لولهی گوارش
سالم ـ ناسالم
اصل سلامت: خوراک بسته به نوع و جنس و ترکیب و شرایط اجتماعی و زیستشناختیِ حاکم بر فرآیندِ خوردن، رمزگذاری شده و به دو ردهی متضاد تقسیم میشود که با رمزگانی مانند مجاز/ غیرمجاز، خوب/ بد، سودمند/ زیانمند از هم تفکیک میشوند. رمزگذاری یادشده در سطح زیستی غذاها را به دو نوعِ سالم و ناسالم تقسیم میکنند. به این ترتیب، هنجارین بودن کارکردهای زیستی بدن تا حدود زیادی به رفتار لولهی گوارش، و این آخری تا حدود زیادی به ماهیت غذاهای خوردهشده تحویل میشوند.
توهم اصالت غذا: این فرض که جنس و ترکیب غذای ورودی به بدن تعیینکنندهی همهچیز در بدن است. محوری فرض کردن غذا به تدریج به متغیرهایی زمینهای مانند شرایط خوردن غذا و مناسک خوردن غذا هم تعمیم مییابد و آنها را هم با ارتباطی مرموز و جادویی تعیینکنندهی سلامت و وضعیت عمومی تن تلقی میکند.
تلهی شَهرَسپ: پرهیز از خوردن، یا رعایت قواعدی پیچیده و نمادین برای خوردن غذا تأثیری مستقیم و قطعی بر سلامت تن دارد. به تدریج پرسشِ مرکزی چه خوردن و چطور خوردن، از یاد رفته و با پرسش فرعیِ قواعد و مراسم مطلوب و مناسب برای خوردن جایگزین میگردد. در نتیجه، سلامت ــ بیش از پیش ــ به متغیرهایی حاشیهای و نمادین فرو رانده میشود.
راهبرد دَروتات: تمرکز توجه بر سطح زیستی و کارکرد و تأثیر زیستشناختی غذا، و بهینه ساختن رفتار تغذیه در سطحی زیستشناختی، به عنوان اولویتی برتر و مهمتر از آداب تغذیه که در سطوح روانی یا اجتماعی و فرهنگی رمزگذاری و تعیین میشوند. مستقر کردن خوراک در سطح زیستشناختی و زدودن پیرایههای تلنبارشده بر آن که از سایر سطوح فراز برخاستهاند.
چه جور غذایی سالم و چه غذایی ناسالم تلقی میشوند؟ چه معیارهایی برای سلامت غذا دارید؟ معیارهای سلامت بدن چه هستند؟ این دو چه ربطی به هم دارند؟ گیاهخواری، گوشتخواری، خامگیاهخواری، روزه گرفتن، رژیم گرفتن، و خوردن غذاهای آمادهای مانند ساندویچ و پیتزا را با توجه به مفهوم سلامت بازبینی کنید. ارزیابی و داوری عمومی در مورد این الگوهای تغذیه تا چه حدودی به معیارهای عینی سطح زیستی مربوط میشود؟
قواعد و الگوهای حاکم بر تغذیهی خود را بازبینی و وارسی کنید. در مورد غذاهای سالم یا ناسالمی که میخورید به جمعبندی روشنی برسید. الگوی تغذیهی خویش را سالم کنید.

سيری ـ گرسنگی
اصل سيری: برخورداری از منابع غذایی مطلوب و لازم با توجه به کمیابی همیشگی این منابع و افزونیِ جمعیت بر حجم خوراک، در سطوح گوناگون فراز به اشکالی متفاوت رمزگذاری میشود. شکاف میان دو وضعیت زیستشناختی گرسنگی و سیری، که در واقع به جراین یافتن خوراک مناسب در لولهی گوارش مربوط است، به این ترتیب همچون پایه و بنیادی قلمداد میشود که دستگاهی نمادین بر دوش آن میروید.
توهم گرسنگی: بر این مبنا شکلی از پرهیز به لولهی گوارش نیز منسوب میشود و توانایی چیرگی بر میلهای گوارشی همچون شکلی از انضباط شخصی و نماد قدرت و نیکی اخلاقی پنداشته میشود. پس گرسنگی همچون معیاری اخلاقی و سیری همچون صفتی ناپسند به فرآیند گوارش مربوط میشود.
تلهی مار بهشت: تصمیمگیری در مورد خوراک و سیری یا گرسنگی به مراجعی اجتماعی و فرهنگی ارجاع میشود که اولویتهای زیستشناختی را تنها به عنوان امری حاشیهای و فرعی در نظر میگیرند، یا به کل آن را انکار میکنند. در نتیجه، رمزگذاری فرهنگی خوراک و خوردن بر فرآیند طبیعی و زیستیاش غلبه میکند و سیری یا گرسنگی با توجه به معنایی که در سطوح فراز پدید میآورد، تنظیم میشود.
راهبرد آدم: خوردن پیش از هر چیز در سطحی زیستشناختی رمزگذاری شده و ارزیابی میگردد. خواص و دستاوردهای سیری یا گرسنگی بر اساس دادههای موجود ارزیابی شده و بر مبنای آن تصمیم گرفته میشود. ستایش زاهدانهی گرسنگی به قدر حرص زیستشناختی برای سیری نقد میشود و کنترل میگردد.
سیری دقیقاً یعنی چه؟ چرا مفهوم اجتماعی و مرسوم از سیری و گرسنگی ارتباطی اندک با تعریفهای زیستشناختی از همین مفاهیم دارد؟ این دو مفهوم چگونه در نظام اجتماعی شما رمزگذاری میشوند؟ ستایش و نکوهش هریک از این دو در چه چارچوب و با ارجاع به کدام ارزشها انجام میپذیرد؟
الگوی برخورداری خودتان را از منابع غذایی وارسی کنید. میزان سیری یا گرسنگی در شما چگونه است و چگونه تنظیم میشود. الگوی بهینه برای تعادل آن چیست؟ این الگوی بهینه را اجرا کنید.

شاخ ـ داغ
اصل شاخداران: کالبدها از نظر ساختار و کارکرد با هم تفاوت دارند. در نتیجه منهای دارندهی تنها و بدنهایی هستند که شکل ظاهری و رفتارهای متفاوتی را از خود بروز میدهد. تمایز میان تنها و بدنها در دامنهای که هنجارهای اجتماعی را تعیین میکند، نادیده انگاشته میشود، و تنها همچون نمودی از هویت شخصی فردِ صاحب کالبد جلوه میکند. اما کالبدی که بیش از حدی با میانگین شکل تنها و کارکرد بدنهای هنجارین تفاوت داشته باشد، انگشت نما میشود. در صورتی که این عنصر غیرعادی عنصری در راستای افزایش قلبم ارزیابی شود، شاخ نامیده میشود و همچون ویژگی ارجمند و نیکویی فهم میشود. اگر این عنصر ناهنجار مایهی کاهش قلبم تلقی شود، داغ خوانده میشود و پایگاه اجتماعی دارندهاش را فرو میکاهد.
توهم سرشت: شاخ و داغ همچون نمایندهی هویت فرد در تمام سطوح فراز قلمداد میشوند. در نتیجه، ماهیت راستینشان، که به سطح زیستی محدود است، نادیده انگاشته میشود و معنای اصلیشان با تعمیم یافتن به سطوح دیگر فراز تحریف میگردد.
تلهی نرگس: هر صفتِ زیستیِ ناهنجار و نامعمول، حتی اگر نشانگر نقص و اختلالی هم نباشد، همچون داغخوردگی تلقی میشود و قلبم دارندهاش را کم میکند.
راهبرد زال: بخش عمدهی ناهنجاریهای کالبدی میتوانند با مدیریت درست، به شاخ تبدیل شوند. هدف از مدیریت کالبد، تبدیل تمام ویژگیهای غیرعادی و خاص آن به شاخ است.
آیا در ادبیات و اساطیر ما اشارههای صریحی به داغ و شاخ وجود دارد؟ باورهای عامیانه چه فهرستی از داغها و شاخها را به دست میدهند؟ چرا یک صفت غیرعادی شاخ تلقی میشود و دیگری داغ؟ آیا این برداشت به متغیرهای فرهنگی و اجتماعی وابسته است؟
شاخها و داغهای خود را شناسایی کنید و راهی برای تبدیل داغها به شاخها بیابید.
پير ـ جوان
اصل سن: کالبد، سیستمی است که در مسیر زمان دستخوش دگرگونی میشود. بخشی از این دگرگونی، به برنامههایی ژنتیکی باز میگردد که در قالب دورههای فیزیولوژیکِ پیاپی اجرا میشوند. برخی دیگر به تغییر شکل تن و دگردیسی کارکردی بدن زیر فشار عوامل محیطی مربوط میشود. ترکیب این عوامل، به انباشت و رسوبگذاریِ تغییراتی در کالبد منتهی میشود که آن را سنِ فرد مینامیم. سن با شاخصهایی مانند درجهى بارورى، حجم اطلاعات انباشتهشده در حافظه (میزان تجربه)، مهارت و توانمندى بدنى ارزیابی میشود.
توهم بیزمانی: نادیده انگاشتنِ برنامههای درونی یادشده یا چشمپوشی از تأثیر عوامل بیرونیِ فرساینده، به این توهم میانجامد که کالبد همواره شکلِ کنونی خود را خواهد داشت و دگرگون نخواهد شد.
تلهی کودکوارگی: انکارِ سن، باعث میشود تا خواستها و کردارهای من با شرایط زیستشناختیِ حاکم بر کالبدش که تحت تأثیر سن تعیین میشود، همخوانی نداشته باشد. در نتیجه من رفتارهایی را در پیش میگیرد که با توانایی و شرایط زیستی کالبدش سازگاری ندارد و باعث آسیب رساندن به وی میشود.
تلهی زَرمان: باور استوار به اینکه ترتیب و توالی و تأثیر عوامل مربوط به سن همواره ثابت و همسان هستند، باعث میشود تا من بر حسب وضعیتِ میانگین مردمِ همسن خودش، خود را سالخورده و از کار افتاده فرض کند و به این ترتیب، از استفادهی بهینه از کالبدی که میتواند سالمتر و تواناتر از حالت میانگین باشد، صرف نظر کند.
راهبرد زَمياد: بهینه ساختنِ روندهای سالخوردگی، که به مهار فرسودگیها و جلوگیری از آسیبها میانجامد، و از سوی دیگر از هر وضعیت بدنی و هر سنی بالاترین کارآیی را استخراج میکند. مانند زمین، جوان شدن بعد از دورانی از فرسودگی و سستی.
نمودهای پیری در سطوح فراز چیست؟ آیا برنامهای ژنتیکی برای پیر شدن وجود دارد؟ سودهای تکاملی پیر شدن در موجودی مانند انسان چیست؟ آیا میتوان روندهای تأثیر سن بر کالبد را مهار یا مدیریت کرد؟ آیا میتوان از افزایش سن و سالخوردگی همچون تدبیری برای بیشتر کردن کارآیی و مهارت و توانمندی استفاده کرد؟
نشانههای سالخوردگی را در خود تشخیص دهید. کدام بخش از آن ساختاری و چه سهمی از آن کارکردی هستند؟ چه بخشی از آن قابل پیشگیری یا مدیریت است؟
ادامه مطلب: سطح روانی