دوشنبه , اسفند 11 1404

فرگرد دوم: خرد بودایی – بخش نخست: بودا و دیگران – گفتار نخست: زمینه‌ی دینی و بافت منشهای جاری در عصر بودا 

فرگرد دوم: خرد بودایی

بخش نخست: بودا و دیگران

گفتار نخست: زمینه‌ی دینی و بافت منشهای جاری در عصر بودا

در این نکته شکی نیست که کیش بودایی در بستر فرهنگی غنی و پیچیده‌ای بالیده و رشد کرده است. هرچند دوران زندگی خودِ بودا با ظهور و ساماندهی نخستین اشکالِ زندگی شهری و تثبیت تمرکز سیاسی و دوران نهادین شدن خط همزمان بود، اما شواهدی هست که در همان بافت اجتماعی ابتدایی و پویا نیز نظریه‌ها و باورهای دینی متنوعی وجود داشته و لایه‌هایی گوناگون از ساماندهی امر قدسی پیشاروی علاقمندان به امور معنوی قرار داشته است.

در آغاز هر پژوهش دینی یا فلسفی این نکته باید مورد توجه قرار گیرد، که هیچ اندیشه یا نظامی از باورها در خلأ و انزوا پدید نمی‌آید و نمی‌بالد و رشد نمی‌کند. یعنی به ازای تمام ادیان بزرگ و مکتبهای فلسفی مهم، همواره می‌توان این پرسش را پرسید و بازپرسید که زمینه‌ی نظری ظهور این منشِ خاص چه بوده است؟ و این که باورها و آرای تقدیس شده در یک دین یا پیش‌فرض انگاشته شده در یک نظام فلسفی، از کجا وامگیری شده‌اند، یا در نقد و ابطال کدام عقیده‌ی پیشین تکامل یافته‌اند؟

بر این مبنا پیش از ورود به تحلیل نظام نظری کیش بودایی، مرور باورهایی که در زمان بودا در سرزمین وی رواج داشته، سودمند و ضروری است. در دوران بودا هنوز خط و نویسایی در منطقه نهادینه نشده بود و بنابراین ما داده‌های مستند اندکی درباره‌ی این باورها در دست داریم. با این وجود منابع ودایی و ودانتایی که بعدتر نویسانده شدند، بی‌شک در این هنگام وجود داشته‌اند و داده‌هایی ارزشمند در منابع بودایی و جین وجود دارد که جغرافیای اندیشه‌های جاری در آن دوران را نشان می‌دهد.

برخی از نویسندگان تبار ادیان بودایی و جین را تا دین باستانی تمدن دره‌ی سند عقب برده‌اند. هرچند چون از هاراپا و موهنجودارو نوشتاری ترجمه شده در دست نداریم، این برداشت جای چون و چرای بسیار دارد. این دین بخشی از جریان اصلاح دینِ گسترده‌ای بود که شْرَمَنَه (به پالی: سَمَنَه)[1] خوانده می‌شود و جنبشی بود که باورهای ودایی و تقدس وداها را نقد می‌کرد و در تقابل با آیین هندویی باستانی باورهایی تازه را تبلیغ می کرد. در دوران بودا گذشته از آجیویکه و مشتقاتش که به نوعی نیای برخی از ادیان بعدی محسوب می‌شود، چند جریان اصلی در این زمینه وجود داشتند که کیش بودا و جین و یوگا در میانش از همه مهمتر بودند. مفهوم چرخه‌های زایش و مرگ (سَمسارَه) و امکان رهایی از این چرخه (موکشَه) در این جنبش صورتبندی شده و میان همه‌ی این آیین‌ها مشترک است. این بدان معناست که ایده‌ی مرکزی ادیان هندی که همانا تناسخ و امکان گریز از آن به کمک نیرواناست، خاستگاهی متاخرتر از باور عموم دارد و در چهار پنج قرنِ پایانیِ هزاره‌ی اول پ.م تحول یافته است. یعنی تازه در فاصله‌ی ظهور دولت هخامنشی تا میانه‌ی عصر اشکانی-کوشانی بود که این مفاهیم به منظومه‌ی اندیشه‌های دینی هندیان افزوده شد و پیش از آن ردپایی از آن در سنت دینی ودایی کهن نمی‌بینیم.[2]

زمینه‌ی ظهور این دو باور، یعنی تناسخ/ نیروانا بدبینانه بود. یعنی این پیش‌فرض وجود داشت که حیات و زیستن امری رنجبار و ناخوشایند است و از این بازگشتن به زندگی امری منفی و ناخوشایند قلمداد می‌شد. این پیش‌داشتِ بدبینانه که رستگاری را با رهیدن از چرخه‌ی تناسخ و بنابراین فنای کامل همتا می‌دانست، دیدگاهی خاص و ویژه است که نباید بدیهی انگاشته شود. مفهوم تناسخ بارها و بارها در تمدنهای دیگر زاده شده و تحول یافته و هرگز به این شکل با برجسته‌سازی رنج گره نخورده و بنابراین مفهومی مانند نیروانا را پدید نیاورده است. در واقع آنچه که چفت شدن این مفاهیمِ جفت را ممکن ساخت، دیدگاهی عمیقا بدبینانه‌ بود در میان بومیان هند، که احتمالا بعد از چیرگی قبایل آریایی بر ایشان و محروم شدن‌شان از منابع زیستی پایه پدید آمده بود. این دیدگاه محرومیت را، که در ابتدای کار امری اجباری و برخاسته از چیرگی نژادی بیگانه بود، بازتعریف کرد و آن را عنصری مثبت قلمداد کرد که رهایی از چرخه‌ی رنجبار بازمُرد را ممکن می‌سازد. به این ترتیب مفهوم ریاضت و محرومیت خودخواسته به منظومه‌ی دینی هندیان افزوده شد. تا جایی که از منابع بر می‌آید، این سنت ریاضت‌جویانه در میانه‌ی هزاره‌ی اول پ.م، و تقریبا همزمان با چیرگی هخامنشیان بر استانهای گنداره و هند و هفت‌رود در اسناد ظاهر می‌شود. بر این مبنا برخی از نویسندگان زمان شکل‌گیری آن را نیز همین دوران دانسته‌اند.[3] با این وجود چنین می‌نماید که سنت یاد شده به تدریج شکل گرفته باشد و تازه در ابتدای عصر هخامنشی به خاطر نویسا شدنِ منطقه، برای نخستین بار ثبت شده باشد. این را بر مبنای دو شاهد می‌توان تایید کرد. نخست آن که چیرگی قبایل آریایی بر بومیان دراویدی در اوایل هزاره‌ی اول پ.م رخ داد و حدود پانصد سال با ظهور دولت هخامنشی فاصله‌ی زمانی داشت. درباره‌ی خاستگاه دراویدی این اندیشه‌های ریاضت‌جویانه تردیدی نداریم، چون در منابع ودایی کهن یا متون ایرانی پیشازرتشتی (مانند یشت‌های کهن و گاهان) هیچ ردپایی از بزرگداشت محرومیت و رنجِ خودخواسته دیده نمی‌شود، در حالی که ارجاع‌های متاخر هندی به بستر دراویدی این باورها فراوان است. به احتمال زیاد چیرگی کامل آریایی‌ها بر هند شمالی و محرومیت خشن بومیان اولیه از منابع زیستی‌شان چند قرنی به طول انجامیده است و همین مدت هم لازم بوده تا نهادهای اجتماعی قدیمی منقرض شوند و بقایای آن در حاشیه‌ی قدرت سیاسی نوظهورِ آریایی‌ها بتواند خود را بازیابد و موقعیت تازه‌ی خود را در قالبی دینی صورتبندی کند. بنابراین ضرباهنگ رخدادها نشان می‌دهد که ظهور ادیان ریاضت‌جویانه‌ی هندی روندی تدریجی و گام به گام بوده که در نیمه‌ی نخست هزاره‌ی اول پ.م رخ داده و به ظهور باورها و سننی دینی انجامیده که هنوز نانویسا بوده و حاشیه‌نشین محسوب می‌شده‌اند. با تاسیس دولت هخامنشی و به خصوص بعد از عصر داریوش بزرگ که استانهای هند و گنداره و هفت‌رود (پنجاب) به شکلی پایدار در شبکه‌ی فرهنگی و چرخه‌ی اقتصادی شاهنشاهی پارسی قرار گرفتند، ادیانی ظهور کردند که هسته‌ی مرکزی این آیینهای بدبینانه را پذیرفته بودند، و با این وجود از نظر چارچوب نظری بسیار پیچیده‌تر بودند و به سنتی نانویسا و حاشیه‌نشین شباهتی نداشتند. این بدان معناست که ظهور دین آجیویکه که نخستین بارقه‌ی این نوسازی دینی است، و زایش احتمالیِ دین جین و بودا از دل آن، نوعی واکنش نسبت به سنت ریاضت‌جویانه‌ی یاد شده محسوب می‌شده است و راهی بوده تا هسته‌ی بدبینانه‌ی آن در زمینه‌ای عقلانی و مثبت بازتعریف شود. چنان که در مورد دین بودایی دیدیم، این زمینه‌ی عقلانی به خوشه‌هایی خویشاوند و همسان از خرد زرتشتی مربوط می‌شده است و توسط مبلغانی ایرانی در منطقه پراکنده می‌شده است.

پیوند دو ایده‌ی تناسخ و رهایی از آن (سمساره/ موکشه) چندان نیرومند و موفق از آب درآمد که بعدتر دین هندویی نیز آن را به عنوان یکی از مبانی خود پذیرفت و آن را با اصل برهمنیسم که بر مناسک قربانی و جادو تکیه داشت، و همچنین باور به خداوندِ اخلاقی را که از ایران زمین آمده بود، ترکیب کرد.

چنان که تا اینجای کار گذشت، باورهای رایج در عصر بودا در دو لایه‌ی متمایز و ناسازگار می‌گنجیدند. یکی از آنها کهنتر، بدوی‌تر و طبیعت‌گرایانه‌تر بود و به بومیان پیشاآریایی تعلق داشت و بعد از چیرگی آریاها بر هند شمالی، خصلتی بدبینانه و زاهدانه پیدا کرد و به همین شکلِ ریاضت‌کشانه در لایه‌هایی از جامعه‌ی آریایی نیز نفوذی یافت. لایه‌ی دیگر، به دین کهن آریاها، یعنی قبایل هند و ایرانی تعلق داشت که از نظر مضمون و محتوا می‌توان آن را با کیشِ چندخدایی جنگاورانه‌ی رایج میان قبایل سکا و طایفه‌های هندی ودایی همسان انگاشت.

گذشته از این دولایه‌ی دینی فراگیر که حد و مرزش بیشتر بر مبنای نژاد و زبان بومیان شکست خورده و آریایی‌های غالب تعیین می‌شد، منش‌ها و اندیشه‌های فلسفی و نقادانه‌ای هم داشته‌ایم که ردپایشان در دوران پیشابودایی را می‌توان ردیابی کرد. بدنه‌ی این اندیشه‌ها که در قرن چهارم و پنجم پ.م به ظهور کیش بودا و جین منجر شدند، از ایران زمین به هند شمالی منتقل شده بود و در منابع هندی باستان ردپا یا بستری فراهم برای ظهورشان سراغ نداریم. آنچه که در این باورها اشتراک دارد، نگاه بدبینانه‌شان به ادیان باستانی و مخالفت‌شان با مراسم سنتی قربانی است، و رویکرد نفی کننده‌شان درباره‌ی ایزدان باستانی آریایی. این باورهای انتقادی که بر این مبنا خصلتی انتقادی، کافرانه و فلسفی دارند، گاه به نوعی یکتاپرستی انسان‌مدارانه و عرفانی گرایش می‌یابند و گاه به کلی وجود نیروهای فراطبیعی را انکار می‌کنند.

همچنین وجه مشترک و برجسته‌ی این عقاید آن است که اخلاق را به عنوان هسته‌ی مرکزی تفکر فلسفی‌شان می‌پذیرند و آن را بر دین و مناسک کاهنانه برتری می‌دهند و راهبردِ مرکزی خویش برای نیل به رستگاری را بر مبنای کردار اخلاقی صورتبندی می‌کنند و این متفاوت است با کیش هندویی یا ایرانی پیشازرتشتی که ارزشهای جنگاورانه و مراسم قربانی را جایگزین اخلاق می‌دانست، و بیگانه است با کیشهای یکتاپرست سامیِ بعدی که بندگی و عبودیت در برابر مرکز تقدسی گاه غیراخلاقی و گاه فرااخلاقی را مبنا می‌گیرند. چنان که در کتاب‌های زند گاهان و اسطوره‌شناسی ایزدان ایرانی نشان داده‌ام، همه‌ی عناصری که ذکرشان گذشت، برای نخستین بار در گاهانِ زرتشت ظاهر می‌شوند و در دوران زندگی بودا و مهاویره هم تنها در ایران زمین رواج داشته‌اند و از اشاره‌های متون کهن بودایی و الگوی توسعه‌ی جغرافیایی این دین نیز بر می‌آید که لنگرگاه ورود این آرا به هند شمالی، ایران عصر هخامنشی بوده است.

 

 

  1. Śramaṇa/ samaṇa
  2. Flood and Olivelle, 2003: 273-274.
  3. Lochtefeld, 2002: 639.

 

 

ادامه مطلب: گفتار دوم: آیین آجیویکه 

رفتن به: صفحات نخست و فهرست کتاب