هزارتوی باختری

گفتار نخست: تبار هزارتوی یونانی

اشاره کردیم که در کتابها و مقاله‌های امروزین خاستگاه یونانی-کرتی هزارتو و پیوندیش با داستان تسئوس بدیهی انگاشته شده است. اشتیاق نویسندگان و پژوهشگران فرنگی برای آن که خاستگاه همه چیز را اروپایی بدانند، گرایشی جهانی است. در میان همه‌ی اقوام و فرهنگها نخبگان تمایل دارند هویت خویش را به تاریخ‌هایی دوردست برگردانند و به این ترتیب ادعای اصالت کنند و هویتی ریشه‌دار را برای خویش فرض بگیرند. مشابه همین تمایل در ایران زمین و صاحب این قلم هم دیده می‌شود، و از این رو امری بعید و دوردست و استثنایی نیست، بلکه گرایشی عمومی و همگانی است برای برخورداری از هویتی تاریخی. اما هویت تاریخی با علمی به اسم تاریخ و بر اساس شواهد و مستنداتی عینی بازسازی می‌شود، و ایراد کار در آنجاست که گاه تمایل به برخورداری از هویتی اصیل و دیرپا، بر داده‌ها و اسناد تاریخی غلبه می‌کند و به نادیده‌انگاری برخی از شواهد یا تحریف برخی دیگر دامن می‌زند.

نسخه‌ای رایج از این ایراد در تدوین تاریخچه‌ی هزارتو و ماز در تمدن اروپایی به چشم می‌خورد. تقریبا همه‌ی کتابها و مقاله‌ها وقتی قصدِ ترسیم دورنمایی از تاریخ تحول هزارتو را اعلام می‌کنند، در نهایت جزیره‌ی کرت و هویتی یونانی را خاستگاه آن می‌دانند و به داستان تسئوس و مینوتور اکتفا می‌کنند. در حالی که در بخش پیشین دیدیم شواهد و اسناد روشن و گسترده‌ای در دست داریم که نشان می‌دهد مفهوم هزارتو و ترسیم هزارتو از اوایل هزاره‌ی دوم پ.م در منطقه‌ی آسورستان و میانرودان رواجی چشمگیر داشته و تنها در اواخر این دوران به لوح پیلوس برمی‌خوریم که تقلیدی آشکار و تک افتاده از نمونه‌های بابلی است.

نمودهای فراوان دیگری این تحریف داده‌ها را می‌توان در کتابها و مقاله‌ها سراغ گرفت، که یک مثالش به دهلیزهای «خانه‌ی اجنه» (Domus de Janas) در ساردینیا مربوط می‌شود. بر یکی از این دهلیزها نقشی از هزارتو کشیده شده که برای دیرزمانی بسیار دیرینه‌تر از زمان محتمل‌اش تاریخ‌گذاری می‌شد.

این هزارتو بر دیواره‌ای سنگی در دخمه‌ای زیرزمینی حک شده که در اصل مقبره‌هایی مربوط به دوران نوسنگی بوده‌اند. این دخمه‌ها در دل سنگها تراشیده ‌شده و قدمتشان را بین ۳۴۰۰ تا ۲۷۰۰ پ.م تخمین زده‌اند. بر دیوارهای این مقبره‌ها نقش‌های هندسی زیادی ترسیم شده که بسیاری‌شان زیگ‌زاگ و هاشور دارند. در این میان یکی‌شان هزارتوی کلاسیک هفت‌لایه‌ای را نشان می‌دهد و به لحاظ سبک و ریخت به کلی با بقیه متفاوت است. به همین خاطر به احتمال زیاد در دوران‌هایی دیرآیندتر توسط کسی که به این دخمه‌ها راه یافته ترسیم شده است. به ویژه در دوران رومی‌ها این کشیدن خطوط بر دیوار یادمان‌های باستانی رواج زیادی داشته و این اثر هم شاید به همان دوران مربوط باشد، یعنی قدمتش به دو سه قرن پیش از میلاد بازگردد. برخی از کتابهای قدیمی سن این هزارتو را با دخمه برابر پنداشته‌اند و به این خاطر آن را کهنترین اثر به جا مانده از یک هزارتو قلمداد کرده‌اند، که آشکارا نادرست است و خوشبختانه در متون جدیدتر اصلاح شده است.

هزارتوی خانه‌ی اجنه در ساردینیا،حدود ۲۵۰-۳۰۰ پ.م

نمونه‌ی دیگر، نقش هزارتویی است که احتمالا در دوران پیشاتاریخی بر سقف غار پُلی‌فِموس[1] در شمال غربی سیسیل یافت شده است. این نقاشی با رنگ سرخ بر سنگ ترسیم شده و هزارتویی را نشان می‌دهد با قطر نزدیک پنجاه سانتی‌متر که با رنگ قرمز کشیده شده است. برخی از پژوهشگران معاصر آن را همچون نمادی برای زنانگی تفسیر کرده‌اند و آن غار را محل برگزاری نوعی آیین هماغوشی مقدس دانسته‌اند. این نقاشی را به حدود ۳۰۰۰ پ.م مربوط دانسته‌اند و در آن هنگام آن منطقه در دوران پیشاتاریخی قرار داشته است.[2]

با این حال همه‌ی این موارد از حدس و گمان ناشی شده است. تاریخ سیسیل در اوایل هزاره‌ی اول پ.م و کمی پیش از عصر هخامنشی آغاز می‌شود، و نقاشی غار هیچ نشانه‌ای ندارد که نشان دهد به چه زمانی تعلق دارد. یعنی حتا اگر پیشاتاریخی بودن آن را هم بپذیریم، به سادگی ممکن است در قرون پنجم و ششم پ.م کشیده شده باشد. چون گزارشهای مورخان یونانی نشان می‌دهد که تا چند قرن بعد از این هم بومیان بدوی این جزیره همچنان در گوشه و کنار بوده‌اند. گذشته از این، اصولا این نقش ارتباط صریحی با هزارتو برقرار نمی‌کند. یعنی به سادگی ممکن است نقشی مارپیچی باشد که مشابهش را در هنر پیشاتاریخی اقوام گوناگون فراوان می‌بینیم.

نقاشی غار پلی‌فموس در سیسیل

گذشته از این موارد که آشکارا از جنس تاریخ‌تراشی و خیال‌پردازی است، روایت اروپاییِ هزارتو یکسره با افسانه‌ی تسئوس و لابیرنت کرت پیوند خورده است. کلمه‌ی فرنگی «لابیرنت» از Λαβύρινθος (لابورینْثُوس) یونانی گرفته شده است. در قرون وسطا نیکولاس ترِوِت در شرحی که بر «تسلی‌های فلسفه» نوشته، آن را بر اساس ریشه‌شناسی عامیانه‌ای از labor intus (با دشواری وارد شدن) مشتق دانسته[3] که البته نادرست است.

در میان نخستین نسل از پژوهشگرانی که در چارچوب علم مدرن به موضوع می‌نگریستند، فرض می‌شد که این واژه از کلمه‌ی لودیایی «لابْرون» به معنای «تبر جنگی» گرفته شده باشد. ارجاع این حدس هم این گفتار پلوتارک بود: «Λυδοὶ γάρ ‘λάβρυν’ τὸν πέλεκυν ὀνομάζουσι»، که یعنی اسم تبر در زبان لودیایی «لابرون» بوده است.[4]

به همین خاطر وقتی آرتور اوانز[5] در کرت بقایای کاخ کنوسوس را خاکبرداری می‌کرد، با یافتن نشانه‌ی تبر دودم بر دیوارها به این نتیجه رسید که لابیرنت اصلی همان کاخ کنوسوس بوده است، که با نماد تبر جنگی شناخته می‌شده و بعدتر به هزارتو تحریف شده است. دلایلی که اوانز برای یکی پنداشتن هزارتوی تسئوس با کاخ کنوسوس طرح می‌کرد عبارت بود از: ۱) نقش تبر دو سر که بر دیواری حک شده بود، ۲) تکرار نقش گاو و گاوبازی که از دید او به مینوتور مربوط می‌شد و ۳) پیچیدگی معماری قصر. هرسه‌ی این عناصر در داستان تسئوس ردپایی از خود به جا گذاشته‌اند و حدس اوانز برای دوران خودش زیرکانه و پذیرفتنی به نظر می‌رسید.

با این حال پژوهش‌های بعدی نشان داد که تبر دوسر جنگی تنها به این کاخ منحصر نیست و در بناهای دیگر کرت هم یافت می‌شود. همچنین نشان داده شد که این تبرها ارتباطی با یونانی‌ها ندارد و ویژه‌ی کرت نیست. برعکس این عنصری رایج در هدایای تدفینی هندواروپایی‌های اولیه و به ویژه سکاهای آریایی در مناطق شمالی ایران زمین بوده‌ است. یعنی تبر جنگی، خاستگاهی شمالی و متفاوت داشته است. گذشته از اینها در کرت چنین می‌نماید که تبر دودم بیشتر جنبه‌ی آیینی داشته باشد تا جنگی، و با آیین ایزدبانویی محلی مربوط باشد، و نه مردان.[6] در متون بازمانده به نویسه‌ی خطی-ب از ایزدبانویی به اسم «لابورینْثویُو پُوتْنیا»[7] یاد شده که نیروی مقدس اصلی مستقر در کاخ کنوسوس بوده است.[8] حدس زده‌اند که شاید نام یا لقب شاه هیتی که به صورت لابارنا/ تابارنا خوانده شده نیز صورتی دیگر از همین کلمه بوده باشد. بنابراین احتمالا تبر جنگی واقعی در کرت رواجی نداشته و تنها صورتی نمادین و آیینی از آن در پیوند با ایزدبانویی محلی در آثار هنری بازنموده می‌شده است.

طی سالهای گذشته بر مبنای همین یافته‌ها نظریه‌ی اوانز درباره‌ی ارتباط لابیرنت و تبر جنگی مورد نقد قرار گرفته و تا حدودی کنار گذاشته شده است. مهمترین عامل در این مورد خوانده شدن نویسه‌ی خطی-ب بوده که نشان داده در این زبان که با یونانی هم پیوند داشته، واژه‌ی «داپوریتو» را به معنای هزارتو داشته‌ایم که در نویسه‌ی خطی-الف هم مشابهش به شکل «دوبورِه/ دوپورِه» یافت می‌شود. اینها انگار «غار، دخمه» معنی می‌داده‌اند و نامزد خوبی برای نیای «لابیرنت» به شمار می‌آیند.

ناگفته نماند که در نویسه‌ی خطی-الف این کلمات به جایی در کوه‌های ایدا و دیکتِه اشاره می‌کنند که هردو به خاطر برخورداری از غارهای پیچ در پیچ شهرت داشته‌اند.[9] همچنین غارهای نزدیک شهر گورتینا[10] ‌-پایتخت کرت- در قرن اول میلادی هم «لابیرینثُوس» خوانده می‌شده است. بنابراین این حدس پذیرفتنی می‌نماید که نام لابیرنت در اصل به غارهای پیچاپیچ کوهستانی اشاره می‌کرده و بعدتر به سازه‌ای معمارانه اطلاق شده است.[11] واژه‌ی یونانی  (لاورا) به معنای «کوچه‌ی باریک، دالان» هم احتمالا بازمانده‌ای از همین ریشه‌ی کهن باشد.[12] همچنین انگار که در متون یونانی کهن کلمه‌ی لابیرنت برای اشاره به بناهای سنگی نیز به کار گرفته می‌شده است.

هرچند یک نمونه‌ی باستانی از نقش هزارتو بر پشت لوحی در پیلوس کشف شده، اما چنین می‌نماید که اولین نمودهای مفهوم هزارتو در قلمرو اروپایی به چند قرن بعدتر و داستان تسئوس مربوط شود. افسانه‌ی تسئوس آشکارا با هویت محلی مردم آتن پیوند داشته و تحلیل رمزپردازی حاکم بر آن نشان می‌دهد که به شدت زیر تاثیر اساطیر و عناصر ایرانی بوده است.

تسئوس[13] (Θησεύς) نام پهلوانی یونانی است که در برخی روایت‌ها او را فرزند پوزئیدون (خدای دریاها) و در برخی دیگر پسر آئگِئوس[14] می‌دانستند و این دومی شاهی افسانه‌ایست که دریای اژه نام خود را از او گرفته است، و یا برعکس! نکته‌ی مهم درباره‌ی تسئوس آن است که انگار در یونان بیگانه بوده و پهلوانی از اقوام دیگر بوده که در روایت‌های یونانی وارد شده است.

مهمترین دلیل بر این دعوی آن است که نام تسئوس یونانی نیست و ریشه‌ی شناخته شده‌ای در این زبان ندارد. رمزپردازی‌های او نیز شباهتی به سایر روایتهای یونانی ندارد و در برخی جاها ردپای صریح فرهنگ ایرانی نمایان است. مثلا هرچند درباره‌ی هویت پدر او توافقی نیست، اما نام مادرش همه‌جا به یک شکل آمده و آن هم آئثْرا (Αἴθρα) است، که این هم واژه‌ای یونانی نیست، اما خاستگاهش بر خلاف تسئوس روشن است. آئثرا وام‌واژه‌ایست اوستایی که احتمالا با واسطه‌ی پارسی باستان به یونانی راه یافته است. زمان ورودش به بافت متون یونانی قرن ششم و پنجم پ.م است و بنابراین داستان تسئوس احتمالا در اوایل دوران هخامنشی به شکل کنونی تدوین شده است. آئثرا در اوستایی دقیقا به همین شکل arqEA (آئِثْرَه) وجود دارد و «آتش مقدس» معنی می‌دهد. این واژه همان «آتور/ آذر» پهلوی و «آذر» پارسی و «اثیر» سریانی و آرامی است و به ویژه در جهان‌بینی زرتشتی اهمیتی مرکزی دارد، چون عنصری است که مینو از آن ساخته شده و بنابراین در مقابل چهار عنصر گیتیانه (آب و باد و خاک و آتش) قرار می‌گیرد. کلمه‌ی آئثرا هم مثل تسئوس در قرن ششم و پنجم پ.م در متون یونانی نمایان می‌شود و بعدتر در آثار افلاطون و ارسطو جایگاهی مهم پیدا می‌کند و در زبانهای اروپایی به «اِتِر» و در زبانهای سامی به «اثیر» بدل می‌شود که هردو باز در پارسی وامگیری شده‌اند.

بنابراین افسانه‌ی زایش تسئوس در اصل او را حاصل همبستری آتش آسمانی (آذر) و آب (دریای اژه) می‌داند، و این سرمشقی رایج است که درباره‌ی بسیاری از پهلوانان میانرودانی و فنیقی و هیتی همتایش را سراغ داریم. تسئوس دور از پدر و توسط مادرش پرورده شد و وقتی به سن جوانی رسید، هویت پدرش را بر او فاش کردند، پس برای یافتن او به حرکت در آمد و به پهلوانی مسافر تبدیل شد که ماجراهایی گوناگون را از سر می‌گذراند. یعنی از این نظر به پهلوانانی مثل سهراب و اودیپ شباهت دارد.

تسئوس پس از سفری پرماجرا به منطقه‌ی آتن رسید و آنجا با پدرش آئگئوس روبرو شد. اما در این هنگام او با زنی جادوگر به اسم مدئا ازدواج کرده بود. مدئا در روایتهای یونانی به خاطر پیوندش با پرسئوس و داستان یاسون و پوستین زرین شهرت دارد. تقریبا تردیدی نیست که مدئا و پرسئوس صورتهایی اساطیری شده از دو قوم ماد و پارس هستند که به ویژه در انگاره‌ی مغان ماد و پهلوانان پارسی نزد یونانیان شناخته شده بوده‌اند. پس ارتباط تسئوس با بافت گفتمانی ایرانی تنها به نام مادرش محدود نمی‌شود و در سراسر زندگینامه‌اش مدام به کلیدواژه‌ها و داستانهایی برمی‌خوریم که خاستگاهی ایرانی دارند.

مشهورترین ماجراجویی تسئوس آن بود که با دسیسه‌ی مدئا که با او دشمن شده بود، به همراه هفت جوانی که قرار بود در مراسمی سالانه در کرت برای مینوتور قربانی شوند، به این جزیره سفر کرد و هیولای گاوسری که قربانیان را می‌خورد را از پای درآورد. این هیولا مینوتور بود که از درآمیختن همسر شاه کرت -مینوس- با گاوی زاده شده بود. مینوس برای پرهیز از فاش شدن این راز و رسوایی زنش، مینوتور را در هزارتویی جای داده بود که معمار زیرکش دائدالوس طراحی کرده بود.

به این ترتیب قربانیان آتنی هر سال به درون این هزارتو می‌رفتند و هرگز راه خروج را نمی‌یافتند و به دست مینوتور کشته می‌شدند. تسئوس اما از این بخت برخوردار بود که آریادنه دختر مینوس دل به او باخت و کلافی نخ به او داد تا مسیر بازگشتش را با آن نشانه‌گذاری کند. به این شکل تسئوس در هزارتو گم نشد و مینوتور را کشت و توانست بازگردد. تسئوس با آریادنه از کرت گریخت، اما کمی بعد به آریادنه خیانت کرد و او را در جزیره‌ی ناکسوس به حال خود رها کرد. آریادنه -که او به احتمال زیاد نام او هم یونانی نیست- بعدتر با دیونوسوس ازدواج کرد، که او هم ایزدی بیگانه است و از فنیقیه به یونان وارد شده است.

تسئوس در ضمن بنیانگذار شهر آتن هم دانسته می‌شد و می‌گفتند معبد آکروپولیس را او ساخته است. بنابراین در سیمای او با پهلوانی محلی سر و کار داریم که به طور خاص با هویت اهالی دولتشهر آتن پیوند خورده و دشمنی و کشمکش ایشان با اهالی کرت و استقلال یافتن‌شان از ایشان را نشان می‌دهد. او در ضمن تبارنامه‌ای دارد که عناصری ایرانی در آن دیده می‌شود. هم در نام و نشان زنان مهم زندگی‌اش و هم در کردار بزرگش که کشتن گاو در هزارتو بوده است. او در سیمای پهلوان گاوکش به مهر شباهت دارد، و در اتصال با هزارتو گویی با سنتی بابلی ارتباط برقرار می‌کند که اطلاع چندانی درباره‌ی روایت‌هایش نداریم، اما به احتمال زیاد بومی میانرودان و پیشاآریایی بوده است.

در تمدن اروپایی داستان تسئوس و مینوتور روایت مادر درباره‌ی هزارتو است. همه‌ی نویسندگان بعدی به این داستان اشاره کرده و از آن الهام گرفته‌اند، و در دوران معاصر باستان‌شناسان و مورخان طوری با مفهوم هزارتو برخورد کرده‌اند که گویی این داستان ریشه در واقعیتی داشته و حامل نخستین نمونه از هزارتو بوده است. اما هرکس که با اسطوره‌شناسی و آیین مهر آشنایی داشته باشد این را در می‌یابد که داستان تسئوس احتمالا شکلی وامگیری شده و بومی از ماجرای مهر گاوکش است. قهرمان آتنی که مینوتور را در میانه‌ی هزارتو می‌کشد، آشکارا تصویری از مهر گاوکش را بازتولید می‌کند. یعنی در اینجا پهلوان (تسئوس) را می‌بینیم که گاو (مینوتور) را قربانی می‌کند. مسیر رسیدن به این قربانی اما هزارتویی است که تنها با راهنمایی عشق (ریسمان آریادنه) می‌توان بدان راه برد.

هزارتو با سر مینوتور، کاشی‌کاری رومی، کونیمبریگا، پرتغال، قرن سوم میلادی

 

مرکز هزارتوی رومی با نقش تسئوس و مینوتور، رائتیا، سوئیس، حدود ۱۰۰م.

 

 

  1. Polyphemus Cave
  2. Rigoglioso, 1998: 14-22.
  3. Trevet, 2012.
  4. Plutarch, Greek Questions, 45 2.302a.
  5. Arthur Evans
  6. Nilsson, Vol. I, 1967: 277.
  7. da-pu2-ri-to-jo, po-ti-ni-ja
  8. Schachermeyer, 1990: 237- 238.
  9. Aspesi, 1996.
  10. Gortyna
  11. Sarullo, 2008: 31–40.
  12. Beekes, 2009: 819.
  13. Theseus
  14. Aegeus

 

 

ادامه مطلب: گفتار دوم: روایتهای رومی

رفتن به: صفحات نخست و فهرست کتاب