دوشنبه , اسفند 11 1404

گفتار هشتم: اختگي

گفتار هشتم: اختگي

1. تعويق لذت نوعي از فاصله‌گذاري معمولاً اختياري ــ يا اختياري وانمودشده ــ را در ميان من و منابع ايجاد مي‌کند. اين امر ــ يعني فاصله‌گذاري بين من و منبع ــ همان است که در نظريه‌هاي روانکاوانه با برچسب «اختگي» شناخته مي‌شود.

نخستين کسي که مفهوم اختگي را به صورت کليدواژه‌اي روان‌شناختي معرفي کرد فرويد بود. از ديد او اختگي، با همان تعبير قديمي زيست‌شناسانه‌اش، عبارت بود از محروميت فرد از ابزار توليد لذت، يعني آلت تناسلي. فرويد از آن‌رو به مفهوم اختگي علاقه داشت که آگاهي کودک از امکان (در مورد پسران) يا تحقق (در مورد دختران) چنين محروميتي را هم‌چون گرانيگاه تاريخچه‌ي رشد رواني کودک در نظر مي‌گرفت و آن را محور برسازنده‌ي عقده‌ي اديپ و الکترا فرض مي‌کرد. فرويد معمولاً سوژه‌ي پژوهش‌اش را نرينه در نظر مي‌گرفت و مي‌پنداشت آگاهي‌اي که در حدود پنج سالگي، با درک تفاوت ظاهري مبان پسران و دختران، پديدار مي‌شود به اضطراب اختگی می‌انجامد و این در نهایت من را وادار مي‌کند تا با ناديده گرفتن ميل جنسي خويش به دوره‌اي از نهفتگي جنسي وارد شود که تا سن بلوغ جسماني‌ به طول مي‌انجامد. از ديد فرويد اين يکي از نيرومندترين اشکالِ نوپاي تعويق لذت در آدميان است و از اين رو در سازماندهي رواني ايشان در زمان بلوغ و پس از آن اثري تعيين‌کننده دارد.

مفهوم فرويدي اختگي چند ويژگي قابل ‌نقد دارد:

ــ نخست آن که، جنبه‌اي منفي و آسيب‌شناسانه دارد و با تهديد و رنج گره خورده است. نقش تعیین‌كننده‌ي آن در پیکربندی خودانگاره‌ي کودک نیز از همین نیروی تهدیدگر و فقدان‌مدارانه‌اش برمی‌خیزد؛

ــ دوم آن که از نظر جنسي شديداً نامتقارن است. پسربچه‌ها آن را به مثابه تهديدي درک مي‌کنند، و دختربچه‌ها آن را عينيتي مي‌يابند که به به دو نوع عقده‌ي اختگي متفاوت (اديپ و الکترا) منتهي مي‌شود که مباني متفاوتي (به ترتيب ترس و حسد) دارند؛

ــ سوم آن که به سن خاصي (پنج سالگي)، و ساختار بدني خاصي (احليل) و ميل خاصي (جنسي) محدود است. هر چند فروید در نهایت این تعبیر را به عناصر کالبدی دیگری مانند پستان نیز تعمیم داده است.

برخي از نويسندگان معاصر به ارزش نمادين مفهوم اختگي و کارکردي که مي‌تواند در قالبي تعميم‌يافته‌تر داشته باشد پي برده‌اند. گذشته از نويسندگان زن‌گرايي که مفهوم اختگي را بدون رفع ايراد دوم معکوس کرده‌اند و آن را با تعبيرِ جدايي از والد به پسر بچه‌ها بازگردانده‌اند، نيرومندترين تعبير از اين دست را در آثار ژاک لاکان مي‌توان بازيافت[1]. لاکان مفهوم اختگي را با فاصله‌گذاري مترادف گرفته است و هر نوع محروميتي را که نتيجه‌ي فاصله‌گيري از موضوع ميل باشد اختگي مي‌داند. از ديد او، مهم‌ترين عامل اختگي زبان است. چون زبان با رمزگذاري جهان و فاصله‌گذاري ميان من و چيزها، نظامي از قواعد نمادين، سنجيده، و خودآگاهانه را به کردار من تحميل مي‌کند که در نهايت به فاصله‌گذاري ميان من و چيز/ منبع لذت منتهي مي‌گردد، و اين يعني اختگي.

2. تعبير لاکان از اختگي مي‌تواند با مفهوم تعويق لذت پيوند برقرار کند و به اين ترتيب به چارچوب نظري ما وارد شود. اختگي محصول محروميت من از منابع است، و بسياري از اين محروميت‌ها در سطح رواني آدميان، و به صورت تعويق لذت‌هايي خودخواسته و داوطلبانه، بروز مي‌کنند. از اين رو، اگر مفهوم فرويدي اختگي را ــ که بر امري تصادفي، آسيب‌شناسانه، برون‌زاد و تحميل‌شده بر من دلالت داشت ــ از صافي نظريه‌ي لاکان بگذرانيم و آن را با ساختارمندي، فراگيري، و عموميت زبان مربوط بدانيم، به مفهومي مي‌رسيم که مي‌تواند مورد استفاده‌ي دستگاه نظري‌مان واقع شود.

اختگي، در چارچوب نظري مورد پيشنهاد ما، يک معناي عام دارد، که با محروميت از منابع مترادف است. هر نوع محروميت مستمري از منابع ــ صرف نظر از اين که اين منابع به کدام سطح از فراز و به کدام رده از تنش‌ها متصل شوند ــ نوعي اختگي است. بنابراين اختگي را مي‌توان همتاي محروميتي پيوسته و پايدار در نظر گرفت که ريشه در غياب منبع دارد.

اختگي در شرايط طبيعي، و به شيوه‌ي مرسوم در جهان زنده، از محيط برمي‌خيزد. زماني که منبعي در محيط غايب مي‌شود، يا ابزارهاي من براي دستيابي به منابع بر اثر دخالت عوامل محيطي مختل شوند، اختگي بروز کرده است. مفهوم فرويدي اختگي، که در نگاه نخست به معناي عاميانه‌ي اين واژه دلالت دارد و محروميتي برون‌زاد از ابزار ارضاي ميل را نشان مي‌دهد، همين معناي طبيعي و عمومي را مي‌رساند.

اما با راهنمايي لاکان مفهومي ديگر را نيز مي‌توان از اختگي مراد کرد. معنايي درون‌زاد، خودجوش، و نهفته در خودِ سيستم. گذشته از شرايط عامي که عوامل محيطي باعث محروميت سيستم از منابع مورد نيازش مي‌شوند، شرايطي خاص هم وجود دارند که فرآيندي دروني و حتي انتخاب شده توسط خودِ سيستم، چنين محروميتي را خلق مي‌کند. ظهور زبان و پيدايش نظامي از رمزگان که ميان من و جهان حايل مي‌شوند و دسترسي ادراکي من به هستي را دشوارتر مي‌سازد، نمونه‌اي از اين شرايط خاص است.

من در حالت عادي، هستي (يعني منبع شناسايي) را با واسطه‌ي دستگاه حسي خويش درک مي‌کند و بنابراين شناخت انساني، ذاتاً، به فاصله‌گيري از موضوع شناخت خود محکوم است. با وجود اين، اين واسطه‌مندي ارتباط و ادراک هستي مي‌تواند توسط نظام‌هايي اضافي تشديد و تقويت شود. رمزگان زباني عام‌ترين واسطه‌اي هستند که در انسان فاصله‌ي ادراکي ميان من و هستي را يک پله‌ي ديگر به عقب مي‌رانند و اين ارتباط را دشوارتر، پيچيده‌تر، و در نتيجه غني‌تر مي‌سازند.

زبان نمونه‌اي از شرايطِ فاصله‌گذاري را به دست مي‌دهد که در آن محيط نقشي فرعي و حاشيه‌اي دارد. محروميت من از منبع شناختش ــ يعني هستي ــ توسط محيط به وي تحميل نمي‌شود، بلکه از سازوکاري دروني و خودجوش برمي‌خيزد. من به طور فعال زباني را پديد مي‌آورد، آن را فرا مي‌گيرد، و توسعه‌اش مي‌دهد تا مخدوش شدن ارتباط من با منبع شناسايي‌اش را تداوم بخشد. وارسي مسير تکامل زبان نشان‌گر اين حقيقت است که اين فاصله‌گذاري ميان من و هستي از ضرورتي تکاملي برخاسته و ترفندي بوده که بقاي گونه‌ي آدمي را در شرايطي دشوار ممکن ساخته است[2]. از اين رو، ممکن است اشکالي خودجوش و درون‌زاد از فاصله‌گذاري با منبع وجود داشته باشند که ضامن بقاي سيستم ــ و در نتيجه سودمند ــ باشند.

به اين ترتيب، در کنار مفهوم عام، به اصطلاح طبيعي، و برون‌زادِ اختگي که از محروميت از منابع حکايت ميکند، شکلي خاص، به اصطلاح انساني، و درون‌زاد از اين مفهوم هم وجود دارد که بر فاصله‌گذاري با منبع تکيه مي‌کند.

3. فاصله‌گذاري با منبع، هر چند شکلي از محروميت را ايجاد مي‌کند اما، با محروميتي که از غيابِ ذاتي منبع ناشي مي‌شود تفاوت مي‌کند. در اختگي برون‌زاد، که مثال محبوب فرويد يعني بريده شدنِ آلت تناسلي هم در آن مي‌گنجد، امکان دسترسي به منبع از ميان مي‌رود و در نتيجه سدي عبورناپذير ارتباط من و منبع را قطع مي‌کند. اما معمولاً در اختگي درون‌زاد، منبع حضور دارد و حتي امکان دسترسي به آن و ارتباط با آن نيز باقي است. اما من، بر مبناي انتخابي دروني، از اين ارتباط و برخورداري چشم‌پوشي مي‌کند. بنابراين، اختگي در معناي عام و برون‌زادِ خود بر غياب منبع و در تعبير خاص و درون‌زادش بر حضور منبع استوار است.

من، در شرايطي که تعويق لذت را برمي‌گزيند، به اختگي دچار مي‌گردد. اما اين اختگي امري بيمارگونه، تصادفي، و آسيب‌شناسانه نيست. فرويد در سنت اروپايي خويش براي اختگي مفهوم‌سازي کرده است، و لاکان در همان سنت دلالت منفي و ناخوشايندش را حفظ نموده است. سنتي که مرجعش غلامان اخته‌ي امپراتوري روم، مجازات اخته کردنِ مدعيان سلطنت در قرون وسطا، و برنامه‌ي اخته‌سازي کولي‌ها و يهودي‌ها توسط نازي‌هاست.

در ايران‌زمين، برعکسِ آن‌چه در سنت اروپايي ديده مي‌شود، اختگي بار معنايي مثبتي هم داشته است. اين نکته مي‌تواند موضوع رساله‌اي مجزا باشد، که چرا درخاور زمين ــ بر خلاف اروپا ــ مفهوم اختگي هر دو دلالتِ درون‌زاد و برون‌زادش را حمل مي‌کرده است. در تاريخ فرهنگ ايران‌زمين و سرزمين‌هاي پيرامونش، به دودمان‌هايي از کاهنان اخته برمي‌خوريم که، به خاطر چشم‌پوشي داوطلبانه‌شان از اسباب مردانگي، مقدس تلقي مي‌شدند؛ و طبقه‌اي از خدمت‌گزاران ديواني که به همين دليل ارج و قرب بسيار داشته‌اند؛ و در کنار اين‌ها، فداييان اسماعيلي را هم داريم که داوطلبانه خود را اخته مي‌کردند تا ميل جنسي آرمان‌شان را خدشه‌دار نسازد. به همين ترتيب، مبلغان ديني بودايي و مانوي با چشم‌پوشي از ازدواج و تشکيل خانواده تبلوري خالص از اختگي درون‌زاد را به نمايش مي‌گذاشتند که با حضور دايمي منبعِ ارضاي جنسي و باقي ماندنِ امکانِ برخورداري از آن نيز همراه بود. و اين، نمودي برجسته از پيوند ميان اختگي (تجرد خودخواسته‌ي راهبان مانوي) و تعويق لذت (چشم‌پوشي از لذت جنسي) است.

بعدها، در عصر مسيحيت، وام‌گيري سطحي و ناموفقي از اين مفهوم درون‌زاد و شرقي اختگي، در قالب رسم مجرد ماندن کشيشان، به کليساي کاتوليک راه يافت و در آن نهادينه شد. رسمي که اگر به تاريخ دراز فعاليت جنسي کشيشان اروپايي و نام فرزندان پاپ‌هاي قرون وسطايي (مثلاً يکي از مشهورترين‌شان: چزاره برجيا، ولي‌نعمتِ ماکياولي و داوينچي) بنگريم، صوري و سطحي بودنش آشکار خواهد شد.

چنين مي‌نمايد که ما در فرهنگ خويش، بر هر دو دلالت مثبت و منفي، تضعيف‌كننده و توانمندساز، و تحميلي يا خودخواسته‌ي اختگي آگاهي داشته باشيم. نگاهي به واژگانِ نشانگر افراد اخته به خوبي اين آگاهي را نشان مي‌دهد، چنان که واژه‌ي خواجه و آقا / آغا (دست‌کم در شکل گفتاري‌اش) هر دو معناي ارباب، سرور، و اخته/ امرد را حمل مي‌کنند.

از اين رو، در اين متن نيز دو معناي مکمل و به ظاهر متعارض را براي مفهوم اختگي پيشنهاد مي‌کنيم: نخست اختگي برون‌زاد که به دليل رواجش در سنت اروپايي و محور قرار گرفتنش در نگرش فرويدي امروزه پرآوازه‌تر است، و ديگري اختگي درون‌زاد که خاستگاهي شرقي دارد. وجه اشتراک هر دو فاصله‌گيري و عدم برخورداري از منبع است، اما اولي با غياب منبع، محروميت، و در نتيجه ناتواني همراه است. در حالي که دومي فاصله‌گذاري داوطلبانه با منبعي حاضر، و تعويق لذتي خودخواسته را معنا مي‌دهد.

متغيرهاي لازم براي تفکيک کردنِ اين دو در جدول زير فهرست شده‌اند. از اين پس، با به کار بردن مفهوم اختگي معناي درون‌زاد را از آن مراد خواهيم کرد و از معناي نخست اختگي، جز با ذکر پسوندي مشخص‌كننده، بهره نخواهيم برد. چرا که مفهوم نخست ارتباط چنداني با بحث ما ندارد و گويا در عصر فرويد هم به ضرب و زور تعميمي نادرست از شواهد باليني به اين بحث وارد شده باشد.

 

 

  1. . Lacan, 1979.
  2. . Trinkaus, 1989.

 

 

ادامه مطلب: سخن پایانی: آغاز کردن از «من»

رفتن به: صفحات نخست و فهرست کتاب