بخش نخست: پیشداشتها
گفتار هفتم: دربارهی پیکربندی تاریخ تمدن
تاریخ، به معنای سابقهی نوشتهشدهی تمدنها سابقهای پنج هزار ساله دارد. از نخستین روزهایی که در هزارهی سوم پ.م. روستاییانی در سومر و ایلام و مصر نوشتن را ابداع کردند تا به امروز، مردمانی گوناگون، با قبيلههايی متفاوت، نژادهایی گوناگون و زبانها و خطهایی متفاوت بر پهنهی زمین پدیدار شده، زیسته و نابود شدهاند، و آنچه ما امروز در قالب فرهنگهای گوناگون میبینیم، تنها برشی از این روند درازپاست.
از دید نگارنده میتوان فرهنگهای گوناگونی را که در این میان بر سطح زمین پدیدار شدهاند، بسته به نژاد، زبان، زیستگاه جغرافیایی و الگوهای زیستنی که ابداع کردهاند به چهار قلمرو اصلی تقسیم کرد:
نخست: قلمرو میانی، که منطقهای پهناور – از رشتهکوههای هیمالیا تا مرزهای غربی اروپا – را، به علاوهی مصر و حاشیهی شمالی آفریقا در بر میگیرد. این منطقه سه مرکز جمعیتی اصلی (در هند، خاور نزدیک و مصر) و چند مرکز جمعیتی فرعی (مجموعهی یونان- ایتالیا و مجموعهی فرانسه- آلمان- ایبریا) را شامل میشده است.
دوم؛ چین و سرزمينهاي متصل به آن (کره، هندوچین، ژاپن و جزيرههاي ملانزی)، که برای خود جهانی متمایز و مستقل است و توسط بزرگترين اقیانوس دنیا، بلندترین کوه زمین و یکی از پهناورترین بیابانهای جهان از بخش نخست جدا شده است.
سوم؛ قارهی آمریکا که به دلیل مرز آبیاش با سایر بخشهای يادشده، تا سدهي پانزدهم، جهانی متمایز و مستقل بوده است.
چهارم؛ منطقهی آفریقای زیر صحرا که به خاطر بافت فرهنگی به نسبت سادهاش، و جمعیت کمترش نسبت به مرکزهاي پیشین، عموماً عقبمانده و حاشیهای تلقی شده است، اما الگوهای فرهنگی اصیل و ویژهی خویش را داراست.
چهار قلمرو يادشده در بخش عمدهی تاریخ از يكديگر مستقل و جدا بودهاند، و تاریخ هر یک از آنها توسط قدرتهایی بومی، که در پی متحد کردن همهی سرزمينها و دولتهاي همسایه بودهاند، رقم خورده است.
از میان این سرزمینها، بیشترین پیچیدگی و تنوع نژادی و زبانی را در قلمرو میانی میبینیم. در این منطقه شاخههای اصلی نژاد سفید – قفقازیها، آریاییها و سامیها – به تدریج بر جمعیت سیاهپوستی که بومی بخشهای جنوبی این منطقه بودند چیره شدند و در کشمکش با يكديگر ضرباهنگی بسیار سریع از تحولات اجتماعی را به نمایش گذاشتند. همین ناهمگونی فرهنگی، باعث شد که قلمرو میانی نخستین خاستگاه کشاورزی، شهرنشینی، ذوب فلزات، خط و چرخ باشد. سه قلمرو دیگر، بخش عمدهی این عناصر را کمی دیرتر، به طور مستقل ابداع کردند. هر چند وامگیریهایی هم در میانشان وجود داشته است. در این میان منزویترین قلمرو سرزمین آمریکا بود که کشاورزی، خط، شهرنشینی و شیوههای ذوب فلز خاص خود را پدید آورد، اما گویا كاربرد صنعتی چرخ و فلز را كشف نكرد.
تلاش برای متحد کردن تمام قومهاي ساکن یک قلمرو، برای نخستین بار در همین قلمرو میانی به بار نشست. در اواخر سدهي ششم و اوایل سدهي پنجم پ.م. کوروش بزرگ و جانشینانش تمام تمدنهای نویسای قلمرو میانی را در یک ساختار سیاسی پایدار، متمرکز و نوظهور ادغام کردند و نظمی فراگیر و شوکتی خیرهکننده را پدید آوردند که پس از ایشان – تا همین امروز – احیای آن انگیزهی جهانگشایان و رویای قدرتمداران بوده است. رویایی که نخستین روایت غیرایرانیاش – نسخهی مقدونی اسکندر – سرمشق بسیاری از جهانگشایان شد، و همواره – همچون نمونهی اسکندر – فاجعهبار و ناپایدار از آب درآمد.
پس از ایران، قلمرو چین بود که به چنین تمرکزی روی آورد. این روند در عصر دودمان «چین» شروع شد و خیلی زود متوقف ماند، تا در عصر دودمان هان که تکمیل شد.
قلمرو آمریکایی، هرگز به تمرکزی، که در دو قلمرو پیشین دیده شد، دست نیافت. بیشترین تمرکز، به آخرین سالهاي عمر تمدنهای سرخپوستی مربوط میشود که اینکاها در جنوب و آزتکها در شمالِ آمریکای جنوبی شکلی از قطببندی سیاسی را پدید آورده بودند.
چنان که گفتیم، بخش عمدهی عمر این چهار قلمرو فرهنگی در انزوا گذشت و به حل مشکلات درونی خویش سپری شد. نخستین در هم آمیختگی فرهنگی از زمان شاهنشاهی هخامنشی آغاز شد و نتیجهی تمرکز سیاسی بیرقیبی بود که هنوز در ديگر قلمروها سابقه نداشت. با وجود اين، دامنهی وامگیریها محدود بود و بیشتر به جریان یکسویهی اطلاعات از قلمرو میانی به قلمرو خاوری مربوط میشد. پس از آن، با ظهور اسلام آمیختگی فرهنگی دیگری رخ داد که دامنهاش گستردهتر و تأثيرش دیرپاتر بود. جنبش اسلامی، نیمهی شرقی و جنوبی قلمرو میانی را به لحاظ سیاسی متمرکز کرد و بازتاب فرهنگی آن تا چندین سده سیر خود را در قلمرو خاوری و آفریقایی دنبال کرد. با وجود اين، نخستین آمیختگی از جنس رویارویی نظامی، زمانی رخ داد که قومهاي بیابانگرد مغول به طور همزمان قلمرو چینی و نیمهی شرقی قلمرو میانی را فتح کردند. پس از آن، بار دیگر دروازهها بسته شد تا زمانی که غرش توپهای اروپاییان و کشتیهای اقیانوسپیمایشان در سدهي هفدهم و هجدهم ابتدا به آمیختگی اقتصادی و فرهنگی هر چهار قلمرو، و پس از آن به تمرکز سیاسی و نظامی همه در قالب یک نظام جهانی منتهی شد.
از نظر جغرافیایی بحث ما تنها به قلمرو میانی مربوط میشود، و دورانی که مورد نظر ماست به لحظهای از تاریخ مربوط میشود که اتحاد سیاسی تمام تمدنهای نویسای این منطقه زیر لوای شاهنشاهی هخامنشی تحقق یافته بود. از دید مردمی که در آن زمان در این قلمرو میزیستند قومها و ملیتهای گوناگونی بر زمین میزیستند که همگی به شکلی با دستگاه عظیم شاهنشاهی ایران مربوط بودند، و این نخستین جوانهی جفت متضاد معنایی «مرکز – پیرامون» بود.
ادامه مطلب: بخش دوم: اسطورهی معجزهی جغرافیایی یونان