دوشنبه , اسفند 11 1404

پی‌‌‌نوشت: راز، نماد و هویت

پی‌‌‌نوشت: راز، نماد و هویت

پیکربندی و رمزگذاری آسمان شبانه، یکی از دستاوردهای ماندگار تمدن ایرانی است. دستاوردی که در سپیده‌‌‌دمِ ظهور نخستین دولت فراگیر در فلات ایران، شکلی نهایی به خود گرفت و چندان در هر دو عرصه‌‌‌ی علمی و اسطوره‌‌‌شناختی کامیاب و کارساز بود که قالب عمومی تصویر آسمان را تا به امروز تعیین کرده است. آن مغان مهرآیینی که در سال‌‌‌های گمشده‌‌‌ی هزاره‌‌‌ی نخست پ.م به آسمان می‌‌‌نگریستند و با پیش‌‌‌داشت‌‌‌های دینی و روایت‌‌‌های اساطیری خویش نقطه‌‌‌های نورانی فراز سرِ خویش را رصد می‌‌‌کردند، به ترکیبی چشمگیر و تکان‌‌‌دهنده از دانش‌‌‌های دقیقِ روزگار خویش، با روایت‌‌‌ها و رمزپرداز‌‌‌ی‌‌‌های دینی دست یافتند. دستاورد ایشان هنوز قالب کلی گاهشماری‌‌‌های کل جهان را تعیین می‌‌‌کند و نظامِ محاسباتی‌‌‌ای که برای استخراج سال خورشیدی به کار گرفتند، کلیت مفهومِ زمان را برای مردمان امروزین تعیین کرده است.

آن مغان که داستان عروج انسان و تبدیل‌‌‌شدنش به خداوند را در قالب داستانِ جمشید صورتبندی کردند، و آن راویانی که آن را به کمک نمادهایی ستاره‌‌‌ای یا جانوری بازگو کردند، همان کسانی بودند که فلسفه‌‌‌ی تاریخِ زرتشتی را در قالب 12 هزاره فهم و ماه‌‌‌های سال را به فشرده‌‌‌ای از سرنوشت هستی تشبیه کردند. آنچه که نام ماه‌‌‌ها، مفهوم هفته، اهمیت هفت‌‌‌اختر، جذابیت طالع‌‌‌بینی، رده‌‌‌بندی چهار فصل و 12 ماه و رمزنگاری دایره‌‌‌البروج را تا این حد پایدار و ریشه‌‌‌دار ساخته، روایت‌‌‌هایی اساطیری است که خِرَدی ژرف را در خود پنهان می‌‌‌کرده و تصویری آرمان‌‌‌گرایانه از هستی و آخر و عاقبتش را به دست می‌‌‌داده است.

احتمالاً در دوران باستان نیز، بخش عمده‌‌‌ی آن چشمانی که به آسمان‌‌‌ها می‌‌‌نگریستند و گاو و شیر و کژدمی را در نقاط فروزان سپهری تشخیص می‌‌‌دادند، مردمی عادی و عوامی نه چندان کنجکاو بوده‌‌‌اند که پاره‌‌‌هایی جذاب یا نمایان از روایتی بسیار بسیار کهن را سینه به سینه منتقل می‌‌‌کردند، بی‌‌‌آنکه به رازهای نهفته در آن آگاه باشند. آن کسانی که شکلی سطحی و ساده از این روایت و وضعی تحریف‌‌‌شده و ناقص از آن رمزنگاری را در تمدن‌‌‌های دیگر وامگیری کردند نیز چنین بودند. چشمداشت ایشان از نظام اخترشناسی مغانه، این بود که روشی برای نگهداشتن سال خورشیدی پیدا کنند و علایمی ملموس و نمایان، تا کار رصد ساده شود و هنگام نگریستن به آسمان، پیچیدگی سرسام‌‌‌آورِ کیهان به نقوشی هنجارین ساده گردد. این هردو با وامی ساده و سطحی از اختربینی کهن ایرانی به دست می‌‌‌آمد و به دست نیز آمد.

با وجود این، آنچه که رمزپردازان و اخترشناسان باستانی می‌‌‌جوییدند و در آسمان می‌‌‌یافتند، بسی پیچیده‌‌‌تر و ژرف‌‌‌تر از این لایه‌‌‌‌‌‌ی روزمره بوده است. ذهن‌‌‌هایی که در دورانی بسیار دوردست، در ابتدای عصر هخامنشی، کاری بسیار دشوار و باورنکردنی، یعنی رصد برجیس و کیوان را به انجام رساندند و جدول‌‌‌های نجومی دقیقی را درباره‌‌‌اش تدوین کردند و پیشگویی‌‌‌های تکان‌‌‌دهنده‌‌‌ای را درباره‌‌‌ی طلوع و غروب و قران‌‌‌های اختران استخراج کردند، هوشمندترین و زیرک‌‌‌ترین مردمانِ روزگار خود بودند. ایشان به همین دلیل، به ایجاد مدلی ریاضی و ابداع فنی گاهشمارانه بسنده نکردند، بلکه جوهره‌‌‌ی خرد روزگار خویش را در هنگام رمزنگاریِ آسمان، در تار و پود این دانش اخترشناسانه گنجاندند.

چنان‌‌‌که رسم تاریخ است، تنها بازتاب‌‌‌های کم‌‌‌رمق و وامگیری‌‌‌های سطحی بودند که تا روزگار ما دوام آوردند و رواج یافتند. از این روست که خرد مغانه از یادها رفت، اما جادوگری مغان کلدانی در یادها ماند و اسطوره‌‌‌ی رازوَرزانه‌‌‌ای که پشتوانه‌‌‌ی اخترشناسی کهن بود فراموش شد تا طالع‌‌‌بینی و خرافه از دل آن زاده شود.

تلاش این نوشتار آن بود که نشان دهد مدارک و اسناد تاریخی برای بازسازی آن خرد باستانی بسنده و کافی است. در زیر لایه‌‌‌های پوسیده و مندرسِ آنچه که از تاریخ ایران‌‌‌زمین باقی مانده، همچنان رمزگانی شگفت و الهام‌‌‌بخش باقی مانده که چشم به راه کاشفان و جویندگانِ هوشیار است. آن کسانی که هزارها سال پیش، در همین شهرهایی که امروز در آن زندگی می‌‌‌کنیم، این نظام‌‌‌ها را پی می‌‌‌نهادند، هنگام ترسیم باورهای داستانی و رمزگانِ عرفانی خویش بر آسمان، به روزگاری نظر داشتند که نگاهی از سطح علایمِ جذاب بگذرد و چشمانی عمیق‌‌‌تر از داستان‌‌‌های تکه پاره را بنگرد و به داستانی دست یابد که زمانی نیاکان ما هنگام نگریستن به آسمان درباره‌‌‌ی سرنوشت و سرگذشت هستی روایتش می‌‌‌کرده‌‌‌اند.

 

 

ادامه مطلب: کتابنامه

رفتن به: صفحات نخست و فهرست کتاب