
بهار امسال با سیل و ویرانیهای گسترده در استانهای شمالی و جنوبی ایران همراه بود و پیامدهایی داشت که برخیشان از دایرهی خشم طبیعت و تخریب خانههای مردم فراتر میرفت. یکی از انعکاسهای این واقعه، به سطح فرهنگی و رسانههای جمعی مربوط میشود. آنچه در این لایه رخ داد به نظرم به قدر صحنههای فاجعهبار و دلخراشی که از سیلزدگان دیدیم، جای تأمل دارد و نگران کننده است. در این نوشتار کوتاه میخواهم به دو پرسش مشخص بپردازم:
۱) رسانههای عمومی رسمی و غیررسمی در برخورد با سیل چطور واکنش نشان دادند و چه چیزهایی را پوشش دادند یا ندادند و کارنامهشان در مدیریت خبری ماجرا چگونه بود؟
۲) چه الگوهای معیوب و نظمهای نگران کننده و ویرانگری در رسانهها و الگوی مخابرهی اخبار بروز کرد؟
نخست: شیوهی رویارویی خبرگزاریها و شبکههای خبررسانی با ماجرای سیل به کلی متفاوت بود. از همان ابتدای کار روشن بود که دو سیستم موازی و ناهمسان به اطلاعرسانی دربارهی این فاجعه پرداختهاند. یکی خبرگزاریها، صدا و سیما، روزنامهها، و برنامههای ماهوارهای بود که به شکلی نهادمند و متمرکز، در اتصال با سازمانی حرفهای به تولید برنامه و خبر و انتشار آن اقدام میکرد. موازی با آن شبکهای منتشر، واگرا، بیمرکز و در عین حال گسترده و پیچیده و درهم تنیده را داشتیم که از شهروند-خبرنگارانی تشکیل شده بود که با شبکههای مجازی و رسانههای شخصی به ارسال خبر میپرداختند. این سیستم دومی مرکز فرماندهی مشخصی نداشت، با سرعتی چشمگیر اخباری دست اول را معمولا از محل مخابره میکرد و اغلب تفسیر و شرح چندانی به آن نمیافزود.
دربارهی سیستم خبرگزاریهای رسمی ابهام چندانی وجود ندارد. برای بیش از یک قرن است که رسانههای مدرن در کشورمان شکل گرفتهاند و پا به پای پیشرفتهای فناورانه توسعه یافته و به ساز و کارهایی دقیقتر و بهتر برای گردآوری و ارسال خبر مجهز شدهاند، و پا به پای این تحول بیش از پیش به بودجههای دولتی وابسته شده و در نتیجه تداخلی روزافزون با سیاست و گفتمانهای ایدئولوژیک پیدا کردهاند. خبرگزاریهای رسمی به همین دلیل اخبار را پیش از مخابره پالایش میکنند و جرح و تعدیلهایی در آن اعمال میکنند و بخشهایی را برجسته میسازند و بخشهایی دیگر را نادیده میگیرند. این شیوه از خبررسانی به خاطر تمرکز یافتگی مدیریتیاش و پیوندش با نهادهای قدرت در نهایت میکوشد پیغامی عام با جهتگیری سیاسی را پساپشت خبر مخابره کند. این قاعده تنها به رسانههای کشورمان منحصر نیست و اصولا خبرگزاریهای متمرکز مدرن چنین خصلتی دارند و مشابه همین را در خبرگزاریهای خارجی پارسیزبان مثل بی بی سی هم میبینیم. در همه پالایش و پیرایش خبر، و گاه کتمان و تحریف را در کنار کوشش برای یکپارچهسازی تصویر مخابره شده و سازگار کردناش با هدف سیاسی رسانه داریم. این عارضهی عمومی نظامهای خبررسانی متمرکز و نهادی است و تفاوت چندانی نمیکند که در داخل کشور به کوچک شمردن خطر سیل و تاکید بر کارآمدی در مدیریتاش مشغول باشد، یا در خارج از کشور به بزرگنمایی آن و پافشاری بر ناکارآمدیها بکوشد.
در کنار این سیستم عمومی و جا افتاده، از ده سال پیش با شکلگیری شبکههای اجتماعی و سیستمهای ارتباطی متصل با گوشیهای هوشمند، شیوهی تازهای از ثبت و ارسال خبر شکل گرفته که به کلی با نظام پیشین متفاوت است. در اینجا به جای آن که گروهی تخصص یافته و حقوقبگیر از خبرنگاران و خبرگزاران را در پیوند با نهادی رسمی داشته باشیم، با شماری بسیار زیاد از شهروندان داوطلب سر و کار داریم که به خاطر مجهز شدن به رسانههای جدید هم امکان ثبت خبر را دارند و هم میتوانند آن را برای همگان ارسال کنند. به لحاظ نظری، امروز برای هرکس که یک گوشی هوشمند عادی داشته باشد این امکان وجود دارد که فیلمی و عکسی از صحنههای مهم مورد نظرش بگیرد و آن را با هر تفسیری که خود درست میداند، به شکل شفاهی یا کتبی برای گروهی بسیار بزرگ از مردم بفرستد.
شکلگیری این دو سیستم موازی پیشینهای ده ساله دارد و در جریان زلزلهی ورزگان بود که حضور نیرومند آن نظام خبررسانی غیررسمی نمودی آشکار یافت. سیستم مردمی و غیررسمی حجمی بسیار زیاد از اخبار و دادههای پراکنده را با تفسیرها و برداشتهایی بسیار ناهمگون پدید میآورد و آن را در دامنههایی کوچک و اغلب چند ده نفره به جریان میاندازد، و بعد از آن انتخاب طبیعی و گزینشهای شخصی تک تک مخاطبان است که اخبار جذاب و مهم از دید تودهی مردم را بر میگزیند و پخش میکند.
در جریان سیل امسال هم هردوی این سیستمها فعال بودند و به دو شیوه و در دو مدار متفاوت به ارسال خبر میپرداختند. الگویی عمومی که در نگاه نخست هنگام مقایسهی این دو به چشم میخورد، آن است که گویا سیستم مردمی و غیررسمی کارآیی و چالاکی و درجهی نفوذی بیش از خبرگزاریهای رسمی داشته است. این نکته البته نیازمند پیمایش آماری و پژوهشهای عمیقتر است، اما مشاهدههای میدانی خام تا حدودی این نکته را نشان میدهد که مردم به اخبار ارسال شده توسط شهروندان دیگر اعتماد بیشتری دارند، دادههای آن را واقعیتر میدانند، و بر مبنای آن بیشتر و همنواتر واکنش نشان میدهند. در مقابل خبرهای ارسال شده در خبرگزاریهای رسمی و نهادین –چه داخلی و چه خارجی- تا حدودی با تردید و شکاکیت ارزیابی میشود و مخاطبان مدام در پی رمزگشایی از پیام سیاسی این اخبار و دروغزدایی از آن هستند. برای تمام کسانی که شبکههایی مجازی مثل رخنامه (فیسبوک) و تلگرام و اینستاگرام را مرور میکردند، کاملا آشکار است که اخبار ارسال شده از رسانههای رسمی سهمی بسیار بسیار کوچک از مطالب بازنشر شده توسط مردم را تشکیل میداده و تقریبا همهی مردم اخبار و دادههایی را مورد توجه قرار داده و بازنشر میکردهاند که شهروندانی همسان با خودشان آن را تولید کرده بودند. بدیهی است که این اخبار که به صورت غیرحرفهای هم تهیه و ارسال میشده، خطاها و اشتباههای خاص خود را دارد، اما شاید از آنجا که این خطاها پراکنده بوده و جهتگیری ندارد و برنامهریزی نشده است، اعتماد بیشتری را بر میانگیزد.
خلاصه آن که پاسخ پرسش اول آن است که در شرایط کنونی ما دو سیستم متمایز و تا حدودی رقیب برای ارسال و دریافت خبر داریم که در جریان سیل اخیر آشکارا سیستم مردمی و غیررسمی بر سامانههای رسمی و نهادی و برنامهدار غلبه یافته و کارآمدی بیشتری از آن پیدا کردهاند.
دومین پرسش را میتوان در این بافت به نوعی چارهجویی و علتیابی برای این ماجرا ترجمه کرد. یعنی باید پرسید چرا سازمانهایی که بودجههای کلان برای تولید و ارسال خبر هزینه میکنند و به دقیقترین و گرانبهاترین ابزارهای خبرسازی و خبررسانی مجهز هستند، به اندازهی شبکهای غیرحرفهای از شهروند-خبرنگاران آماتور تولید و تاثیر و درجهی نفوذ اجتماعی ندارند. این پرسش دوم را باید با نقد سیستم رسمی خبرگزاری در کشورمان پاسخ داد، که به نظرم پنج نقص جدی و مهم را شامل میشود، که هر پنج تایشان در جریان سیل اخیر آشکارا خود را نشان داد:
نخست: این نکته بدیهی است که در همهجای دنیا رسانههای رسمی با نهادهای قدرت پیوند خوردهاند و به همین خاطر اخبار را به شکلی تفسیر و مخابره میکنند که خطهای قرمز سیاسی و دینی را رعایت کند و در ضمن منافع گروههای قدرت را هم برآورده سازد. با این همه رسانهی موفق آن است که این کار را با ظرافت و زیرکی انجام دهد و سوگیری سیاسی و وفاداریاش به نظام اقتدار عیان نشود. به همین خاطر خبرگزاریها دست کم در ظاهر خود را به اصل بیطرفی و انصاف پایبند نشان میدهند و میکوشند اخبار خود را طوری تنظیم کنند که فراجناحی و حقیقتطلب به نظر برسد. به محض آن که رسانهای از این اصل عدول کند، مشروعیت و اعتبار خود را نزد مخاطب از دست خواهد داد، چنان که مثلا در جریان انتخابات دورههای اخیر ریاست جمهوری در آمریکا، فاکس نیوز چنین وضعیتی را تجربه کرد. تجربه نشان داده که مخاطبان ایرانی در این زمینه زیرکتر و موشکافتر از بسیاری از ملل دیگر هستند و باز چنین مینماید که دست کم دربارهی اخبار مربوط به سیل، شکل خبرسازی و خبرگزاری کاستیها و خطاهای چشمگیر و فاحشی در این زمینه داشته است. وقتی مردم عکس اعضای سازمانی ملی و محبوب مانند ارتش را با لباس و آرم رسمی ببینند و بعد در شرح خبر ببینند فعالیت بازنموده در آن عکس به نهادهایی دیگر منسوب شده، بیدرنگ به کل اخبار آن رسانه بدبین میشوند. اگر این کار بیش از یک بار تکرار شود، به نوعی سادهلوحی سیاستگزاران و تصورشان دربارهی حماقت مخاطب دلالت میکند و این بیش از لغزش نخستین برای اعتبار یک رسانه ویرانگر است.
خبرگزاریهای عمومی که با هزینهی جیب مردم اداره میشوند و قرار است منعکس کنندهی منافع ملی و اخباری درست و صحیح باشند، اگر در خدمت تبلیغ نهادهایی خاص قرار بگیرند و در رقابت بین نهادهای متفاوت درگیر شوند، بیاعتبار میشوند و همچون بلندگویی برای تبلیغ شعاری سیاسی جلوه میکنند. در جریان سیل اخیر نمونههایی فراوان از این تحریفها و کتمانها را داشتیم که به انتشار اخباری عجیب و غریب و آشکارا غلط منتهی شد، و بدیهی بود که این به طرح پرسشهایی شکاکانه دربارهی اعتبار اخبار و انگیزهی خبرگزاری منتهی میشود، که شد!
دوم آن که رسانههای عمومی قاعدتا باید نقشی سازمان دهنده و مدیریتی نیز ایفا کنند. یعنی رسانههایی که پشتوانهی مالیشان دارایی عمومی کل ملت است، باید به طور خاص در راستای برآورده کردن منافع ملی فعالیت کنند و هر خروجی از این مسیر یا کوتاهی در این راه نقصی جدی برایشان به حساب میآید. رسانههای جمعی نه تنها خبر ورود سیل به فلان منطقه یا پیشبینی بارش در فلان استان، که بیانیهها و درخواستها و تدبیرها را هم باید با مردم در میان بگذارند و تا حدودی روند ساماندهی کمکهای مردمی را تسهیل کنند و پیوند میان نهادهای پشتیبان و یاریرسان و آسیبدیدگان را مدیریت نماید. در این ساحت کارنامهی رسانههای عمومیمان در جریان سیل اخیر بسیار ضعیف بود. بخش مهمی از توصیهها و سفارشها نادقیق، نابهنگام و گاه نادرست بود و موارد ضد و نقیض هم گهگاه در آن دیده میشد. بخشی از ناکارآمدی رسانههای رسمی در مدیریت بحران سیل از بیاعتمادی مردم به آن ناشی میشد که ادامهی بند نخست است، اما بخشی دیگر به خودِ سازماندهی پیامرسانی در رسانهها بر میگشت. یعنی گویا خبرگزاریهای رسمی خویشکاریای در این زمینه برای خود قایل نبوده و یا آن را در حاشیهی تبلیغها و انگارهسازیهایی سیاسی میدیدهاند. این ناتوانی هم مشروعیتزدایی از رسانه را تشدید میکند و هم سازماندهیهای محلی و پراکنده در رسانههای عمومی و شبکهای را همچون جایگزینی محتمل برجسته میسازد.
سوم: فرض بر آن است که رسانههای عمومی باید از بهترین و زبدهترین کارشناسان و نیرومندترین و کارکشتهترین منابع اطلاعاتی برای خبرسازی استفاده کنند. اما حقیقت آن است که در جریان سیل اخیر چنین اتفاقی نیفتاد. خطر سیل و بحران محیط زیست موضوعی است که طی دهههای گذشته طیفی بزرگ از اندیشمندان و نخبگان فرهنگی و علمی کشور دربارهاش هشدار دادهاند و شماری چشمگیر از متخصصان و صاحبنظران در این مورد در کشور حضور دارند. بدنهی این افراد در بدنهی اخبار و برنامههایی که دربارهی سیل تولید و پخش میشد، نادیده انگاشته شده بودند. در شرایط امروزین که هریک از این افراد به رسانههای شخصی خود دسترسی دارند و گاه دهها هزار مخاطب بر فضای مجازی دارند، از اعتبار متخصصان و اندیشمندان کم نمیکند، که از مشروعیت رسانههایی میکاهد که توان یا میل بهرهمندی از دانش و بینش ایشان را ندارند. در جریان سیل اخیر وزنهی متخصصان و اندیشمندانی که در فضای مجازی و رسانههای شخصی و غیررسمی سخن میگفتند بسیار بیش از آنهایی بود که در رسانههای رسمی تریبونی یافته بودند. این نکته اهمیتی چشمگیر دارد که در زمان رویارویی با فاجعهای مثل سیل، ما با چند لایه از اخبار و پیامها سر و کار داریم. بخشی خب دست اول و خام است، که به ویرانی فلان پل یا آبگرفتگی فلان روستا دلالت میکند، بخشی دیگر چنان که در بند پیشین گفتیم به چارهجویی و راهبردهای عملیاتی و مدیریت بحران مربوط میشود. اما لایهی سومی هم وجود دارد که به «معنای» فاجعه باز میگردد. یعنی پاسخ به این پرسشها که چرا سیل آمده، چه روندهایی ویرانی آن را تشدید یا مهار کرده، و در کل معنای آنچه که رخ داده چیست؟ پاسخ گفتن به این سوالها تنها از متخصصان و نخبگانی بر میآید که سالها در این زمینه تجربه اندوخته و کار کرده باشند و رسانههای رسمی گویا به عمد خود را از این خزانهی منابع انسانی مهم محروم کرده باشند.
چهارم، جدای از سستی و ناکارآمدی در سه لایهای که سخنش به میان آمد، یک ایراد چهارمی هم به رسانههای عمومی وارد بود و این یکی قدری عجیب مینمود. این را پیشتر در سخنرانیها و نوشتارهایی شرح دادهام که شکلگیری شبکههای اجتماعی و فراهم آمدن امکان ثبت و مخابرهی پیام یک شهروند برای همگان، به بازآرایی مفهوم انگاره و خودانگاره در جامعهی مدرن انجامیده است. یعنی انقلابی رخ داده در شیوهای که مردمان خود را پیکربندی و شناسایی میکنند، و راهبردهایی که با آن تصویرشان از خویشتن را به دیگران نشان میدهند و انگارهی اجتماعی خویش را تنظیم میکنند. این انقلاب از سویی شیوههای ارزشمند و خلاقانه از ترسیم خویش در چشم دیگری را رقم زده، که گاه ارزش زیباییشناسانه و معنایی هم دارد، و از سوی دیگر به بروز اشکالی سادهلوحانه، سبک، جلف و گاه بیمارگونه از اغراق دربارهی خویش هم دامن زده است. ثبت و ارسال عکسهایی چشمنواز و زیبا از «خود در چشماندازی دلکش» یا نوشتن دلنوشته و گزینهگویه یا تک بیتی مناسب احوال نمودی از سویهی نخست است، و اصرار بر سلفی گرفتن از خود در شرایط خطرناک که هر ساله به مرگ عدهای در سراسر جهان میانجامد نشانی از سویهی دوم.
در جریان زلزلههای اخیر و به ویژه در هنگامهی سیل امسال این سویهی دوم جلوههایی نازیبا و گاه شرمآور پیدا کرد. عکس گرفتن با مردمی نگونبخت و مالباخته و نمایش دادن این که کسی یا طبقهای از مردم به خدمت و یاریرسانی مشغول هستند، در جریان زلزلهی کرمانشاه هم نمودی داشت، اما هرگز به چنین دامنه و عمقی دست نیافته بود. این بیماری که نخست نزد مردمی عادی و مبتلا به فقر معنا آغاز شد، در جریان زلزلههای اخیر بین به اصطلاح «سلبریتی»ها شیوع یافت و در جریان سیل به نوعی مرض همهگیر تبدیل شد که به خصوص گروههایی از مقامات دولتی و وابستگان به طبقات خاص اجتماعی را بیش از دیگران با خود درگیر ساخت. در شرایطی که هرکس میتواند با گوشی همراهش از خودش و سیلزدگان عکسی بگیرد و به نشانهی یاری کردن به ایشان منتشرش کند، این خطر هم وجود دارد که شهروند زیرک دیگری از همین روند ریاکارانه و خودنمایانه عکسی دیگر بگیرد، که مایهی رسوایی شود. این الگویی بود که در رسانههای غیررسمی نمایان شد و به پاتکی میماند به بازنماییهای ریاکارانه از انگارهی خویش، که متاسفانه این دومی گاه در رسانههای رسمی و عمومی هم بازتاب مییافت.
این که گروهی از مردم بدبختی و فلکزدگی هموطنانشان را دستمایهای برای نمایش خود قرار دهند، ایرادی اخلاقی و اختلالی شخصیتی و کرداری نکوهش کردنی است. اما اگر این بیماری در رسانههای رسمی و عمومی بازتاب پیدا کند و گاه در مقام تبلیغی سیاسی تکثیر شود، اوضاع ابعاد دیگری به خود میگیرد و به فساد و بیماریای نهادی در سطحی دیگر دلالت میکند. این هم یکی از مواردی بود که در جریان سیل اخیر در رسانههای رسمی نمودهایی داشت، و ایرادی جدی و چشمگیر محسوب میشد.
در مقام جمعبندی پاسخمان به پرسش دوم، چنین مینماید که دربارهی پوشش خبری سیل اخیر چهار نقد به رسانههای رسمی وارد باشد: این که در سه لایهی تدوین و ارسال خبر، ساماندهی و مدیریت بحران، و تفسیر و معنابخشی به رویداد جهتدار و ناکارآمد و ضعیف عمل کرده است، و این که برخی از اختلالها و بیماریهای سطح شخصی را شاید به دلیل وفاداریهای سیاسی یا اهداف تبلیغاتی دیگر در خود پذیرفته و تکثیر کرده است. در شرایطی که انتخاب طبیعی سختگیرانه و پالایش مداومی بر رسانههای غیررسمی حاکم است، این ایرادها چشمگیر و بسیار فرساینده هستند. در رسانههای غیررسمی هر مخاطبی با هر برخوردی با خبر و پیام دربارهاش واکنشی نشان میدهد که میتواند به سادگی نادیده گرفتن یا بازنشرش باشد، و هزاران هزار بازخورد از این جنس است که برکشیده شدن اخبار «خوب» و «قابل اعتماد» را در سیستم غیررسمی ممکن میسازد، و این نکته به جای خود بماند که حتا اینجا هم خطا و سوگیریهای مسئلهدار کم نیست. اما دست کم تمرکزی آماری و ساماندهیای هدفمند ندارد و از این رو نظریهی توطئهای را بر نمیانگیزد و بدبینیای را ایجاد نمیکند.
اگر رسانههای عمومی کشورمان قرار باشد باقی بمانند و کارکردی داشته باشند، باید از این رخدادها و بازتابهایش درس بگیرند و اختلالهای یاد شده را برطرف کنند و راهی برای نمایندگی افکار عمومی مردم و تدبیری برای برآورده کردن منافع ملی شهروندان بیابند. چرا که در غیاب این شرطها، رسانههای غیررسمی و منتشر با همهی ناکارآمدیها و خطاها و کمکیفیت بودن خبرهایشان در نهایت بر رسانههای رسمی غلبه خواهند کرد.