چهارشنبه , آبان 6 1405

پیش درآمد: پرسش از ‌تمدن‌ها

پیش‌درآمد: طرح پرسش از تمدن

گونه‌ی انسان هوشمند(Homo sapiens) جوان‌‌ترین جانور متمدنی است که بر سیاره‌ی ما تکامل یافته است. اگر «تمدن»[1] را با نشانه‌هایی عینی و تجربی مثل زندگی اجتماعی، شهرسازی، دستکاری محیط زیست، کشاورزی و دامپروری تعریف کنیم، مهم‌‌ترین جانداران متمدن کره‌ی زمین مورچگان و سایر حشرات اجتماعی هستند.

اگر از پنجره‌ی تنگِ خودبینی دست بکشیم و به کل چشم‌انداز جوامع زمینی بنگریم، انسان را نوآمد‌ه‌ای غریبه و تازه‌واردی نوخاسته در این میان خواهیم یافت. با این همه آدمیان در نظام اجتماعی خود دو رکن مهم پدید آورده‌اند که احتمالاً همتایی در جانوران متمدن دیگر ندارد.

این دو عبارت‌اند از:

الف) زبان طبیعی که دستگاه نمادین عامی‌ست با قواعد گشتاری – زایشی[2] برای تبادل معنا؛ و

ب) بازرگانی که نظام گسترش یافته‌ایست برای تبادل کالا. به بیان دیگر، حضور سیستم‌های عام و نمادین برای تبادل «معناها» و «چیزها» مبنای شکل‌گیری تمدن انسانی است. این دو افزوده‌هایی استثنایی و ویژه‌ی گونه‌ی آدمی هستند بر شالوده‌ی بنیادین زندگی اجتماعی یکجانشینانه، که همانا تمدن‌‌ جانوری باشد. زبان طبیعی و بازرگانی شرط لازم یا کافی برای ظهور تمدن نیستند، اما در ترکیب با هم پدیدارهایی جالب توجه مثل فرهنگ و هنر را پدید می‌آورند که به تمدن‌های انسانی جلوه‌ای متمایز می‌بخشد.

با این حال باید در گام نخست به این نکته توجه کرد که مفهوم عام «تمدن» را با این نمودهای ویژه نمی‌توان تعریف کرد. باید به دنبال درکی طبیعت‌گرایانه‌تر و عینی‌تر از آن بود، و این خود به خود تمدن‌های انسانی را در میانه‌ی دامنه‌ای وسیع از تمدن‌های جانوری جای می‌دهد. عناصر مهمی مانند معماری و شهرسازی و راه‌سازی و رام کردن گیاهان و جانوران در حشرات اجتماعی هم دیده می‌شود. متغیر‌های جذابی مثل تولید هنر و ادبیات و اسطوره هم چندان پیچیده و نرم‌افزاری هستند که تشخیص‌ دادن‌شان در جوامعی بیگانه دشوار است تا جایی که از نظرگاه گونه‌ی ما معلوم است، انگار ‌تمدن‌های موفق و پایداری که مورچگان و موریانگان و زنبوران بنیاد کرده‌اند، از خلاقیت‌ فرهنگی و هنری پیچیده تهی باشد. از آن‌سو گونه‌هایی غیراجتماعی (به‌ویژه در پرندگان) داریم که رفتارهایی از این دست را در قالب رقص و آواز و آراستن محیط نمایش می‌دهند، بی‌آن‌که تمدنی داشته باشند.

از اینجا برمی‌آید که بر خلاف تصور مرسوم، «الگوهای جالب رفتاری» مثل هنر و زبان و فرهنگ پیچیده را نباید از ملزوماًت طبیعیِ تمدن دانست و باید به این هم توجه داشت که اینها بی‌شک در انحصار گونه‌ی انسان نیستند. برای فهم ماهیت تمدن، باید به نقاطی نگریست که در میان انسان و گونه‌های اجتماعی دیگر مشترک است و همچون شرطی ضروری برای تکامل پیچیدگی در این سطح عمل می‌کند. بر این مبنا چنین می‌نماید که ارکان اصلی شکل‌گیری ‌تمدن‌ها دوقطبی مهمِ راه – شهر باشد، نه عناصری مثل زبان انسانی یا اساطیر و دین و هنر یعنی هر جا شهر – راه می‌بینیم، تمدنی هست و هرجا نمی‌بینیم، دست بالا جامعه‌هایی ساده در مرتبه‌ی پیشاتمدنی داریم. این محور‌های تمدن‌ساز البته در همه‌ی جوامع انسانی به یک اندازه توسعه نیافته‌اند.

می‌توان در بیانی ساده شده گفت که شهر انسانی عبارت است از مکان استقراری جمعیتی بزرگ (بسته به چارچوب‌های نظری، بالای دو یا پنج هزار نفر) که زمانی دراز (بالای سه تا پنج قرن) پایدار باقی بماند. در جوامع گوناگون شمار و بزرگی شهرها با هم فرق می‌کند و تراکم راه‌ها و درجه‌ی اتصال مراکز شهری به همدیگر نیز فراز و فرود‌های بسیار دارد.

براساس همین دو متغیرِ شهرنشینی و راه‌سازی است که فرهنگ انسانی شکوفا می‌شود، یا بدوی باقی می‌ماند. جوامع انسانی بسته به سطح شهرنشینی‌شان ممکن است به درجه‌‌های متفاوتی نویسا باشند و شمار و دامنه‌ای اندک یا فراوان از زبان‌های محلی را در خود جای دهند. به همین ترتیب برخی‌شان بازرگانی پیچیده و راه‌سازی گسترده را پشتیبانی می‌کنند و برخی نمی‌کنند. با این حال، امکان دستیابی به این عناصر است که جوامع انسانی را از شهر‌های مورچگان و موریانگان یا کندو‌های زنبوران متمایز می‌سازد و پیچیدگی و پویایی چشم‌گیری به زیست‌جهانِ آدمیزادگان می‌بخشد. مفهوم «تمدن» در معنایی که امروز به کار گرفته می‌شود، مدرن است و نوساخته. در واقع این کلمه‌ایست که طی دو قرن گذشته در جریان شکل‌گیری گفتمان‌های مدرن پدید آمده تا استعمار و استیلای غرب بر باقی نقاط جهان را توجیه کند تا پیش از آن برابرنهاد‌های سنتی دیگری برای آن داشته‌ایم که هیچ‌یک دقت علمی و همچنین بار ایدئولوژیک و سیاسی «تمدن» را در تعبیر امروزینش نداشته‌اند. مفهوم تمدن به‌ویژه طی دهه‌‌های گذشته موضوع کشمکش‌‌های نظری فراوان بوده است. این که در جوامع گوناگون کدام صاحب تمدن است و کدام نیست و این که قدمت هر تمدنی به چند قرن و چند هزاره بالغ می‌شود، پرسش‌هایی سرنوشت‌ساز هستند که در دنیای امروز مشروعیت تاریخی و اعتبار سیاسی ملت‌ها را تعیین می‌کند. با این حال کلیدواژه‌ای چنین مهم، به شکلی شگفت‌انگیز مبهم و نارسا و گاه تخیلی تعریف شده است. کتاب‌ها و مقاله‌‌های فراوانی از اندیشمندان فرهیخته و زیرک در دست داریم که هزاران کلمه درباره‌ی تمدن داد سخن داده‌اند،‌ بی‌آن‌که دقیقاً معلوم باشد درباره‌ی چه چیزی سخن می‌گویند، یا اعتبار قضاوت‌هایشان در این مورد را از کجا می‌آورند. به بیان دیگر، مفهوم مدرنِ «تمدن» به همان اندازه که مهم و سرنوشت‌ساز است، مبهم و مه‌آلود هم هست.

در آثار نویسندگان گوناگون تعبیرها و تفسیرهایی متفاوت از مفهوم تمدن می‌توان یافت، و هریک پرسش‌هایی کلیدی را برای پژوهش علمی در این زمینه پیشنهاد کرده‌اند.

یکی از کتاب‌های روزآمد و خوبی که در این زمینه به پارسی برگردانده شده و جمع‌بندی خوبی از بحث‌های جاری در این میدان به دست می‌دهد، نوشته‌ی یوهان آرناسون[3] است. آرناسون پرسش‌هایی که یک نظریه‌ی تمدنی باید بدان‌ها پاسخ دهد را در این شش گزاره خلاصه کرده است:[4]

نخست: بنیاد‌های فرهنگ چیست؟

دوم: عناصر هویت‌ساز چطور بر مبنای شباهت و تفاوت سازمان می‌یابند؟

سوم: چگونه تمدنی با ‌تمدن‌های دیگر وارد ارتباط می‌شود؟

چهارم: ظرفیت یکپارچگی تمدن‌ها از کجا می‌آید؟

پنجم: نسل‌های پیاپی چطور تمدنی یکسان را بازتولید می‌کنند؟

ششم: تمدن‌ها چطور در زمان و مکان بسط می‌یابند؟

سه پرسش نخست آرناسون به ساختار سیستم‌های اجتماعی مربوط می‌شود و بازتولید نظام‌های انسانی در مکان و تأسیس جغرافیا را در پی دارد. سه تای دوم به کارکرد سیستم تمدنی در محور زمان ارجاع می‌دهد و زایش تاریخ را ممکن می‌سازد. آرای آرناسون در ادامه‌ی نوشتار‌های کاستوریادیس قرار می‌گیرد که دشوار بتوان آن را نظریه‌ای تمدنی به معنای دقیق کلمه در نظر گرفت؛ و منظورم از نظریه‌ی تمدنی، دستگاهی مفهومی است که بتواند به تمدن همچون «موضوع» بنگرد و خوشه‌ای از پرسش‌ها را بر مبنای این موضوع طرح کند و پژوهش‌هایی روش‌مند را برای پاسخ‌گویی بدان سامان دهد.

‌تمدن‌های انسانی از پیچیده‌‌‌ترین موضوع‌هایی هستند که می‌توان بدان پرداخت. زیرا اینجا با بزرگ‌مقیاس‌‌‌ترین برساخته‌ی اجتماعیِ پیچیده‌‌‌ترین مغزِ تکامل یافته بر زمین سر و کار داریم. از این رو پرداختن به این موضوع بدون توجه دقیق به مفهوم پیچیدگی، ره به ترکستان می‌برد. برای طرح پرسش درباره‌ی سیستمی پیچیده مثل ‌تمدن‌، باید بر سیستم بودن‌ و پیچیده بودن‌اش تأکید کرد و لایه‌هایی متفاوت از داده‌ها را همزمان مورد توجه قرار داد. پس ضرورت دارد مفهوم تمدن در سرمشق سیستم‌های پیچیده تحلیل شود.

رویکردی که در این کتاب در پیش خواهم گرفت، همین چارچوب نظریه‌ی سیستم‌های پیچیده است. دستگاهی مفهومی که به‌ویژه طی دهه‌های گذشته اهمیت و برجستگی چشم‌گیری پیدا کرده و به تعبیری می‌توان آن را امیدبخش‌‌‌ترین سرمشق نظری امروز در علوم انسانی دانست.

نگارنده دستگاهی مفهومی و مدلی نظری به نام «دیدگاه زُروان» بر این اساس پیشنهاد کرده که طی دو دهه‌ی گذشته در قالب کتاب‌ها و مقاله‌هایی انتشار یافته است. در این نوشتار از چنین زاویه‌ای به ‌تمدن‌ها خواهیم اندیشید. کنجکاوی در مفهوم تمدن اگر در چارچوبی سیستمی بازتعریف شود، به پرسش‌هایی دقیق ترجمه می‌شوند که این کتاب برای پاسخ‌گویی بدان‌ها نوشته شده است. این پرسش‌ها را می‌توان به این شکل صورت‌بندی کرد:

نخست) پرسش روش‌شناسانه: چطور می‌توان به شکلی علمی درباره‌ی ‌تمدن‌ها اندیشید؟

۱.۱: برای تأسیس جامعه‌شناسی تاریخی ‌تمدن‌ها، به چه دستگاه مفهومی‌ای نیاز داریم؟

۱.۲: مفهوم تمدن در مقام یک سیستم، با سنجه‌ی پیچیدگی چه ارتباطی دارد؟

۱.۳: آیا می‌توان برای سیستم‌های اجتماعی غایت تعیین کرد؟ کارآمدی، موفقیت یا شکوفایی یک تمدن را با چه شاخص‌هایی می‌توان سنجید؟

۱.۴: چه سازوکار‌های عام و روند‌های قاعده‌مندی بر تکامل سیستم‌های تمدنی حاکم‌اند؟

دوم) پرسش هستی‌شناختی: تمدن چیست؟

۲.۱: تمدن چه جور سیستمی است؟ در کدام سطح از سلسله مراتبِ «امر انسانی» جای می‌گیرد؟ موقعیت‌اش نسبت به منش‌های فرهنگی، نهاد‌های اجتماعی، نظام‌های شخصیتی و بدن‌های زنده چیست؟

۲.۲: مرزبندی تمدن در فضا و زمان چطور مشخص می‌شود؟ آغازگاهش در تاریخ و نقطه‌ی فروپاشی و مرگش را چطور می‌شود تشخیص داد؟

گستردگی‌اش بر مکان چطور معلوم می‌شود؟ درون و بیرون آن چگونه از هم تمایز می‌یابد؟

۲.۳: کارکرد و ساختار پایه‌ی یک سیستم تمدنی چیست؟

‌تمدن‌ها چطور ساختار‌های سیاسی و دولت‌های بزرگ پدید می‌آورند؟

سازوکار تولید و توزیع قدرت در پیوند با آنها چطور کار می‌کند؟

پیوند ‌تمدن‌ها با دین و علم و هنر و سیستم‌های سطح فرهنگ چگونه است؟

چطور ‌تمدن‌ها هویت‌هایی شخصی و جمعی بر اساس این منش‌ها پدید می‌آورند؟

سوم) پرسش تاریخی: شمار و تنوع ‌تمدن‌ها چیست؟

۳.۱: ارتباط تمدن با سیستم‌های ساده‌تر مثل فرهنگ‌های محلی یا واحد‌های سیاسی و جمعیتی کوچک چگونه است؟ آیا کل زمین و همه‌ی جوامع انسانی در بافتی تمدنی جای می‌گیرند؟ یا آن که تمدن امری دیریاب و دشوار است که تنها برخی جوامع آن را به شکلی درون‌زاد پدید می‌آورند؟

۳.۲: چند تمدن در تاریخ بشر شکل گرفته است؟ این ‌تمدن‌ها چگونه از هم تفکیک می‌شوند؟ چه نقاط شباهت و تفاوتی میان‌شان می‌بینیم؟ سیر تاریخی تحول این ‌تمدن‌ها چگونه بوده است؟ بر چه جغرافیایی گسترش یافته‌اند؟ و چه دوره‌هایی را از سر گذرانده‌اند؟

۳.۳: آیا می‌توان ‌تمدن‌ها را بر اساس محور‌های معنایی‌ای که در خود پرورده‌اند، از هم تفکیک کرد؟ ارکان ریختی یا محتواهایی که ‌تمدن‌ها را از هم جدا می‌سازند، کدام‌اند؟

۳.۴: ارتباط ‌تمدن‌ها با هم چند نوع است و چه الگو‌های تاریخی‌ای داشته است؟

۳.۵: ‌تمدن‌ها چطور همدیگر را از بین می‌برند؟ چطور مایه‌ی شکوفایی همدیگر می‌شوند؟

۳.۶: نسبت مدرنیته با تمدن چیست؟ آن را باید نوعی پیکربندی در تمدن اروپایی قلمداد کرد یا یک تمدن جهانگیر نوظهور؟

چهارم) پرسش راهبردی: تمدن ایرانی در اکنون و اینجا چه جایگاهی دارد؟

۵.۱: تمدن ایرانی با چه ویژگی‌هایی از ‌تمدن‌های دیگر متمایز می‌شود؟ این نقاط تمایز طی چه روند تکاملی‌ای پدید آمده‌اند؟

۵.۲: نقاط قوت و ضعف تمدن ایرانی چیست؟ در وضعیت کنونی چه تنش‌‌های سیستمی‌ای می‌توان برایش برشمرد؟

۵.۲: چه مسیرها و خطراهه‌‌های[5] محتملی در افق آینده‌ی تمدن ایرانی جای دارد؟ چه راهبردها و پیشنهاد‌های عملیاتی‌ای از آن بر می‌آید؟

در این کتاب خواهم کوشید به شکلی روش‌مند و سامان یافته به این پرسش‌ها بپردازم، و دستگاهی نظری برای فهم ‌تمدن‌ها و به‌ویژه پیچیده‌ترین‌شان – تمدن ایرانی- پیشنهاد کنم.

 

 

  1. . Civilization ↑
  2. . گشتاری- زایشی (transformational generative) تعبیری است که نوآم چامسکی باب کرده، و منظور از آن ویژگی دستوری زبان طبیعی است؛ که قواعد پایدار صرف و نحو دارد و می‌تواند با شماری محدود از واژگان، بی‌شمار گزاره‌ی معنادار تولید کند. ↑
  3. . Jóhann Páll Árnason ↑
  4. . آرناسون، ۱۳۹۷: ۳۱۷. ↑
  5. . trajectories ↑

 

 

ادامه مطلب: بخش نخست: روش‌شناسی فهم ‌تمدن‌ها:بخش نخست: روش‌شناسی فهم ‌تمدن‌ها

رفتن به: صفحات نخست و فهرست کتاب