بخش دوم: دانش اخترشناسی در جهان باستان
گفتار نخست: جایگاه نجوم در میان سایر دانشها
در جهان باستان، دانشهایی که امروز همچون شعبههایی متمایز، تخصصی و گاه رقیب از تولید دانایی و فنآوری مینمایند، شکل و آرایشی کاملاً متفاوت داشتهاند. دانش اخترشناسی در میان علومی که در جهان باستان تکامل یافتند، به گونهای شگفتانگیز، متاخر و دیررس بوده است. برخلاف دانشهایی مانند پزشکی، گیاهشناسی، کشاورزی، علم مواد (فلزکاری و سنگشناسی) و ریاضیات، دانش اخترشناسی به معنای دقیق کلمه، دو هزاره دیرتر از ظهورِ شهرنشینی پدیدار شد و بنابراین در میان دانشهای جهان باستان، یکی از نوخاستهترین و تازهواردترین علوم محسوب میشود. با وجود این، از همان ابتدا از نظر ساختار و پیوندهای درونیاش با سایر خوشههای دانایی، جایگاهی چندان متفاوت نداشت. در قرون میانهی هزارهی نخست پیش از میلاد که دانش اخترشناسی به معنای دقیق کلمه زاده شد، همچنان شبکهای از منشها را در بر میگرفت که پیوندی استوار و انداموار با منشهای دینی داشت و از همان مجرا با امور سیاسی نیز گره خورده بود. توجه به جایگاه نجوم در آن روزگار و موقعیت متفاوتی که نسبت به روزگارِ ما داشته، کلید فهم محتوایی است که در اندرون این بومِ منشها بالیده و شاخههایی است که بر تنهی این درخت روییده است.
برای اینکه تصویری کلی در مورد دانش اخترشناسیِ سنتی داشته باشیم، نخست باید به تعریف این علم در میان قدما بنگریم.
در میان منابع ایـرانی، یکی از دقیقترین تعریفهای کهن و در ضمن، یکی از کهنترین تعریفها دربارهی نجوم را حکیم فارابی به دست داده است. از دید او، علمالفلک به دو بخش تقسیم میشود. بخشی از آن به فن طالعبینی مربوط میشود و بخشی دیگر، علمی تعلیمی است که از جِرم و شمار و مسیر حرکت ستارگان سخن میگوید.[1]
حدود یک قرن پس از او، ابن سینا در «رساله فی اقسام العلوم العقلیه» میگوید که نجوم علمی یکپارچه است که به شمار و ابعاد و حرکات کرات میپردازد و علم زیجات و تقاویم، فروع آن محسوب میشود.
در رسالهی «اخوان الصفا» میخوانیم که دانش نجوم سه شاخهی اصلی دارد: «علم هیئت» که ترکیب افلاک، کمیت و اندازهی ستارگان و اقسام و ابعاد بروج و حرکت و سرعتشان را بررسی میکند، «علم حل زیج» که به گاهشماری اختصاص یافته است و «علمالاحکام» که به بررسی تاثیر ستارگان بر کیفیتِ رخدادها و چیزهای مستقر بر فلک زیرِ قمر یعنی، گیتی میپردازد. مبنای این دانش، بررسی سه عنصر است: «افلاک» که ۹ کرهی توخالی هستند، «کواکب» که شمارشان در این رساله ۱۰۱۹ تا دانسته شده است و «بروج دوازدهگانه».
این تصویر از نجوم، در قرون میانه نیز همچنان رواج داشت. چنانکه محمدبنابراهیم انصاری الالفانی (درگذشتهی۷۴۹ ق. / ۱۳۴۸ م. در مصر) در کتاب «ارشاد القاصد الی اسنی المقاصد» میگوید که پنج شعبه از نجوم وجود دارد که عبارتاند از: «علم زیجات و تقاویم» (گاهشماری)، «علم مواقیت» (زمانسنجی)، «علم کیفیت رصدها»، «علم تسطیح کره و آلات شعاعیِ برخاسته از آن» و «علم آلات ظلی» که همان مثلثات باشد.
در دوران جدید، مورخان نجوم تا حدودی از همین ردهبندی پیروی کردهاند، اما رویکرد نظری خویش را در تعریف و مرزبندیِ شاخههای گوناگونِ نجوم دخالت دادهاند. مثلاً واندروردن که رویکردی تاریخی و تکاملی نسبت به این دانش دارد و تمرکزش بر تحول علم نجومِ تجربی و محاسباتی است، معتقد است که سه نوع نجوم را میتوان از هم تفکیک کرد:
نخست، نجوم فالبینانه که به جهانبینیِ چندخداییِ جهان باستان مربوط میشود و در میانرودان تا قرن هفتم پ.م مسلط بوده است.
دوم، نجوم مبتنی بر برجهای دوازدهگانه که در حدود سال ۶۳۰ پ.م پدید میآید و به ویژه در دوران کوروش بزرگ تا داریوش بزرگ به ظهور دایرهالبروج میانجامد. نجوم منطقهالبروجی بر مبنای پیوند برجهای دوازدهگانه با سال خورشیدی استوار شده است. واندروردن این نوع از نجوم را دستاورد کاهنان زُروانی و خاستگاهش را سرزمین لرستان میداند.
سومین شکل از نجوم، به ظهورِ زایچهها منتهی میشود و مداخلهی مستقیم ستارگان در سرنوشت تکتکِ مردمان را پیشفرض میگیرد. از دید وی این حالتِ اخیر تنها در نظامی دینی که یگانهپرست باشد، ممکن بوده است.[2]
در کنار او، راجر بِک که متخصصِ تاریخ خرافههای مربوط به ستارگان است، چهار نوع طالعبینی را در کتابش از هم تفکیک کرده است:[3]
نخست، اخترشماری برای آغازیدن[4] که برای تعیین روز و ساعتِ سعد برای انجام کاری اختصاص یافته است.
دوم، اخترشماریِ پرسشگرانه[5] که تنها پاسخِ آری یا نه به پرسش مشخصی را میجوید.
سوم، اخترشماری تفالی[6] که کهنترین رده از این میان است و رخدادهای طبیعی را همچون نشانههایی از آنچه در آینده واقع میشود، تفسیر میکند.
چهارم، اخترشماری زایچهای[7] که به تعیین سرنوشتِ افراد بر مبنای زمان تولدشان میپردازد.
***
در این نوشتار ناگزیر شدهام تا برای نشاندادن گستردگی و نفوذ باورهای مربوط به ستارگان و محتوای غنیِ اساطیر مربوط به آسمان، دادههای موجود در طیفی وسیع از دانشهای باستانی را موردِ اشاره قرار دهم. از این رو برای آنکه تصویری روشن از مرزبندیِ میان حوزههای این قلمرو معنایی به دست دهم، از «نظریهی منشها» بهره میگیرم و خوشههایی از منشهای خویشاوند را در زمینهی موردِ نظرمان تعریف میکنم. برای سادهشدنِ بحث، تنها بر مبنای دو متغیرِ پرسشِ مرکزی و روش (همتای «قلاب» و «زبان» در نظریهی منشها)، شاخههای این علم را ردهبندی میکنم. بر این مبنا، آنچه دانشِ اخترشناسی یا نجوم جهان باستان نامیده میشود، از این زیرسیستمها تشکیل شده است:
نخست: اخترشناسی[8] به معنای خاص کلمه.
این دانش در اطراف این پرسشِ مرکزی بالیده است: اختران؛ یعنی، آن نقاط نورانیِ پدیدار در آسمانِ روزانه و شبانه چیستاند و حرکتشان چه معنایی دارد؟ یا به تعبیری جدیدتر، کیفیت و کمیت و حرکت کراتی که به آن نقطههای نورانی منسوب شدهاند، چگونه است؟
رسیدگی به این پرسش با روشی تجربی و عینی و از راه نگاهکردن به آسمان و ثبت دیدهها ممکن میشود. ابزار اصلیِ صورتبندی دادهها و دستیابی به پاسخ در این شاخه، دانش ریاضی و مثلثات است و از این رو اخترشناسیِ جهان باستان را میتوان نیای مستقیم علم اخترشناسی امروزین دانست. در درون این دانش، شاخههای دیگری روییده که عبارتاند از:
الف: آیا قاعدهای ریاضی و نظمی زمانی بر حرکت اختران حاکم است؟
که این پرسش، اخترشناسیِ محاسباتی و علم رصد و دانشِ زیجها را برمیسازد.
ب: چگونه میتوان بر مبنای حرکتِ اختران، یک سال خورشیدی کامل را تعریف کرد؟
که این پرسش، دانش گاهشماری و شعبههایی مانند علم تقاویم و مواقیت را پدید میآورد.
دوم: اختربینی[9] که با تکیه بر اخترشناسی پدید آمده و پرسش مرکزیاش این است:
تاثیر اختران بر رخدادهای روی زمین چیست؟
این پرسش، تنها در مواردی خاص و استثنایی با ابزارهای اخترشناسانه -مشاهدهی تجربی و صورتبندی ریاضی- به پاسخ دست مییابد. بر این مبناست که پیوند ماه و جزر و مد و قاعدگی زنانه، یا ارتباط خورشید و تغییر فصلها را دریافتهاند، اما این نمونهها سخت محدود هستند. از این رو روش اصلی برای پاسخگویی به این پرسش، ایجاد تناظر، کشف شباهت و ایجاد نظامی از رمزگذاری بوده است که کیفیتهای مشابهی را برای اختران و امور زمینی فرض کند و بر مبنای آن به پاسخی دست یابد. باید توجه داشت که در جهان باستان، استفاده از روشهای ذهنی و تأکید بر کیفیت و شباهت، به اندازهی بهرهگیری از روشهای کمی و عینی و تجربی اعتبار داشته و به همین دلیل هم از دید بیشترِ مردم، اختربینی در زمرهی دانشهای رسمی و معتبر محسوب میشده است. حتا کسانی که با دستاوردهای آن موافقتی نداشتند، به خاطر نادرستبودنِ پرسش یا منحرفبودنِ روش، بدان نمیتاختند؛ بلکه جهیدن به نتایجی نامستند و در نظرگرفتنِ پیشفرضهایی نامستدل را در این بستر نقد میکردهاند. در روزگار ما که مرزبندی علم تغییر کرده و ابزارهای تجربی ـ ریاضی، چندان نیرومند شده است که کیفیت را در چارچوبی سیستمی مدلسازی میکند، اختربینی دیگر علم محسوب نمیشود.
با این تعبیر از مفهوم علمِ سنتی، علومی که در درون اخترشماری ظهور کردند، چنین بودند:
الف: «علم قرانها»، که بر مبنای این پرسش شکلگرفته است:
تأثیر گردآمدنِ اخترانی خاص در آسمان، بر رخدادهای زمینی چیست؟ یعنی چه ارتباطی میان موقعیت خاصِ ستارگان و شرایط خاص زمینی برقرار است؟
ب: «دانش زایچه» یا «علم طالعبینی»، که محور آن این پرسش است:
تأثیر اخترانی که در زمان زایشِ یک فرد طلوع میکنند، بر سرنوشت او چگونه است؟
سوم: «متافیزیکِ اجرام کیهانی»، که پاسخگویی به این پرسش است:
هر یک از ستارگان، سیارهها و صورتهای فلکی، با چه نیروهای مینویی و فراطبیعی مربوط هستند و ماهیت و معنای هر کدامشان چیست؟
این پرسش اصولاً با روشهای تجربی، رسیدگیپذیر نیست و تنها بر قیاسها و روایتهایی اساطیری مبتنی است که آرایش خاصی از اختران یا شماری خاص از اجرام کیهانی را با نامی خاص برچسب میزند و آن را به ایزدان و دیوان یا نیروهایی مینویی منسوب میدارد. در همین شاخه میتوان دانش اعداد و حروف را هم گنجاند؛ یعنی، علومی که بر مبنای پرسش از خاصیت متافیزیکیِ اعداد و کلماتِ منسوب به اختران و وابستگانشان تدوین شده است.
- . نلینو، 1349: 30. ↑
- . واندروردن، 1386: 167. ↑
- . Beck, 2007: 9-10. ↑
- . Catharchic astrology ↑
- . Interogative astrology ↑
- . Omen astrology ↑
- . Horoscopic astrology ↑
- . astronomy ↑
- . astrology ↑
ادامه مطلب: گفتار دوم: میانرودان و زایش اخترشناسی باستانی
رفتن به: صفحات نخست و فهرست کتاب