بخش نخست: گفتنیهای آغازین
دیباچه
ایـرانیان، از کهنترین مردمانی بودند که به آسمان نگریستند و بازتابی از باورها و داستانهای جاری در اطرافشان را بر آسمان منعکس کردند. سنت اخترشناسیِ ایرانی، یکی از کهنترین خوشههای دانایی در این زمینه است و جایگاه و نقش ایـرانیان در صورتبندیِ آنچه امروز چشمِ اخترشناسان در آسمان میبیند، بیتردید از دستاوردهای سایرِ تمدنها، بزرگتر و موثرتر بوده است. این در حالی است که میراث نجوم ایرانی در دو قرن گذشته، هم نادیده انگاشته شده و هم به تدریج از یادها رفته است. پافشاری بر اهمیت و قدمت نجوم یونانی-رومی، با کارکرد هویتبخشی که برای اروپاییان دارد، در حلقههای دانشگاهی رواج بیشتری یافته و حتا در خودِ ایـرانزمین نیز به رسمیت شناخته شده است. تودهی مردم ایـرانی هم به جای آنکه دستِ کم زیربنا و بستر مفهومیِ نجوم باستانیِ خویش را بشناسند، اغلب به طالعبینی و خرافههای مربوط به آسمان روی آورده و احکامِ نجومی را بر حکمت نجوم، ترجیح دادهاند.
من دست به نگارش این کتاب نمیبردم، اگر چند عامل، دست به دست هم نمیداد و اگر چند تن از دوستانم نمیگفتند، آنچه را که گفتند.
نخستین عامل در این میان، البته پرسشی شخصی بود. از سالها پیش، این پرسش برایم مطرح بود که چرا نشانه و رمزهای جانوری را برای ماههای سال برگزیدهاند و چرا این نشانههای خاص را به ماهی خاص و به صورت فلکی خاصی نسبت دادهاند. کمی دیرتر، هنگام بررسی اخترشناسیِ تجربی، این پرسش جدیتر شد و با این معما روبرو شدم که چرا فلان خوشه از ستارگان را به شکلِ فلان جانور دیدهاند و نه موجودی دیگر؟ این پرسشها کمی بعدتر در آن هنگام که روی «اسطورهشناسی ایـرانی» کار میکردم، جدیتر مطرح شد و پاسخهایی درخور را از منابع باستانیِ ایـرانی به دست آوردم. نخست در منابع مانوی و بعدتر در اوستا و بُندهش بود که به ردپاهایی از برداشت ایـرانیانِ باستان در مورد ستارگان برخوردم و به این ترتیب بود که وقتی دوست عزیزم دکتر پژمان نوروزی، برای ارائهی سخنرانیای در انجمن نجوم دعوتم کرد، پذیرفتم. ارائهی آن سخنرانی که در ۱۷ شهریور ۱۳۸۹ ارائه شد و بازخوردهایی که از آن دریافت کردم، نشانم داد که از سویی، دانش عمومی دربارهی دادههای پایهی اخترشناسیِ ایـرانیِ کهن، بسیار اندک است و از سوی دیگر، انگار برخی از این پرسشها، طرحناشده باقی ماندهاند و به نسبت نو و بیسابقه هستند. از این رو نخستین عامل، طرحِ پرسشها و سپس دستیابی به پاسخهایی بود که در میانگذاشتنش با دیگران را سزاوار دانستم.
عامل دوم، به کنجکاویهایم دربارهی اساطیرِ ایـرانی مربوط میشود. سالها پیش، در آن هنگام که «نظریهی منشها»[1] را برمیساختم تا راهی برای صورتبندیِ سپهر فرهنگ و تحلیلِ مسیرهای تکاملِ معنا در آن بیابم، به این اندیشه کردم که از این روش، برای بررسی اساطیرِ ایـرانی استفاده کنم. به این ترتیب، طرحی پژوهشی آغاز شد که مبنای آن، استفاده از «نظریهی سیستمهای پیچیده»[2] و به ویژه «نظریهی منشها»، برای بازسازی سیر تکاملِ اسطورههای ایـرانی بود.
پس از انتشار کتاب «اسطورهشناسی پهلوانان ایرانی»[3] که با استقبال نامنتظرهای روبرو شد، در نظر داشتم که مجموعهی اساطیر ایرانی را در سه جلد منتشر کنم و به این ترتیب «زندِ گاهان» و «اسطورهشناسی ایزدان ایـرانی» را برای صورتبندیِ اساطیر ایـرانی و به دستدادنِ زیربنای فلسفیشان نگاشتم. در همین میان بود که برجستگی دادههای مربوط به ستارگان و نقش نجوم در بینش اساطیریِ ایـرانی نظرم را جلب کرد و شایسته دیدم که در کتابی مستقل، بدان پرداخته شود. از این روست که اندیشهی نگاشتنِ کتابی را پروردم که اسطورهشناسی صورتهای فلکی را از دید ایـرانیان به دست دهد. در این میان برخی از پاسخهایی که به پرسشهای نخستین داده بودم نیز در چشمم اصیل و بیسابقه آمد و این نیز به شوقِ نگارش این نوشتار دامن زد. چنانکه در پژوهشهای اسطورهشناسانه معمولاً رخ میدهد، پرسش آغازین به سرعت به پرسشهای دیگری انجامید و مسیر مطالعه در زمینههایی که در ابتدای کار، هیـچ فکرش را نمیکردم، شاخه دواند. به این ترتیب پرسش از معنای صورتهای فلکی، به پرسشهایی از این دست منتهی شد که چرا هفته، هفت روز دارد؟ و چرا سیارهها را بدین گونه نام نهادهاند؟ و دلیلِ اینکه روز، ۲۴ ساعت دارد چیست؟
سرانجام واپسین عامل آن بود که به طور همزمان، با برخی از دوستان، همسخن و همبحث شدم که سخت به طالعبینی و جبرِ ستارگان باور داشتند و شیفتهی خرافههای مربوط به پیوندِ میان زایچه و شخصیتِ خویش و دیگران بودند. فراوانی شمارِ این دوستان و آشفتگیِ باورها و نامنسجمبودنِ چارچوبِ خرافههایشان مرا واداشت تا زیربنای نظریِ این خرافهها را بکاوم و تصویری دقیق از آن به دست دهم. این روند شاید در میان عاملهای منتهی به نگاشتهشدنِ این کتاب از همه قدیمیتر باشد؛ چراکه در دورانِ دبیرستان بود که برای نخستینبار، برای سنجیدنِ روایی این باورها، آماری از زایچهی شاگردان دبیرستان شهید بهشتی که در آن درس میخواندم، گرفتم تا نشان دهم که همبستگیِ معناداری میان آن و متغیرهای شخصیتیشان وجود ندارد، که وجود هم نداشت.
ماشهی نهاییِ قصد من برای تدوین این کتاب را استادم ابوریحان بیرونی کشید، که استاد همهی دوستداران اخترشناسیِ ایرانی نیز هست. خواندن کتاب «التفهیم لاوائل صناعه التنجیم»، چندان لذتبخش و سودمند بود که وظیفهی خود دانستم آنچه را که دربارهی ادامهی این سنتِ علمی در ایـرانزمین گفتنی میشمارم، بنِگارم. شاید ادای دینی باشد به آن دانشمند گرانمایه و دانشی گرانبها که حدود هزار و صد سال پیش، بدان دقت و زیبایی تدوینش کرده بود تا از چنگالِ تیرگی خِرد و سستیِ خرافه و محاقِ فراموشی، رها شود.
- . نک: وکیلی، شروین، نظریهی منشها، نشر شورآفرین، 1389. ↑
- . نک: وکیلی، شروین، نظریهی سیستمهای پیچیده، نشر شورآفرین، 1389. ↑
- . نک: وکیلی، شروین، اسطورهشناسی پهلوانان ایرانی، نشر پازینه، 1389. ↑
ادامه مطلب: گفتار نخست: موضعگیری درباب انسان و اختران
رفتن به: صفحات نخست و فهرست کتاب