دوشنبه , اسفند 11 1404

بخش پنجم: رمزگشایی از صورتهای فلکی – گفتار نخست: تفسیر یونان‌‌‌مدارانه

بخش پنجم: رمزگشایی از صورت‌‌‌های فلکی

گفتار نخست:تفسیریونان‌‌‌مدارانه

امروز، هنگامی که سخن از صورت‌‌‌های فلکی پیش می‌‌‌آید، همه‌‌‌ی عوام و بسیاری از خواص، آن را به اساطیر یونان باستان مربوط می‌‌‌دانند.[1] کافی است به فضای اینترنت سری بزنیم و در مورد رمزشناسی صورت‌‌‌های فلکی یا خاستگاه دایره‌‌‌البروج کاوش کنیم تا ببینیم که تقریباً تمام نوشتارهای پرطرفدار و پرخواننده در این زمینه‌‌‌ی مجازی، یونان باستان را سرچشمه‌‌‌ی این ۱۲ شکل می‌‌‌دانند. پذیرش این تفسیر چندان هم دشوار نیست؛ زیراکه تقریباً تمام کسانی که دانش اخترشناسیِ عملی را می‌‌‌آموزند،‌‌‌ ستارگان را از ورای نقشه‌‌‌ها و تصویرهایی در ذهنشان مرتب می‌‌‌کنند که با زیبایی و مهارت، بر اساس نقش‌‌‌مایه‌‌‌های یونانی ساخته و پرداخته شده است. این در مورد تمام صورت‌‌‌های فلکی مصداق دارد و به ۱۲ نقشِ دایره‌‌‌البروج منحصر نیست.

Virgo-Astraea-constellation-RESIZED

به عنوان مثال، صورت فلکی خوشه و جدی در بیشتر منابع به شکلی نزدیک به این بازنموده شده‌‌‌ است:

Capricorn-goat-constellation-RESIZED

شکل و شمایل هر دوی این تصاویر به روشنی نشان می‌‌‌دهد که در سنت هنریِ یونانی ترسیم شده است. نام‌‌‌های مرسوم در مورد این صورت‌‌‌های فلکی نیز ریشه و اصل و نسبی یونانی یا لاتین دارند. بنابراین برای عوام و بخش مهمی از خواص، بدیهی می‌‌‌نماید که یونانیان باستان، مبتکرانی بودند که صورت‌‌‌های فلکی و ۱۲ برجِ سالیانه را نام‌‌‌گذاری و رمزگذاری کرده بودند. بر این مبنا تفسیرِ مرسومی وجود دارد که شکلِ صورت‌‌‌های فلکی را به اساطیر یونانی مربوط می‌‌‌داند. به شکلی بسیار فشرده، می‌‌‌توان ۱۲ ‌‌‌صورت فلکی را در این خوانش، چنین تفسیر کرد:

صورت فلکی بره (حمل) که در زبان‌‌‌های اروپایی Aries (در لاتین به معنای بره) خوانده می‌‌‌شود و نامش را ترجمه‌‌‌ای از « » (کریوس) در یونانی می‌‌‌دانند، همین گوسفند و بره معنی می‌‌‌دهد. این بره، نماد گوسفندی پرنده است که در اساطیر یونانی «هِلِه»[2] و «فریکیس»[3] را بر پشت خود سوار کرد و ایشان را از چنگ نامادریِ خونخوارشان فراری داد. هنگامی که این مرکبِ جادویی بر فراز دریا گذر می‌‌‌کرد، هله از پشت او سرنگون شد و در دریا افتاد، اما فریکسیس به سلامت از خطر جست و برای شکرگذاری گوسفند را کشت و آن را برای خدایان قربانی کرد. پوست زرینِ همین گوسفند بود که بر درختی آویخته شد و بعدها توسط «یاسون» و آرگونات‌‌‌ها یافته شد.

صورت فلکی گاو (ثور) که در زبان‌‌‌های اروپایی بر حسب شکل لاتین و یونانی‌‌‌اش «Taurus» خوانده می‌‌‌شود، با زئوس مربوط است. طبق اساطیر یونانی، زئوس در قالب گاوی به سراغ شاهدختی فنیقی به نام «اروپا» رفت و او را بر پشت خود سوار کرد و پس از دزدینش، به او تجاوز کرد. در نتیجه، فرزندی از او زاده شد که نیمی انسان و نیمی گاو بود و این همان «مینوتور»ِ افسانه‌‌‌ایست که در کاخ شاه کرت در هزارتویی پنهان شده بود. در روایتِ دیگری از این داستان، زئوس برای دزدیدن اروپا، گاوی را آفرید و او این دختر را ربود و او را به جزیره‌‌‌ی کرت منتقل کرد.

صورت فلکی دوپیکر (جوزا) که اروپاییان آن را با نام لاتینیِ «Gemini» می‌‌‌نامند. گویند که این کلمه ترجمه‌‌‌ای است از کلمه‌‌‌ي « » (دیدوموی) در یونانی که دوقلو معنی می‌‌‌دهد. طبق اساطیر یونانی، این صورت فلکی نماینده‌‌‌ی دوقلوهایی به نام «کاستور»[4] و «پولوکس»[5] است که معمولاً روی هم‌‌‌رفته «دیوسکوری»[6] خوانده می‌‌‌شوند. این کلمه‌‌‌ی اخیر، شکلی ساده‌‌‌شده از « » (دیوس کوری) در یونانی است که «پسرانِ خدا» معنی می‌‌‌دهد. این دو، پسران لِدا؛[7] ملکه‌‌‌ی اسپارت بودند. لدا زمانی که از شوهری آبستن بود، توسط زئوس فریفته شد و از او نیز بار گرفت. در نتیجه دو جفت فرزند دوقلو -دو پسر و دو دختر- از شکمش زاده شدند که یکی از آن‌‌‌ها (کاستور و هلن) میرا و زمینی بود و دیگری (پولوکس و کلوتایمْنِسترا[8]) آسمانی و نیمه‌‌‌خدا. کاستور و پولوکس به خاطر دزدیدنِ گله‌‌‌ای از گاوها نامدار شدند و این گله همان است که به شکل کهکشان راه شیری در نزدیکی صورت فلکی دوپیکر دیده می‌‌‌شود. زمانی که کاستور مُرد، زئوس به درخواست پولوکس او را بارِ دیگر زنده کرد و هر دو را به آسمان برد و به این ترتیب این صورت فلکی پدیدار شد.

صورت فلکی خرچنگ (سرطان) که در یونانی « » (کارکینوس) و در لاتین «Cancer» نامیده می‌‌‌شود. خاستگاه این صورت در اساطیر یونانی درست مشخص نیست. روایت‌‌‌های متاخرتر، او را نماد خرچنگی می‌‌‌دانند که در یکی از خوان‌‌‌های «هراکلس»، زمانی که با ماری به نام «هودرا» می‌‌‌جنگید، توسط «هرا» آفریده شد و به او حمله کرد. تصویری از این داستان در گلدان یونانی زیر نموده شده است.

507px-Lernaean_Hydra_Louvre_CA598_n2

صورت فلکی شیر (اسد) را که در یونانی و لاتین «Leo» نامیده می‌‌‌شود نیز به یکی از خوان‌‌‌های هراکلس نسبت داده‌‌‌اند که در آن با شیرِ «نِمِه» می‌‌‌جنگد و او را به قتل می‌‌‌رساند. این شیر را روایت‌‌‌های گوناگون به عنوان فرزند موجوداتی هیولاگونه مانند «کیمرا»[9] و «توفون»[10] دانسته‌‌‌اند، اما با توجه به اینکه هیچ‌‌‌یک از این داستان‌‌‌ها، دلیلِ عروج این شیر به آسمان را توجیه نمی‌‌‌کند، روایتی متاخر هست که آن را فرزند زئوس و سلنه می‌‌‌داند.

صورت فلکی خوشه (سنبله) که در لاتین «Virgo» (باکره یا دوشیزه) نامیده می‌‌‌شود، به طور خاص با هیچ‌‌‌یک از شخصیت‌‌‌های مشهور اساطیر یونانی مربوط نیست. سنت رومی در زمانی متاخرتر، او را با ایزدبانوی «آسترایا»[11] همتا دانسته‌‌‌اند که با مادرش «مِتیس»[12] تجلیِ خرد و عدالت دانسته می‌‌‌شود. نماد اروپاییِ فرشته‌‌‌ی عدالت که ترازویی در دست دارد، همین آسترایا را مجسم می‌‌‌کند. منابع گوناگون او را با تقریباً تمام ایزدبانوان رومی و یونانی (آفرودیته، ‌‌‌سرس،‌‌‌ سلنه، دمتر، پروسپرینه، پرسفونه و…) همتا شمرده‌‌‌اند.

صورت فلکی ترازو (میزان) که در لاتین « » خوانده می‌‌‌شود، در ابتدای کار صورت فلکی مستقلی نبود و همچون چنگالِ صورت عقرب در نظر گرفته می‌‌‌شد. بعدتر، آن را از عقرب جدا کردند و همچون ترازویی در دست دوشیزه قرارش دادند.

صورت فلکی کژدم (عقرب) که در یونانی و لاتین « » خوانده می‌‌‌شود، در اساطیر یونانی با صورت فلکی اوریون (جبار) مربوط شده است. طبق این داستان، «اوریون» که شکارچی چیره‌‌‌دستی بود، نزد «آرتمیس» (ایزدبانوی شکار) لاف زد که تمام جانداران روی زمین را از میان بر خواهد داشت. آرتمیس برای حمایت از جانداران، عقرب را آفرید و او در نبردی بر اوریون چیره شد و او را از پای در آورد. طبق روایتی دیگر، اوریون در ربودن دل آرتمیس کامیاب شده بود و این «آپولون» (برادر دوقلوی آرتمیس) بود که عقرب را آفرید تا او را از بین ببرد.

صورت فلکی نیم‌‌‌اسب یا کمانگیر (قوس) که با همین معنی در لاتین «Sagittarius» و در یونانی « » (توکسوتس) نامیده می‌‌‌شود، همچون یک کنتاور (سِنتور) بازنموده می‌‌‌شود که بالاتنه‌‌‌ی انسان و پایین‌‌‌تنه‌‌‌ی اسب دارد و کمانی را در دست گرفته است. در مورد داستانِ مربوط به این صورت فلکی ابهام وجود دارد. برخی او را با «خیرون»[13] یکی می‌‌‌دانند که موجود خردمندی بود و آموزگار آخیلس و یاسون و آسکلپیوس محسوب می‌‌‌شد.

صورت فلکی بز-ماهی (جدی) که در لاتین «Capricorn»، یعنی شاخ بز نام دارد، از « » (آیگوکِروس) یونانی به همین معنا گرفته شده است. در اساطیر یونانی آن را با شاخ بزِ «آمالتئا»[14] که زئوس را در کودکی پرورد، برابر می‌‌‌دانند. طبق این داستان، شاخ این بز بعدها به عنوان نماد فراوانی ارزش یافت. در تمام نقش‌‌‌های صورت فلکی در اروپا این مورد را به صورت موجودی با بدن نیم‌‌‌بز و نیم‌‌‌ماهی نمایش می‌‌‌دهند.

صورت فلکی جام‌‌‌دار (دلو) در لاتین «Aquarius» خوانده می‌‌‌شود و آن را ترجمه‌‌‌ای از « » (هودروخُئوس) یونانی به معنای ساقی می‌‌‌دانند. در مورد ارتباط این صورت فلکی با اساطیر یونانی دو روایت در دست داریم. در یکی آن را با «دئوکالیون»[15] همتا می‌‌‌گیرند که به نوح شباهتی دارد و همان کسی است که پس از توفان و سیلی فراگیر، جان به در برد و نسل آدمیان همه از پشت او هستند. روایت دیگری هم هست که او را با «گانومِد»[16] یکی می‌‌‌داند و او پسر زیبارویی بود که زئوس دل بدو باخت و او را دزدید و به آسمان برد تا ساقی‌‌‌اش باشد.

صورت فلکی ماهی (حوت) که در لاتین «Pisces» (یعنی ماهی‌‌‌ها) نامیده می‌‌‌شود. نامش در یونانی « » (ایختوئِس) به همین معنی بوده است. در مورد پیوندِ این صورت با اساطیر یونانی اطلاعات زیادی در دست نیست. یکی از منابع متاخر، آن را با «آفرودیته» و پسرش «اِروس» همسان می‌‌‌داند که طبق یکی از داستان‌‌‌های نامشهور، برای گریز از دست دیوی به نام «توفون» به ماهی تبدیل شدند.

***

با مرورِ این ۱۲ صورت فلکی و تفسیرهای یونانی‌‌‌مدارانه‌‌‌ی آن، به سرعت چند نکته آشکار می‌‌‌شود:

الف: داستان‌‌‌های مربوط به صورت‌‌‌های فلکی یاد‌‌‌شده ربطی به هم ندارند و یک منظومه‌‌‌ی معنادار را ایجاد نمی‌‌‌کنند؛ یعنی ارتباطی میان داستان کاستور و پولوکس با داستان زئوسِ گاونما و اروپا یا سایر روایت‌‌‌های یاد‌‌‌شده وجود ندارد.

ب: داستان‌‌‌های یاد‌‌‌شده، بخش‌‌‌هایی حاشیه‌‌‌ای و فرعی و جزئی از پیکره‌‌‌ی اساطیر یونانی هستند. داستان‌‌‌های بسیار مهم و مرکزی مانند نبرد تروا، ماجراهای اولیس، نبرد زئوس با گیگانت‌‌‌ها، اسطوره‌‌‌ی آفرینش، ماجرای آفرینش انسان و… در کل از این مجموعه غایب هستند. در مقابل با داستان‌‌‌هایی متاخر و نامشهور مانند داستان خرچنگی که به هراکلس حمله می‌‌‌کند یا تبدیل‌‌‌شدن آفرودیت و اروس به ماهی روبرو هستیم.

پ: منطقِ دینی‌‌‌ای که قاعدتاً باید بر نامگذاری صورت‌‌‌های فلکی حاکم بوده باشد، در اینجا غایب است. قاعدتاً موجوداتی که در آسمان حضور دارند و موقعیتی فرازین و مینویی را اشغال می‌‌‌کنند، ‌‌‌باید موجوداتی نیرومند و نیکخواه یا دستِ کم مهم باشند. این در حالی است که حتا یکی از ۱۲ صورت فلکی به ایزدان مهم یونانی مربوط نمی‌‌‌شود. برخی از آن‌‌‌ها به شخصیت‌‌‌هایی مبهم و رده‌‌‌ی سوم، مانند کاستور و پولوکس و گانومد و بزِ نگهبانِ زئوس تعلق دارند و برخی دیگر، مانند خرچنگ و شیر و عقرب، موجوداتی پلید و مهیب هستند که در اساطیر، نقشی منفی بر عهده دارند و دشمنِ پهلوانانِ محبوب یونانی به شمار می‌‌‌آیند. به عبارت دیگر، منطقی در گزینش این موجودات و اینکه چرا به آسمان عروج کرده‌‌‌اند، وجود ندارد.

ت: شمار و نقش‌‌‌پردازی صورت‌‌‌های فلکی دوازده‌‌‌گانه، با تفسیرهای یادشده نمی‌‌‌خواند. روشن است که ترازو، تا مدت‌‌‌ها بخشی از یکی از صورت‌‌‌های فلکی (کژدم) بوده و در نهایت به بخشی از صورت فلکی دیگری (خوشه) وصل شده است؛ یعنی آن را صورت مستقلی نمی‌‌‌توان به شمار آورد. از سوی دیگر، داستانِ برخی از روایت‌‌‌ها (مانند شاخ بزِ آمالتئا) با تصویر آن (بز‌‌‌ ـ ‌‌‌ماهی) همخوانی ندارد.

ث: در کل، آشفتگی و پریشانیِ زیادی بر این مجموعه حاکم است. برخی از نشانه‌‌‌ها مانند خرچنگ و ترازو و ماهی، در واقع به هیچ داستان مهمی در اساطیر یونانی اشاره نمی‌‌‌کنند و برخی دیگر مانند جام‌‌‌آور (دلو) و خوشه (سنبله) به چندین شخصیت بی‌‌‌ربط اشاره می‌‌‌کنند.

نتیجه آنکه، داستان‌‌‌های مربوط به این ۱۲ نشانه، جسته و گریخته و پراکنده و نامرتبط و گاه نامعلوم هستند و در یک مجموعه‌‌‌ی رواییِ منسجم کنار هم قرار نمی‌‌‌گیرند. برخی از مفسرانِ رومی و یونانی به این نقص آگاه بوده‌‌‌اند و کوشیده‌‌‌اند با اشاره به یک داستان یگانه، کل صورت‌‌‌های فلکی را تفسیر کنند. داستان مورد نظر ایشان، ماجرای ۱۲ کارِ بزرگِ هراکلس بوده است که دستِ کم از نظر تعداد با ۱۲ ماه و نمادهای برج‌‌‌ها برابر است.

طبق اساطیر یونانی، هراکلس ناگزیر شد به دستور شاهی بدخواه، انجام ۱۲ کارِ ناممکن را بر عهده بگیرد. این کارها عبارت بود از: کشتن شیرِ نِمِه، کشتن مارِ هفت‌‌‌سرِ هودرا، گرفتن آهوی آرتمیس، گرفتن گرازِ اِرومانتیا، پاک‌‌‌کردن آخورِ آوگئوس در یک روز، کشتن پرندگانِ استومفالیا، گرفتن گاوِ کرت، گرفتن اسب‌‌‌های دیومد، دزدیدن کمربند ملکه‌‌‌ی آمازون‌‌‌ها، دزدیدن گله‌‌‌ی گِریون، دزیدن سیب‌‌‌های هِسپِریدس، گرفتن سگ سه‌‌‌سرِ دوزخی (سربروس).

چنان‌‌‌که آشکار است، مهم‌‌‌ترین ایرادِ این تفسیر آن است که کارهای یاد‌‌‌شده ربطی به نمادهای ۱۲ صورت فلکی ندارند. شاید بتوان گاو و شیر را با توجه به این داستان تفسیر کرد،‌‌‌ اما غیاب نمادهایی مانند سگ و اسب و کمربند و آهو و… امکان تلفیق این دو نظام رمزگانی را منتفی می‌‌‌کند. گذشته از این، داستان‌‌‌های مربوط به هراکلس در قرون ششم تا هشتم پ.م پدیدار شدند و این ۱۲ کارِ مهم، به روایت یونانیان در حدود سال ۶۰۰ پ.م توسط شاعری حماسی به نام «پِیساندِر»[17] ابداع شدند.[18] چنان‌‌‌که به زودی خواهیم دید، این تاریخ نسبت به روند ظهور نمادهای صورت‌‌‌های فلکی متاخر محسوب می‌‌‌شود.

گذشته از این، رمزگان صورت‌‌‌های فلکی همچنان با برخی از نمادهای مربوط به کردارهای هراکلسی (سیب،‌‌‌ آخور، کمربند) ارتباطی ندارند. در ضمن، بخش مهمی از نمادهای نجومیِ دوازده‌‌‌گانه، ارتباطی با سرزمین یونان ندارند و بی‌‌‌تردید از سرزمین‌‌‌های همسایه به آن قلمرو وارد شده‌‌‌اند. به عنوان مثال شیر در یونان به صورت وحشی وجود ندارد و بومیِ کمربند دشت‌‌‌هایی است که از سیستان تا میانرودان کشیده شده است یا اسب، مرکب دیرینه‌‌‌ي‌‌‌ قبایل ایـرانی بوده و تا دیرزمانی در یونان ناشناخته بوده است. در حدی که یونانیان، سوارکاران ایـرانی (احتمالاً سکاها) را به صورت موجوداتی هیولاگون تصور می‌‌‌کردند و بر مبنای این برداشت اسطوره‌‌‌ی «کنتورها» (انسان ـ ‌‌‌اسب‌‌‌ها) را پدید آوردند.

دیگر آنکه، برخی از این نمادها (دلو و دوپیکر) در زمینه‌‌‌ی اساطیر ایـرانی معنی دارند و برخی دیگر مانند جدی (بز-‌‌‌ماهی) نمادهایی سومری هستند که به قلمروی میانرودان تعلق دارند. مثلاً در مورد یکسان‌‌‌بودنِ دوپیکر با جم و جمیگ و ارتباط جدی با اِنکیِ سومری، می‌‌‌توان اطمینان داشت. شواهد تاریخی اتفاقاً مسیرِ وامگیری واژگونه‌‌‌ای را تأیید می‌‌‌کند؛ یعنی بیشتر چنین می‌‌‌نماید که داستان ۱۲ خوانِ هراکلس تحت تأثیر نمادهای نجومی کلدانی پرداخته شده باشد‌‌‌ و نه برعکس.

***

تا بدین‌‌‌جا، دیدیم که نظریه‌‌‌ی پیدایش نمادها و رمزگانِ مربوط به صورت‌‌‌های فلکی در یونان یا روم باستان نادرست است. اساطیر یاد‌‌‌شده، نه با نمادهای دوازده‌‌‌گانه همخوانی دارند و نه در پیوند با آن‌‌‌ها معنایی ایجاد می‌‌‌کنند و نه از انسجامی درونی و بافتی منطقی برخوردار هستند. با دقت در نمادهای برج‌‌‌های دوازده‌‌‌گانه و مرور اساطیر یونانی، به روشنی آشکار می‌‌‌شود که یونانیان باستان، نظامی حاضر و آماده را با نمادهایی مشخص و معلوم از تمدنی دیگر وامگیری کرده‌‌‌اند و سپس کوشیده‌‌‌اند تا آن را با اساطیر و روایت‌‌‌های بومیِ خویش هماهنگ سازند. آنچه امروز به نادرست سرچشمه و خاستگاه نمادهای صورت‌‌‌های فلکی دانسته می‌‌‌شود، تفسیری است که یونانیان و رومیان در زمینه‌‌‌ی فرهنگی خویش، از رمزگانی کهن‌‌‌تر و بیگانه داشته‌‌‌اند.

اما اگر چنین است، چرا باور به اصل و نسب یونانی و رومیِ این نمادها چنین فراگیر و عمومی است؟

پاسخ به این پرسش، تا حدودی سیر تحول صورت‌‌‌های فلکی را نیز مشخص می‌‌‌کند. واقعیت آن است که با وجود نوپدید‌‌‌بودنِ روایتِ یونانی از این نشانه‌‌‌ها و وام‌‌‌گیریِ این مفاهیم در تمدن یاد‌‌‌شده، مردم رومی و در پیِ ایشان سایر اروپاییان، به راستی از مجرای اساطیر یونانی با ۱۲ صورت فلکی اصلی ارتباط برقرار کردند. مجرای ورود این مفاهیم به تمدن غربی، متون یونانی بود؛ هر چند این متون، خود ترجمه بودند و نه تالیف و دانشی با چند قرن سابقه را به فرهنگ رومی معرفی می‌‌‌کردند،‌‌‌ نه آنکه ابداعش نمایند.

کهن‌‌‌ترین مرجع اصلیِ مربوط به صورت‌‌‌های فلکی، که دانشوران غربی معمولاً بدان ارجاع می‌‌‌دهند، «چهار کتاب» ( : تترابوبلوس) یا « » (آپوتِلِسماتیکا، یعنی تاثیر ستاره‌‌‌شناسانه) نوشته‌‌‌ی «کلودیوس بطلمیوس»[19] (۹۰-۱۶۰ م.) است. این کتاب شالوده‌‌‌ي علم نجوم و گاهشماریِ اروپایی را در سراسر قرون وسطا پی‌‌‌ریزی کرد و نام و نشان صورت‌‌‌های فلکی، همگی از این کتاب به منابع دیگرِ غربی راه یافته‌‌‌اند. گمان می‌‌‌کنم شواهدی که تا به اکنون پیش کشیدم، کافی بوده باشد تا غیربومی‌‌‌بودنِ این دانش، نزد یونانیانِ ساکن در مصر را نشان دهد. بنابراین، بطلمیوس هنگام نوشتن این کتاب و فهرست‌‌‌کردن نام و نشان صورت‌‌‌های فلکی، آن‌‌‌ها را از جایی وامگیری کرده است.

پرسش اصلی این است که این خاستگاه اولیه‌‌‌ی صورت‌‌‌های فلکی کجا بوده و این نشانه‌‌‌ها در چه بستری معنی می‌‌‌شده است؟

 

 

  1. . Thurston, 1994.
  2. . Hele
  3. . Phrixis
  4. . Castor
  5. . Pollux
  6. . Dioscuri
  7. . Leda
  8. . Clytaemnestra
  9. . Chimera
  10. . Typhon
  11. . Astraea
  12. . Methis
  13. . Chiron
  14. . Amalthea
  15. . Deucalion
  16. . Ganymed
  17. . Peisander
  18. . Burkert, 1985.
  19. . Claudius Ptolemaeus

 

 

ادامه مطلب: گفتار دوم: میراث مهرپرستان

رفتن به: صفحات نخست و فهرست کتاب