دوشنبه , اسفند 11 1404

بخش چهارم: اسطوره‌‌‌‌‌‌‌‌ی معجزه‌‌‌‌‌‌‌‌ی سیاسی یونان – گفتار نخست: داستان دولت‌‌‌‌‌‌‌‌شهرهای یونانی – سخن دوم: قصه‌‌‌‌‌‌‌‌ی شهرهای پلوپونسی

بخش چهارم: اسطوره‌‌‌‌‌‌‌‌ی معجزه‌‌‌‌‌‌‌‌ی سیاسی یونان

گفتار نخست: داستان دولت‌‌‌‌‌‌‌‌شهرهای یونانی

سخن دوم: قصه‌‌‌‌‌‌‌‌ی شهرهای پلوپونسی

در اسپارت که نمونه‌‌‌‌‌‌‌‌ای بارز از دولت‌‌‌‌‌‌‌‌شهرهای پلوپونسوس محسوب می‌‌‌‌‌‌‌‌شد، قدرت سیاسی با الگویی متفاوت تقسیم می‌‌‌‌‌‌‌‌شد. در بالاترین رده، دو شاه قرار داشتند که رهبران دو قبیله‌‌‌‌‌‌‌‌ی اصلی اسپارتی (آگیدا و اوریپوتید) بودند. این شاهان در زمان جنگ دارای قدرت مطلق بودند و از آن‌‌‌‌‌‌‌‌جا که اسپارت معمولاً در وضعیت جنگی به سر می‌‌‌‌‌‌‌‌برد، اقتدارشان قابل ملاحظه بود. با وجود این، معمولاً با يك‌‌‌‌‌‌‌‌ديگر رقابت می‌‌‌‌‌‌‌‌کردند و در موارد زیادی به توطئه بر ضد یک‌‌‌‌‌‌‌‌دیگر مشغول بودند. به این ترتیب اوضاع سیاسی شهرشان را آشفته می‌‌‌‌‌‌‌‌ساختند.

پس از آنها، پنج ناظر (اِفوروس[1]: ) قرار می گرفتند که هر سال بر اساس قرعه انتخاب می شدند و بر رعایت قانون توسط شاهان نظارت می کردند. بعد از آنها، شورای مشایخ قرار داشت که 28 تن از دولت مردان باتجربه را با بیش از شصت سال سن در بر می گرفت. این شورا هم قدرت زیادی داشت و می توانست درباره ی محاکمه و محکومیت سرداران تصمیم بگیرد. بعد از آن شورای عمومی شهروندان اسپارتی قرار می‌‌‌‌‌‌‌‌گرفت که اسپارتیاتِس () خوانده می شد و تمام مردان بالغی که عضو قبيله‌‌‌‌‌‌‌‌هاي اسپارتی بودند، در آن عضویت داشتند. همه ی اعضای این شورا سرباز بودند. تصمیم گیری در این شورا بر اساس آرای عمومی انجام می شد. پیروزی در مباحث این شورا، بر مبنای بلندی صدای سخنرانان تعیین می شد، یعنی کسانی که حرفی برای گفتن داشتند در شلوغی چند صد نفره ای که هر کس نظرش را بیان می کرد، می بایست نعره بزنند و کسانی که بلندتر نعره می زدند و توجه بیشتری را به خود جلب می کردند، شایستگی این را می یافتند تا در مورد نظر هاي‌‌‌‌‌‌‌‌شان رای گیری شود.

بعد از اسپارتیاتس، لایه ای از کشاورزان وجود داشت که فاقد حق شهروندی بودند، اما برده محسوب نمی شدند. اين‌‌‌‌‌‌‌‌ها را پِِری اوُیکوی () می نامیدند. اعضای این لایه حق نداشتند با اسپارتی ها ازدواج کنند و از نظر حقوقی و مدنی در سطحی پایین تر از ایشان قرار داشتند. کشاورزان آزاد بیشتر از قبيله‌‌‌‌‌‌‌‌هاي آخائی و بومیانی تشکیل شده بودند که با سر رسیدن اسپارت ها بدون مقاومت تسلیم شده و برتری ایشان را پذیرفته بودند.

در پایین ترین لایه ی جامعه، انبوه بردگان (هِیلوتِس: ) قرار داشتند که بیشترشان از اهالی قدیمی مِسِن بودند و بعد از شکست خوردن در جنگ به صورت برده درآمده بودند. شاه باستانی آنها آریستودموس[2] نام داشت و با دلاوری در برابر شاه اسپارت‌‌‌‌‌‌‌‌های مهاجم – تئوپومپوس[3] – مقاومت کرده بود، اما در نهایت شکست خورده و مردمش به برده تبدیل شده بودند.

نظم اسپارتی محصول قانونی بود که، بنا بر افسانه ها، لوکورگوس اسپارتی در سال 884 پ.م. تدوین کرده بود و چون هنوز خط در یونان آن دوران رواج چندانی نداشت، به شکلی شفاهی برای مردم اسپارت باقی مانده بود.

 

 

  1. Ephoros
  2. Aristodemos
  3. Theopompus

 

 

ادامه مطلب: بخش چهارم: اسطوره‌‌‌‌‌‌‌‌ی معجزه‌‌‌‌‌‌‌‌ی سیاسی یونان – گفتار نخست: داستان دولت‌‌‌‌‌‌‌‌شهرهای یونانی – سخن سوم: قصه‌‌‌‌‌‌‌‌ی شهرهای آتیکایی

رفتن به: صفحات نخست و فهرست کتاب