بخش هفتاد و دوم: برگردان و زند فصل هفتاد و دوم
گفتار نخست: برگردان فصل هفتاد و دوم
民不畏威,則大威至。
無狎其所居,無厭其所生。
夫唯不厭,是以不厭。
是以聖人自知不自見;自愛不自貴。
故去彼取此。
۷۲.۱: وقتی رعیت از اقتدار نترسند قاعده آن است که اقتدار بزرگ به حداکثر میرسد
۷۲.۲: در آنجا که مسکن گزیدهاند، هیچ بیحرمتی نکن در آنجا که زندگی میکنند، هیچ نفرتی برنینگیز
۷۲.۳: چون مرد تنفرشان را نمیانگیزد
پس اینطوری است که متنفر نمیشوند
پس اینطوری است (کردار) پادشاه مردم
۷۲.۴: خود را میشناسد، (اما) خود را نمیبیند خود را دوست دارد، (اما) خود را ارجمند نمیشمارد
۷۲.۵: بنابراین آن را طرد میکند، و این را برمیگزیند.
فصل هفتاد و دوم از چندین تک بیتی تشکیل شده که با توضیحاتی کنار هم جمع شدهاند. بند نخست تک بیتیست چهار مصراعی با وزن و قافیهی سست:
民不畏威,
則大威至。
民 (مین: مردم، شخص، رعیت) 不 (بو: نه) 畏 (وِی: ترس) 威 (وِئی: نیرومند، اقتدار، سلطه)
則 (زِه: قانون، هنجار، مثال، رعایت کردنِ قاعده) 大 (دا: بزرگ، عظیم، بالغ، پدر) 威 (وِئی: نیرومند، اقتدار، سلطه) 至 (ژی: رسیدن، حد، حداکثر)
یعنی: «وقتی رعیت از اقتدار نترسند قاعده آن است که اقتدار بزرگ به حداکثر میرسد»
بند دوم هم تکبیتی است با مصراعهای پنج کلمهای که سهتایش تکراری است:
無狎其所居,
無厭其所生。
無 (وو: نه، هیچ) 狎 (شیا: آشنایی، بیحرمتی) 其 (چی: او، آن) 所 (سوئُو: جا، مکان) 居 (جو: منزل گزیدن، مستقر شدن، ماندن، دعوی کردن)
無 (وو: نه، هیچ) 厭 (یَن: ارضا شدن، متنفر بودن) 其 (چی: او، آن) 所 (سوئُو: جا، مکان) 生 (شِنّ: بودن، زیستن، زادن، خام)
یعنی: «در آنجا که مسکن گزیدهاند، هیچ بیحرمتی نکن در آنجا که زندگی میکنند، هیچ نفرتی برنینگیز».
مصراع نخست این شعر به چندین صورت نقل شده است. تفاوت نسخههای گوناگون در ثبت کلمهی «شیا» است. در نسخهی استانده به همین شکلی که نقل کردهایم (狎) این کلمه به صورت «بیحرمتی» آمده است که در ضمن برای توصیف رفتار جانوران شکاری با صیدشان هم به کار برده میشود. منظور اصلی متن هم قاعدتا چنین چیزی بوده و ورود قوای شاه به خانهی رعیت را به ارتباط شکارچی و صید تشبیه کرده است. اما ثبتهای دیگری هم در کار است. در نسخهی هو شانگ کونگ کلمهی دیگری با همین خوانش (شیا) را داریم که «باریک» معنی میدهد. در نسخهی الف ما وانگ توئی به جای این واژه «چا» و در نسخهی ب (چیا) را داریم[1] که بیشتر با مضمون همان بیحرمتی سازگاری دارند و به زور وارد شدن به خانهای یا شهری را نشان میدهند.
بند سوم و چهار کلمهی آغازین بند چهارم به نظرم باید یکپارچه خوانده شوند و در این حالت شعری سه مصراعی را میسازند که آن را به صورت بند سوم نامگذاری میکنم:
夫唯不厭,
是以不厭。
是以聖人
夫 (فو: مرد، شوهر) 唯 (وِئی: فقط، چون، گرچه) 不 (بو: نه) 厭 (یَن: ارضا شدن، متنفر بودن)
是 (شی: بودن، باشه) 以 (ای: پس) 不 (بو: نه) 厭 (یَن: ارضا شدن، متنفر بودن)
是 (شی: بودن، باشه) 以 (ای: پس) 聖 (شِنگ: دانایی، مقدس، نجیبزاده، پادشاه، خبره) 人 (رِن: مردم، انسان)
یعنی: « چون مرد تنفرشان را نمیانگیزد
پس اینطوری است که متنفر نمیشوند
پس اینطوری است (کردار) پادشاه مردم».
از آنجا که چهار کلمهی اول بند چهارم را جدا کردیم و به بند سوم در پیوستیم، حالا با باقی بند چهارم روبرو هستیم که تکبیتی است کامل با مصراعهای پنج کلمهای که سه کلمهشان تکراری است:
自知不自見;
自愛不自貴。
自 (زی: خود، خویش، البته) 知 (تْسی: دانش، آموزاندن) 不 (بو: نه) 自 (زی: خود، خویش، البته) 見 (جیِه: دیدن، ملاقات)
自 (زی: خود، خویش، البته) 愛 (آی: دوست داشتن، عشق، گنج) 不 (بو: نه) 自 (زی: خود، خویش، البته) 貴 (گوئی: گرانبها، اشرافی، عالیجناب)
یعنی: «خود را میشناسد، (اما) خود را نمیبیند خود را دوست دارد، (اما) خود را ارجمند نمیشمارد».
واپسین بند این فصل جملهایست پنج کلمهای و منثور:
故 (گو: پیر، قدیمی، بنابراین) 去 (چو: رفتن، ترک کردن، فرستادن) 彼 (بی: آن، او) 取 (چو: گرفتن، دریافت کردن، گزینش) 此 (تْسی: این، اینجا)
یعنی: «بنابراین آن را طرد میکند، و این را برمیگزیند».
یکی را طرد میکند، دیگری را برمیگزیند

گفتار دوم: زند فصل هفتاد و دوم
این فصل به ارتباط پادشاه و رعیت میپردازد و به مضمون سیاست ارتباط پیدا میکند. محتوای سخن به نسبت ساده است و با آنچه در فصل هفدهم خواندیم مربوط است. راوی میگوید اگر شاه کمترین اقتدار را اعمال کند، بیشترین فرمانبری را از رعایایش درخواست خواهد کرد:
«۷۲.۱: وقتی رعیت از اقتدار نترسند قاعده آن است که اقتدار بزرگ به حداکثر میرسد
۷۲.۲: در آنجا که مسکن گزیدهاند، هیچ بیحرمتی نکن در آنجا که زندگی میکنند، هیچ نفرتی برنینگیز».
رعیت اگر قدرت سیاسی نترسند و نفرتی احساس نکنند، مقاومتی هم در برابرش نشان نخواهند داد. این تاییدی است برای این اندرز عمومی «دائو ده جینگ» که بیکارگی و انفعال را به جای خویشکاری و فعال بودن توصیه میکند.
«۷۲.۳: چون مرد تنفرشان را نمیانگیزد
پس اینطوری است که متنفر نمیشوند
پس اینطوری است (کردار) پادشاه مردم»
به این نکته باید توجه کرد که «فو» که مرد یا شوهر معنی میدهد، در چند جای متن همچون برابرنهادی برای «پادشاه مردم» به کار گرفته شده است. این کلمه تعبیری دارد نزدیک به مفهوم «خانهخدا» در پارسی، و نشان میدهد که «شِنگ رِن» را باید به همان شکلی که در این کتاب پیشنهاد کردیم، «پادشاه مردم» خواند و نه چیزهای دیگری مثل فرزانه و حکیم.
دو بند پایانی این فصل تلاشی است برای این که از آموزهی بیکارگی، نفی محوریت «من» را هم نتیجه بگیرد. موضوع این دو بند قاعدتا همان پادشاه مردم است. روشن است که او خود را میشناسد و خود را دوست دارد. اما نگاهش بر خویشتن دوخته نشده و خود را ارجمند نمیشمارد. این احتمالا موضعگیریایست در برابر نگرش آریایی که «من» را علاوه بر موضوع شناسایی و میل، محور دگرگونی هستی و تا پایهی ایزدان ارجمند میشمرده است.
«۷۲.۴: خود را میشناسد، (اما) خود را نمیبیند خود را دوست دارد، (اما) خود را ارجمند نمیشمارد
۷۲.۵: بنابراین آن را طرد میکند، و این را برمیگزیند».
- Chen, 1989: 217. ↑
ادامه مطلب: بخش هفتاد و سوم: برگردان و زند فصل هفتاد و سوم
رفتن به: صفحات نخست و فهرست کتاب