دوشنبه , اسفند 11 1404

سطح زیستی

سطح زيستی

تن ـ بدن

اصل اُستومندی: تنها در سطح زیستی است که من در قالب سیستمی عینی و ملموس و یکپارچه پیکربندی می‌‌شود. سایر نمودهای من (در سطوح روانی، اجتماعی و فرهنگی) با سیستم‌‌های پایه‌‌ای اتصال می‌‌یابند که ذهنی و ناملموس (سطح روانی) یا کلان‌‌تر از محدوده‌‌ی «من» (سطح اجتماعی و فرهنگی) ‌‌هستند. سطح زیستی از این رو پایه‌‌ای مادی و استوار است که سیستمِ من بر آن بنا نهاده شده است. این سطح مانند هر سیستم دیگری دو جنبه‌‌ی ساختاری و کارکردی دارد که به ترتیب تن و بدن، و روی هم رفته کالبد نامیده می‌‌شود. تن، سویه‌‌ای از من در سطح زیستی است که هم‌‌چون ساختاری تنومند و ایستا و ملموس نمود می‌‌یابد. بدن، از سوی دیگر، کارکردِ جاری در این تن است و به پویایی تن در مسیر زمان مربوط می‌‌شود.

توهم طرد کالبد: تمرکز بر هویت اجتماعی یا روانی فرد به نادیده انگاشتن سطح زیستی و گسستنِ پیوند ذهنی میان من و تن ـ بدن منتهی می‌‌شود.

تله‌‌ی گُرگسار: نادیده انگاشتنِ خصلت ایستای کالبد، به ناتوانی در مدیریت ساختارهای بدن تن می‌‌انجامد. در نتیجه من از ارتباط برقرار کردن با بدنِ مادی‌‌اش و ملزومات فیزیولوژیک آن درمانده می‌‌شود.

تله‌‌ی اَرجاسپ: نادیده انگاشتنِ خصلت پویای کالبد، به ناتوانی در مدیریت کارکردهای بدن می‌‌انجامد. این روند به اصرار بر تثبیت کالبد در وضعیتی خاص منتهی می‌‌شود و تأثیر شرایط محیطی و گذر زمان بر آن را نادیده می‌‌گیرد.

راهبرد اسفنديار: درک هر دو سویه‌‌ی ساختاری و کارکردیِ کالبد،‌‌ مدیریتِ روندهای متغیر و عناصر پایدارِ سطح زیستی را ممکن می‌‌سازد. نگریستن به کالبد هم‌‌چون ماده‏ى خامى كه بايد برنامه‏‌ريزى، مديريت و بهسازى شود.

بر اساس چه شواهدی کالبد به دو سویه‌‌ی تن و بدن تقسیم شده است؟ آیا قواعد اجتماعی متفاوتی برای رمزگذاری این دو سویه تکامل یافته‌‌اند؟ آیا اتصال میان عناصرِ سیستم، ساختارِ سیستم و ایستاییِ آن در مورد تن آشکار است؟ ارتباط میان کارکرد، ‌‌پویایی و روابط حاکم بر بدن چطور؟

ادراک شخصی شما از تن و بدن چیست؟ فهرستی از ویژگی‌‌های ایستا و پایای خویش را در سطح زیستی فراهم آورید، هر یک به کدام ساختار یا کدام کارکرد بر می‌‌گردند؟‌‌

غريزه ـ انحراف

اصل سرشت: غریزه، مجموعه‌‌ای از گرایش‌‌ها، جهت‌‌گیری‌‌ها و برنامه‌‌های رفتاری است که بر اساس دستوری ژنتیکی و پیش‌‌تنیده پیکربندی می‌‌شود و کردار من را در سطح زیستی در راستای دستیابی به بقا تنظیم می‌‌کند. غریزه یک شکل و یک حالت ندارد و طیفی وسیع از کردارها و برنامه‌‌های رفتاری را در بر می‌‌گیرد که همگی به خاطر آماج کردن بقا و اتصال‌‌شان به برنامه‌‌های ژنومی با هم اشتراک دارند. انحراف، اختلالی در این برنامه‌‌ی اولیه است که به ظهور مشتق‌هایی ــ معمولاً کاهنده‌‌ی بخت بقا ــ منتهی می‌‌شود.

ستايش انحراف: این تصور که غریزه امری سلطه‌‌مدار، مستبد و تحمیل‌‌شده است، به ارجمند پنداشتنِ انحراف منجر می‌‌شود. انحراف هم‌‌چون کارکردی آزادانه، رها و اصیل تلقی می‌‌شود که در برابر سلطه‌‌ی برنامه‌‌های ژنتیکی قد علم کرده است.

تله‌‌ی ماويز: جستجو و برگزیدنِ فعالانه‌‌ی انحراف‌‌ها، با این بهانه که لابد آزادانه‌‌تر و انتخاب‌‌مدارانه‌‌تر از گزینه‌‌های غریزی هستند. غفلت از این حقیقت که انحراف نیز به اندازه‌‌ی غریزه ــ و معمولاً بیش از غریزه، در تنگنایی پاتولوژیک ــ توسط قواعدی زیست‌‌شناختی تعیین می‌‌شود.

تله‌‌ی اَرمِِشت: باور به این که امور غریزی به چیزهایی پست و مادی و حیوانی مربوط می‌‌شوند و بنابراین باید در برابرشان مقاومت کرد و رفتارهای برخاسته از آن را طرد نمود. این خود به نوعی انحراف منتهی می‌‌شود، هر چند هواداران این تله به شدت آن را انکار می‌‌کنند.

راهبرد دَروتات: به رسمیت شمردن غریزه و پذیرش انحراف به عنوان امری بیمارگونه که باید بهسازی و مدیریت شود. قبول آزادی، تنوع و تکثر الگوهای رفتاری که بر اساس یک غریزه‌‌ی خاص پدید می‌‌آیند و همگی بقا را افزایش می‌‌دهند و بنابراین ارزشمند و سودمند هستند.

چه اشکالی از انحراف رواجی عام یافته‌‌اند؟ آیا رسمی مانند پرهیز جنسی کشیشان نوعی انحراف است؟ آیا پرهیز از خوردن غذا در مرتاضان را می‌‌توان نوعی انحراف دانست؟ تفاوت آن با حالاتی مانند آنورکسیا نروزا (Anorexia Nervosa) و انحراف‌‌های جنسی چیست؟

چه الگوهای رفتاری رایجی را از جامعه به ارث برده‌‌اید که اگر با محک غرایز زیستی سنجیده شود،‌‌ انحراف‌‌آمیز است؟

لوله ـ عضو

اصل لوله‌‌ها: جانداران ــ از جمله انسان ــ را در سطح زیستی، می‌‌توان شبکه‌‌اي‌‌از لوله‌‌ها دانست که کار انتقال ماده، انرژی، و اطلاعات را به انجام می‌‌رسانند و در جریان این کار پردازش ماده (گوارش و سوخت‌‌وساز)، انرژی (حرکت و تنفس و فتوسنتز) و اطلاعات (پردازش عصبی یا مولکولی) را به انجام می‌‌رسانند. لوله‌‌ها واحد پایه‌‌ی کارکردی در کالبد جانداران هستند و مسیرهایی هستند که رخدادهای زیستی را در سطوح گوناگون (بیوشیمیایی، سلولی، بافتی، اندامی، و رفتاری) سازماندهی می‌‌کنند. در این نگرش، عضوها و اندام‌‌ها چیزی جز بخش‌‌هایی تخصص‌‌یافته و بالیده از این لوله‌‌ها نیستند. بر این مبنا، لوله‌‌ها برسازنده‌‌ی بدن، و اندام‌‌ها برسازنده‌‌ي‌‌ تن هستند.

عضومداری: این باور که بدن موجود زنده از مجموعه‌‌ای از چیزها ــ عضوها ــ که بسته و مسدود و منفرد و مستقل از هم هستند، تشکیل یافته است. فهمیدن بدن به مثابه کیسه‌‌ای انباشته از واحدهای خودبسنده و متمایز و جدا جدا که روابط میان‌‌شان در مرتبه‌‌ای ثانویه نسبت به تنومندی خودشان قرار می‌‌گیرد.

تله‌‌ی نَسو: نگریستنِ عضومدارانه به بدن، باعث می‌‌شود راهبردهای توانمندسازی، درمان و بهداشت تن به روش‌‌هایی محلی و موضعی و پراکنده تجزیه شود که بر عضوها متمرکز شده‌‌اند. در نتیجه، من از فهم کلیت سامان‌‌مندیِ تن باز می‌‌ماند.

راهبرد اَهوبيش: فهمِ بدن به مثابه شبکه‌‌ای در هم تنیده از لوله‌‌ها، که می‌‌توانند سازماندهی‌‌ شده یا دچار اختلال شوند. دریافت این نکته که قلبم، در سطح زیستی، از جریان یافتن درست و نظام‌‌مندِ‌‌ ماده و انرژی و اطلاعات در درون لوله‌‌ها برمی‌‌خیزد.

یک لوله دقیقاً چیست؟ آیا می‌‌توان یک تار عضلانی، یک نورون،‌‌ یک آوند گیاهی و یک کانال پروتئینی روی غشای سلول،‌‌ همه را لوله دانست؟ چرا؟ چند جور لوله داریم؟ آیا این برداشت درست است که لذت جریان یافتنِ آسان و هموارِ ماده ـ انرژی ـ اطلاعات در لوله‌‌های زیستی و رنج اختلال در این مسیر است؟ آیا می‌‌توان این حرف را به سایر جم‌‌های قلبم نیز تعمیم داد؟

تجربه‌‌ی زیستی‌‌تان از لوله‌‌ها چیست؟ آیا می‌‌توانید کارکردهای زیستی ملموس و روزانه‌‌ی خود را بر حسب رفتار لوله‌‌ها توصیف کنید؟

لوله‌‌های رگی ـ دفعی ـ گوارشی

اصل سه لوله: تن جانوران ــ از جمله انسان ــ از سه نوع لوله‌‌ی متمایز تشکیل یافته است:

الف)‌‌ رگ و پی و تار عضلانی:‌‌ لوله‌‌هایی ذره‌‌بینی و بسیار پرشمار هستند که جز در درشت‌‌ترین سطح و در قالب مجموعه‌‌هایی پرشمار (رگ بزرگ، عصب، ماهیچه) قابل لمس نیستند. این سه به ترتیب ماده و اطلاعات و انرژی را منتقل کرده و پردازش می‌‌کنند.

ب) مجاری دفعی ـ تناسلی: لوله‌‌هایی با اندازه‌‌ی متوسط و به نسبت کم‌‌شمار هستند که دفع و به ندرت جذب مواد را به انجام می‌‌رسانند و برای کار با انرژی و اطلاعات تخصص نیافته‌‌اند. مجرای دفع ادرار، مجرای تناسلی، و نایژه‌‌ی شش‌‌ها نمونه‌‌ای از این رده هستند.

پ)‌‌ مسیر گوارش: لوله‌‌ای بزرگ و یگانه است که برای پردازش و تجزیه و جذب ماده تخصص یافته است.

عضومداری: تلقی بدن به عنوان مجموعه‌‌ای از اعضای منفرد، باعث می‌‌شود فهم درهم پیوستگی کارکردهای آن و زیرسیستم‌‌های اصلی آن ــ که لوله‌‌ها باشند ــ ناممکن شود.

تله‌‌ی نَسو: تلاش برای سازماندهی و درمان و بهداشت تن، بدون توجه به سه نوع لوله، به تدوین راهبردهای موضعی و کم‌‌اثر منتهی می‌‌شود.

راهبرد اهوبيش: درک چگونگی کارکرد و الگوی چفت و بست شدنِ‌‌ لوله‌‌ها با هم،‌‌ تنظیم و مدیریت بهتر آنها را ممکن می‌‌سازد.

چرا لوله‌‌ها به این سه رده تقسیم شده‌‌اند؟‌‌ این تقسیم‌‌بندی کارکردی است یا ساختاری؟ آیا این سه رده به سه مقیاس متفاوت از نگریستن به بدن جاندار مربوط می‌‌شوند؟ آيا می‌‌توان پیدایش تدریجی این سه رده از لوله را در مسیر تکامل نشان داد؟ آیا می‌‌توان جانداران را بر اساس ساختار و پیکربندی این سه نوع لوله رده‌‌بندی و مقایسه کرد؟

کارکردهای زیستی روزانه‌‌ي خود را بر اساس ارتباط‌‌شان به سه لوله تفکیک کنید. چه سهمی از کارکردها به کدام رده تعلق دارند؟ آیا می‌‌توان کارکردهای برخاسته از سه لوله را دارای ماهیت‌‌هایی متمایز دانست؟

 

 

ادامه مطلب: لوله‌‌های رگ ـ پی ـ عضله

رفتن به: صفحات نخست و فهرست کتاب