گفتار نخست: موضعگیری در باب انسان و اختران
شالودهی تمام نظامهای نجومی، بازشناسیِ نظمهای حاکم بر حرکت ستارگان و اجرام آسمانی است که شاخهای از علوم تجربی را در پیوندِ نزدیک با ریاضیات تشکیل میدهد.
مردمان از دیرباز بدان دلیل برای شناساییِ این نظمها اشتیاق داشتهاند که اجرام کیهانی را همتای ایزدان میگرفتهاند و بنابراین میپنداشتند که موقعیت این اجرام نسبت به هم، شرایط زندگیِ مردمان و حتا سرنوشت یک انسانِ خاص را تعیین خواهد کرد. بنابراین در چشم ایشان، حکمتِ طبیعیِ نجوم، به احکام نجومی منتهی میشد و احکام نجومی یعنی، آنچه ستارگان در زندگیِ مردمان تعیین میکنند.
قاعدتاً در این دورانِ رواج دانشهای گوناگون و توسعهی عقلانیت، نباید نیازی به این گفتار باشد، اما لازم میبینم تا نخست موضعگیری خویش را در مورد این پیشداشتِ مردمِ باستانی روشن کنم، چراکه انگار آنچه باید بدیهی باشد، بدیهی نیست!
میباید نخست تصریح کنم که نظر من در مورد احکام نجومی و طالعبینی، دقیقاً برابر است با آنچه ابوریحان بیرونی در صفحات ۳۱۶ تا ۵۳۸ کتاب التفهیم به پراکندگی نوشته است:
«نزدیکِ بیشترینِ مردمان، احکام نجوم [یعنی طالعبینی] ثمرهی علمهای ریاضی است، هر چند که اعتقادِ ما اندرین علم و اندر این صناعت، مانندهی اعتقاد کمترینِ مردمان است!… اصلِ این حدیث، سستیِ مقدماتِ این صناعت و آشفتگیِ قیاسهایش است… [ولی طالعبینان] به حق نشنوند و کی بازگردند از چیزی که عمر بدان بگزاشتند و کتابها پر کردند از حکمایی سهگانی و بر آن شاخ بر شاخزدن… و اما حشویانِ منجمان که تمویه و زرق دوستتر دارند از راه راست، چون کسی ایشان را از چنین مسئله پرسد، او را بازگردانند و بفرمایند تا سه شب بر آن اندیشه بخسبد و به روز، وهم از آن خالی ندارد، آنگه بپرسد و من این را وجهی ندانم جز محکمشدنِ حماقت و سپس این جز بسیجیدن مر پدیدآمدنِ دروغشان و تباهیِ حکم، تا گناه بر پرسنده حوالت توانندکردن که آنچ فرمودند نیکو به جای نیاورد.»
به راستی که امروز نیز همهچیز به روزگار بوریحان ماننده است.
***
زمینی که همهی ما بر آن زندگی میکنیم، سومین سیاره از منظومهی خورشیدی است. این منظومه در حدود چهار میلیارد و ششصد میلیون سال پیش، در پیِ انفجاری پدید آمد که خورشید، هستهی مرکزیِ آن محسوب میشد. این منظومه از یک خورشید، هشت سیاره و چهار خردهسیاره تشکیل یافته است:

زمین، توپی سنگی است که با لایهای از آبِ مایع و هالهای ده کیلومتری از گازهای نیتروژن و اکسیژن، احاطه شده است. اندازهی آن، از دید جاندارانی که بر سطحش تکامل یافتهاند و در آن زندگی میکنند، چشمگیر است، اما در واقع در منظومهی خورشیدی، نقطهی مهمی محسوب نمیشود.
شاید اگر آن را با سایر سیارههای سنگی پیرامون خورشید مقایسه کنیم، ابعادش قابلِ توجه و بزرگ بنماید:

اما هنگامی که همین مقایسه را دربارهی سایر اجرام کیهانی پیرامونمان تکرار کنیم، این تصور از بین میرود. در تصویر زیر، ابعادِ آن را در مقایسه با سایر سیارههای بزرگِ منظومهمان میتوان دید:

خُردیِ زمین، هنگامی بیشتر نمایان میشود که آن را با خورشید بسنجیم:

میتوان این مقایسه را ادامه داد و خورشید را با ابعاد سایر ستارگانِ پیرامونش مقایسه کرد:

کافی است تا ابعاد این ستارگانِ همسایه را با برخی از ستارگان بزرگِ شناختهشده مقایسه کنیم:

اگر موقعیتِ بزرگترینِ این ستارگان را نسبت به کوچکترینِ کهکشانها بنگریم و عظمت بزرگترینِ کهکشانها و خوشهکهکشانها را نسبت به هم در نظر بگیریم، آنقدر در فنِ فروتنی، آموخته خواهیم شد که دریابیم آنچه در آسمانِ شبانه شاهدش هستیم، برشی کوچک و ناچیز از شکوه و بزرگیِ کیهانی است که از نقطهای ناچیز نگریسته میشود و در چشمِ موجوداتی کوتاهعمر و بسیار بسیار خُرد نسبت به کلیت هستی، بازتاب مییابد.

اگر با این دید به آسمان بنگریم، بازتابی ناقص و کورسویی ناگویا از عظمتی تکاندهنده را بر فرازِ سرمان خواهیم یافت، که تنها به خاطر زاویهی دیدِ ویژهی ما و ناتوانیمان در تشخیص سایر اجرام آسمانی، با این آرایش و شکلِ خاص دیده میشود. آن گاه در خواهیم یافت که با چیزهایی بسیار بسیار کهنسالتر، عظیمتر و کاملاً فاقد درک و شعور و اراده، روبرو هستیم و شاید در آن هنگام، از این گمان دست بشوییم که ما برای این ترکیب تصادفی از مهرههای عظمت، اهمیتی داریم یا ارتباط تصادفیشان با هم از منظرِ ما، در سرنوشت و خُلقوخویمان تاثیری به جای میگذارد. در آن هنگام خواهیم توانست به مسئلهی ارتباطِ میان این نمایش آسمانی و برداشتهای نیاکانمان از آن، از بیرون بنگریم و بیطرفانه دربارهاش پرسش طرح کنیم و در حد امکان به تصویری که ایشان از هستی و ستارگان و معنای نهفته در آسمان داشتند، نزدیک شویم و از خِردی که در این رمزگان نهفته است، برخوردار گردیم، بیآنکه در خرافهها و نادانیهایشان سهیم باشیم.
ادامه مطلب: گفتار دوم: پرسش از خاستگاه صورتهای فلکی
رفتن به: صفحات نخست و فهرست کتاب